برای شهناز اکملی . مادر مبارز مصطفی کریم بیگی - شهین مهین فر

برای شهناز اکملی . مادر مبارز مصطفی کریم بیگی
شهین مهین فر

شانه های خسته ام . مهربانی سر تو را می خواهد
که آرام بگیری . و آرام بگیرم
همدرد جگر پاره ام / شهناز
من مادر / وقتی اشکهای تو را در فراق مصطفی می دیدم
آرام . نگاهت می کردم
نمی دانم چرا اشکهایم خشک می شد ؟
اما چشمه ی چشمهای تو طغیان می کرد و سیلابی می شد در راه دیدگانم
بغلت می کردم / بر چهره ی شیرینت بوسه می زدم
بغلم می کردی و می گفتی :: من کسی را ندارم . مادرم می شوی ؟
و من با عشق فریاد می زدم / تو دختر منی و مریم نوه ام
دوستتان دارم برای همیشه هم بغض تنها و بی کسم .
اما لعنت به من . که مادری ناتوانم و
تنها عکس العملم در غیاب تو
دردیست که از بغض دل . اشک می شود / اشک خون
نمی دانم کجایی ؟ در کدام سلول زندگانی نا فرجام حبس ات کرده اند ؟
نمی دانم از جان خسته و رنجورت . چه می خواهند ؟
نمی دانم با میگرن لعنتی ات چگونه کنار می آیی ؟
اما می دانم . همچنان مقاوم و خستگی نا پذیر
ایستاده ای / حتی با کمری شکسته از داغ مرگ مصطفی .
شهنازم . دختر مهربانم
تو مادری نداشتی تا آغوشش مامن و پناه تو باشد
اما همیشه برای همه مادری کردی . برای همه .
مهربان متواضعم
احترامم / عشقم / افتخارم نثار مادری ات که
سوختی . اما خودت را نفروختی .