بیداری - ترنج

شب شکست شاخه ها
در این ستاره مردگی
فرار و ترس سایه ها
در این سکوت مرگبار
میان وحشت زمین
در این کسوف ماندگار
و قتل سرو آخرین
روییده بی پروا
بی برگ و بی تن پوش
خاری که در رگبار
ماندست بی آغوش
رنجیر رخوت را
افکنده از پایش
برخاست بی تردید
یکباره از جایش
خاری که طغیان کرد
در خاک رنجوری
خونی که می جوشد
از جسم در گوری
بر روی لبهایش
ردی به جا ماندست
نقشی ز یک واژه
زخمی که وا ماندست
سر داده با فریاد
شعری از آزادی
شعری سراسر عشق
مفهومش آبادی
سرداده با فریاد
کوهی که ایستادست
می رقصد از شادی
خاری که گل دادست

منبع: نبرد خلق شماره 405، پنجشنبه اول آذر ۱۳۹۷ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۸