یک ربع قرن فستيوال تئاتر تبعيدي در كلن! - عباس ‏رحمتي



روزي كه مجيد فلاح زاده دوستان تئاتري خود را براى يك " هفته ي نمايش ايرانى" به نشستي كوتاه در ساختمان قديمي "آلته فوياواخه " شهر كلن آلمان دعوت كرده بود تعداد انگشت شماري بودند و بيشترآنها فكر مي كردند تبعيد پايان مي يابد و بزودي به ايران خواهيم رفت و بقيه تئاتر ونمایشها را در ايران اجرا خواهند كرد. چه كسي فكر ميكرد جمهوري اسلامي آنقدر دوام پيدا كند تا آنجا كه تعدادزيادي از ميان ما تبعيدي ها پر بكشند و يا گرد پيري بر سر ورويمان نشيند؟ امما فستيوال راه خودش را طي كرد و امسال بيست و پنجمين سالش را جشن مي گيرد.
مجيد فلاح زاده گفته بود تئاتر بزرگ، تماشاگر بزرگ مي آفريند؛ و حضور شما تماشاگران بزرگ در طول سيزده روز فستيوال و اكنون بيست و پنج سال از آن زمان مي گذرد در مدت ربع قرن نه تنها بر بزرگي هاي تماشاگران كه بر بزرگي كارها و سناريوها نيز افزوده شده است.
آغاز فستیوال:
در فستيوال امسال ابتداء بانو سوزانه لاوگيتز- آولباخ رئيس اداره فرهنگ و هنر شهر كلن سخنان خود را با خوش آمدگويي آغاز كرد و پيام شهردار شهر "بانو ريكا " را خواند. پيام او حاوي تبادل فرهنگهاست ،ايالتهاي آلمان را موظف ساخته تا از برنامه هاي مربوط به حفظ و گسترش فرهنگهاي مختلف حمايت نمايد زيرا بددون حضور مليتهاي ديگر و هنرمندان بين الملي شهر كلن رنگي نخواهد داشت.برنامه هايي مانند اين فستيوال هستند كه معرف فرهنگ چندملیتي و رنگارنگ شهر ماهستد. فرهنگ ايراني نه فقط در ايران ، بلكه از طريق چهار ميليون تبعيدي و مهاجر در اروپا و آمريكا و نقاط مختلف دنيا حفظ ميشود و بسط و گسترش پيدا مي كند و همچنين طرح شهر كلن كه تاسيس انجمن تئاتر ايران و آلمان در سال١٩٩٥ تاكيد بر درك ضرورت هنر تئاتر براي تبادل فرهنگها و زمينه اي براي بنيانگذاري فستيوال تئاتر ايراني بود. بانو ريكا در پيامش به نبود مجيد فلاح زاده بنيانگذار اين فستيوال در جشن ٢٥ سالگي اشاره كرده بودو آنرا غم بزرگي دانست. برنامه فستيوال امسال سندي بر وسعت كمّي آن ، ژانرها و فرمهاي مختلف تئاتري همراه با موسيقي و نمایشنامه خواني، سخنراني و بحث و گفتگو خود نشان از شخصيت سياسي - انتقادي اين فستيوال است. مثلا نمايش موزيكال " ما گلهاي گريانيم" به كارگرداني بانو نرگس وفادار با تم كودكان كار در ايران نشانه آنست كه اين موضوع هنوز يك معضل اجتماعي عميق در ايران است كه تنها با يك حركت عمومي اجتماعي قابل حل است.بانو ريكا به نمايش "من نفرت نمي ورزم " از جنبه هاي صلح و آرامش آن اشاره داشت. فستيوال به چند وظيفه اشاره داشت ؛ نخست اينكه كمك به رنگين تر شدن حوزه فرهنگي دوم اينكه به ما مي آموزد كه مي توان با چشم ديگري وسعت ديد پيدا كرد، سوم آنكه نشان ميدهد كه مبارزه براي به رسميت شناساندن و رعايت قوانين حقوق بشر در همه ملتها يكسان است. پايان اين پيام با شعر "گوته " در نمايش نامه " فاوست "همراه بود؛ بياييد نمايشي ارائه كنيم : دستتان را بسوي يك زندگي پربار دراز كنيد / همه آنرا داريم / ولي بسياري خودمان نمي دانيم / آنگاه كه آنرا يافتيد نقشهايي است پر رنگ / اما مه آلود پر خطا ، و كمي هم واقعيت / بدينگونه است كه شرابي سكر آور بددست مي آوريد كه دنيا را مستي مي بخشد / و مي آفريند. فستيوال اينگونه آغاز مي شود.
كنسرت محسن نامجو آغازگرنمايشي روز اول اين فستيوال بود که تمامن بدنبال گیشه بود.بطوریکه بلیط برای تئاتر دوستان یافت نشد.نامجو كه سبك ويژه اي براي خواندن دارد با تركيب موسيقي ايراني و غربي و تلفيق اشعار كلاسيك پارسي و باشعرهايي كه خود مي سرايد،طرفداران مخصوص به خود را پيدا كرده است.موسيقي هاي نامجو همه جوره است ، از سبكهاي ، راك ،سنتي ، بلوز ، جاز و محلي فلكلوريك به گوش ميرسد . شعرهاي ؛ حافظ و مولوي و نيما يوشيج ، جواجوي كرماني و جامي و شاملو و براهني و... در آثار او جاي دارند و گاهي شعر كوچه بازار ي هم شنيده مي شود. او خود تلفيق را چنين تعريف مي كند :اپيدمي زمانه است ، "تلفيق دو شكل دارد يكي تلفيق ابزار است ، مثلن قرار دادن گيتار در برابر سه تار كه چيز نويي نيست و ديگري تلفيق گام كه در ايران تا به حال كمتر به آن پرداخته شده است ، كافي است دو ُنت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسيم." شب اول، اين كنسرت كه تمامي بليط ها پيش فروش شده بود آغاز گر فستيوال بود.
روزدوم :فيل و فنجان اولين نمايش كودكان بود ، فستيوال هميشه براي كودكان يك يا دو نمايش در نظر مي گيرد و امسال هم در شنبه ١٨ نوامبر اولين نمايش براي كودكان بود كه روي سن رفت . پيام اين نمايش دوستي بود كه به نوعي بين حيوانات در جنگل وجود دارد.اين روزها براي نشان دادن خشم و دوستي، كليب هايي مقايسه اي بين انسان و حيوان وجود دارد.
نمايش دوم در روز دوم فستيوال :
نمايش روي حوضي ؛ ما گل هاي گريانيم به كارگرداني نرگس وفادار : عليرغم اينكه امسال بنا بود كه سناريوها شادتر برگزار شود امما اين نمايش اشك تماشاگران را در آورد با نمايش فيلم عكسهاي كودكان كار چه كسي است كه اشك نريزد كودكان كارگراني كه از كار بيكارشده اند و براي تهيه دارو و غذا بجاي دبستان راهي كار ميشوند كه ناني بدست آورندتا گرسنه سر بر بالين نگذارند. درد آنقدر عميق است كه حاجي فيروزي(مرضیه علیوردی ) هم كه زماني مردم را شاد مي كرد و نوروز را وعده ميداد ،ديگر دوست ندارد حاجي فيروز باشد او تمام فكرش نزد كودكان كار و كارتون خوابهاست تا به"كودكان كار" كمك كند! ابتكاري كه براي اولين بار در اين رابطه ميشود اين است كه بطور واقعي از تماشاگران براي اين كودكان كمك جمع مي كنند و اين كارِ زيباي آنها مورد استقبال مردم قرار مي گيرد و در حد توان خود به صندوق كمكهاي كودكانِ كار پول ميريزند، گرچه ميدانند اين كمكها در حدي نيست كه ريشه فقر را از جاي در آورد ولي مرهمي است بر دردها تا دمي آرام گيرند.بازيگري زيباي بهرخ بابائي و مرضيه عليوردي با موزيك زنده رضا بيك جلوه اي ديگر به اين نمايش داده بود.
كار بسيار جالبي در پايان نمايش صورت مي گيرد بدين صورت نمايش ، تئوري و پراكتيكهاي بازي در هم مي آميزد، و صندوق كمك براي كودكان كار و كارتون خوابها و... از صحنه به درود تماشاگران راه مي يابد تادر حد توان به اين كودكان كمك شود!
آخرين نمايش يكشنبه ، دومين روز فستيوال ، نمايش " پرنده در قفس خويش خواب مي بيند" داستاني از ساموئل گوسيان با كارگرداني حسام توكلي ، روي سن ميرود با دوپرنده كه در قفس اسير هستند شروع ميشود اما اين تمثيلي از يك واقعيت است كه در جهان وجود دارد انسانها از قفس هاي كوچك مي گريزند و در زندانهاي بزرگي كه برسر راهشان است اسير مي شوند صاحب پرنده اي كه پرنده را از قفس آزاد مي كند در نقطه اي ديگر از جهان هر دو را صاحب ميشود ولي در آنطرف آبها تفاوتهايي وجود دارد كه انسانهاي آن سرزمين خود بوجود آورده اند.آزادی های فردی که خود بدست آورده اند و براحتی آنرا از دست نمی دهند. داستان در واقع دو نگاه به دوجهان مختلف دارد كه هر دو جهان را انسانها تشكيل ميدهد، اما تفاوت از زمين تا آسمان است. در اين نمايش كه به زبان فارسي و آلماني بود، كمال حسيني در سه نقش بازيگري جالبي را از خود نشان داد.
سومين روز با نمايش ماهي سياه كوچولو بر گرفته از اثر جاودان و معروف صمد بهرنگي بود. نمايشي استثنائي بصورت (Schattentheater)"تئاتر سايه" كه توسط گروه سپيدار از شهر "بوخوم آلمان "به كارگرداني" بهاره صدفي" به نمايش گذارده شد .
ماهي سياه كوچولو با مادرش در بركه اي زندگي ميكرد كه ناگهان تصميم مي گيرد وضعيت خود را تغيير دهد و براي ديدن دنيا بدون اينكه به حرف و نصيحت هاي مادر گوش كند راهي سفر پرمخاطره خود ميشود او تصميم خود را گرفته بود آنقدر برود تا به دريا برسد و تمامي خطرات راه هم با اميد و شجاعتي كه در خود سراغ داشت خريده بود وهربار، دوستانش و رؤياي ماه و ياد حلزون به او نيروي بيشتري مي بخشيد.به دريا كه ميرسد با خطراتي كه مرغ سقا و اره ماهي جلويش قرار ميدهند دست و پنجه نرم مي كند. در آخر مي توان از عملكرد ماهي سياه كوچولو درس مقاومت و پايداري گرفت .حركتي با انگيزه و تغيير درزندگي كه شهامت و اميد را در دل هر بينده اي زنده مي كند.

نمايش دوم " آقاي فلاح زاده ، سلام ..." بود. نمايشي به خاطر زنده ياد مجيد فلاح زاده يكي از بنيانگذاران فسيتوال كلن.
نمايش كُلاژ در سه پرده به كارگرداني و بازيگري علي رستاني و حسام الدين توكلي بود. داستان داش آكل ( از صادق هدايت) بنا بود با علي رستاني و حسام توكلي به كارگرداني مجيد فلاح زاده به نمايش در آيد مشغول تمرین بودن كه مجيد را از دست ميدهيم !همين از ميان رفتن او ، خود انگيزه اي براي نوشتن و تنظيم نمايشنامه " آقاي فلاح زاده سلام" توسط علي رستاني ميشود. بقول تئاتري ها پاساژهاي ورودي هر اپيزود خودنوستالژي ، روابط و دوستي و نوع شخصيت و نگاه او به هستي و تئاتر و بازيگران مي باشد كه به نوعي سبك و سياق اين كارگردان نامي و برجسته و به ياد ماندني مراعات شود. دو نمايشنامه ديگر بنام هاي " پيرمرد و دريا" اثر ارنست همينگوي و چكيده اي از نمايش "خورشيد دو سوخته"در ابيزود هاي جدا به روي صحنه ميرود.سرانجام باشعري این كار به پايان ميرسد.
"آرش كمانگير "به كارگراداني محمد چهرراضي بود. داستان حماسي آرش كه براي ايرانيان شناخته شده است از ويژگي خاصي برخوردار است ، در اينجا از فرم و نمايش خياباني استفاده شده بود كه از شعر هاي فردوسي و سياوش كسرايي سود برده بود. در اين نمايش شيوه نمايش تبليغي و تهيجي را مد نظر داشت. در كنار تمامي اينها ويژگي هاي نمايش سنتي از جمله نقالي توسط "نوشين رهرو" و موسيقي توسط فر هاد انوش به آن غناي ديگري داده بود.
پنجشنبه نمايش مرگ و اقيانوس كه توسط "فاطمه بخشي"كارگرداني شد. او از افغاني هايي است كه در ايران زندگي كرده و شانس داشته كه در شهر اصفهان در رشته روانشناسي تحصيل كند! در اين نمايش او سعي كرده است زندگي پناهجويان افغاني در ايران را به تصوير بكشد. پناهندگاني كه تعداد زيادياشان نه تنها اززخم زبانها و تنگ نظري هاي بعضي مردم بلكه از دست ستم مضاعفي كه جمهوري اسلامي بر آنها رواميدارد مجبور به ترك ايران مي گردند و سرگرداني و آوارگي مجدد را به جان مي خرند . دو خانواده ي جوان با كودكان در آغوش خود كه از اقيانوس ها گذر كرده اندو مشكلاتي كه در تلاطم آبها برايشان دهان باز كرده است.بازيگران خود به ضعفهايشان واقف بودند و به اين نتيجه رسيده اند كه فستيوال مقدمه اي است براي قدم گذاردن به تئاتر حرفه اي.
" آذربايجان سرزمين عشق و موسيقي" بازهم مريم آخوندي شگفتي آفريد او كه پيش از سه دهه به فعاليتهاي موسيقي مشغول است با گروه هاي گوناگون كار كرده است از شل سيك آلماني تا گروه "بانو" و اين بار پروژه موسيقي آذربايجاني را در كنار كارهاي ديگرش بخوبي به نمايش گذاشت . مريم كه خود در تهران زاده شده است با اينكه پارسي زبان است با يادگيري لهجه هاي مختلف ترانه هاي غير مادري اش را بخوبي اجراكرده است. امما اين بار پس از سالها پژوهش در زمينه موسيقي هاي فولكلوريك در سراسرايران زمين با اجراي موسيقي و عشق و لهجه درست آذربايجاني ثابت كرد كه مي تواند دست به كارهاي بزرگي در موسيقي هاي مختلف زند. او كه خود را شيفته پارسي زبان مي داند كه در سرزمين " عاشيق" در كوي و برزن ، به ديدن "سارا" ها و "نبي "ها و "كوراوغلي" ها مهماني ميرود و براي آنها عاشقانه مي خواند. خلاقيت "بهروز علي محمدي" كه دانش آموخته موسیقی در باكو است را نبايد فراموش كرد، در اين شب همراه مريم آخوندي بود.
چهارمين روز فستيوال با نمايش روخواني
در روز جمعه ، نمايش "لتفن گوسفند نباشيد" به دلايل مشكلات گروه به اجرا در نيامد.نمايش مواجهه بين يك انسان و يك گوسفند است. انساني كه گرفتار روزمرگي شده و تمام اوقات درگير خودش است.
(سه تك) گفتاري از زندگي سه پناهنده " Die Asylmonologeمستندي به زبان آلماني بود. صحنه براي حقوق بشر از برلين دست به اين ابتكار زده تا كه زندگي و تجربيات سه پناهنده در آلمان را به روي سن ببرد. اين سه داستان واقعي هستند كه بشكل تك گفتاري اجرا مي شود. داستانها، قبلن از مصاحبه ها با پناهجويان بدست آمده است ، پناهندگاني كه از كشورهاي مختلف آفريقا و آسيا جان خود رابه دست گرفته و راهي آلمان شده اند. اين تلاشها به شكل مصاحبه با سه ميكروفون بود و نه تئاتر ، چون بقول كارشناسان تئاتر مستند تنها متكي بر روايت داستان واقعي نيست ، بلكه بايد حوادث اش واقعي باشد كه ما در اينجا نديديم.علي از " توگو" آمده و معلوم نمي شود چرا از آلمان سر در ميآورد؟ سه ميكرون و سه نفر كه زندگي سه پناهنده با را كمك يكديگر پيش ميبرند. دختر كردي كه پنج سالي در زندانهاي تركيه بوده است از وضعيت خودش در استانبول مي گويد كه چگونه دستگير و در زندان هاي تركيه شكنجه مي شود. در آلمان پناهندگي اش پذيرفته نمي شود و با كمك دوستانش با علي ازدواج مي كند و داراي دو فرزند ميشوند. جوان اتيوپي كه بهتر بازي مي كند و مكثهاي كلامي و پاساژهاي حسي را تاحدي رعايت مي كند. او قانوني به هلند آمده و ويزا و پاسپورتش همه قانوني است . اين جوان چون اوضاع كشورش وخيم است ( جنگ اتيوپي واريتره) در نيمه راه تصميم ش عوض مي شود و مي گويد در اروپا بماند بهتر است در اتيوپي بميريد امما او را شايسته پناهندگي نمي دانند. اصغر نصرتي كه خود سالها كار در رابطه پناهندگان دارد ، مي گويد در طرح موضوع اشكالي اساسي ديده مي شود كه متوجه نتيجه گيري اجتماعي آن است نمونه هاي انتخاب شده توان بازتاب اجتماعي مقوله را ندارند از همين رو كار اندكي كليشه اي و مطلق گرايي شده است.( نقد نمايش از بولتن چشم انداز)
سومين نمايشي كه نقش يك نفره داشت ؛" من نفرت نمي ورزم "به زبان پارسي روي صحنه ميرود.اين نمايشنامه در سال ٢٠١٥برنده جايزه " مونيكا بلايب تروي " در فستيوال تئاتر هامبورگ بعنوان بهترين تراژدي مدرن شده است.
داستان كاملن واقعي است اثر دكتر عزالدين ابوالعيش با بازي يك تنه محمدعلي بهبودي است. او چنان در نقش دكتر فرورفته است كه به سختي ميتوان ميان او و شخصيت اصلي نمايشنامه تمايزي قائل شد. روي صحنه جناب بهنودي درد و رنج و شور زندگي راماهرانه بازي ميكند، او گاهي خوشحالي ميكند و تماشاگر را خوشحال ميكند و گاهي دربدري و آوارگي نشان ميدهد و لحظه هاي عاطفي را به سينه ريخته و مخاطب خود را تحت تأثير قرار ميدهد.اسكار آساني نيست و گاهي با رقص ظريف و حساب شده تمامي غم ها را فراموش كرده تا زندگي را دوباره زنده كند. و با شكوه ترين بازي ولي غمگين ترين صحنه بازي لحظه مرگ همسرش و باز خواست وي در قرارگاههاي بازرسي است.
شنبه يك روز قبل از روز پاياني نمايش تمثيلي " زندگي خيلي كوتاه است" به كارگرداني مهدي مهدي عبادي روي سن ميرود.آدم برفي كه در روزهاي برفي شكل مي گيرد با مترسكي كه از وجود او ناراحت است ولي درنهايت با تلاش آدم برفي دوست مترسك ميشود تا پيام او را به مترسك ديگري كه عاشقش شده است برساند. آدم برفي زندگي كوتاه خود را صرف رسيدن مترسك به معشوقش مي كند و قطره قطره آب ميشود. نمايش داراي صحنه هاي زيبايي است كه تماشاگران را به زمستان و سرما مي برد.
نمايش دوم " تابلو " اثر منوچهر نامور آزاد" كه كمدي در يك پرده بود روي صحنه ميرود.مرضيه عليوردي ، كامران نيوندي، حميد صباح زاده و منوچهر نامور آزاد كه كارگران هم بود نقش آفريني كردند
نمايش سوم شنبه Das Jubiläum " سالگرد" اثر چخوف به كارگرداني بهرخ بابايي بود.نمايشي كه در دوران فئوداليسمِ روسيه رو به پايان است ، سرمايه داران بسوي كارهاي تجاري مثل بانكداري روي مي آورند. چخوف ، با الهام از تضادهاي اجتماعي داستانهاي كميك زيادي نوشته است اين بار هم نمايش تك پرده اي " سالگرد" است ، مردي تازه به دوران رسيده آماده ي برگزاري بانكش است . حسابدار او سخت متعصب و سنتي است و با حضور زنان در بانك ، حساسيتش زيادتر مي شود. او به رئيس ، پيشنهاد ميدهد. زنان را در جشن سالگرد دعوت نكند، چون او به بوي عطر و... حس است و وراجي هاي زياد را تحمل ندارد و اوضاع او را آشفته مي كند. رئيس هم عليرغم ميل باطني اش بخاطر آرامش حسابدار كه بايد گزارش سالانه مالي را براي سخنراني او آماده كند سعي مي كند حتا همسر خود را نيز از آنجا دور نگهدارد. امما حساب آنها بالانس نمي شود زنها براحتي ول كن رئيس نيستند.و با آمدن آنها تمام نقشه هاي مرده را نقش بر آب مي كنند...
روز آخر فستيوال دونمايش داشت :" گمشدگان "Die verschollenen به كارگرداني نيلوفر بيضايي و با هنر مندي، هرمين عشقي و فرهنگ كسرائي ، ستاره سهيلي اجراشد.اين نمايش اعدامهاي دسته جمعي در سالهاي ٦٧ است. اعدام مخالفين جمهوري اسلامي در تابستان سالهاي ٦٧ تا ماهها ادامه داشت .اين نمايش مي خواهد از وضعيت خانواده ها و مادران و پدران از هزاران اعدامي كه بدون محاكمه در بيدادگاههاي رژيم فاشيستي به اعدام محكوم شده اند پرده بردارد. متن اين نمايش از يادداشت هاي كشته شدگان و باز ماندگان اين جنايت بزرگ بر گرفته ئده است .
Die Geschichte von den Pandabären ( داستان خرس هاي پاندا) آخرين نمايش به زبان آلماني به كارگرداني علي جلالي بود كه استقبال خوبي از اين نمايش شده بود . داستان حكايت ٩ شب راز آلود و شور انگيز زن ومردي است كه ظاهرا از قبل همديگر را نمي شناختند، خرسهاي پاندا روايت سيال ذهن است همه اتفاقات در خوابي رخ داده است كه به بازي و زندگي و مرگ مي پردازد. نمايش با تصاويری ميخكوب كننده و تهديد آميز ويدئويي و بازي هاي درخشان چشم ها را خيره مي كند.برخورد دو عاشق به سفري تبديل مي شود، تا شناخت از طبيعت كودكي جسم و روح شان به كمال برسد ( ماهنامه چويس) رابطه ي ديناميك اين دو در رويا واقعيت ، عشق ،سكس و مرگ جريان دارد در راه رسيدن به ديناي ماوراي طبيعت با شكوه به تصوير كشيده مي شود. و يكي شدن دو انسان پس از طي پروسه نرم و جادويي.
در روزهاي ٢١ و ٢٣ و ٢٤ نوامبر ٢٠١٨ نمايشنامه خواني هايي را اجراكردند در روز ٢٢ نوامبر در باره تئاتر و قتل و عام بحثي خوبي شروع شد. بهرخ بابايى ، با سخناني كوتاه و با گشودن دفت نمايش ' انگلها" اثر گوركي كه سبب دستگيري گروه نمايش و ٦٠ سال مجموعه زندان براي شان شد به عنوان مقدمه براي معرفي تاتري سخنران براند. و سخنران بعدي ناصر رحماني نژاد بود كه در مورد تئاتر و قتل و عام صحبت كرد. سه مقدمه داشت كه بقول نصرتي يك موضوع و ختم و كلام هم به شنونده سپرده شده بود.رحماني نژاد از تئاتر برشت شروع كرد و اينكه تئاتر برشت اگر سياسي هم باشد نفي خنده و تفريح نيست و ازهمه مهمتر تئاتر سياسي با شعار دادن تفاوت دارد. اما شايد سخنران در اينجا مي خواست رفع سوء تفاهم كند كه تئاتري كه قرار است در باره قتل عام باشد الزامن نبايد شعاري باشد. موضوع سخناني از آنجا آغاز شد كه رحماني نژاد نگاهي ناقص در حد چند نمايشنامه ي ايراني با مضمون قتل عام را بستر تحلیلي و اصلي سخنان خود قرار داد كه ليست آن را حضار در سالن تكميل كردند.
در شب پاياني فستيوال ، كيك بزرگي را كه چند تن از دوستداران تئاتر به مناسبت بيست و پنجمين سال فستيوال تهيه كرده بودند بين دو نمايش آخرين به تمامي دست اندركاران و بازيگران و كارگردان ها تقديم كردند و بهمراه تمامي تماشاچيان كيك بريده شد.