خوزستان من - فتح الله کیاییها



پریشان می کنی
خواب را
بر دریچه ی گیسوانت
که بازتاب می دهد
پژواک پرواز را
بر دهانه ی صبح.

طلوعی دیگر
انگار خونین تر از همیشه در راه است
آنسان که جار می زنی مرگ را
که گویی هراست نیست
از خفتن در آغوشش.

چشم در چشم جلادان
تاوان آزادی را
قطره قطره قطره
می چکانی
کنار نخل زار خشکیده ی چشمانت.

خوزستان من
خوزستان من
خوزستان من
بغض در گلو شکسته ات را
اینک
از فراز هفت تپه ها ی نیشکر
گام به گام
نت در نت
می شنوم
که تلخکام می کند
کام های سیر ناشدنی شان را.
و دستان پینه بسته ات
اینک به جای شُکر
مشت بر آسمان می ساید.


منبع: نبرد خلق شماره 406، شنبه اول دی 1379 – 22 دسامبر 2018