صف مرغان تو بشکست همه سرها را ...و نپرسید کسی مجرم این دعوا را - سوسن شهبازی




حال این روزها اصلا خوب نیست یعنی نه فقط این روزها ، هر روز این چهل سال حالش خوب نبوده
اوایل ، با صف کوپن بنزین عادتمون دادند تا امروزها بیاییم تو صف مرغ یخ زده و چنان از سر و کول هم بپریم که همون مرغ یخ زده از خجالت سرخ بشه
عادتمون دادند صف بکشیم و زیر تیرک دار ، صدای شکسته شدن گردن و رقص پای جوان و پیر را ببینیم و تخمه بشکنیم و سلفی عکس بگیریم
عادتمون دادند که برویم از صبح تو صف ، مهم نیست نیاز باشه یا نباشه ، کر و لال ، اما چهار چشم انتظار کشیدیم تا از سفره خودمون یک لقمه استفراغ شده بهمون بدهند
عادت کردیم توی صف وایسیم وو وایسیمو و وایسیم بعد بیاییم منزل با کمربند، یه ضعیفتر از خودمونو له و لورده کنیم
: عادت کردیم به صف
یک روز همه در صف خرید دلار
روز دیگر در صف فروش همان دلار
بازی سکه و صف طویلش
رکورد خرید سایپا تو چهل دقیقه
.حالا رسیده به مایحتاج ضروری خانوار
به گدایی
.هرچقدر به عقب برمیگردم ، همیشه در صف بودند مردم همیشه حاضر در صحنه
.اصولا عادت کردیم به انتظار
شاید هم نیاز هست به این انتظار ، تا در صف ها مشغول باشیم و آن یکی ها در خلوت و خیال راحت ، آن کار دیگر را کنند
عادتمون دادند به صف برای زنده مانی باید صف بکشیم اما مرگ صف نداره، روزی هزار بار میفرستنش پا بوسی مون بدون انتظار
هراسم از اینه که یه وقت ،صف گرفتن را هم صفی کنند و انتظار را شرطی ، باز هم بنا به عادت پیش بدویم
میترسم عادتمون بدهند برای استنشاق آشغالی از دود و گاز‌وییل و کوفت و زهر ماری که نامش را هوا گذاشته اند هم صف بکشیم مثلا : هی تو ، تو و تو امروز ۱۰ دقیقه / بعد برو خونه تون تا ۵ روز دیگه
: اما در میان همه امیدها و کاشکی های پر از بغضم میگویم

ایکاش صفی تشکیل میشد برای بازستاندن عزت نفس و چرایی تشکیل اینهمه صف
سوسن شهبازی