کریم پور شیرازی، قربانی شرف قلم - م . وحیدی



داروی صبر و شکیبایی نمی بـــخشد اثـر
درد ما را نیست درمان جز دوای انــقلاب
کاخ این خونخوارگان راواژگون بایست کرد
ریختن باید ز نو ، از خـــون بنای انــــقلاب
(کریم پور شیرازی)

امیر مختار کریم پور شیرازی در خانواده ای محروم و تهیدست در اصطهبانات فارس به دنیا آمد. به سبب فقر و تنگدستی وارد مدرسه نظام شد و پس از چندی از دانشکده حقوق مدرک لیسانس گرفت.
به خاطر علاقه اش به مسایل سیاسی و عشق به مردم، روزنامه نگاری را برگزید و وارد حیطه مطبوعات شد.
در سال ۱۳۲۹ اولین شماره «شورش» را انتشار داد و هم صدا با دکتر مصدق و جنبش ملی کردن صنعت نفت، فریاد آزادیخواهی و استقلال سرداد ودر اولین سرمقاله اش نوشت: «سوگند یاد کرده ام که حقایق را بنویسم؛ ولو ایـنکه به قیمت جانم تـمام شود. من پرده ها را بالا می زنم. [پرده هایی] که در زیر آن هزارها خیانت، ‌هزار فساد، هزار بدبختی و بیچاره گی است ...»
وی با آگاهی و درکی درست از شرایط و به دور از هرگونه شعاردادن و رنگ عوض کردن، قلمش را در خدمت محرومترین اقشار جامعه قرارداد و برای خوشبختی و سعادت نسلهای آینده بی پروا تلاش نمود.
او در رویارویـی با دربار فاسـد شـاه و دخالتهای اشـرف در امور مملکتی شجاعانه نوشت: «مردم می گویند اشرف چه حق دارد که در تمام شئون مملکت دخالت کرده و بامقدرات و حیثیت یک ملت کهنسال بازی می کند؟ مردم می گویند این پولهایی که اشرف به نام سازمان شاهنشاهی از مردم کور و کچل، ‌تراخمی و بی سواد و بدبخت می گیرد، به چه مصرفی می رساند؟ چرا خواهر شاه در امور قضاییه، مقننه و اجرایی این مملکت دخالت نامشروع می کند؟»
پس از انتشار روزنامه، چندین بار از سوی دربار، کتبا و شفاها مورد تهدید قرار می گیرد، اما او وقعی براین تهدیدات نمی نهد و همچنان به دادخواهی مردم ادامه می دهد. کریم پور بعد از سی تیر ۱۳۳۰ قلمش را برنده تر به کار می گیرد و می نویسد: «من نمی دانم مادران،‌ خواهران و برادران شاه دیگر از جان مردم مفلوک و گرسنه چه می خواهند؟ سی سال تمام خون مردم را مانند زالو مکیدند. جان مـردم بی گناه و شریف را در سیاه چالها انداختند؛ املاک و اموال مردم را به زور گرفتند؛ ناموس دختران و زنان ملت را به زور لکه دار و آلوده ساختند و تمام دارایی و پــول ملت را به بانکهای خارجی سپردند ... شاه شعبان بی مخ ... کاشانی جاسوس و دزدان دیگر از جان مردم محروم و گرسنه ایران چه می خواهد؟»
در ۲۵ مرداد ماه سال ۱۳۳۲، پس از فرار شاه، در سرمقاله ای می نویسد: «نگذارید این جاسـوس به فلسـطین فرار کند!...انگلیسیها قــصد دارند او را بـه فلسطین برده و برای روزهای آینده ذخیره نگه دارند ....»
پس از کودتای سیاه بیست و هشت مرداد، کریم پور در خانه ای مخفی دستگیر و به لشکر دو زرهی برده و زیر شکنجه قرار می گیرد. بدنش را با آتش سیگار و سیخ داغ می سوزانند و تا سرحد مرگ شکنجه می کنند.
سپس در جشن چهار شنبه سـوری، وی را از سلول خارج و در حالی که دژخیمان، سرمست از تفریح و باده گساری چندش آوری بودند، به دستور اشرف و علی رضا ، بر پیکرش نفت می ریزند و میان سربازان نیزه بدست، او را به آتش می کشند.
انتشار این خبر هولناک و جنایت فجیع در میان مردم، باعث می شود مقامات قضاییه واکنش نشان داده و اطلاعیه ای صادر و خبر را این گونه در ننگین نامـه های خـود منعکس کنند: «دیروز مقامات انتظامی اطلاع دادندکه دیشب، کریم پور شیرازی که در مرکز لشکر دو زرهی، در مجاور زندان آقای دکتر مصدق بازداشت بود و قصد فرار داشت، خود را آتش زد.»
اگرچه دفتر زندگی او در سی و پنج سالگی بسته شد، اما وی در این عمر کوتاه ولی پر ثمر، ‌ارزنده ترین درسهای شجاعت و فداکاری و عشق به مردم را آموخت و با ایستادگی و پایداری بر سرآرمان آزادی، ‌حیثیت و شرافت قلم، تجــلی ایمان و شکست ناپذیری گردید.
کریم پور شیرازی امروز در قلم واژه هر نویسنده و روزنامه نگار مبارز و آزاده ای که دلش برای ایران و ایرانی می تپد و خواهان ســرنگـونی تمامیت فاشیـسم آخوندی است، ‌زنده و حاضر است و نفس می کشد.
یاد و نام این روزنامه نگار دلیر و مبارز و مردم گرا همواره در سنگر مطبوعات و در لوح ضمیر جان زنده و ماندگار باد!
بهمن ۹۷

منبع: کشتار نویسندگان در ایران ( محمود ستایش )، چاپ اول ۱۳۷۸ تهران ، نشر البرز


منبع: نبردخلق شماره ۴۰۸، چهار شنبه اول اسفند ۱۳۹۷ - ۲۰ فوریه ۲۰۱۹