بچه های محل - م. وحیدی



سلام
من حامد هستم؛ از سیستان و بلوچستان. همین که دستش خورده به سطل. اینجا روستای ماست و منطقه خشک و گرمی ست و مدام توفانهای شن می آید.
گاهی وقتها توفانهای شن چند روز ادامه دارد و کپه های بـزرگی از ماسه و شن درست می کنند که ارتفاع شان به چند متر می رسند.
مدرسه ما پشت همین روستا است و دو اتاق بیشتر ندارد. روزها مدرسه است و شبها آغل گوسفندان می شود.
امروز هوا آفتابی است و داریم بسکتبال بازی می کنیم. ما بسکتبال را دوست داریم. فوتبال هم دوست داریم ولی توپش را نداریم که بازی کنیم.
روبروی من ادهم است. همین که دستش را بالا برده. او پسر خاله من و یک سال بزرگتر از من است. بازی اش خوب است ولی به انـدازه من نمی تواند بپرد.
من بیشتر از همه می پرم و در هرتیمی که بازی کنم برنده می شویم. تازه اگر کفش ورزشی داشتم، بیشتر می پریدم. چون با دمپایی نمی شود پرید.
این توپ را از پارچه و مقوا درست کرده ایم و ادهم پارچه و مقوایش را ازخانه شان آورده است. مادر او که خاله من است، زن مهربانی ست و هر چه بخواهیم به ما می دهد.
گاهی وقتها وسـط بازی توپ مان خراب می شود و از هم وا می رود. هرچه سفت و محکم هم می بندیم باز خراب می شود.
این سطل را دیروز در جاده پیدا کردیم و ته ندارد. اگر دوتا بود بهتر بود و می توانستیم در دو طرف زمین بازی کنیم. الان دو تیم هستیم ولی در یک سمت بازی می کنیم.
ما ورزشهای دیگر را هم دوست داریم. ولی امکانات آنرا نداریم که بازی کنیم. من دوست دارم یک روز بسکتبالیست شوم.

***
عکس سال، انتخاب شده از سوی فدراسیون بین المللی بسکتبال
فدراسیون بین المللی بسکتبال (FIBA) تصویر کودکان سیستان و بلوچستان را در حال بازی بسکتبال در صفحه رسمی خود منتشر کرده است.


منبع: نبرد خلق شماره 412، چهار شنبه اول خرداد 1398 ـ 22 مه 2019