تصویر تلخ - م. وحیدی (م. صبح)



رویاهای من
در زیر خاکستر آینه ها
شعله ورند
پشت سر
عَلفهای هرزه
از حاشیه صبح
بالا می روند
و جهان
در رسوب شب
متورم شده است
کس نمی داند
الفباهای باغچه ام
در سکوت حیاط
بی پرنده و زرد شده اند
و کلاغان
بر یادگارهای تاریخم
مردگان خویش را
دفن می کنند
شبانه های وَهم
در زیر نعل اسبان آزادی
می لرزند
من تباه نمی شوم
رودباران زلال
صدای من است
قصیده بلند هستی
در ابدیت خاک
بگذار
چنان برخیزم
که دریا
با موجهایش
زیباترین منظره ها را
در کتیبه آسمان بسازد

منبع: نبرد خلق شماره 413، شنبه اول تیر 1398 ـ 22ژوئن 2019