بيست و ششمين فستيوال تئاتر ايرانيان تبعيدي ،شهر كلن آلمان! - عباس رحمتي



سي سال و چند ماه در آلمان زيسته ام بيست وشش سالش را با فستيوال اُخت و همراه بوده ام ،آیا اين اينتگراسيون است يا شوق و اشتياق ؟!“نمي دانم„ ، تنها مي دانم ،فستيوال يكي از بالندترين بخشهاي زندگي ام بوده است.«بهرخ بابايي»

شهر كلن آلمان ، برای بیست و ششمین بار میزبان بزرگترین فستیوال تئاتر ایرانیان تبعيدي در مركز اروپا بود. جاي «مجيد فلاح زاده »از بنیانگذاران فستیوال اين بار هم مثل دو سال گذشته كاملن به چشم ميخورد، شايد صداي او خاموش است و بقول خودش ميل دردناكي به هم آغوشي باخاك پيداكرد، امما سرودش خواهد ماند و پيروز ي را نويد خواهد داد!بايد اشاره كرد ،در سال دوم انقلاب يكي از حكام گفته بود: " يك تئاتر خوب بيش از هزار سخنراني بر مخاطب تاثير مي گذارد. بخاطر همين بود كه بعد از آن درب بيشتر سالنها را تخته كردند! بهر صورت امسال ، فستيوال یکشنبه شب ٢٧ أكتبر ٢٠١٩ شروع شد . سالن مركزي خانه‌ی شهروندان شرق کلن( Kalk) پر از جمعیت ایرانیان و افغان‌های علاقمند به هنرهای نمایشی وتئاتر بودتا بار دیگر شروع یک هفته اي فستیوالی پر از متن و محتوا و فرم را جشن بگیرند.
برنامه ، همچون گذشته با خوشامدگویی و اجرای بانو«سیما بهمنش »بازيگر و کارگردان تئاتر و «بهزاد فلاح‌زاده» تنها فرزند ، زنده‌یاد« مجید فلاح‌زاده»،از بنیانگذاران این فستیوال گشایش یافت. سپس بانو« اسمیرا ارژنگ »هنرمند و پیانیست جمهوری آذربایجان ،قطعاتی را به شکل "بداهه‌نوازی" از عاشقانه‌های آذربایجان نواخت که بسیار مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. پس از آن مدیر فستیوال، بانو «بهرخ حسین بابایی »از خاطرات خود از تئاتر در ایران گفت. بعد از سخنان بانو بهرخ بابایی نوبت به هنرمند پیانیست جوان بانو «بهار احمدی» رسید. بهار احمدی قطعه‌ای طولانی از موسیقیدان معروف مجارستانی«فرانتس لیتس» نواخت که توجه جمعیت سالن را چنان جلب کرد که سالن در سکوت مطلق فرو رفته و همگان را جذب نوای زیبای اين قطعه كرد.
بانو«آرتا داوری» نقاش ساکن کلن، هنرمند بعدی بود که پُرتره هاي ده‌ها کارورز تئاتر را با نقاشی‌های خود بر روی پرده نمایش داد.سپس بانو بهرخ حسین بابایی به همراه هنرمند آذربایجانی دو ترانه‌ی آذری و فارسی اجرا کردند که شور و شوق وصف ناپذيري را در میان تماشاگران به وجود آورد. پس از آن نوبت به موسیقی زیبای افغانستان رسید. گروه موسیقی فولکور و کلاسیک "هرای "از فرانکفورت به سرپرستی «رامین نبوی» حال و هوای تازه اي به سالن بخشید. شعر زیبای "بشنو از نی چون حکایت می‌کند" از مولانا با نوای سازهای زیبای افغان که در اوج شادی ، حزن سرزمین مصيبت زده ي افغانستان را بیان می‌کرد اشک‌هاي زيادي را در میان لبخندها جاری کرد. کنسرت گروه "هرای " با استقبال بسیار ازسوي تماشاگران ایرانی مواجه شد بطوری که بعد از دو ساعت اجرا ،بارها تماشاگران با فریادهاي خود،كاري كردن كه دوباره کنسرت ادامه پيدا كرد!
نمايش نخست ؛ عشق فدرا بود. پس از دو روز استراحت ، شب اول نمايش هاي تئاتر عشق،آغاز شد. نخستين نمايش با عشق بود عشق فدرا! در اين نمايش بر خلاف درام كلاسيك اعمال خشونت آميز در صحنه اتفاق مي افتد. فرزند پادشاهي بنام «هيپوليث(Hippolytos) در روز زاد روزش ،نامادري او« فدرا» با دكتر صحبت مي كند ، دكتر كه محبت عاشقانه فدرا نسبت به فرزند خوانده اش را مي بيند به او هشدار ميدهد . امما فدرا فارغ از هشدارهاست و به هيپوليت نزديك ميشود . هيپوليت به فدرا هيچ أهميتي نمي دهد و همين موضوع باعث مي شود فدرا دست به خودكشي زند و در نامه اي ادعا مي كند كه فرزند خوانده اش به او تجاوز كرده امما هيپوليت خسته تر از آن است كه به دفاع از خود بپردازد... عشق فدرا از گروه بوم رنگ أسن آلمان است .متن را «سارا كين» نوشته و كارگرداني را« مهدي مهدي آبادي» بعهده دارد. تماشاي اين نمايش ، كمتر از ١٨ سالگي قدغن است.
ريتا، باران طولاني : گروه رقص / تئاتر حركه( سوريه ) از برلين كه گرئوگرافي آن از «محمد ديبان» بر اساس متن «محمود درويش »بود. در اين نمايش كه رقص سوري و شرقي در هم آميخته شده بود مي گويد روزنامه نخوان ، طبل ها همان طلبهاي پر صداهستند و جنگ طلبي حرفه ما نيست ، ما هنوز خود هستيم شما را نمي دانم ! داستان دو عاشق است كه بدون توجه به مليت قراردادها و اختلافات به يك رويا ي مشترك رسيده رويايي كه به واقعيت پيوسته است.
اولين نمايش پنجشنبه كسوف نام داشت داستان آوارگي افغانهاي مهاجر و ايراني هاي افغاني كه كم هم نيستند !در ايران علاوه بر مردم ايران ، افغاني هاي مهاجر و رانده شده از ايران هردو تحت ستم رژيم فاشيستي مذهبي ايرانند. در اين نمايش گوشه اي از اين آوارگي پرده گشايي ميشود. زن و مردي بنام «ميوند »و همسر ايراني اش «ثريا» كه بدنبال جاي امني براي زندگي هستند. نها اتفاقات و تجربيات زيادي را پشت سرگذاشته اند . آنها نابرإبري ها و برخوردهاي خشني را در ايران ديده اند كه مجبور مي شوند ايران را ترك كنند و به افغانستان بر گردند! از بخت بد آنها رژيم افغانستان هم برخورد انساني و رعايت حقوق شهروندي اين زوج را نكرده و آنها را برسميت نمي شناسد، اينها مجبور ميشوند در نقطه صفر كه متعلق به هيچ كشوري نيست چادري برپا كنند! آنها فرزند خود را در همين نقطه بخاطر رفتن به روي مين هاي جنگي از دست ميدهند فرزندي كه پاره جانشان بود، پودر ميشود،كم نبودن افغانها و ايرانيهايي كه بخاطر جنگ طلبي هاي تماميت خواهان از هر دو كشور چنين وضعيتي را پيدا كرده اند.گرد وغبار ، جنگ و كشتار، خورشيد را از تابش باز ميدارد و كسوفي مي سازد كه ميوندها و ثريا ها رااز زندگي آرام بي بهره مي گذارد.
نمايش كسوف احساس انساني است كه از تحصيل و رفاه و آرامش و .. محروم شده است و جايي براي ماندن ندارند. اين نمايشِ آوارگاني بود كه با زبان دري / ايراني اجرا شد و از گروه تئاتر آواز برلين بود كه توسط «ايوب آقاخاني» متن آنرا تنظيم شده بود. كارگرداني آنرا «نسيم ادبي» بعهده داشت. اجراي خوب« فرشته شادي» و «ابراهيم تيموري» و «پيمان عليرضايي» و با زبان "دري "كل داستان را بخوبي به نمايش گذاردند.
داستان باغ وحش ؛ دومين نمايش در پنجشنبه ٣١ اكتبر ٢٠١٩ روي سن مي رود اين كار گروه البرز از اتريش بود كه متن آنرا «ادوارد آلبي» Edward Albee نوشته و «هدايت تنيان» آنرا كارگرداني كرده است. نويسنده مسائل زندگي أشخاص را به خوبي درك كرده وبه علت افسردگي و پايان زندگي انسان مي پردازد. بازيگري اين نمايش را «مرتضا لطيف و هدايت تنيان» ( كارگردان) بعهده داشتند.
جمعه ، نمايش اگر بميري ! نمايشي از گروه ستاره فيلم تئاتر از كلن بود،كه با ًكارگرداني"ِ «كمال حسيني» با بازي واجراي نقش (بازيگري )هم بر ارزش كار مي افزايد.هنرمند ديگر «رضا حسامي» بود ،با اينكه فوت ناگهاني همشيره خود را از ايران مي شنوند،امما در اجراي نقش هرگز كوتاه نيامد. جناب حسامي آمد و اجراي خوبي هم در اين نمايش داشت . متن از «فلوريان زلر» و كه «گلناز برومندي» ترجمه كرده است . بازيگران ديگر «آذر سليمي» ، «زويا قريشي» بودند كه بازي جالبي را به نمايش گذاشتند. جالبي كار در اين است كه زمان در مسير نمايش به صورتي سيال از گذشته به آينده سفر مي كند.
دومين نمايش جمعه شب دو داستاني بود كه گروه تئاتر "آرشام " به كارگرداني «سودابه فرخ نيا» به زبان فارسي از لندن به روي بوم مي رود. نمايش «قوي تر» و ديگري «اتاق انتظار »بود. "قوي تر" داستان دو هنرپيشه زن است كه شب كريسمس در باشگاه بانوان همديگر را ملاقات مي كنند يكي متكلم و ديگري شنونده است ، هردو مشغله ذهني اشان يك مرد است كه همسر يكي و دوست ديگري است همسر متوجه خيانت مرد شده و در اين ملاقات با معشوقه ي همسرش مطرح ميكند و او را به چالش مي كشاند و ...
اتاق انتظار : دوتن زن و يك مرد در اتفاقي با هويت مجهول به انتظار نشسته اند. آنها مانند مالباختگان از فردي بيمه عمر خريده اند ولي فروشنده حق بيمه آنها را دزديده است . آيا فرد كلاهبردار خواهد آمد كه اين سه نفر در انتظار آمدنش نشسته اند آيا كسي هست ما را ياري ميكند تا از اين برخ بيرون آئيم؟! اامروزه از اين نوع كلاهبرداران در ايران هم كم نيستند. رانت و دزدي و احتكار و فرار سرمايه و شمش طلا و ...

شنبه ٢ اكتبر ٢٠١٩، جنگ كله شق ها:
اين نمايش كار گروه تئاتر آويش از كلن بود كه متن و كارگرداني آنرا ، بهروز «قنبر حسيني» كه به زبان آلماني بود بعهده داشت ، بازيگران ديگر ،« سيما سيد ب»، «زويا قريشي» ، «حميد كاستن»، «آلينا يونكا»، «حنا دوسه» Hana Dooseو«ماريوس مرتنس» Marius Mertens و «جان وينيگ » بودند. داستان از برقرار شدن صلح جهاني است كه عده اي را راضي كرده است و به اين رسيده اند كه جهان در حال توسعه و آزادي است ! در گوشه ديگرِ جهان كساني هستند كه هنوز گرفتار خاطرات پيروزمندانه ي ،گذشته هستند،آنها دلتنگ روزهاي پر عظمت افتخار آفرين خود هستند. به همين دليل از هر كوششي براي بخشيدن معناي ديگري از زندگي كوتاهي نمي كنند.اين نمايش كمدي است كه در ژانويه ٢٠١٨ برنده ي جايزه اول هيات ژوري هشتمين فستيوال "رأين ارفت" در ايالت نورد رأين وستفالن گرديده است.
"اگر عشق گناه است "
تئاتر "اگر که عشق گناه است" اجرای موزیکالی بود از اشعار «رابعه بلخی، مهستی گنجوی، ملک جهان خاتون، ژاله قائم مقامی، فروغ فرخزاد، ژاله اصفهانی، لیلا صراحت روشنی، خالده فروغ و نادیه فضل» ازافغانستان، «گل رخسار صفی‌آوا »از تاجیکستان، «دلشاد فرهادزاد» از ازبکستان و «کوثر ثمرین» از پاکستان که «بهرخ بابایی»، «آزاده بهرامی، هرمین عشقی، فرشته ساداتی، ستاره سهیلی و ژاله شعاری» آنها را با آواز و موسیقی و رقص به نمایش درآوردند.طرح اولیه این نمایش از «ژاله مساعد»، مترجم و نمایشنامه نویس مقیم ایران است که آن را برای «نیلوفر بیضایی» فرستاده شده است.« نیلوفر بیضایی» به دویچه‌وله می‌گوید که متن را بسیار پسندیده و آن را به ایده‌ای که خودش داشته بسیار نزدیک دیده: "همیشه علاقه داشته‌ام دنبال ردپای زنان بگردم در عرصه‌های مختلف تاریخ معاصر و حتی قدیمی‌تر."[١]
«نیلوفر بیضایی»اما تغییراتی در این متن داده است. به عنوان مثال طرح بانو « مساعد» برای اجرا به ۲۰ بازیگر نیاز داشته اما بانو بیضایی با تغییراتی آن را با شش بازیگر به اجرا درآورده و نیز برخی اشعار را هم تغییر داده است.
همچنین در متن اولیه «رابعه بلخی» محوریت داشته و بقیه گرداگرد او بوده‌اند اما در متن اجرا شده به گفته نیلوفر بیضایی "رابعه یکی از شاعران و در بده و بستان با بقیه است و آن مرکزیت بین همه از نسل‌های مختلف و از زبان‌های مختلف تقسیم شده است".
براي اين نمايش ، سالن کوچک هوریزونت تئاتر (تئاتر افق) کلن پر از تماشاچی بود، آنچنان که مسئولان سالن به ناچار چندین ردیف دیگر صندلی به ردیف تماشاچیان اضافه کردند، تا لب صحنه، مشتاقان تئاتر ،گوش تا گوش نشسته بودند.
شب آخر:يكشنبه ٣ نوامبر ٢٠١٩
امسال دو نمايش براي كودكان درنظر گرفته شده بود، در روز آخر "ملكه برفي" نمايش كودكان از گروه تئاتر هوريزون از شهر كلن اجراشد.متن از «هانس كريستين آندرسن » به كارگرداني «آنيا شونه» و به زبان آلماني بود.
اولين نمايش شب آخر براي كودكان بود."ملكه برفي" از گروه تئاترهوريزون از شهر كلن آلمان به روي سِن رفت . متن اين داستان را «هانس كريستين آندرسن» نوشته است و ورود آن براي كودكان از پنج سال بود.
"تفتيش واژه ها" اولين كار كارگرداني نيلوفر فرحمند بود كه ايفاگر نقش اول نمايش هم بود.اين يكي ، دومين نمايش روز آخر بود.اثري از پويان مقدسي و با شركت ن فرحمند و جناب بهرام و...
موضوع اصلي، سانسور است هيولاي سانسور در نظام سرمايه داري اسلامي با تفكرات سنتي حضور هولناك و همه جانبه اي دارد و در تمام ابعاد زندگي ، انديشه و آثار نويسنده اثر گذاري كرده است و شيره ي ذهن و جان او را مكيده است. سانسور ( مميزي ) يك دستور حذف سيستماتيك از طرف وزارت ارشاد رژيم توتاليتر است كه در درون يك اثر ايجاد مي كند . حذف رقص گلها و جايگزيني پايان كار گل ، پستان بجايش سينه و .. همه و همه براي خالق اثر، مشكلات روحي سختي بوجود آورده است. ملاهاي ارشاد او را مجبور كرده اند كه استعاره ها و حتا شخصيتهاي داستاني را از تيغ سانسور عبور دهد ( خود سانسوري ) اين است كه مقطعي براي نويسنده ما مشكلات ذهني بوجود مي آورد امما او از شخصيتي كه خود در درون ساخته بود درس ديگري مي گيرد و سرانجام در وجدان نويسنده كه تن به سانسور سپرده ، قد علم مي كند. اين نمايش كوششي است براي نمايش دادن رنج تحميل شده بر جان نويسندگان كه ميخواهند سانسور را عميق تر از يك واژه بشناسند.
نمايش آخر فستيوال : "ابو دابادبادل - جادوي دلقك ها" پازل آخر فستيوال نمايشها را تكميل كرد و امسال با يك بازي كلاسيك از زوج ايراني و اسپانيايي ، شادي فستيوال را دوچندان كرد. دوبازيگر Balthazar Gaulier و سوزانه آلكاتود Susana Alcantud براي اولين بار با پارسي و انگليسي نمايش را اجرا كردند ! هردو سرشار از شادي و بمب خنده بودند كه با بازي بدني و شوخي و شعبده مهارت و تردستي خود را به نمايش گذاشتند آنها با ورود به درون تماشاگران بازي حرفه اي از خود ارائه دادند . هردو بازيگر كلاسيك و تحصيل كرده كالج بين الملي فيليپ گوليه در پاريس هستند . موفقيت بأمبيل در اين است كه تماشاگران را يك لحظه رها نمي كند، مرتب با كمك آنها به جلو ميرود و از پيدا كردن يك دستيار تا شيريني كاري در نمايش ...همه همه شعبده باز را برروي سن موفق مي سازد و اين همان است كه يك تماشاگر خوب مي خواهد.
كارهاي تئوريك فستيوال:

٢٦ مين فستيوال تئاتر كلن ،كار تئوريك را هم فراموش نكرد و يك بحث و گفتگوي آزاد در باره روند تغيير و تحول اينتگراسيون در جامعه امروز آلمان داشت كه «منوچهر رادين »و «بهرخ بابايي »با زبان پارسي صحبت كردند.
دو نمايشنامه خواني بود كه در روزجمعه و شنبه برگزار شد. "سوگ كاظم اشتري" كه متن آنرا «سپيده خسرو جاه »نوشته بود و با تنظيم «ژاله شعاري» با زبان پارسي خوانده شد.
نمايشنامه خواني بعدي" شتر قرباني" بود كه متن و خوانش آنرا «ابراهيم مكي» بعهده داشت.«پرويز احمدي» نژاد هم در كار نقش خواني شركت داشت. ورود به این سه برنامه آزاد بود.
فستيوال امسال با اينكه مكان كوچكتري را در اختيار داشت از استقبال خوبي برخورداربود و در آخر يك گزارش و جمع بندي هم داشت كه توسط بهرخ بابايي صورت گرفت .
___________________________________________________________________________________
[١] دويچه وله مصاحبه با نيلوفر بيضايي