در حنجره شب - م . وحیدی (م . صبح)

در حنجره شب
م . وحیدی ( م . صبح )

گُلی که در حنجره ات رویید
از رایحه کبوترانی آب می خورد
که در زیتون زاران
به پرواز درآمده بودند
و آوازشان
بر لبان کولیان دامن پوش
در کوچه و خیابان
جاری بود
چه خزانی
در چشمان شمعدانیها موج می زد!
وقتی آخرین بهار
از چارچوب پنجره ام
پر کشید

و در دقایق تیره شهر
گُم شد
سمت طلوع کجاست؟
من در کدام سیاره
فرود آمده ام
که ماه آبی پوش
با سینه ای خونین
از شاخه صخره ها
آویخته است
و شهابهای شعله ور
درزیر پوست باد
نعره می کشند؟

مسافران جهان
درصدای سلاخی شده جاده ها
قدم می زنند
و غروب تنگ دور
بر خاک مومیایی شده
تن می کشد
بامن بخوان!
تا فصلهای نو
دوباره بازگردند
و آفتاب صبح
کالبد سرزمینم را
به تپش در آورد



منبع: نبرد خلق شماره 417، چهارشنبه اول آبان ۱۳۹۸ ـ ۲۳ اکتبر ۲۰۱۹