فروغ فرخزاد؛ صدای ماندگار....به بهانه سالمرگ او ( تولد ۸ دی ۱۳۱۳، درگذشت ۲۴ بهمن ۱۳۴۵) _ م. وحیدی


فروغ فرخزاد؛ صدای ماندگار

به بهانه سالمرگ او ( تولد ۸ دی ۱۳۱۳، درگذشت ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)
م . وحیدی

(تصویر 1)

کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست
در نفسش با ماست
در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را
نمی شود گرفت...

دفتر زندگی کوتاه اما پربار و ارزشمند فروغ فرخزاد در سی و دو سالگی بسته شد. او در آغاز راه بود که مـرگ متوقفش کرد و هم چنان پـس از نیم قـرن یدونِ جایگزین باقی مانده است.
فروغ جلوتر از زمانه خود و فرصتی در شعرنو بود؛ شاعری دردمند و با اصالت، جستجوگر، سنت شکن، جسور و زنی آزادیخواه بود که شعر پارسی را به کمال رساند و مُهر اصالت بر شعر نو زد.
«کسی که مثل هیچکس نبود» و می خواست همه چیز را انسانی کند. شاعرترین زن که شعرش زندگی اش بود و زندگی اش شعرش.
هرگز نهراسید و با گامهای محکم به نبرد با «سیاهی» رفت و به «چــراغ و آب و آینـــه پیوست». «سخـن از روز» و «پنـجره های باز» و «تـولد و تکـامل» و «دستان عاشق» گفت و «پلی از پیغـام و عـطر و نـور و نسـیم» بر «فـراز شبها» ساخت، «فاتـح شد» و خود را در شعر ایران و جهان «به ثبت رساند».
(تصویر 2)
دردل واژه های اغلب اشعار او حرکت و زندگی موج می زند: «چرا توقف کنم؟»، «من از سلاله درختانم». «دستهایم را در باغچه می کارم| سبزخواهم شد| می دانم، می دانم، می دانم».
شعر برای او وسیله ای بود جهت فریاد زدن و رسیدن به «آزادی» و به قــول خودش: «مسوولیتی بود که در مقابل وجـود خـود احساس می کرد» و در این مسیر «شاعر بودن» را مساوی «انسان بودن» می دانست: «بعضیها را می شناسم که رفتار روزانه شان هیـچ ربطی به شعرشان ندارد. یعنی وقتی شعر می گویند شاعر هستند، بعد تمام می شوند؛ دو مرتبه می شوند یک آدم حریص شکمو ظالم تنگ فکر بدبخت حسود فقیر. خب من حرفهای این آدمها را قبول ندارم. کسی که کار هنری می کند، باید اول خودش رابسازد».
شعر فروغ بازتاب رنج و فریاد زن ایرانی ست. او در نامه ای می نویسد: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها بامردان است. من به رنجهایی که خـواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتـی مردان می برند، کاملا واقـف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها بکار می برم».
او زنجیرهایی که بر دست و پـای زنـان بسته شده است را حس می کند: «مـن می خواستم بگویم یک "زن" یعنی یک "بشر" هستم. می خواستم بگویم که من هم حق نفس کشیدن و حق فریاد زدن دارم».
فروغ «اسیر» ی بود که درحصار خانواده و سنت و «دیوار» های جامعه و تاریخ دست و پا می زد و عاقبت سر به «عصیان» و شورش برداشت و به «تولدی دیگر» رسید و با جامعه و هستی پیوند خـورد. «تولــدی دیگر» هم برای فروغ و هم برای شعر پارسی به راستی «تولدی دیگر» بود.
اگرچه برخی ازکارهای او به صورت شعار و بیان کلی درآمده و درسرازیری نثر موزون می افتد، اما هنرش در این است که آن ها را در قالب عواطف زنانه ریخته است.
دکتر «پرویز خانلری» در این مورد می گـوید: «ارزش کار فـروغ در بیان احساسات خودش است؛ احساسات زنانه خـودش. در گـذشته وقتـی دیـوان شــعر زنـان را می خواندید، هیچ نمی توانستید بفهمیدکه واقعاً زنـی سروده است؛ معانی و مضامین آن اشعار همانها بود که مردان می سرودند و می گفتند. در ادبیات سایر کشورها هم، این نظایرخیلی زیادی ندارد؛ بـه خـاطر همین برای بسیاری حیـرت آفرین و برای بـرخی تحمل ناپذیرشد».
وسعت انـدیشه، نـوجـویی، جسارت و خلاقیت از ویـژگیهای فـروغ بود. در ایـن راستا «سیمین دانشور» معتقد بود: «اگر مرگ به او مهلت می داد، با خلاقیت و تـوانایی که داشت، می توانست تغییرات و تحولاتی در فرم شعر پارسی و اوزان نیمایی ایجادکند».
فروغ، جامعه ایران بعد از کودتای سیاه 28 مرداد را زندان می دید:
«آنگاه که خورشیدسردشد
و برکت از زمینها رفت
سبزه ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
وخاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت»
زندان ایی که تلاش کرد نماد عصیان و: «آخرین صدای صداها» باشد و «نقبی به سوی نور زند».
زنده یاد «محمد مختاری» در جایی نوشت: «کارهای فروغ هم از گرایش و اندیشه «شکست» دهه سی نشـان دارد، هم نمودهـایی آغــازین از گرایش شعر «حماسی» دهه پنجاه و هم حرکت رو به عمق و گسترش یابنده شعر دهه چهل در او دیده می شود».
فروغ با اشاره به «انقلاب سفید» شاه و چراغانی خیابانها می سراید:
«ستاره های مقوایی عزیز!
وقتی درآسمان دروغ وزیدن می گیرد
ما مثل مرده های هزاران ساله
به هم می رسیم»
او هیچ کجا متوقف نمی شود و باحـرکتی که در زیرپوست جامعه جریان دارد، جریان می یابد. دکتر «شفیعی کدکنی» او را «از پیشگامان و مبشران جنگ چریکی» می نامد:
«بچه های مدرسه
کیفهاشان را
از بمب دستی پر کرده اند»
و:
«حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
در کوچه صدای خمپاره می آید
تمام روز از پشت در
صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما
درحیاط باغچه شان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند»
فروغ علاوه برشعر، در نقاشی، تاتر و سینما نیز دست داشت. مستند برجسته «خانه سیاه است» باهمکاری ابراهیم گلستان به عنوان ده فیلم کوتاه دکومانتر جایزه «اوبرهاوزن» را به خود اختصاص داد.
و عاقبت «رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما
میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم».

نام و خاطره اش جاودانه باد!
دی ۹۸

منبع: نبرد خلق شماره 420، سه شنبه 1 بهمن ۱۳۹۸ ـ ۲1 ژانویه 2020