بر بال خاطره ها _ م. وحیدی ( م . صبح )



روزها
گم شده اند و
خیابان خالیست
صبح
چه کوتاه بود
باپیغام بادهای رهگذر
و الفباهای فرسوده
بر لبان جهان
ما ازهم دور ماندیم
ما تنها ماندیم
و ستاره
در ضخامت تاریکی
به خون نشست
قصه ها
طعم باران گرفتند
و تیتر روزنامه ها
در گهواره خون
نام پیامبران را
به دشمنی
یاد کردند
کاش
ای کاش !
باد سحرگاهی
آینه خاک گرفته ام را
صیقل می داد
تادرختان
که ایستادگی زمینند
در تصویر پنجره ام
بهار می کرد
آنک
در خنده شکوفه ها
مرا ببین!
در جوانه های نو رس
و خوشه ارغوانهایی
که سالهاست
در درگاه حیاط خانه ام
به انتظار نشسته اند



منبع: نبرد خلق شماره 420، سه شنبه 1 بهمن ۱۳۹۸ ـ ۲1 ژانویه 2020