بر موج یک آغاز/ در ستایش آزادی - م . صبح

بر موج یک آغاز
در ستایش آزادی
م . صبح

ماه تاریک است
و دهکده
از تکرار ابرهای آشنا
ورم کرده ست
دانه حادثه
درخاک
خواب باران می بیند
شاخه ها بی تابند
و باد
پنجره ام را برده ست
پیچکها
که به اندازه شادی من
وسعت دارند
در پیچ و خم کوچه ها
سرگردانند
بر نجوای دریا
خون هزار پرنده
می جوشد
من حس فردایم
در من ببین
لحظه ها چگونه
ویران می شوند
و جهان
رنگ طلوع می گیرد
نفس بکش زمین!
با پیراهن آفتاب
به گردش درآ!
صدای آواز گندم
در سحر
جوانه زده
و چشمها
تو را به نام می خوانند
بر رخسار پریده شهر
تصویر تو می درخشد
تندبادها
در تو آشیانه دارند
میان سنگفرش سکوت
خوش به سرا!
موجهای برهنه
پیامت را
به گوش مرغان توفان
می رسانند
و کرانه ها
در آینه چشمانت
ترانه می خوانند



منبع: نبردخلق شماره ۴۲۹، سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹ ـ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۰