بنیادگرایی مذهبی در تقابل با جنبش های مترقی و چپ در فلسطین - گروه تحقیقات بین الملل کانون مدافعان حقوق کارگر

http://www.kanoonm.com/2643
بنیادگرایی مذهبی در تقابل با جنبش های مترقی و چپ در فلسطین
گروه تحقیقات بین الملل کانون مدافعان حقوق کارگر

آگاهی از مبارزات كارگران و زحمتكشان و دانستن ترفندهای نظام سرمایه داری برای خنثی كردن این مبارزات از وظایف كارگران پیشرو و فعالان كارگری است. در نوشته های قبلی كه به بررسی جنبش های اجتماعی و زحمتکشان خاورمیانه و سایر نقاط جهان در جهت یادگیری از این تجارب پرداختیم تا حد امکان سعی شد که این جنبش ها را با نگاه انقلابی از دیدگاه مبارزه طبقاتی بررسی کنیم و وظایف امروزی مبارزات كارگران و زحمتكشان را با بینشی روشن تر بیان كنیم.
همگامی، همراهی و آموختن از تجربیات مبارزاتی كارگران و زحمتكشان در سراسر جهان و به خصوص خاورمیانه در یافتن راهی برای زندگی انسانی و نزدیكی و همكاری نیروهای مستقل در منطقه خاورمیانه ضروری است. امروزه این منطقه تبدیل به یكی ار صحنه های جنگ جهان شده است، جنگی خانمان برانداز كه در پشت سر خود سرزمین های سوخته و شهرهای ویران شده و گورستان های بیشمار در كنار مردمی آواره و بیخانمان بر جای گذارده است. گوئی تمامی تضادهای نظام سرمایه داری و بن بست های آن را میخواهند بر سر مردم، كارگران و زحمتكشان این منطقه خراب كنند تا آینده نظام سرمایه داری را امن تر رقم بزنند. در مقابل بر تمامی نیروهای مستقل كارگری و مردمی است با تمام توان خود و با تكیه به تجربیات مبارزات یك صد ساله اخیر، تا آنجا كه می توانند نقشه های شوم نظام سرمایه داری را برای به افلاس كشاندن هر چه بیشتر مردم منطقه و حمله به سفره های خالی آنان خنثی كرده و از زندگی و منافع خود آن چنان دفاع كنند كه نظام سرمایه داری جهانی را همراه با متحدان منطقه ای آنان از سر راه خود بردارند.
كانون مدافعان حقوق كارگر
***
در دوران معاصر، ما شاهد افول مبارزه و حمایت جدی از آزادی فلسطین و مردم این سرزمین هستیم و هر روزه خونهای بسیاری به خاطر قدرت طلبی و اشغال سرزمین ها، به ناحق ریخته می شود؛ هر روز شاهد محاصره و کوچ اجباری مردم فلسطین و نسل کشی مردم این سرزمین هستیم؛ اما اینکه چرا دیگر جهان مانند گذشته ندای عدالت خواهی مردم فلسطین را فریاد نمی زند یا نمی شنود، بسیار حایز اهمیت است. از سکوت رسانه های سرمایه داری جهان که رهبری افکار عمومی را به عهده گرفته و سانسور خبری در جهت منافع نظم موجود حاکم بر جهان می توان به عنوان یکی از عوامل مهم این مساله اشاره کرد، هم چنین به فرهنگ جنبش مبارزاتی مرسوم در این سالها نیز باید توجه کرد. فرهنگ كاذبی که اگر بتوان نام مبارزه بر آن گذاشت، دیگر فقط آستری از مبارزه بر تن دارد و جای عمل در عرصه واقعی جوامع بشری را پر کرده است. می بینیم که تقریبا بیشتر فعالیت ها در فضای مجازی بدون نیاز به هرگونه ما به ازای واقعی در زندگی اجتماعی، سبب تخلیه نیروی مبارزاتی و تلاش برای رهایی می شود. گرچه باید اعتراف کرد که دسترسی به این فضاها نقش بسیار موثری در اطلاع رسانی دارد اما نباید فراموش کرد که این اطلاعات یا سانسور می شود یا در جهتی تهیه می شود که عکس العمل جدی به همراه نداشته باشد و به عبارتی منافع صاحبان قدرت را به خطر نیندازد.
اشاره ای مختصری به تاریخ جنبش های اجتماعی و كارگری پس از جنگ جهانی دوم
شکست نازیسم و فاشیسم آلمان در جنگ جهانی دوم محصول پیروزی اتحاد جماهیر شوروی بود و غرب به سرکردگی امریکا، انگلیس و فرانسه این پیروزی را پذیرفتند. پیروزی اتحاد جماهیر شوروی تاثیر بسیار متضادی بر کل منطقه آسیا و خاورمیانه داشت. اگر بسیاری از کشورهای اروپایی سوسیالیستی شدند، منطقه آسیا و خاورمیانه در میان تضاد مذهب و شرایط اقتصادی با مشکل روبرو شد. دولت انگلیس در سال 1948 مساله به رسمیت شناختن کشور اسرائیل و فلسطین را به سازمان ملل سپرد و عملا از کشورهای عربی خواست که برای سود نفتی متحدانه عمل کنند. هر پژوهشگری می تواند دریابد که بدون حمایت استالین کشور اسرائیل نمی توانست مورد قبول سازمان ملل و دنیا قرار گیرد. این حمایت تا سال 1967 ادامه داشت تا زمانی که سه کشور اردن، سوریه و مصر برای حمله به اسرائیل توافق کردند، کشورهایی که عملا احزاب چپ سوسیالیست داشتند و خود از حامیان شوروی بودند. اسرائیل در عرض شش روز این سه کشور را ویران و مناطق بسیاری را اشغال کرد و در شب نه ژوئن 1967 نیروهای اخوان المسلمین سفارت شوروی را به آتش کشیدند و عملا شرایط حمایت نیروهای غربی در حمایت از بنیادگرایی کلید خورد. *
در بررسی جنبش های اجتماعی در دهه چهل و پنجاه شمسی ما شاهد عروج جنبش های رهایی بخش در سطح جهان بودیم، این جنبش ها بعضا توانستند تاثیر مهمی در مبارزات کارگری کشورشان داشته باشند، تاثیراتی که تا رسیدن به راهی جدید، هنوز هم ادامه دارد. از این منظر در بسیاری از کشورهای پیرامونی با حکومت های دیکتاتوری، دولتهایی به نوعی فراسرمایه داری، (یا به تعبیری "راه رشد غیرسرمایه داری") تشکیل شد که مانند، ناصر در مصر- قاسم در عراق و در ادامه حزب بعث توانستند تاثیراتی در عراق و سوریه بگذارند. در امریکای لاتین نیز جریانات حامی نگرش چه گوارا و جریانات سابق حزب کمونیست فارک در کلمبیا، ساندنیستا در نیکارگوا، آلنده در شیلی با تفاوت هائی، نمونه هایی از این حکومت ها بودند.
سرمایه داری امریکا تحت تاثیر دکترین آیزنهاور و حمایت انگلیس در نگرانی از تاثیر بلوک شرق در گرایش به چپ کشورهای منطقه، توانست با برنامه ریزی و حمایت از دولتهای نظامی در امریکای لاتین و آسیا و در امتداد آن با شکل دهی جریانات مذهبی بنیادگرا در منطقه خاورمیانه و افریقا خود را استحكام بخشد. در مقابل، جنبش های رهایی بخش در این منطقه كه در دهه پنجاه شمسی رشد كرده بودند، در دهه شصت شمسی فروکش کردند و تا حدود زیادی خاموش شدند و معدودی هم که باقی مانده اند زیر فشار قرار دارند.
از زمان انقلاب اکتبر تا فروپاشی کل بلوک شرق، اعتقاد به سوسیالیسم و متعهد بودن جریانات انقلابی براساس ارزیابی و قبول چند شاخص بود: آیا کشورهای سوسیالیستی و کشورهای "سوسیالیسم واقعا موجود" را قبول دارند؟ آیا خود را همراه با یکی از این کشورها میدانند؟ درجه وابستگی جریانات سیاسی به یکی از کشورهای سوسیالیستی تا چه حد است؟ بسیاری از احزاب وابسته به آن کشورها ، اکنون تنها نامی از کمونیسم و چپ بر خود دارند و اگر هنوز جریانات مترقی و کارگری وجود دارند، براساس استقلالشان از تمامی این بلوک ها بوده است، نه نیازی به چین امروزی دارند و نه گرایشات شوروی سابق.
در سال های بعد از دهه هفتاد شمسی با فروپاشی کشورهای سوسیالیسم واقعا موجود، رشد سرمایه داری غیرانسانی در چین، تشخیص مرز جریانات و افراد مترقی و عدالتخواهانه از جریانات غیرمترقی و غیرعدالتخواهانه بسیار سخت شده است. بعد از اشغال افغانستان، عراق، انقلابات موسوم به بهار عربی و انقلابات مخملی در کشورهای سابق روسیه یا انقلاب هایی با القاب "ضدجهانی سازی" مانند یونان، کار مبارزان واقعی را برای شناختن سره از ناسره بسیار سخت کرده است. در این بلبشوی اجتماعی ما شاهد هستیم که کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه خود خواهان بهره بردن از این خوان به یغما رفته توسط سرمایه داری جهانی هستند. اعتراضات اجتماعی در سوریه و یمن و مهمتر بن بست مساله فلسطین، نشان از این دارد. دیگر دوری و نزدیکی با کشورهای سوسیالیستی سابق معیار اندازه گیری انقلابی بودن نیست، بلکه معیار انقلابی گری و مترقی بودن این است که کشورهای استبدادی، استعماری و امپریالیستی را در مقابل مردم کل جهان چگونه ارزیابی می کنند؟
جنبش مترقی ایران از دهه چهل تا به امروز جنبش فلسطین را همراه خود دانسته، هر چند بعد از سرنگونی رژیم پهلوی این همراهی در مسیری متفاوت حرکت کرده است. گرچه حکومت ایران در چهار دهه گذشته در تقابل با نیروهای چپ و کشتار نیروهای مترقی ذره ای درنگ نکرده اما در چند سال گذشته با افشا شدن روابط نزدیک حماس با اسرائیل و عربستان سعودی سطح روابط و کمکهای خودش را با حماس کم کرده، ولی همچنان حامی جهاد اسلامی فلسطین باقی مانده و (1) از طرف دیگر روابط خود را با برخی نیروهای چپ فلسطین افزایش داده است. احمد جبرئیل دبیرکل جبهه خلق برای آزادی فلسطین در خرداد سال 1391 در دیدار با نماینده ایران برای کمکهای مادی و معنوی جمهوری اسلامی تشکر کرد. (2) حمایت از جبهه دموكراتیك خلق برای آزادی نتیجه خود را در درگیری های سوریه نشان داده است و ایران این سرمایه گذاری را برای چنین روزهایی انجام می داد تا این گروهها بتوانند در خط مقدم جبهه در سوریه به نفع دولت اسد بجنگند. (3)
در این تغییر مواضع، ما شاهد آن هستیم كه بنیادگرایی در همکاری استراتژیک با چپ های ناسیونالیستی قرار دارد که منافع کوتاه مدت خود را بر منافع درازمدت طبقه کارگر ترجیح می دهند. این چپ چنان در ضدیت ِفقط ! با امریكا گرفتار شده است که خود را حتی در کنار ارتجاعی ترین بنیادگرایی قرار می دهد كه نظام سرمایه داری را تنها محدود به امریكا و متحدان آن می داند و كشور هایی مانند روسیه و متحدان را همچنان جایگزین اردوگاه سوسیالیستی سابق. نمونه آن در سوریه و یمن هویداست.
اسراییل و حامیانش تا کنون مکانیسمهای متعددی را برای منحرف کردن و از بین بردن اتحاد مردم فلسطین و ناامید کردن مبارزان حامی فلسطین در درون فلسطین و سراسر دنیا، به ویژه در خاورمیانه، به کار برده و میبرند تا هر چه بیشتر مبارزه برای رهایی فلسطین از اشغال اسراییل را منحرف کنند. از عمده ترین این موارد بنیادگرایی مذهبی و قوم گرایی در فلسطین، اسراییل، خاورمیانه و حتی در جهان است که سد راه اصلی مبارزه طبقاتی است و به شدت توجه مردم را از دشمن اصلی دور میکند و رسیدن به هدف مبارزه را که دستیابی به عدالت و بهره مند شدن انسانها از زندگی انسانی در سراسر جهان است، دشوارتر می کند. بنیادگرایی مذهبی در دوره ای که نیروهای مترقی متحدانه مبارزه می کردند بهترین آلترناتیو برای سد کردن راه این مبارزه و در نطفه خفه کردن جنبش جهانی ای بود که چون سیلی خروشان، زحمتکشان و مردم ِدر بند را به حرکت در آورده و به پیش می برد. بنیادگرایی مذهبی خنثی کننده نیروهای مترقی مبارز و به ویژه چپ در منطقه است.توجه به سلاح مخرب بنیادگرایی که روز به روز مردم را از هم بیشتر دور می کند، بیش از پیش ضروری می شود. فرهنگ افسارگسیخته سرمایه داری که فردگرایی و منفعت طلبی را ترویج می کند و عدم اهمیت به جمع گرایی و ... از دیگر دلایل اصلی این مساله می باشد.
پس از اشغال افغانستان توسط شوروی سابق، ناسیونالیسم و جنبش ضدکمونیستی و بیش از همه بنیادگرایی مذهبی رشد کرد و طالبان در افغانستان قدرت گرفت. پیش از آن، ایجاد جمهوری اسلامی در پاكستان و سپس در ایران و ظهور اخوان المسلمین در نیمه قرن بیستم (كه البته نیروی مسلط در آن دوره نبود) و رشد بنیادگرایی مذهبی در کشورهای خاورمیانه جلوی رشد و توسعه هر گونه نیروی مترقی و جنبشهای اجتماعی را گرفت و نیروهای مترقی منطقه سرکوب و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. علاوه بر شرایط حاکم بر جهان، مساله ای که بیش از هر چیز دیگر بر مبارزه و تلاش در تمام عرصه های اجتماعی، موثر است و نقش خود را بسیار پر رنگ ایفا می کند، دسته بندیهای جدید و خُرد کردن نیروهای محرکه اجتماعی است که تاثیر بسیاری بر روند و شیوه مبارزه به ویژه در خاورمیانه دارد ... دسته بندیهایی مانند بنیادگرایی مذهبی و ناسیونالیسم و ... .
در 60 سال گذشته، سه گرایش ناسیونالیستی و مذهبی همزمان با افول گرایشات مترقی ملی و چپ (بخش عمده شکست چپ در فلسطین به حمایتهای شوروی سابق از جریانات بعثی بر می گردد) در فلسطین فعالیت داشته است: حزب بعث (ناسیونالیست - سنی)، حزب الله و حماس (تلفیقی از شیعه و سنی) و یهودیت (جریانات صهیونیستی و لیبرال یهودی).
لازم است به هر سه گرایش تا حدودی اشاره شود.
دولت اسرائیل تحت حمایت نظام سرمایه داری جهانی و نیروهاي پیروز ِجنگ دوم جهانی به وجود آمد. حزب بعث از تندروترین جناح های ضداسراییل در دنیای عرب بود و ضدیت با اسراییل، دشمنان حزب بعث (دوستان دولت اسراییل) را متحد کرد تا دولتهایی را نابود كنند که این سیاستها را در خاورمیانه دنبال می کردند. این صف بندیها برای چند دهه توانست مبارزات مردم خاورمیانه را به بیراهه ببرد و از رشد و گسترش نیروهای مستقل چپ جلوگیری كند. حزب بعث در عراق و سوریه خود را متحد احزاب كمونیست سنتی طرفدار شوروی سابق میدانستند، اما این اتحاد هیچگاه از صورت ظاهر و سمبلیك خارج نشد و در تمام سالهای حاكمیت بعثی ها در سوریه و عراق، این احزاب کمونیست تنها به صورت عروسكهای بازی گاه مورد یورش قرار میگرفتند و گاه مورد ملاطفت، اما هیچ گاه سهمی از قدرت نصیبشان نشد هر چند بسیار تلاش كردند تا دل حاكمان را به دست آورند ولی مبارزات مردم را قربانی مطامع خودشان كردند.
حزب بعث
حزب عربی سوسیالیستی بعث (حزب البعث العربی الاشتراکی) حزبی سیاسی بود که توسط میشل عفلق، صلاح الدین البیطار و زکی ارسوزی در سوریه تاسیس شد. بعثیسم تلاش میكرد تا سوسیالیسمی را كه آن زمان مورد اقبال توده های زحمتكش مردم عرب بود با ناسیونالیسم عربی(پان عربیسم) پیوند دهد. بعثیسم به دنبال تشکیل یک کشور عربی و یکی شدن اعراب بود يعني تمام تلاشش بر اين بود كه ناسيوناليسم عربي را با خواسته هاي عدالت جويانه كارگران و دهقانان و مردم زحمتكش پيوند دهد و از اين جهت ميتوانست مورد قبول نظام سرمايه داري جهاني قرار گيرد. هم چنين از آن جا كه تلاش ميكرد ناسيوناليسم عربي و خواسته هاي عدالتخواهانه توده هاي مردم را به نوعي در هم آميزد، ميتوانست احساسات فاشيست گونه اي را در مردم عامي زنده كند. درست همان گونه كه پس از شكست بعثي ها، بنيادگرايان تلاش كردند تا خواسته هاي عدالت خواهانه مردم تحت ستم و زحمتكش را با شعار «اتحاد، آزادی، سوسیالیسم» (وحده، حریه، اشتراکیه) پيوند دهند و خواهان اتحاد عربی و آزادی از قید کنترل و دخالت غیر اعراب شوند. بنیانگذار تفکر بعث، میشل عفلق، متاثر از مخلوطی از دیدگاه های آناتول فرانس، مارکس، نیچه، آندره ژید و... بود. حزب بعث به اصالت و رسالت قومیت عرب و تاسیس دولت واحد عرب اعتقاد دارد که از حوزه خلیج فارس تا اقیانوس اطلس گسترده باشد. سوسیالیسم بعث نیز بر پایه همکاری و تعاونی اقشار اجتماعی استوار است و نه بر اساس مبارزه طبقاتی. از این رو بعثیها با سوسیالیسم علمی مخالفند و اصولا سوسیالیسم را یک نوع ناسیونالیسم می دانند که به اعراب این امکان را می دهد تا نیروهای بالقوه خود را به ظهور برسانند. بعث به جدایی دین از سیاست اعتقاد دارد و اهمیتی که به اسلام می دهد صرفا از دیدگاه قومی و فرهنگی است و دیدگاه و تبلیغات سیاسی آنها به گونه ای است که بتوانند با این تصور که بعثت محمد، پیامبر مسلمانان، موجب تحول و یکپارچگی قوم عرب شده است، رستاخیز جدیدی بوجود بیاورند که معنای بعث است و پس از چندین قرن می خواهند رهبری این رستاخیز و برانگیختگی جدید قوم عرب و تحرک و یکپارچگی جدیدی را به دست گیرند.
حزب بعث به سرعت در کشورهای عربی از جمله عراق و سوریه شاخه‌هایی تاسیس کرد و به دومین حزب بزرگ در مجلس سوریه بدل شد. ایجاد این حزب، در ابتدا موفقیتی نسبی بود، این حزب ابتدا از پان عربیسم رهبران انقلاب 1952 مصر سخت جانبداری می¬کرد و یکی از عوامل اتحاد سوریه و مصر به ¬صورت جمهوری متحده عربی بود و در روزگار حکومت عبدالکریم قاسم در عراق با او کشمکش‌های سخت و خونین داشت. حزب بعث در 1953 با حزب سوسیالیست سوریه (حزب الاشتراکیه) به رهبری «اکرم حورانی» یکی شد و این دو «حزب سوسیالیست بعث عربی» را تشکیل دادند. بعثی ها پس از جنگ کانال سوئز نفوذ خود را از سوریه به عراق، مصر، لبنان و اردن گسترش دادند و در آن سال ها بسیار تاثیرگذار شدند.
پس از جنگ كانال سوئز (1956) جمال عبدالناصر به عنوان رهبر جهان عرب شناخته شد. مصر در آن زمان با سوریه جهت تشکیل جمهوری متحده عربی (UAR) وارد اتحاد شد. اما بعثی ها در اصل از این حرکت حمایت کردند. پس از آن که از روشهای دیکتاتوری ناصر سرخورده شدند، در ماه دسامبر1959 از دولت استعفا دادند. دو سال بعد سوریه از UAR کناره گیری کرد. (4)
در سال 1337ش / 1958 ناصر رئیس جمهور مصر در میان اعراب و در مبارزه با غرب تاثیر به سزایی داشت و در همین دوران است که جمهوری متحد عربی * را به وجود آوردند. در همین زمان واشنگتن متوجه رشد پان عربیسم و اشاعه آن به عراق شد و در عین حال نگران وضعیت اردن و لبنان بود. در 14 ژوییه همان سال در کشور عراق کودتا شد و پادشاهی حشمتیه سرنگون شد. در همین زمان نیروهای انگلیس به قبرس و اردن و نیروهای امریکائی به لبنان وارد شدند. در سالهای 1339 تا 1349 شمسی/1959 تا 1963 ما شاهد رشد کمونیسم در کشورهای سوریه، مصر و عراق هستیم. در همان سالها نیز واشنگتن با نزدیك شدن به بعثی ها و راه انداختن كودتاها و حمایت از نظامیان يك جبهه قوي ضد چپ به وجود آورد و شروع به چپ کشی در کشورهای سوریه، عراق و مصر كردند. (5) حزب بعث پس از منحل شدن تمام احزاب در جمهوری متحد عرب، به خصوص جناح اکرم حورانی، به مخالفت با جمال عبدالناصر پرداخت و پس از منحل شدن جمهوری متحد عربی در ۱۹۶۱، اندک اندک قدرت را در سوریه به دست گرفت. در سال 1963 حزب بعث با یک کودتای نظامی در سوریه توانست دولت جدیدی را با یک برنامه ملی در مقیاس بزرگ تشکیل دهد و در سال 1964 دست به ملی کردن بسیاری از موسسات و کارخانه ها زد، با اخوان المسلمین درگیر شد و در سال 1345 ش/ 1966 با یک کودتای نظامی دیگراز داخل سرنگون شد. (6)
اختلافات داخلی بین اعضای حزب بعث باعث شد تا در سال ۱۹۶۶ گروهی از این اعضا به رهبری صلاح جدید و حافظ اسد که در شاخه منطقه‌ای و نظامی سوریه متمرکز شده بودند، علیه حکومت سوریه و شاخه ملی (فراکشوری) حزب بعث کودتا کرده و حکومت را به دست گیرند. در سال 1967 پس از جنگ با اسراییل قسمتی از خاک سوریه، از جمله ارتفاعات جولان و بخشی از قنیطره، به تصرف اسراییل در آمد. سرانجام در سال 1970 ارتشبد حافظ اسد با کودتای نظامی قدرت را به دست گرفت به ریاست جمهوری رسید.
از این زمان اختلاف بین شاخه سوریه و شاخه عراق حزب نیز اوج گرفت و دو سال بعد شاخه عراقی حزب به ایجاد سازمان مستقلی با نام حزب بعث اقدام کرد. پس از آن دو حزب بعث در سوریه و عراق با نام و ایدئولوژی یکسان، فعالیتی موازی را در جهان عرب سازمان‌دهی می‌کردند و هر یک شاخه‌های طرفدار خود را در کشورهای عربی سازمان دادند. دشمنی این دو حزب در حدی بود که در جریان جنگ ایران و عراق، سوریه تنها کشور عربی بود که به طور رسمی جانب ایران را گرفته بود و به ارسال کمک های نظامی به ایران اقدام می‌کرد.
شكل گیری بنیادگرائی در خاورمیانه
دکترین رشد بنیادگرایی در دل کمکهای غرب و پذیرفته شدن جریانات مذهبی توسط خروشچف در دهه 50 ش/ 70م و همزمان با شکلگیری جریانات مذهبی در مصر، سوریه، تونس، ترکیه، پاکستان، اندونزی و سنگال بسته شد. (7) کودتای ضیاالحق در پاکستان، کودتای قذافی در لیبی، قیام علیه رژیم سلطنتی در ایران و ظهور مجاهدین در افغانستان، اخوان المسلمین در سوریه و مصر تحت عنوان اسلام سیاسی شناخته می شوند. هر گونه شعار جدایی مذهب از دولت در آن دوران به معنی ضدیت با اسلام معنی می شد. کم هزینه ترین نوع سیاست برای غرب برای مقابله با نیروهای چپ و مترقی، حمایت از جریانات مذهبی بود. مبارزات ملی گرایی و سوسیالیستی مورد حمایت بلوک شرق در منطقه خاورمیانه توسط نیروهای بنیادگرای مذهبی به چالش کشیده شده بود. به اصطلاح "سوسیالیسم بعثی" دیگر جوابگویی وضعیت منطقه نبود. جریانات مذهبی خود پرچمدار مبارزه با فئودالیسم شده بودند. نیروهای خرده بورژوازی در کنار رفرم های کشاورزی پرچمدار مبارزه با نیروهای مترقی بودند. این نیروها خود را به عنوان فاعل تغییر برای پیشروی به سوی فرا رفتن از فئودالیسم و سرمایه داری نشان می دادند و تلاش میكردند جای ملی گرایی و سوسیالیسم ناصری و بعثی را در منطقه پر كنند. اما هسته اصلی آنها رجعت به گذشته تحت لوای خلیفه گرایی و بازگرداندن مذهب به حکومت بودند، همان نقشی که نیروهای کاتولیک در اسپانیا و لهستان داشتند.
اگر بعثیسم به ظاهر مورد حمایت شرق بود، این نیروها بیشتر مورد حمایت غرب قرار گرفتند. چپ های سنتی و وابستگان به كمینترن ، هم از بعثی ها و هم از بنیادگرایان به نوعی حمایت میكردند. در فلسطین نیز بازتاب این جابه جایی به تدریج خود را نشان داد. در کنار موارد بیان شده، بسیاری از عملکردهای الفتح، به خصوص گرفتن کمک از دولتهای مستبد خاورمیانه و حتی حمایت اش از صدام در دوران جنگ ایران و عراق، ضربه مهمی به مبارزات فلسطین زد و در ضدیت با الفتح بود که برخی مبارزان و جنبشهای آزادیخواه در منطقه و جهان، حمایت شان را از مبارزات مردم فلسطین کاهش دادند. در همین دوران ما شاهد شکل گیری جریانات اسلامی در سرزمین فلسطین هستیم که در انتها در حماس متبلور شد. حماس به عنوان یک سازمان مذهبی و اسلامی شناخته شده است که به شدت با سایر نیروهای مترقی و مبارز در فلسطین و همچنین سکولاریسم ضدیت دارد. اما این که حماس در پیروزی مردم فلسطین تا چه حد نقش بازی می کند و آیا در کنار و متحد با سایر نیروهای مبارز و مترقی فلسطین قادر به ادامه مبارزه است، جای شک و تردید بسیاری وجود دارد.
جان کیفنر (JOHN KIFNER) در مقاله ای تحت عنوان "گروه های بنیادگرای مذهبی قیام فلسطین را تکه تکه می کنند" در نیویورک تایمز، در سال 1988 نوشت:
«حماس به معنی تعصب، غیرت و همچنین مخفف جنبش مقاومت اسلامی است، نه تنها تهدیدی برای سکولارها، رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین ... است، بلکه تلاش های پیچیده چند تن از رهبران کرانه باختری را برای فشار بر یاسر عرفات و رهبری ساف در خارج از کشور سازماندهی میکند تا برای افزایش سرمایه گذاری بر روی منافع سیاسی شان ... عرفات را تحت فشار قرار دهد. حماس می گوید: "تنها با جهاد" مبارزه امکان پذیر است.»
در "اورشلیم پست"، یهودا لیطانی در تجزیه و تحلیل تاثیر تفرقه در جنبش اسلامی نوشت:
''در کوتاه مدت'' اسرائیل ممکن است از شکاف بین دو جنبش بهره مند شود، اما ''در دراز مدت'' وجود یک جنبش متعصب اسلامی و جاذبه قوی آن برای بسیاری از اعراب اسرائیل، سایه غول پیکری از شک در امید برای همزیستی آینده یهود-عرب در این سرزمین دیده می شود ... جنبش فلسطین به علت اختلافات جناحی و عقیدتی تلخ در گذشته به ستوه آمده است، دستاورد بزرگ برای فلسطین، از اعتراضات تا همکاری بین رقبا، اغلب نزاع بوده است.» (8)
او همچنین به عملکرد حماس علیه سایر نیروهایی اشاره دارد که در فلسطین علیه اسراییل مبارزه می کنند و می نویسد:
«بسیاری از فلسطینی ها مدعی هستند که نیروهای امنیتی اسرائیل بنیادگرایان را به امید تکه تکه کردن قیام تحمیل می کنند و اشاره میکنند که چنین تاکتیکی در گذشته در نوار غزه استفاده شده است، قرار دادن مجموعه ای از بنیادگرایان اسلامی در برابر چپ های فلسطینی ... . قطعا در جریان این دستگیریها، به کسی مثل شیخ احمد یاسین، که بدترین مطالب را در مورد یهودیان می گوید، حتی دست هم زده نمی شود. یک دیپلمات غربی می گوید: با نگاه و استناد به روحانی آتشین مزاج غزه باید به او به عنوان رهبر معنوی حماس نگریسته شود ... از مقامات اسرائیل، به رغم سرکوب های مکرر سایر نیروها، هیچ عمل مستقیمی در مقابل حماس دیده نشده است.!»
او همچنین اشاره میکند که رهبری متحد مبارزه مخفی یا زیرزمینی بارها توسط حماس مورد چالش و نقد قرار گرفته است."رهبری متحد" زیر زمینی یک کمیته پنج نفره از نمایندگان چهار گروه P.L.O است (الفتحِ وفادار به عرفات؛ جبهه مردمی رادیکال تر برای آزادی فلسطین ِ جورج حبش، جبهه دموکراتیک برای آزادی فلسطین ِ نایف هواتمه، حزب کمونیست) همراه با یک نماینده از جهاد مقدس اسلامی.
حماس و کاهان، دو حزب تندروی مذهبی، در درون سرزمین فلسطین اشغالی نقش بسیار پر رنگی در کشمکش ها و جنگ علیه مردم فلسطین و اسراییل دارند. می توان ادعا کرد بنیادگرایی مذهبی یکی از مشکلات اصلی مردم در این سرزمین است که توسط این دو حزب ترویج و به کمک دولت و نیروهای نظامی دولت اسراییل و حماس از اتحاد مردم جلوگیری می شود. اهداف، نحوه ایجاد و زمان تشکیل این احزاب بسیار قابل توجه است؛ این که چه کارهایی تاکنون انجام داده اند نیز قابل بحث است.
کاهان یک حزب تندروی یهودی است که مانند حماس خارج از فلسطین (اسراییل) توسط خاخام مئیر کاهان (یکی از ستیزه جویان صهیونیست در آمریکا) به وجود آمد. اولین گروهی که کاهان تاسیس کرد (JDL) (Jewish Defense League) "لیگ دفاع از یهودیان" نام داشت. او جاسوس اف بی آی علیه کمونیستها بود. او در کمپین حمایت از جنگ ویتنام فعالیت می کرد. کاهان در سال 1969 کمپین علیه اتحاد شوروی سابق را تشکیل داد. در یک بعدازظهر هواداران JDL سه بار به اداره مطبوعات اتحاد شوروی در شهر نیویورک حمله کردند و بارها طی حمله به این اداره و شرکت های هوایی اتحاد جماهیر شوروی اقدام به نوشتن شعار و زدن قفل بر درب این مراکز كردند . این حملات در پاییز 1971 بارها تکرار شد. او در سال 1971 به اسراییل بازگشت و اولین تظاهرات علیه فلسطینیها را راه اندازی کرد و در تل آویو برای بیرون راندن تمام فلسطینیها از اسراییل کنفرانس مطبوعاتی برگزار کرد. کاهان در قاچاق اسلحه نیز نقش داشت. در همان سال کمپینی برای ورود به پارلمان اسراییل (کنست Knesse) راه اندازی کرد که موفقیتی به دست نیاورد. در سال 1974 سازمان کاچ(kach) را ایجاد کرد. تا سال 1984 بارها در انتخابات کنست شرکت و شکست خورد و در سال 1984 به دادگاه شکایت و پیروز شد و به این ترتیب عضو پارلمان اسراییل شد. در 1991 در حالی که برای طرفدارانش در نیویورک سخنرانی می کرد با ضرب گلوله ال ساعید یک اسلامی مصری از پا در آمد. بعد از مرگش گروه "کاهان چای" توسط پسرش بنیامین کاهان به وجود آمد. در دسامبر 2000 بنیامین و همسرش در کرانه باختری توسط مرد مسلح فلسطینی از پای در آمدند. کاهان مُرد اما فلسفه کاهانیسم به عنوان یک فلسفه رشد یافت و راه را برای ناتیانهو و آریل شارون و بقیه هموار کرد.
بنیادگرایی اسلامی در فلسطین نیز نقش بسیاری دارد. مردم فلسطین تجربه رشد افراط گرایی مذهبی را طی چند دهه گذشته دارند و حماس نیز حاصل آن است. اکنون حماس به یک نیروی عمده در نوار غزه تبدیل شده است در واقع حماس به عنوان انشعابی از اخوان المسلمین بعد از جنگ جهانی دوم در غزه ایجاد شد. کمی بیش از دو سال پیش، رقابت در نوار غزه آنقدر بزرگ شد که بنیادگرایان اسلامی یکی از دفترهای هلال احمر (صلیب سرخ) فلسطین را آتش زدند و با لوله های آهنی به چندین نفر از اعضای چپ گرای P.L.O حمله و آنها را به شدت ضرب و شتم کردند.
از سال 1982 ما شاهد اوج رشد افراط گرایی مذهبی در منطقه هستیم، به ویژه از 1987 جنبش انتفاضه به سمت یک جنبش اسلامی در منطقه اشغالی حرکت کرد و موازنه قدرت سیاسی در جامعه فلسطین را به هم زد. یکی دیگر از دلایل رشد بنیادگرایی مذهبی، تنش های به وجود آمده بین فلسطینی ها در سالهای منتهی به انتفاضه است. از جمله این دلایل، تبعید PLO به لبنان در سال 1982 و تهدید خشن زندگی فلسطینیان در کرانه باختری و غزه توسط دولت اسراییل بود. فاکتور دیگر افزایش محبوبیت ایده فشار و انتقال بود که توسط خاخام کاهان و دیگر تندروهای یهودی بیان می شد و این تبدیل به حمایت از بزرگترین انشقاق در مبارزات مردم فلسطین شد. الفتح مجبور شد از طرف جنبشهای اجتماعی فلسطین در توافق با اسرائیل در سال 1993 در اسلو دور دیگری از مبارزات مردم فلسطین را ورق بزند. بعد از قرارداد اسلو عملا بخش بسیاری از مبارزین سابق در الفتح به بوروکراتهای جدیدی تبدیل شدند. در نهایت در سال 2006 در انتخابات فلسطین حماس انتخاب شد. پس از این انتخابات، دولت‌های غربی دولت حماس را به رسمیت نشناختند. کشورهای اروپایی و آمریکایی در انتخابات فلسطینی سرمایه‌گذاری کرده بودند تا بتوانند یک انتخابات به اصطلاح آزاد برگزار کنند و دولتی تشکیل شود که با سیاست خودشان هماهنگ باشد، ولی نتیجه انتخابات مطابق نظر آنها نبود.
چرایی آن برمی‌گردد به ضعف الفتح و رشد بی‌سابقه‌ی کمک‌های مالی که به حماس می‌شد. این کمک‌ها توانسته بود حماس را از یک جنبش مذهبی به یک جنبش سیاسی تبدیل کند؛ حماس در بخش اقتصاد فعال شده و در این پروسه، در زمینه‌ی شوراهای محلی و اقشار پایین جامعه، فعالیت‌های آموزشی انجام داده بود. حماس در بخش شوراهای شهرداری‌ها نیز توانست بیشترین نمایندگان را داشته باشد.
رشد اقتصاد انگلی در غزه، یکی از عوامل مهمی است که زندگی کارگران را دشوار می‌کند. پول‌های هنگفتی از جانب کشورهای مختلف، مانند عربستان، کشورهای غربی و ایران، وارد اقتصاد منطقه می‌شود که عملاً خرج جذب نیرو برای گروه‌هایی نظیر امل و حماس و… می شود. این پول هنگفت صرف کارهای زیربنایی و تولیدی نمی‌شود، اقتصاد صلواتی شده است. بخشی از این پول‌ها، صرف ایجاد مهد کودک‌ها و مدرسه‌های مجانی، بیمارستان‌ها و درمانگاه‌هایی می‌شود که رایگان کار می‌کنند تا نیرو و طرفدار جذب کنند. بخش دیگر، صرف تهیه انواع و اقسام سلاح‌های پیشرفته می‌شود که عملاً این سلاح‌ها، بیشتر برای درگیری‌های داخلی کاربرد دارد. نیروهای امنیتی اسرائیل، در این میان نقش مهمی دارند و به این درگیری‌های درونی دامن می‌زنند. الفتح با سیاستهایش خود را بیشتر ایزوله کرده است و هنوز هم تن به انتخابات نمی دهد زیرا می داند که نتایج انتخابات برای خودش و جامعه جهانی قابل قبول نیست. (9)
اخوان المسلمین
شعار شناخته شده اخوان‌المسلمین «الاسلام هو الحل» (راه‌حل، اسلام است) اما شعار اصلی که هدف و نقشه راه‌شان را ترسیم می‌کند، چنین است: الله غایتنا، والرسول قدوتنا، والقرآن دستورنا، والجهاد سبیلنا، والموت فی سبیل‌الله أسمی أمانینا؛ خداوند هدف ما، پیامبر الگوی ما، قرآن قانون اساسی ما، جهاد راه ما و مرگ در راه خدا، والاترین آرزوی ماست. حسن البنا که این شعار و نقشه راه را برای اخوان تعریف کرده بود، در تبیین و معرفی آن، جماعتش را علاوه بر آنکه گروهی دینی (سلفی) می‌دانست، مجموعه‌ای سیاسی هم معرفی می‌کرد و از اینجاست که مجوز ورود به عرصه سیاسی را صادر کرد و به سرعت هم توانست نقش سیاسی خود را در موضع‌گیری در قبال تحولات جهان اسلام و جهان عرب ایفا کند. (ماده 21 اساسنامه جماعت اخوان المسلمین) اخوان المسلمین اهمیتی به مفهوم ملت نمی‌دادند. آنان همواره بر امت اسلامی تأکید داشته و ملت را مفهومی وارداتی و غربی دانسته و قومیت‌گرایی و ناسیونالیسم را نشانه‌ای از جاهلیت قلمداد می‌کرده اند، اخوان المسلمین جریانی است که انگلیس در تمامی دوران بعد از جنگ جهانی دوم از آن استفاده کرده و در ترور و کشتن فعالان چپ و ملی و در تضعیف نیروهای سکولار بیشترین فعالیت را داشته است؛ در هر شرایطی سعی کرده است با بوجود آوردن بحران امنیتی وضعیت سیاسی را فلج کند، از کشتار یهودیان در سپتامبر 1948 تا همدستی با انگلیسی ها در اشغال مصر در سال 1950. (10) اخوان‌المسلمین مصر در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۱ مصر شرکت داشت که به سقوط حکومت حسنی مبارک انجامید. اعضای اخوان از یک میلیون نفر تجاوز کرده است و در ۷۲ کشور اسلامی و غیراسلامی حضور دارند.
حمایت از مبارزات فلسطین :
جنبش حمایت از مبارزات فلسطین برای آزادی از اشغال اسراییل و عدالت برای مردم فلسطین همیشه در دو سطح بسیار وسیع همگام با هم عمل کرده است. یكی در درون جامعه فلسطین اشغال شده و دیگری در سطح بین المللی به خصوص در دانشگاهها که توانسته نیروهای مترقی از جمله احزاب و اتحادیه های کارگری را به حمایت از فلسطین وا دارد. همان گونه که اسرائیل با پایداری و گرفتن کمک های نظامی و اقتصادی توانسته به اشغال سرزمین های فلسطین ادامه دهد، فلسطینی ها نیز در بخش داخلی تا حدود بسیار وسیعی تحت تاثیر حمایتهای بین المللی حرکت کرده اند، زیرا اشغالگران زندگی و مبارزات مردم آن کشور را در تمامی ابعاد کنترل می کنند و از این طریق با ترور و زندانی کردن بخش اعظم فعالان و دهها هزار نفر فلسطینی، جایگزینی پیشگامان مبارزه را بسیار سخت کرده اند و اغلب مردم عادی در یک بی اعتمادی و عدم اعتماد به نفس جدی به سر می برند. این عدم اعتماد به نفس که کل منطقه خاورمیانه با آن روبرو است، بر جنبش فلسطین بیشتر تحمیل شده است.
مردم فلسطین بعد از سال 1327 شمسی تا انتهای دهه پنجاه با یک عزم جدی و حمایت بسیاری از کشورهای همسایه و انقلابیون جهانی جنبش مسلحانه را پیش می بردند و حتی نیروهای انقلابی از سراسر جهان برای گرفتن حق خودمختاری فلسطین در جبهه های جنگ در کشور فلسطین میجنگیدند. وجود اردوگاه بلوک شرق نیز در این میان موثر بود. سازمان الفتح در سال 1344 تاسیس شد و رهبران الفتح در دیگر کشورهای عربی در مقابل اشغال گری بیشتر اسرائیل جنگیده بودند. به طور مثال یاسر عرفات در سال 1335 به عنوان ستوان در ارتش مصر خدمت کرد و در مقابل نیروهای انگلیسی جنگید. سازمان الفتح با نام کامل "جنبش آزادی بخش میهنی فلسطین" در سال 1338 ش / 1959 توسط یاسر عرفات و خلیل الوزیر (ابوجهاد) با شعار "آزادی فلسطین از سیطره اسرائیل" بنیان گذاشته شد. سازمان آزادیبخش فلسطین در سال 1353ش/ 1974م در کنفرانس سران عرب در تونس به عنوان تنها نماینده مشروع فلسطین شناخته شد و با سرنگونی رژیم پهلوی دولت جدید ایران یکی از یاران نزدیک الفتح به حساب آمد و یاسر عرفات اعلام کرد: " امام خمینی رهبر و امام اول ماست". این دوره تا انتهای دهه پنجاه شمسی ادامه یافت و در زمان جنگ ایران و عراق این سازمان از صدام حمایت کرد.
جنبش فلسطین در سال 1361 ش / 1982زمانی که اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد، ضربه بسیار سختی خورد و عملا جنبش الفتح از لبنان بیرون رانده شد و در سال 1366ش / 1987م با شروع انتفاضه توانست دوباره مدعی رهبری جنبش فلسطین شود. در سال 1367 ش / 1988م رهبرانش در سخنرانی هایشان در سازمان ملل بر سازش و صلح گروههای سیاسی همه کشورهای منطقه از جمله فلسطین و اسرائیل تاکید کردند. قطعنامه 242 سازمان ملل در شورای امنیت نیز براساس همین تغییر مواضع سازمان الفتح نوشته و در ادامه در سال 1373 شمسی قرارداد اسلو بین فلسطین و اسرائیل بسته شد، شیمون پرز و اسحاق شمایر جایزه صلح نوبل را دریافت کردند، فلسطینی ها اسرائیل را به رسمیت شناختند هر چند تا به امروز نیز دولت اسرائیل آنها را به رسمیت نمی شناسد.
جنبش دانشجوئی فلسطین :
جنبش دانشجویی فلسطین تاکتیکهای مبارزاتی خود را همگام با این شرایط و در این پروسه تغییر داد. بايد توجه داشت كه جنبش دانشجویی فلسطین در درگیریهای درونی تا حد زیادی نیروی خودش را از دست داده است. در اين مورد بايد نقش لیبرالیزه شده جهان و حفظ زندگی فردی را نیز در نظر گرفت.
تاسیس مدارس آکادمیک در فلسطین به سال 1924 برمی گردد. این مدارس آکادمیک ابتدا به کالج و در سال 1961 به دانشگاه تبدیل شدند. دانشگاهها در فلسطین به صورت سکولار و لیبرالی فعالیت می کردند. جنبش دانشجویی فلسطین در بسیاری از دانشگاهها، پس از جنگ شش روزه، در دست جنبش دانشجویی چپ بود و دانشجویان طرفدار سازمان آزادیبخش عملا تحت هژمونی دانشجویان چپ بودند. این جنبش دانشجویی چپ در جهت سازماندهی دانشجویان و سیاستگذاری و ساختارسازی در دانشگاه کرانه باختری و غزه فعالیت می کرد. هواداران دانشجویی الفتح که به ملی گرایی گرایش بیشتری نشان می دادند، شروع به جذب دانشجو کردند. در انتهای دهه 70 و شروع دهه هشتاد میلادی جنبش اسلامی دانشجویی در دانشگاههای کرانه باختری و غزه به وجود آمد و دانشجویان اسلامی با عنوان بلوک اسلامی شروع به فعالیت کردند. این دانشجویان در دانشگاههای نجا در نابلس، دانشگاه پلی تکنیک در هبران فعالیت داشتند. در این دو دانشگاه بیشتر درگیری بین دانشجویان سکولار و مسلمان صورت می گرفت. سازمان الفتح اولین جلسه دانشجویان را در شهر عمان اردن در این زمان برگزار کرد. در سال 1985 در دانشگاه بیرزیتون فعالیتهای ضد اسرائیلی شروع شد که منجر به بسته شدن دانشگاه توسط نظامیان به مدت شش ماه در سال 1986 شد. در سالهای 1984 تا 1987 شورای دانشجویان دانشگاهها تقریبا متشکل از جریانات طرفدار بلوک اسلامی و هواداران جریانات کمونیستی بود. در سال 1987 بلوک اسلامی کلیه آرای دانشجویان را از آن خود کرد و دانشگاه اسلامی غزه نیز به دست دانشجویان بلوک اسلامی افتاد. (11)
اولین انتفاضه در سال 1987 بر بستر جنبش دانشجویی شکل گرفت و تعدادی از رهبران سازمان الفتح در انتفاضه دوم و حكومت سازمان آزادیبخش فلسطین از بخش بلوک اسلامی دانشگاهها می آمدند. به تدریج همین بخش بلوک اسلامی در دانشگاهها با سرخورده شدن از سیاستهای الفتح به طیف حماس پیوستد. در انتخابات سال 2006 عملا کلیه دانشگاهها در دست نیروهای مذهبی بود و پیروزی حماس مدیون مبارزات دانشجویی به خصوص در دانشگاه بیززیت بود. (12)
کشوهای عربی و مسلمان منطقه با دامن زدن به درگیری درون دانشگاهها به عنوان مبارزه علیه اسلام ستیزی، دانشجویان طرفدار حماس را در مقابل دیگر دانشجویان قرار میدادند، اما خود دانشجویان با مبارزه درست، فعالان طرفدار حماس را فرا می خوانند تا در پروسه دمکراتیک مسائلشان را مطرح کنند نه با اتهام و انگ زدن، و به این گونه در انتخابات دانشجویی شرکت کنند.(13)
از زمان اشغال فلسطین، در سراسر دنیا جنبش دانشجویی حامی فلسطین وجود داشته است که بعد از فروپاشی بلوک شرق و قرارداد اسلو تغییر اساسی کرده است. از سال 1993 در بسیاری از دانشگاههای کشورهای جهان، از نیوزیلند تا امریکا، جنبش حمایتی فلسطین تاسیس شد که مبارزه ای قانونی و بدون خشونت را پیش می بردند. نهادهائی با نامهای کمیته همبستگی با فلسطین، دانشجویان برای حق برابر فلسطین، دانشجویان مخالف آپارتاید اسرائیل، همبستگی با حقوق بشر فلسطین و کمیته علیه تبعیض. در دانشگاه کالیفرنیا بعد از قرارداد اسلو 1993 کمیته همبستگی با فلسطین مبارزه اش را برای حق بازگشت پناهندگان فلسطینی به فلسطین شروع کرد. به زودی در اکثر دانشگاههای امریکا و دیگر کشورها کمیته های حمایتی فلسطین تاسیس شد. (14)
سابقه جنبش حامی فلسطین در دانشگاههای امریکای شمالی به فعالیتهای دانشجویان یهودی مستقل برمی گردد که از سال 1964 در دانشگاههای امریکا (اولین دانشگاهی که حامی فلسطین بود دانشگاه کالیفرنیا بود) و سپس در کانادا فعالیت میکردند. این فعالان که شعار اصلیشان حق تعیین سرنوشت فلسطین است، سعی می کنند از طریق فعالیتهای مدنی از مبارزات مردم فلسطین حمایت کنند.
گرایشات لیبرال یهودی در دانشگاههای اروپایی و امریکای شمالی بسیار فعالانه کار می کنند. در دل همین جریانات دو گرایش عمده وجود دارد، گرایشاتی که تنها می خواهند دولت اسرائیل دو ملت را به رسمیت بشناسد و گرایش دیگری که معتقد است دولت اسرائیل به راحتی ملت فلسطین را به رسمیت نمی شناسد مگر با فشار. هر دو این گرایشات با جریانات صهیونیستی در تضاد هستند که در کنار جمع آوری کمکهای مالی و حمایتهای اقتصادی و نظامی، در عین حال مراسم مذهبی را جشن می گیرند و خط غالب را دارند. گرایشات صهیونیستی نمی گذارند یهودیان مستقل با نیروهای مترقی دیگر کار کنند. بخشی از دانشجویان صهیونیست در اتحادیه های کارگری نیز نفوذ کرده و فعال هستند که لیبراستارت آنها را نمایندگی می کند. (15)
جنبش “تحریم، بایکوت و عدم سرمایه‌گذاری” اسرائیل
جنبش “تحریم، بایکوت و عدم سرمایه‌گذاری” یکی از جنبش هایی است که در حمایت از مبارزات مردم فلسطین در سالهای اخیر رشد کرده است. شناخت این جنبش و ریشه هایش بسیار مهم است. هنگامی که بحث “تحریم، بایکوت و عدم سرمایه‌گذاری” اسرائیل مطرح شد، بخشهایی از جریانات لیبرال یهودی نیز از کمپین حمایت کردند چرا که درک کرده اند انگیزه‌ای بسیار وسیع برای مبارزات سیاسی در عرصه‌ی بین‌المللی در حمایت از فلسطین ایجاد شده است. همه گرایشات حامی فلسطین واقف بودند که این مساله، چه ضعف‌هایی دارد، ولی در پروسه عمل، با بحث‌های اقناعی توانستند خیلی از مردم فلسطین را قانع کنند که این سیاست، به نفع جامعه است. (16)
تحریم سرمایه‌گذاری و بایکوت یکی از موثرترین استراتژی‌های‌ مقاومت فلسطینی‌ها در سال‌های اخیر بوده است. این جنبش از زمان آغاز آن در سال ۲۰۰۵ تا به امروز، به صورت تصاعدی گسترش یافته و تبدیل به گفتمان جریان اصلی بزرگ و عمل سیاسی در سراسر جهان در رابطه با تغییر وضعیت فلسطینیان شده است. با این حال، با وجود موفقیت بین‌المللی، تحریم در خود فلسطین شاید موفق نبوده است. واقعیت‌های پس از موافقتنامه‌ی اسلو و حقایق متعاقب آن در خود فلسطین سبب شده که ارزش‌های ملی مبارزه‌ی فلسطین هم راستای با مبارزه برای لیبرالیسم شود. با این حال، محتمل است که عدم پشتیبانی داخلی از تحریم به دلیل نبود سازمان‌های محلی طرفدار تحریم باشد. علاوه بر این که محمود عباس با تحریم اسرائیل مخالف است، فلسطینی‌ها در کرانه غرب، بیت المقدس و نوار غزه هم به لحاظ فیزیکی و هم اقتصادی اسیرند و اغلب چاره‌ای جز خرید محصولات اسرائیلی ندارند. با وجود این اسارت اقتصادی، تلاش‌های زیادی لازم است تا تحریم به فرهنگ غالب در فلسطین تبدیل شود.
هفته آپارتاید اسرائیل از سال 2004 در شهر تورنتو فعالیت خودش را شروع کرد. (17) جنبش بایکوت، تحریم و عدم سرمایه گذاری در سال 2005 توسط 170 نهاد مدنی و دانشجویی در داخل فلسطین شروع شد. فلسطینیهای مقیم اسرائیل که حق شهروندی اسرائیل را هم دارند این جنبش را تایید کردند. کمتر کسی خارج از مرزهای فلسطین می توانست فلسطینی ها را قانع کند که چطور می توان این جنبش را پیش برد و چگونه می توان بدین طریق از خانه سازهای غیرقانونی در مناطق اشغالی در فلسطین جلوگیری کرد. مبارزات علیه آپارتاید اسرائیل موضوعی است که از دل نهادهای مدنی فلسطینی در هماهنگی با دانشگاههای غرب بیرون آمد و دانشجویان آن را به جلو برده اند، اما این جنبش امروز از جنبش دانشجویی فراتر رفته و تبدیل به موضوعی جهانی شده است. دهها دولت، احزاب سیاسی مترقی، اتحادیه کارگری و بسیاری از کلیساها به این کمپین پیوسته اند. اکثر نهادهای اقتصادی دانشگاهی خواستار عدم سرمایه گذاری در حوزه های اقتصادیای هستند که با اسرائیل کار می کنند. حتی انجمن اساتید دانشگاهی امریکا، انجمن ملی زنان اساتید دانشگاهی امریکا نیز خواستار عدم سرمایه گذاری در اسرائیل شده اند. (18) اکثر سیاستمداران اسرائیلی اتحادیه اروپا را جهادی و ضد یهودیت خواندند اما ماجرا امروز برای اسرائیل بسیار پیچیده تر از دهه 1970 است. (19) فشار اقتصادی اتحادیه اروپا در این رابطه حتی به چین و هند نیز گسترش پیدا کرده و رابطه اقتصادی چین با اسرائیل دو میلیارد کمتر شده است. در سال 2015 صندوق بین المللی پول اعلام کرد تعداد توریست هایی که از اسرائیل دیدن کرده اند، پایین آمده است. در مقایسه با سال 2009 ارزش پول رسمی کشور اسرائیل (شِکِل) پایین آمده است. ایرلند و هلند سرمایه گذاری خود را در اسرائیل برداشته اند. دانشگاههای اسرائیل توسط اساتید بایکوت شده اند. (20)
در این دانشگاهها دانشجویان قطعنامه های در حمایت از فلسطین منتشر میكنند و برای اجرای خواسته هایشان به مدیریت دانشگاه فشار می آوردند. در بسیاری از دانشگاهها گاه تا 400 دانشجو عملا تحت نام انتفاضه فعالیت می کردند:" فلسطین آزاد خواهد شد از رودخانه تا دریا" (21) در سال 2003 زمانی که دانشگاه راتگرز امریکا اجازه برگزاری کنفرانس فلسطین را به دانشجویان نداد، دانشجویان دانشگاه اوهایو 7 تا 9 نوامبر کنفرانسی با همکاری "کمیته دفاع از فلسطین" برگزار کردند. در این کنفرانس قطعنامه "کمپین عدم سرمایه گذاری" را تصویب کرد و در این کنفرانس قطعنامه "اسرائیل کشور نژادپرست" تصویب شد. در سال 2004 دانشگاه دوک امریکا چهارمین کنفرانس و جورج تاون پنجمین کنفرانس عدم سرمایه گذاری را در همان سال برگزار کردند. (22)
جنبش دانشجویی که مرزی ندارد، امروز بهترین جایگاه مبارزات بین المللی برای فلسطین علیه اشغال گری شده است. زمانی که در سال 2015 بیش از 11هزار دانشجو در دانشگاه ها، از کرانه باختری تا بیت المقدس، برای اعتراض به خانه سازی در مناطق اشغالی دست به اعتصاب زدند، جنبش دانشجویی در فلسطین می دانست که چشم بسیاری در جهان و به خصوص در دانشگاهها آنها را نگاه می کند و حمایت شان می کند. (23)
بی تردید این مبارزات جهانی در حمایت از فلسطین بود که در 15 سپتامبر 2015 نایب رئیس اتحادیه اروپا، خانم موگرینی را وادار کرد از طرف کمیسیون اتحادیه اروپا در جواب شکایت دادگاه برای مسدود کردن مبارزه علیه اسرائیل در اروپا بنویسد: اتحادیه اروپا آزادی انجمن ها را به رسمیت می شناسد و این آزادی عمل برای جنبش "تحریم، بایکوت و عدم سرمایه گذاری در اسرائیل" برای کسانی که این مبارزه را پیش می برند، حق انان است (24) اتحادیه اروپا حتی در دفاع از این کمپین از دولت اسرائیل خواست که محصولاتش اگر در سرزمین های اشغالی تولید می شود باید کد متفاوتی از محصولاتی داشته باشد که در خود اسرئیل تولید می شود. (25) در مقابل نتانياهو در جواب به پارلمان اروپا در یک عوان فریبی اشکار، نوشت: "شرم بر شما باد، این عمل شما بیشتر به فلسطینیان کارگر ضرر می زند." (26)



شرائط كنوني
رشد بنیادگرایی پس از عملیات تروریستی 11 سپتامبر 2001 اوج گرفت، در ژانویه 2011 در اعتراضات بهار عربی و به قدرت رسیدن اخوان المسلمین شکوفه کرد و در انتخاب دونالد ترامپ به ثمر نشست و از این طریق بزرگترین ضربه به مبارزات حق طلبانه فلسطین فرود آمده است.
در شرایط حاضر که جنبش مترقی فلسطین به خاطر گرفتن کمک سیاسی از کشورهایی که برای مردمان شان زندان بزرگ است و نداشتن منابع مالی داخلی و مردمی، با یک بحران و تنگنای تاریخی روبرو است. فلسطین آینه تمام نمایی جنبشهای مستقل مردمی جهانی است. دو جریان اصلی صحنه مبارزات فلسطین حماس و فتح به کمکهای مالی کشورهای عربی و تا حد زیادی کمکهای سازمان ملل یا غرب وابسته اند و حتی جریانات چپ مانند جرج حبش و حزب کمونیست بعضا از ايران كمك ميگيرند. اين مشکل بزرگی برای جنبش آزادیبخش فلسطین است. هر سه جریان مذهبی حامی فلسطین، اخوان المسلمین مصری، وهابیون عربستان، حزب الله لبنان، بعث سوریه ، ایران شیعه، اسرائیل یهودی و گرایشات مسیحی در متلاشی کردن فلسطین همکاری می کنند. رشد کمپین تحریم _ بایکوت و عدم سرمایه گذاری به تنهایی نمی تواند حق به رسمیت شناختن فلسطین را به ارمغان بیاورد. اگر دونالد ترامپ طرح یک کشور واحد برای اسرائیل و فلسطین را عنوان می کند، به این دلیل است که شرایط را مناسب می داند و اطاقهای فکر ( تینک تنک ها) می دانند که دیگر فشاری از سوی کشورهای منطقه خاورمیانه در کار نیست.
شاکله اصلی مبارزات مردم فلسطین، مبارزه طبقاتی است و طبقه کارگر اسرائیل می تواند با کنار گذاشتن تنفر ضدعربی اش در کنار طبقه کارگر فلسطین قرار بگیرد. هر چند احزاب برادر سابق سد راه مبارزه طبقه کارگر عرب منطقه هستند، اما جنبش کارگری فلسطین با نهادهایش در این مبارزه طبقاتی حضور دارد . نهادهایي مانند :
1-فدراسيون عمومي اتحاديه هاي كارگري فلسطين (PGFTU)
2-اتحاديه عمومي كارگران فلسطين
3-فدراسيون اتحاديه هاي كارگري مستقل
4-انجمن حرفه اي فلسطين
5-جنبش كارگران جوان (فتح)
6-دفتر مر كزي براي جنبش كارگران (فتح)
7-گروه كارگران پيشرو
8-گروه سازمان كارگران
9- فدراسيون اتحاديه هاي كارگري اساتيد و كاركنان دانشگاه ها
10- جبهه آزادي كارگران
11-گروه جبهه كار
12- سازمان همبستگي كارگران
13- سازمان كارگران مبارز كه شامل سنديكای ملي مهندسان، مهندسان پزشكي، پزشكان، دارو سازان، وكلا و دامپزشكان است.
همان گونه كه از اسامي تشكلها روشن است، اتحاديه هاي كارگران و متخصصان و هم چنين فعالان كارگري در تشكلهاي مختلف با يكديگر هم كاري دارند و اين تشكلها در جنبش بايكوت اقتصادي اسرائيل نيز با يكديگر فعاليت مشترك دارند. پيوند ميان مبارزات آزاديبخش و مبارزات طبقاتي، كارگران فلسطين را به يكي از آگاه ترين كارگران خاورميانه تبديل كرده است. این پیوند دستاوردهایی داشته است. حقوق كارگران فلسطيني در منطقه از ساير هم طبقه اي هايشان در كشورهاي همسايه بيشتر است. حداقل حقوق در اين كشور 850 دلار است كه يكي از بالاترين حقوق ها در خاورميانه است. قانون كار فلسطين پيشرفته تر از ساير كشورهاي منطقه است. هشت ساعت كار روزانه، حق بيمه بازنشستگي، برابري زن و مرد در استخدام و دستمزد، عدم تبعيض مذهبي و قومي، مرخصي و ايمني كار. آموزش كار تا حدود زيادي وجود دارد . يكي از پايه اي ترين قوانيني كه در سال 2007 توسط وزارت كار تصويب شد مسئله فقرزدائي را نيز در بر داشت كه تصويب آن با عكس العمل صندوق بين المللي پول مواجه شد .
رابطه نزديك جنبش كارگري در فلسطين با نيروهاي چپ و دموكرات، آنان را از بنيادگرايان جدا كرده است و ميرود تا به نيرویي مستقل و تاثيرگذار در آينده تبديل شود. با توجه به آنكه امروزه بنيادگرائي در فلسطين و كل منطقه رو به افول است، وحدت و همبستگي و نزديكي نيروهاي كارگري براي تاثيرگذاري در آينده و سرنوشت كارگران و زحمتكشان خاورميانه كه مركز كشمكش هاي نظام سر مايه داري جهاني شده است امري ضروري است .

منابع و زیرنویس ها:
* The Clash of Fundamentalism Tariq Ali Verso Publication 2002
**https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86

1-http://shiraze.ir/fa/news/89359/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF
2-http://www.dastavardha.com/index.aspx?pid=99&articleid=161709
3-http://www.radiofarda.com/a/f35_iran_popular_front_palestine/26704658.html
4-ناصر عضو حزب الوفد بود که یک گرایش ملی و مذهبی و گرایشی از طرفداران اخوان المسلین است.
http://spartacus-educational.com/IRQbaath.htm
5- United Arab Republic
Easter Cauldron Islam, Afghanistan, Palestine and Iraq in a Marxist Mirror- Gilbert Achcar p15
6- از سال 1948 تا 1959 سالانه 400.000 دلار کمک نظامی توسط امریکا به اسرایئل می شد. از سال 1960 سالانه به نیم میلیون دلار و در سال 1962 به 13.2 میلیون دلار در سال 1966 به 90 میلیون دلار رسید. مرجع قبلی ص 19
جنگ سال 1347 ش/ 1967 در ادامه کشمکش غرب برای سرکوب نیروهای مترقی در خاورمیانه است که کشورهای مصر، سوریه و لبنان توسط اسرائیل اشغال شد و این ابتدایی از بین بردن فلسطین است. منبع قبلی ص 21
7- اشغال افغانستان توسط شوروی در دی ماه 1358، دسامبر 1979 یعنی سرنگونی امین و قدرت گیری ببرک کارمل از نگرانی پیروزی مجاهدین افغان در افغانستان نقطه عطفی است در رشد بنیادگرایی در منطقه. اشغال افغانستان توسط شوروی به نیروهای مجاهدین امکان دا د که کمک بزرگی از امریکا بگیرند، از طریق پاکستان و ایران به فعالیت خودشان ادامه بدهند و حمایت وسیع کشورهای اسلامی را با خود بهمراه آورند. ایران از یک طرف کمک به مجاهدین حامی امریکا می كرد و از طرف دیگر سفارت امریکا را اشغال کرد و شعار ضد امریکای می داد،امکانی را برای ایران و رژیم تازه بقدرت رسیده توسط احزاب برادر پدید آورد. شوروی ده سال بعد از افغانستان خارج شد. خروج نیروهای شوروی شرایط را برای امریکا در منطقه مهیا کرد.
8http://www.nytimes.com/1988/09/18/world/islamic-fundamentalist-group-splitting-palestinian-uprising.html
9- در این نوشته بحث ما به دوران مابعد قرارداد اسلو برمی گردد.
10- The Clash of Fundamentalism Tariq Ali Verso Publication 2002 P 98
11- The Palestinian National Movement: Politics of Contention, 1967-2005 By Amal Jamal Indiana University Press
12-http://www.al-monitor.com/pulse/originals/2016/05/hamas-birzeit-university-elections-winning-indications.html
13- http://www.maannews.com/Content.aspx?id=587511
14- https://en.wikipedia.org/wiki/Palestine_Solidarity_Movement
15- کانون مدافعان در مقالات متفاوت به این نوع فعالیتها اشاره کرده و به محافل ایرانی در همکاری با این جریانات هشدار داده است.
http://btvshalom.org/movement-history/section-5-jewish-student-movement/
16- http://www.kanoonm.com/1444
17- http://jcpa.org/article/the-university-of-toronto-the-institution-where-israel-apartheid-week-was-born/
18 - https://en.wikipedia.org/wiki/Students_for_Justice_in_Palestine
19- https://bdsmovement.net/
20http://www.newyorker.com/news/news-desk/the-e-u-vs-b-d-s-the-politics-of-israel-sanctions
21-"Intifada! Palestine will be free from the river to the sea."
22-https://en.wikipedia.org/wiki/Palestine_Solidarity_Movement
23-http://palestinemonitor.org/details.php?id=5xq6jda11447y9tend7gpv
24-http://www.europarl.europa.eu/sides/getAllAnswers.do?reference=E-2016-005122&language=EN#def1
25-http://www.newyorker.com/news/news-desk/the-e-u-vs-b-d-s-the-politics-of-israel-sanctions
26-http://www.haaretz.com/israel-news/.premium-1.685487