در افشای کتاب سازی تحت نام رفیق حمید اشرف - فریبرز سنجری


توضیح پیام فدائی: روز شنبه 31 دسامبر 2016 ، رادیو همبستگی که برنامه هایش از استهلکم سوئد پخش می شود گفتگوئی با رفیق فریبرز سنجری انجام داد. این گفتگو در رابطه با کتابی بود که اخیرا از سوی فردی به نام انوش صالحی تحت عنوان "حماسه سیاهکل" منتشر شده است. این کتاب که توسط نشر باران در سوئد چاپ شده ، در واقع یک کتاب سازی آشکار به نام رفیق کبیر حمید اشرف می باشد. . قبلا رفیق سنجری در مطلبی به تاریخ شهریور 95 تحت عنوان "کتاب سازی با نام رفیق حمید اشرف" که در پیام فدائی شماره 207 منتشر شد ، به افشای آن پرداخته بود. پیام فدائی این گفتگو را از حالت گفتار به نوشتار در آورده و با برخی تغییرات جزیی به این ترتیب در اختیار خوانندگان نشریه قرار می دهد. فایل صوتی این گفتگو در آدرس زیر برای علاقمندان قابل دسترسی می باشد:
http://www.siahkal.com/audio-speeches.htm



در افشای کتاب سازی تحت نام رفیق حمید اشرف

رادیو همبستگی: من تلفنی آقای سنجری را با خودم دارم. سلام و روز تان بخیر آقای سنجری.

فریبرز سنجری: من هم متقابلا به شما درود میفرستم ، به همه دست اندرکاران رادیو و سلام میدم به همه شنوندگان عزیزی که این برنامه را دنبال می کنند.

رادیو همبستگی: آقای سنجری ما واقعیتش این است که فکر کردیم یک فکوس ویژه ای بکنیم رو این کتاب ، بخصوص اگر چنان چه اصالت و غیر اصیل بودن این کتاب بتونه تا حد زیادی ثابت بشه، کتاب قبلی اقای انوش صالحی یعنی اسم شب سیاهکل هم که پایه آن کتاب، بنا شده روی همین کتابی که بعدا چاپ شد ، به اصطلاح خیلی روشن خواهد شد . من میخواهم بگم شما وقتی این کتاب را خواندید چه احساسی ابتدا بهت دست داد آقای سنجری؟

فریبرز سنجری: بگذارید چون امروز آخرین روز سال 2016 است و از فردا سال 2017 شروع میشه ، من قبل از هر صحبتی از این فرصت استفاده کنم و سال نو میلادی را به همه هموطنانی که و شنوندگانی که این سال را و این آغاز این سال را جشن می گیرند ، تبریک بگم و برای همه کارگران و زحمتکشان موفقیت و شادی و پیروزی آرزو کنم درسال جدید. پیروزی در مبارزه بی وقفه شان علیه رژیم دار و شکنجه جمهوری اسلامی.

اما حالا اگر برگردم به سئوال شما ، پرسش شما، بطور طبیعی وقتی که کسی اسناد سازمان فدایی را در تمام این سال ها باهاش زندگی کرده ، باهاش برخورد داشته ، خب بهر حال با عناصری که با خود ، با رفقایی که با خود رفیق حمید اشرف زندگی کردن، مبارزه کردن در تماس بوده، وقتی می شنود که بعد از چهل سال - یعنی حمید اشرف از رهبران سازمان چریکهای فدایی خلق در 8 تیر سال 55 در درگیری با ساواک شاه به شهادت رسیده - حالا در سال 95 میایند کتابی چاپ می کنند بنام او و مدعی می شوند که این نوشته اوست. در حالی که در تمام این چهل سال هیچ کدام از یاران حمید اشرف از وجود چنین کتابی اطلاعی نداشته اند. خب بهر حال انسان حیرت زده می شه و تعجب می کنه که چطور ممکنه بعد از چهل سال کتابی را به او نسبت بدهند ، به یکی از رهبران این سازمان ، که اصلا هیچ کس از یاران او از وجود آن اطلاعی نداشته . خب حالا البته همیشه در جنبش های انقلابی اسنادی هست و وجود داره که می تونه سال ها بعد رونمایی بشود. مثلا ما نوارهای گفتگوی سازمان فدایی با سازمان مجاهدین مارکسیست شده را بعد از سال ها در خارج از کشور منتشر شد ولی وقتی این نوارها منتشر شد بهرحال کسانی در همان موقع آن نوارها را شنیده بودند قبلا، دیده بودند و ازش اطلاع داشتند؛ این جور نبوده که از روی آسمان یک دفعه چند تا نوار بیاد . در ضمن صداهایی بود که همه می شناختندشون، ولی حالا این کتاب این حیرت را ایجاد می کند که چطور تمام رفقایی که با حمید بودند اصلا اطلاعی از آن نداشتند؟ به هر حال این اولین مسئله ای است که شک ایجاد می کنه در اصالت یک چنین کتابی و انسان را وا می دارد که برود و جستجو کند و پرس و جو کند و ببیند که خب چه عواملی باعث شده که یک چنین کاری صورت بگیرد . بعد از این که این خبر منتشر شد ، و می دانید که در تیر ماه امسال هم ، تیر ماه سال 95 هم کسانی که این کتاب را منتشر کردند در یک جلسه ایی در کلن (آلمان) این را معرفی کردند و اعلام کردند و خب این از آن جا همۀ کسانی که به مسائل تاریخ سازمان فدایی و جنبش انقلابی مردم ایران علاقمندند کنجکاو شدند ، جستجو کردند و خب من هم مثل همه این ها در این رابطه شروع به تحقیق کردم و پرس و جو کردم و مطالعه کردم . دیدم بابا اصلا از بنیان چنین چیزی را نمی شه به حمید اشرف منتسب کرد، بخصوص بعد از این که کتاب بدستم رسید.

رادیو همبستگی: ببین آقای سنجری عذر می خواهم، این ها یک خورده فراتر از اینه. فقط اگه قبول کنیم که آره حمید اشرف هم چنین اثری نداشته همان طوری که من توی مقدمه گفتم ، یا هیچ کدام از هم رزم هایی که الان زنده هستند اطلاعی ندارند ، ولی نویسنده و دیگرانی که در همکاری با نویسنده بودند و من مصاحبه کردم هفتۀ قبل باهاشون ، اعتقاد بر این دارند که نه تنها رونویسی از این کتاب شده بوده همون موقع ، و توی خونه های تیمی به هر حال شیوه رونویسی بود یا تایپ بود، بلکه نویسنده تو مقدمه می گه من نسخه تایپ شده اش را داشتم "از سر محبت" یکی بهم داده بوده توی ایران یعنی این باید وقتی که یک چیزی تایپ میشه توی خونه های تیمی سازمان یا حتی رونویسی می شه باید یک جزوه جا افتاده ایی ، یک اثر شناخته شده ایی بوده باشد.

فریبرز سنجری: بله ، ببینید فرخ نگهدار و مجید کیانزاد در یک نوشته ایی که در رابطه با همین چهلمین سالگرد شهادت حمید اشرف تهیه کردند مشترکا یک زیر نویس گذاشتند و مدعی شدند که این جزوه ، چی هستش؟ یک نشریۀ داخلی بوده، یک جزوه داخلی بوده ، پس بطور طبیعی با این ادعا این جزوه باید جزءِ آثار داخلی تشکیلات چریکهای فدایی خلق تلقی شود ، ولی ما از کسانی که در تشکیلات چریکهای فدایی خلق از همان آغاز حضور داشته اند و به هر حال دسترسی داشته اند به همه اسناد و مدارک این سازمان وقتی سئوال می کنیم چنین چیزی را شاهد نبوده اند و تائید نمی کنند . بعد از این ، ما می دونیم که بعد از ضربات سال 55 شاخه مشهد سازمان چریکها تقریبا دست نخورده باقی ماند و تمام اسناد و مدارکی که تا آن موقع در آن سازمان وجود داشت در آن قسمت سالم حفظ شد و عناصر این شاخه هم اکثرا تا قیام بهمن زنده بودند برخی هاشان بوسیلۀ جمهوری اسلامی ، در درگیری با جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند و هنوز هم برخی هاشون زنده اند. از این ها هم که انسان پرس و جو می کنه ، به هیچ وجه چنین اثری را نه دیده اند و نه تائید می کنند. در نتیجه ادعای کسانی مثل فرخ نگهدار در مورد یک چنین کتابی که حالا در مصاحبه با رادیوی شما مدعی شده که در سال 61 این کتاب بوده یک دروغی بیش نیست ، با واقعیت انطباق ندارد چون هیچ کدام از رفقایی که در آن سال ها در چهار چوب این سازمان فعالیت می کردند چنین اثر داخلی را ندیده اند. اگر هم برگردیم حالا ، یک نکته دیگر را هم بهش توجه باید کرد ، اگر می خواهید نور بیندازید به این تاریکی هایی که دشمن داره ایجاد می کنه ، در مطالبی که بعد از، نقدهایی که و یا افشاگری هایی که علیه این روش کار و این کتاب شد، انوش صالحی مدعی شده که یک جزوه تایپ شده ایی را یک نفر بهش، قبلا گفته بود که یک نفر "از سر لطف" بهش داده . بعد مدعی شد که در سال 63 یک هسته انقلابی "یک گروهی بنام هسته انقلابی" این را در ایران چاپ کرده ، پخش کرده. خب اکثر فعالین چپ در خارج از کشور الان، تقریبا کسانی، خیلی هاشان در سال های 60 - 63 در ایران بودند و در بطن مسائل جنبش قرار داشتند . هیچ کدام از آن ها هم چنین چیزی ندیدند و این درست در تعارض این حرف اخیر انوش صالحی ، یعنی منتشر کننده این اثر ، و در تعارض با همین حرفی است که فرخ نگهدار می زند و مدعی می شود که از سال 61 این اثر را داشته و حالا من نمی دانم چرا این اثری را که در سال 61 در دستش بوده تا سال 95 حفظ اش کرده و توی تمام این سال ها به کسی نداده بخواند یا اگر هم داده اعلام نمی کنه و اصولا رهبری آن سازمانی که او به آن منتسب است و یکی از بنیانگذاران اکثریت است ، آن ها هم خیلی هاشون خبری از وجود چنین چیزی نداشته اند یا به هر حال می توانند بیایند و اعلام کنند که کجا و کی دیده اند . در نتیجه با گذاشتن این فاکت ها در کنار هم شما خیلی راحت می توانید متوجه شوید که ما با یک " کتاب سازی" به نام حمید اشرف مواجه ایم . وقتی این مسئله روشن شود که یک کتاب سازی در کار است ، آن موقع آدم می تواند ، هر رفیق انقلابی میتواند برود و خودِ کتاب را مطالعه کند و ببیند که حالا با رجوع به کتاب ، این ها چه اهدافی را دارند دنبال می کنند.

رادیو همبستگی: خب شما بگویید این ها چه اهدافی را دنبال می کنند . نظر شما چیست ؟ چرا کتاب سازی ؟ اصلا چرا حمید اشرف ؟

فریبرز سنجری: ببینید اولا این که چرا حمید اشرف بخاطر این که حمید اشرف یک چهره خیلی شناخته شده ایی در جنبش کمونیستی ایران است و در واقع هنوز هم رزم های دلاورانه او و فعالیت های مبارزاتی اش در میان جوانان همین نسل هم گیرایی داشته و هنوز هم داره. در نتیجه برای این که ، دشمن برای این که بتونه سازمان فدایی و ارزش ها و سنت هایی را که این سازمان شکل داده و ینیان گذاشته در جنبش کمونیستی ایران را بکوبد بطور طبیعی چهره هاش را آماج حملات خودش قرار می دهد که یکی از مهمترین آن ها همین رفیق حمید اشرف است . البته بازی ایی که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی علیه چپ ها و سازمان فدایی راه انداخته با حمید اشرف شروع نشده و به حمید اشرف هم ختم نمی شود ولی به هر حال چون حمید اشرف یک نقش مهمی داشته ، بطور طبیعی باید به اسم اون کار کرد تا جوانان را فریب داد . مهمتر، یک نکته دیگر هم باید بهش توجه کرد ، وزارت اطلاعات کتابی چاپ کرد بنام چریکهای فدایی خلق از نخستین کنش ها تا سال 57 ، خب که اسم محمود نادری روش نوشته بودند که حتما دیدینش.

رادیو همبستگی: بله بله .

فریبرز سنجری: این کتاب خب میاد یک سری اتهامات می زنه به حمید اشرف که هنوز هم این اتهامات در نشریات مختلفی که در داخل کشور مثل "اندیشه پویا" منتشر می شوند این اتهامات داره تکرار می شه ، ولی رسوایی سربازان گمنام امام زمان ، که خودشون را این جوری می نامند یا خمینی این جوری نامید نیروهای اطلاعاتی اش را ، این قدر در میان مردم ما زیاده که وقتی که اثری منتسب می شه به آن ها دیگه فاقد ارزش می شه بین جوان ها. حالا اگر بیایند همان حرف ها را به شکل ظریف و به نام حمید اشرف چاپ بکنند. خب بطور طبیعی خواننده خواهد داشت . شما نگاه کنید این ها آمدند یک چند تا، حالا یک کمی حاشیه من میرم اگه امکانش باشه ، این ها آمدند یک تابلوهایی درست کردند و این تابلوها را نمایشگاه می گذارند و در تهران این تابلوها را به نمایش می گذارند. خیلی از کسانی که در سال های دهه ۶۰ جزء فعالین جنبش انقلابی بودند می روند و این نمایشگاه را نگاه می کنند و این تابلوها را نگاه می کنند چرا که می بینند که به هر حال یک اسمی از حمید اشرف هست. اسمی از مرضیه احمدی اسکویی هست. اسمی از صمد بهرنگی هست. خب ولی حالا پیامی که این تابلوها می ده پیامی است درست علیه افکار، اندیشه ها و آرمان های این رفقا ، ولی به هر حال همین فضا هم یک سری (بیننده) برای خودش پیدا می کنه. کسانی را که ، بینندگانی را که بروند و آن نمایشگاه را نگاه کنند . حالا هم وقتی اسم حمید اشرف روی این کتاب باشه ، که حتما هم این کتاب در ایران چاپ خواهد شد ، این بطور طبیعی یک عده ایی می روند و کتاب را، چون اسم حمید روش است می بینند، می خرند و می خوانند. خب حالا در این کتاب ، وقتی که بری توی خود کتاب می بینی خود حمید اولا کسی جلوه داده می شه که ، کسی که از بهمن ۴۹ بصورت مخفی با ساواک شاه درگیری مستقیم روزمره داشته تا ۸ تیر ۵۵ ، یک آدم لاابالی معرفی می شه که همین جوری برای خودش تاریخ ها را عوضی می گه ، همه افراد را با اسم اصلی می گه ، کسانی را که توی زندان هستند و زیر دست ساواک اند، اطلاعات آن ها را همین طوری رو می کنه . خب یک چنین شخصیتی از حمید ساختن یا از سوی دیگر مثلا علی اکبر صفایی فرمانده (دسته) جنگل را آدمی خشن معرفی کردن، که سر چیزهای خیلی بی ارزش و بی اهمیتی برخوردهای خشن می کنه با اعضای دسته پارتیزانی جنگل ، خب این ها همه چیزی که به آن جوان می ده یک نقاط منفی از حرکت است و اصولا این چیز را نشان می دهد که همه این حرکت هایی که شده بقول معروف "آوایش از دور خوش است" ، وقتی می ری توش می بینی چقدر اشکالات وجود داشته و فلان و این ها. من البته این را تاکید کنم، هیچ حرکت انقلابی در هیچ جای دنیا نیست که اشکال و انتقاد بهش وارد نباشه ها، ولی این کاری که دشمن داره می کنه می خواد خراب بکنه و این یک توطئه سازمان یافته و با برنامه ای است که سال هاست وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای خراب کردن همه کمونیست های ایران و از جمله چریک های فدایی خلق سازمان داده.

رادیو همبستگی: آقای سنجری شما یک مقاله بسیار مفصلی هم بعد از خواندن کتاب نوشتید ، نقد و بررسی کردید از زوایای مختلف و من این جا باید تاکید کنم که نوشته تون خیلی تندتر و رادیکال تر و خیلی تهاجمی تر از واقعیت اینه که مصاحبه تون است . ولی اون چیزی که هست این است که واقعیتش من انتظار خیلی چیز بیشتری داشتم. ولی من در مصاحبه ایی که با فرخ نگهدار داشتم وقتی به صفحه 13 کتاب ، آن چارت تشکیلاتی که در مورد گروه جنگل کشیده شده بود و بعنوان یک به اصطلاح خیلی اشتباه بزرگ امنیتی از طرف حمید اشرف ، این که چارت سازمانی را بکشی ، بعد اسامی واقعی آدم ها را هم بنویسی ، آن وقت بعضی از آن ها هم همزمان توی زندان باشند. متوجه اید؟

فریبرز سنجری: بله

رادیو همبستگی: مثلا به طور نمونه مهدی سامع . وقتی این جور سئوال ها را می کردم ، خب از طرفی آقای نگهدار خوشحال هم نبود که آقای مهدی سامع نقش برجسته ایی توی این کتاب پیدا کرده یا تو آن چارت سازمانی ، ولی خیلی جاها مثلا من فکر می کنم خیلی راحت می گفت به این سئوال پاسخ نمی دم . متوجه منظورم شدید؟

فریبرز سنجری: بله

رادیو همبستگی: یعنی واقعیتش اینه که آن کتاب و آن چیزی که فرخ نگهدار می گه که از سال ۶۱ قابل ردگیری و پیگیری هستش َ، من جهت این مصاحبه ها با خیلی از فعالین سازمان چریک ها که الان ، چه الان فعالیت تشکیلاتی دارند ، چه ندارند در تماس بودم. خیلی ها اساسا منکر این هستند که چنین جزوه ایی منتسب بوده باشه به حمید اشرف یا مال اون باشه. من یک نمونه اش را می گویم که اجازه اش را هم از طرف خودش دارم. با آقای نیری صحبت کردم ، می دانید در مورد ایرج نیری هم یک چند خط خیلی تحقیر آمیز نوشته شده که حمید اشرف

فریبرز سنجری: بله ، من بهش اشاره کرده ام در آن نوشته ام

رادیو همبستگی: آره، خود ایرج نیری گفت که من سند و مدرکی ندارم که بگویم که این کتاب کار جمهوری اسلامی است. یا مثلا چیزه. ندارم سند زنده ، ولی احساس من به من می گه این کار، کار حمید اشرف نیست. حمید اشرف با این ادبیات با دوستان خودش و با مسئله امنیتی برخورد نمی کرد. چرا این بازماندگان یک سکوت رسانه ایی (کردند) اون یک اصطلاحی هست که می گویند گوشت همدیگر را می خورند ، استخوان همدیگر را نمی خورند. چرا این بچه ها نمی خواهند قضیه را رسانه ایی اش کنند؟ سکوت می کنند. خیلی ها به درخواست مصاحبه پاسخ منفی میدهند.

فریبرز سنجری: ببینید این سئوال شما را من نمی تونم جواب بدم چون که من هم در این مورد مقاله نوشتم و در سایت ها موجود است ، در سایت سیاهکل موجود است ، و هم الان می گید مصاحبه اومدم و حرفم را میزنم . این که چرا دیگران نمی کنند را ...

رادیو همبستگی: بهرحال با توجه به شناختی که شما از روحیات دارید ، من این سئوال را کردم.

فریبرز سنجری: یک چیز را ببینید، در یک حدی بر می گردد به این که کسی که می خواد اظهار نظر کنه خب باید بره و وقت بگذارد و کار کنه و یک سری بهرحال مدارک و فاکت ها را جمع آوری کند. به صرف همین که یکی بیاد بگه من می گم که این نوشته حمید اشرف نیست ، کسی این حرف را باور نمی کند ، تاثیر مثبت روی کسی نمی گذارد. این باید آدم بره و روی چیزهای مختلف کار کنه و مدارک و فاکت های مختلف را جمع کنه. مثلا یکی از نکاتی که واقعا اگر کسی می خواد در جعلی بودن این کتاب واقعا تاکید بکنه ، نگارش این کتاب با دو کتابی که یا دو جزوه ایی که از حمید اشرف باقی است متفاوت است ؛ یعنی هر کسی که دستی به قلم داشته باشد و این سه تا مطلب را کنار هم بگذاره و بخونه می بینه که در آن دو نوشته ، یعنی در "تحلیل یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه" و بعد "جمعبندی سه ساله" ، حمید اشرف کسی است که خیلی با فاکت ، روشن و کوتاه حرفش را می زنه می ره. اصلا اهل داستان سرایی نیست . در حالی که در این حماسه سیاهکلی که چاپ شده ، نویسنده هرکس هست یک داستان سراست. مثلا، اصلا این صحنه را من برای شما حالا، این جمله را من از ذهنم می گم . می گه که من فرهودی را من در، رفیق شهید احمد فرهودی ، می گه من او را پیاده کردم و دیگه نماندم تا ببینم چگونه علی اکبر صفایی رفیق قدیمی اش را در آغوش می¬کشد و مثلا این دو تا چگونه مثلا اشک شوق ازشون جاری ، چیز می شه که هم را بعد از سال ها دیدند. اصلا! با روحیاتی که از حمید اشرف که همه می شناسند و با دو نوشته ایی که از آن بوده ، این نگارش ، این شیوه و این سبک کار مال اون نیست ! یا مثلا در یک موردی می گه که نمی دونم رفیق محدث قندچی کنار آتش نشسته بود و چوب ها را می شکست و به آتش ، روی آتش می انداخت و بعد فکر می کرد به مثلا ایرج صالحی که گم شده بود. این نگارش نگارش اون نیست!

همان طور هم که خودتون گفتید ، اصولا حمید اشرف کسی است که به مسائل امنیتی و مسائلی که ممکن است ، چی؟ هرگونه اطلاع بیشتر به دشمن دادن حساس بوده و با تجربه سیاسی ای هم که داشته همیشه روی این مسائل تاکید کرده . کسانی هم که باهاش کار مبارزاتی کردند و می شناسندش می دانند که این هم خودش این را عملی می کرد ، رعایت می کرد و هم به دیگران تاکید می کرد که رعایت کنند. برای این که در این چیزی که به اسم حمید اشرف چاپ کردند شما موارد متعددی را می بینید که آدم ها را بدون مسئولیت داره رو می کنه . مثلا خواهر رحیم سماعی زنده است موقعی که این جزوه را که مدعی اند حمید اشرف نوشته ، که البته مال حمید اشرف نیست ، موقعی که این جزوه را نوشته مثلا می گن که بین سال ۵۰ تا ۵۳ است. خب در این فاصله خواهر رحیم سماعی زنده است ولی در این جزوه نوشته می شه که مثلا چیز ها را، کاپشن ها را با چرخ خیاطی اون درست کرد.

رادیو همبستگی: بله

فریبرز سنجری: یا مثلا راجع به همسر رفیق شهید سعید کلانتری می گه که رابط بود و از زندان خبر میاورد برای رفقا . خب این ها همه زنده بودند . کی می تونه باور کنه که یک آدمی که رهبر یک سازمان مخفی ، زیر زمینی و همه قواعد امنیتی را هر روز خودش رعایت می کنه ، بیاد همین جوری بر داره و اسامی را بگه؟ و بعد هم خب این هر آن ممکن است، چون ما در یک ، سازمان چریک های فدایی خلق در یک درگیری روزمره مستقیم با ساواک شاه بود و خب هر لحظه ممکنه این ها بدست ساواک هم بیفتد، خب پس این آدم ها همه در خطر قرار می گیرند . یا مثلا همون طور که راجع به ایرج نیری مثلا کسی نمیاید راجع به ایرج نیری اون جور برداره بنویسه که من نمی دونستم که مثلا این می دونه داره چکار می کنه یا نه. کسی که خب به هر حال یکی از کسانی بوده که انبارک زنی های سیاهکل بهش وظیفه داده بودند. یا در مورد مسئلۀ همین مهدی سامع ، من کاری به آن حرفهایی که فرخ نگهدار می زنه ندارم ، ولی مهدی سامع زندان بوده

رادیو همبستگی: بله

فریبرز سنجری: چطور میشه براش یک چارت تشکیلاتی درست کرد و

رادیو همبستگی: تو مرکزیته

فریبرز سنجری: توی مرکزیتِ شهر گروه جنگل ، در حالی که خودش هنوز هم زنده است و می گه اصلا چنین مرکزیتی وجود نداشته و منم اصلا جزء اش نبوده ام.

رادیو همبستگی: بله منم باهاش صحبت کردم ، البته حاضر به مصاحبه نشد ولی اعتقاد این بود که خیلی بزرگ نمایی شده در مورد وضعیت من در این کتاب. آقای سنجری شما احتمال نمی دهید که چون تو بخشی از کتاب قبلی انوش صالحی هم بود وقتی رجوع می ده به کتاب چاپ نشده ، یعنی همین کتابی که الان چاپ شده ، خیلی جاها توی زیر نویس ، این می گه که شخصی از اعضای سازمان چریکها که بهرحال رابط بین تهران و جنگل بوده ، اون جا دیگر اسم حمید اشرف نیست. شما احتمال نمی دهید که ، احتمال را می گم ها، که این نوشته حالا حمید اشرف نبوده باشه یکی از بچه های دیگه سازمان بوده و به نوعی به اصطلاح چه در ضربات خونه های تیمی بدست ساواک افتاده باشه یا مثلا موقع تخلیه خونه های تیمی موقع فرار کسی با خودش برده باشه و بعد هم بنوعی "از سر لطف" داده باشه به آقای انوش صالحی ؟

فریبرز سنجری: ببینید، اصلا ، نه ، ببینید شما می توانید بعنوان کسی که تحقیق داره می کنه همه زوایای مختلف مسئله را توی ذهنتون بیارید ، ولی اصلا به این فکر نکنید که ممکنه این نوشته نوشته ایی باشه از یکی از بچه های فدایی . اولا، اطلاعاتی که در این کتاب نوشته شده را هر کسی نداره . این اطلاعات اطلاعاتی است که افرادی مثل حمید اشرف دارند. چون کسانی که مثلا می گه من رفتم کوه ، این جوری شد ، این را دیدم ، اون را بردم ، این وسایل را از این ور بردم به آن ور ، این ها کارهایی است که مثلا حمید اشرف ، اسکندر صادقی نژاد ، اسکندر رحیمی ، این تیپ ها انجام می دادند و هر کسی نمی تونه ، مثلا این طوری نیست که یک ، به قول معروف، سمپاتی بیاد و یک سری اطلاعات را شنیده ، برای خودش داستان بنویسه چیز کنه. نه ، این یک کتاب سازی است و حالا کسانی هم که چاپش کردند و کسانی هم که بر اساس آن کتاب نوشتند خب هنوز زنده اند و خودشون یک ادعاهایی می کنند . مثلا یکی شون می گه این کتاب از سال ۶۱ دست من است ولی هیچ یک از دوستانش نمی دانند که این از سال ۶۱ دست اون است ، چرا نداده بقیه بخوانند . یکی شون ادعا می کنه که در سال ۶۳ اصلا در ایران یک هسته انقلابی آن را چاپ کرده . ببینید مردم ما یک چیزی دارند میگن که "یک چیزی گفتی منم قبول کردم ، اصرار کردی شک کردم ، قسم خوردی یقین کردم دروغ میگی" این وصف حال این هاست الان . این ها الان در تکاپو و اون تلاش های مذبوحانه ایی که شروع کردند برای این که ثابت کنند که این کتاب مال حمید اشرف است، نوشته حمید اشرف است به یک دروغ های جدیدتری متوسل می شن مجبور هم هستند بشوند ها. اصلا این امر تردید ناپذیر است و غیر قابل، اصلا نمیشه، کسی نمیتون وارد یک چنین داستانی بشه و بعدا دروغ نگه. این ها الان هر کدام یک چیزی می گویند که با هم فرق دارد و این ها هم این کتاب را چاپ کردند. بعد حالا، حالا فرض کنیم که یک نفر در سازمان فدایی این جزوه را داشته . خب، این جزوه بالاخره تو آن سازمان فدایی در نسخه های دیگری هم ، در شاخه های دیگری هم باید می بود دیگه. چرا در آن جاها هیچ اثری از این نیست؟ بالاخره کسانی که از آن دوره زنده مانده اند ، بالاخره یک نفر باید می بود که اینو می خوند . آن ها هم که هیچ کدام چنین ادعایی نمی کنند و چنین چیزی را ندیدند. بعد از این، وقتی می گویند این نوشته حمید اشرف است ، خب حمید اشرف که ما وقتی برگردیم به سازمان فدایی و تاریخ سازمان فدایی را نگاه کنیم ، در فاصله سال ۵۰ تا ۵۳ دو تا جزوه به اسم حمید اشرف منتشر شده ، یکی همون "تحلیل یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه " است ، دیگری "جمعبندی سه ساله" این جمعبندی سه ساله، خودش می گه من می خواهم در ۷ قسمت بین ۵۰ تا ۵۳ را تجربیاتش را در اختیار بچه های جدید بگذارم که وارد سازمان می شن. این را نوشته. خب، این جزوه خودش کامل نیست ، یعنی هر کس جمعبندی سه ساله را بخونه می بینه که این اصلا نتونسته از سال ۵۰ هم حتی یک کم فراتر بره و وارد ۵۱ ، ۵۲ ، ۵۳ بشود که بخواد تجربه منتقل کنه . در نتیجه اگر حمید اشرف می خواست واقعا جزوه جدیدی بنویسه ، خب می نشست و اون را تکمیل می کرد . چرا بره وقتش را بگذاره صرف چی بکنه؟ حماسۀ سیاهکلی که یک داستان سرایی است و هیچ تجربه ایی را واقعا منتقل نمی کنه . از سوی دیگر ، در سال ۵۳ که ادعا می شه مثلا به هر حال این کتاب باید همون موقع ها نوشته شده باشه ، این جزوه، حمید اشرف بخاطر نقشی که در سازمان فدایی داشته ، شدیدا مشغول بوده ، فرصت خیلی کارها را نداشته.

ببینید سازمان فدایی در سال ۵۳ بزرگترین عملیات های نظامی اش را انجام داده و با هجوم وسیع روشنفکران انقلابی مواجه شده، مثلا اگر در سال ۵۱ ما با کمبود نیرو ممکن بود مواجه بشیم یا مواجه بودیم. در سال ۵۳ اصلا کمبود نیرویی وجود نداشت . از زیادی نیرو (به قول معروف) در مضیقه بودند رفقا، که این نیروی زیاد را چه جوری سازمان بدهند، چطوری آموزش بدهند . بعدها حتی در یک مقطعی ما حتی سازمان عضوگیری جدید را ممنوع کرد. بخاطر این یورش و این هجوم نیروهای جدید به سازمان . خب تو چنین فضایی چطوری می تونه بشینه داستان سرایی کند که فلانی نشسته بود داشت چوب می انداخت تو آتش و فکر می کرد به این که دوستش چی شده؟

رادیو همبستگی: بله، من

فریبرز سنجری: حالا یک نکته دیگه، بفرمائید

رادیو همبستگی: نه بفرمائید شما اگر نکته ای دارید.

فریبرز سنجری: یک نکته دیگه هم بگم ، برخی نکات توی این کتاب هست ، مثلا همین تاکید بر این که مثلا یک نفر بنام ایرج صالحی ، همین که گفتم چوب می انداخت و بهش فکر می کرد ، این تاکید این است که اولا ایرج صالحی زنده است ، الان هم داره زندگی می کنه توی همین رژیم و آن ها هم ، چیه؟ ازش بی اطلاع نیستند و این جور تاکید کردن روی این ، بعد هم این حرف ها را به صفایی فراهانی نسبت دادن که اون می گه که اون یکی انقلابی دو آتشه است در حالی که همان موقع همه می دانستند که جا زده و رفته داره زندگی اش را می کنه ، یک چهره ایی از صفایی ارائه می دهد که برای یک جوانی که تازه می خواد وارد مبارزه بشود چهره ای منفی است. حالا این که چه کارها و چه برخوردهایی بعدها با این آدم ها بکنند و چه استفاده هایی ازشون بکنند و یا چه نقش هایی بعدها بهشون بدن که یک بحث دیگه ای است .بفرمائید.

رادیو همبستگی: من خواستم سئوال پایانی را ، اگر نکته ایی فکر می کنید که گفته نشده یا سئوالی که باید مطرح می شد یا فکر می کنید چیزی هست که بگویید ، من ازتون خواهش می کنم که نکته پایانی را خیلی کوتاه بگویید و ازتون خواهش می کنم بعد از نکته پایانی همون پشت خط باشید که ما صحبت بکنیم با شما، البته نه روی خط. نکتۀ پایانی را بفرمائید بعد اگر ممکنه زیر

فریبرز سنجری: نمیدونم چند دقیقه وقت دارم برای تکتۀ پایانی

رادیو همبستگی: شما می توانید تا سه دقیقه جمعبندی کنید

فریبرز سنجری: ببینید من در سه دقیقه اگر بخواهم صحبتم را جمعبندی بکنم ، این کتاب به هیچ وجه نوشته حمید اشرف نیست . اطلاعات امنیتی ای که میده با شناختی که از حمید اشرف موجود است در تعارض است. سبک نگارش اش با جزوه هایی که از حمید اشرف باقی مانده در تعارض است. منابعی که این کتاب را بدست انتشار دادند خودشون برخی هاشون واقعا چهره های معلوم الحالی هستند و چیه؟ اصلا نمی شه روی هیچ کدام از صحبت هاشون تکیه کرد و باور داشت و این ها. در نتیجه اگر قرار است که در یک کلمه آدم بگه ، این یک سند سازی جعلی است ، یک کتاب سازی خیلی مشمئز کننده ای است برای خراب کردن سازمان فدایی ، برای خراب کردن چهره های سازمان فدایی ، برای خراب کردن حمید اشرف، و اشاعه یک سری چیزهای نادرست بنام حمید اشرف در میان جوان ها که باید در مقابلش ایستاد ، باید همه فعالین جنبش کمونیستی این توطئه را افشاء کنند و من از همۀ ، آن طور می گویید از کسانی خواستید که همکاری نکردند، اتفاقا باید از همه خواست که بیان و همکاری کنند و هر چه که می توانند با فاکت ها و مدارک جدیدتر ثابت کنند ، نشان بدهند که این کتاب جعلی است و جوان ها را بهشون هشدار بدهند که وارد یک چنین چیزی نشوند. البته من در این لحظۀ آخر بگذارید یک نکته هم بگم، ما در روز شنبه چهار فوریه در شهر شما یک مراسمی به مناسبت سیاهکل داریم . آن جا یک جلسۀ پرسش و پاسخ وجود دارد، سخنران اش هم خود من هستم ، که در نتیجه اگر این صحبت هایی که شد برای شنوندگان رادیوی شما هر سئوالی ایجاد کرده باشد، من آن جا هستم و می توانند در هوسبی تِرِف (Husbyträff) این (مراسم) ساعت شش بعد از ظهر است، و پرسش و پاسخ هم آزاد است، من می توانم به هر سئوالی که در این زمینه مطرح شده بپردازم و در حد خودم پاسخ بدم.

رادیو همبستگی: بسیار خوب. من از شما ممنونم.

منبع: پیام فدایی، ارگان چریکهای فدایی خلق ایران
شماره 211 ، دی ماه 1395