"ماجراي نيمروز " نيمه پنهان ماجرا بود! - عباس رحمتي

قبل از انقلاب از نظر سركرده هاي آخوندها و مراجع تقليد ، ديدن فيلم حرام بود! سينما مركز فساد بود و بايد آتش زده ميشد ولا اينكه منجر به كشته شدن صدها انسان شود ! سينما ركس آبادان را سردمداران كنوني مانند خامنه اي (با نام مستعار حاج عبدالله)"جمي "نماينده خميني در آبادان توسط برادران تكبعلي آتش زدن تا به گردن ساواك شاه بيندازند و مردم را برعليه شاه تحريك كنند! [١] بعد از انقلاب ، اما قضيه فرق ميكرد سينما و فيلم فستيوال و دهه فجر و... وسيله اي شد براي رسيدن به اهدافي شومی ديگر ، فرقي نمي كند فيلمي باشد پراز دروغ و يا که کم فروغ ، فيلم " توهم " [٢]باشد يا " بايكوت " هرچه ميخواهد باشد. حتا ، اگر ما را به هدفمان نزديك كند، مي تواند "سيانور" هم باشد و امروز فيلم "ماجراي نيمروز" بر سر زبانها افتاده است.فیلمی که نیمه پنهانش را به تماشاچی نشان نمی دهد و جالتر اینکه اين فيلم در سي وچهارمين جشنواره فجر ( زجر) برنده بهترين فيلم و جايزه جام بلورين شده است . فيلمي ضد گروه هاي سياسي در ايران ، فيلمي بر عليه مجاهدين كه هر از چندي ، از اين سري فيلمهاي پرخرج ساخته مي شود، "ماجراي نيمروز " آخرين آن هم نیست. در این فیلم، حمله نيروهاي امنيتي جمهوري اسلامي و به محاصره در آوردن خانه تيمي ، موسي خياباني و اشرف ربيعي از کادرهای اصلی مجاهدین را به تصوير كشيده است كه در آن منجر به كشته شدن این دو و كادر هاي بالاي دیگری مجاهدين (مثل محمد ضابطی ) و نوزده تن ديگر از يارانشان مي شود، فيلم، ماجراى نيمروز درون مايه اي ندارد كه سراسیمه به سراغ بگیر و ببندها و اعدام می پردازد و در حمله به خانه تیمی موسی و اشرف غیر از این دوتن به بقيه افرادي كه همراه آنها كشته شده اند اشاره اي ندارد و در پايان با تراژدي كشتاري ديگر فيلم را به پايان مي برد! در واقع فيلم ماجراي نيمروز ، هيچ چيز جديدي به بینده نمی دهد ، جز اينكه ميخواهد ،پيامي از کشتار به نسل جديد برساند ، این فیلم میخواهد نفرت افروزي نسبت به مجاهدين را افزايش دهد آنهم با چاشني سركوب نيروهاي مخالف ج اسلامي که امروز نسل جدید بنامهای دیگر شاهد آن در سراسر کشوراست. در واقع با كشتارهاي دهه شصت است كه ديوارهاي اوين و گوهر دشت را خونين مي كند با این کشتار بود که پايه هاي رژيم دیکتاتوری محكم تر شد، رژيمي كه از روز اول جز كشتار زبان ديگري را نمي فهمید. دستگاه بازجويي هاي چند دقيقه اي كه تر و خشك را باهم مي سوزاند که دردرون پاسداران هم اختلاف می اندازد .تضادهايي كه بين نيروهاي امنيتي و باز جويان و سربازجويان بوجود میاورد، يكي مي خواهد با يك جواب كوتاه بكشد ديگري اجازه نمي دهد اعدامهای سرخود صورت گیرد و درگيري هاي دروني كه تا پايان ادامه دارد بازجويي بنام رحيم رئوف است و مخالف اعدام است ، بازجويي كه نمي خواهد كشتارها ادامه پيدا كند ولي با ادامه ترور ها نظر او هم عوض ميشود ولي در مجموع با همه خرجها و تلاشي كه شده است هيچ چيز جديدي به انسان نمي دهد يك داستان تكرارى كه كسي را راضي نمي كند و سوالي براي بينده مطرح نمي شود سوال اینكه چرا مجاهدين ترور را برگزيده اند؟ و چرا دادگاههاي فرمايشي چند دقيقه اي تمامي تمامی ندارد و دستگيرشدگان را پاي جوخه مرگ مي برد؟ در واقع نیمه پنهان ماجرای نیمروز برای تماشاچی روشن نیست.
صادق زيباكلام كه خود طرفدار نظام است و سرنگون طلب هم نيست مي گويد :" فيلم راديدم ، اين فيلم سينماي ايران را مانند شوروي سابق ، كاملا دولتي است ، يعني آنكاردهاي مخصوص خود را دارد، در واقع فيلم هاي ساخته شده بايد ، باور جمهوري اسلامي باشد." در اين فيلم فقط ماجراجويي هاي نيروهاي امنيتي و توابيني كه هم سلولي و هم سازماني خود را لو ميدهند را به تصوير كشيده است و شايد هم مي خواهند جاسوس سازي ج اسلامي را گسترش داده و به نمایش بگذارند، چون به اصل مطلب نمي پردازند ، اينكه مشكل كجا بوده است و چرا گروه هايي مانند فرقان و مجاهدين و ... در طول مبارزاتشان دست بهدست به سلاح برده و ترور می کنند. چون جواب به چرايي ها رژيم را با مشكلاتي مواجه خواهد كرد و بهتر است بي جواب بماند و به اين " ماجرا نيمروز " اكتفا كرده است. اخیرا علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت جوابهای مسخره ای به اعدامهای آن سالها داده است که مشخص می کند که اعدامها رابا فرمان خمینی و با کمک هییت مرگش برای حفظ بقای رژیم انجام داده اند.(مصاحبه با حسین دهباشی)
زيباكلام در جايي ديگر مي گويد: " آن بخشي كه در رابطه با مجاهدين است و تضاد بر خوردي بوجود مياورد كه وحشتناك است ، براي اينكه به شما نمي گويد چه اتفاقي دارد مي افتد ، فقط به شما نشان ميدهد اينها رفتند ترور كردند.يعني در نگاه شما اين را مي گويد ؛ اينها يك آدمهايي هستند ( مجاهدين) كه ساديسم دارند بقال و روحاني ، جگرکی و... را ترور مي كنند!"يعني روشن است كه پشت ماجرا نيمروز را نشان نمي دهد. فيلم نمي گويد چه اتفاقي افتاده است و ريشه تضادها در كجا بوده است كه اين ماجراها اتفاق افتاده است؟بقول زيبا كلام ، اين فيلم يك فيلمي است حكومتي كه مجاهدين را مورد هدف قرار داده است و مي خواهد بگويد آنها مثل آب خوردن آدم ميكشند! در حاليكه كساني كه مبارزه مي كنند عواطف انساني دارند كه به مبارزه روي مي آورند. با اين نگاه حكومتي است كه باز بقول زيبا كلام مثل شمر اعدام مي كنند ، در زندان اوين كشتارهاي ١٣٦٠و بعد ٦٧ و بعد ١٣٨٨ و ادامه دستگيري ها و اعدامها كه تا امروز ادامه دارد.
رژيم با ساختن چنين فيلمهايي مي خواهد بگويد يك طرف ، "فرشته "و طرف ديگر "ديو" است و با وجود گروه هاي بر انداز،اسلام به مااين اجازه ميدهد تا ميتوانيم بكشيم ( زيبا كلام مي گويد : مانندشمر) تا زنده بمانيم! يكي از آخوندها( حائري) در خرداد ٨٨ گفته بود براي حفظ نظام ، ما بي رحمانه اعدام ميكنيم و باز خميني در جايي گفته بود اسلام ( نام مستعار خميني ) پوست زنان و مرداني كه در دريا شنا كنيد( بي حجاب )را مي كند و بر صورتشان... و كساني كه در مقابل سربازان امام زمان بايستند را اعدام ميكند.فيلم "ماجراي نيمروز" اين گفتارها را بياد انسان مياورد،فيلمي كه نه آگاهي تاريخي به كسي ميدهد و نه مشخص مي كند كه چرا اينها مبارزه ميكنند ؟ چرا شليك ميكنند و چرا رئيس جمهور را ترور ميكنند ؟ و جوابي به هفت تير ( روزی که بمب گذاري حزب جمهوري اسلامي انجام گرفت ) نمي دهد. در كل چرايي ها را جوابگو نيست ! اين فيلم آنقدر بي محتواي است كه براي تماشاچي سوْالي مطرح نمي كند. باز به قول " زيبا كلام ، در پايان فيلم ، اگر از بينده بپرسند چرامجاهدين ترور ميكردند جوابي براي آن ندارند ،باید تنها بگويد ؛ مزدور بوده آمريكايي و آسرائيلي و عراقي و... بوده اند ، همان داستانهايي كه ٣٧ سال است تكرار ميشود.
سوْال اينجاست كه چرا فيلمهايي كه نه آگاهي تاريخي به تماشاچي ميدهد و نه خبري از آگاهي سياسي است ، چرا ميليارد ها تومان خرج مي كنند تا اینگونه فیلمها ساخته شود ؟ اين در حالي است كه كارگردانهاي بنام ايران همچون" بهرام بيضائي " و جعفر پناهي و...يا از ساختن فيلم هاي پرمحتوي محروم شده و كشور را ترك مي كنند و يا ممنوع الكار مي شوند ! ملت ايران اگر نخواهند مالياتهايشان را براي ساختن چنين فيلمهاي دولتي بدهند به كجا بايد مراجعه كنند؟به وزارت سانسور( ارشاد يا به بيعت ولايت فَقِيه ؟ چرا به كارگردانهاي ديگر ، چنين بودجه هايي تعلق نمي گيرد؟
_______________________________________________
[١] حسين تكبعلي زاده و سه برادر به نامهاي يدالله ، فرج وفلاح بذركار كه همگي از اعضاي تيم علي فلاحيان معمار قتلهاي زنجيره اي و ترور در برلين ، بودندبراي انجام عمليات آتش سوزي سينما سهيلا انتخاب شدند ، مواد آتش زا مدتي پيش از آن با همكاري سيد علي خامنه اي با نام مستعار حاج عبدالله و حسين موسوي تبريزي در اختيار اين گروه قرار گرفت و همه چيز براي عمليات آماده شد . قرار بود در اين عمليات تنها ساختمان سينما به آتش كشيده شود و قرار نبود كسي كشته شود. همكاري جمي امام جمعه و نماينده خميني در آبادان و خامنه اي در اين عمليات ضد مردمي را فراموش نكنيد !! برداشت از كتاب رفيق ايت اله
[٢] توهم ، فيلم مسخره و كميكي است كه يك سكانس راست ندارد يعني يك فيلم سراسر دروغ است و مرغ مرده را هم به خنده واميدارد.