فردوسي را بايد جدي گرفت و خوب شناخت ! - عباس رحمتي

بعد از اينكه تصاویر نقاشی شده و نقش و نگاره هاي فردوسي را كه در ابعاد پنجاه متري در خيابانهاي مشهد پاك كردند اخيرا "علم الهدي " نماينده ولايت فقيه و هيولاي مشهد دستور داده است كه تنديس فردوسي را هم از دانشگاه فردوسي مشهد پائين بياورند ، فاجعه ديگري كه با سكوت دانشجويان دانشگاه مشهد مواجه شد !
بر آن شدم كه صاحب شاهنامه را كه گوشه اي از تاريخ إيران است را از نگاه ديگري بنويسم ، شايد اگر ملت ايران شاهنامه را خوانده بودن و درك درستي از آن داشتند وضعيت ما به مانند امروز نبود اگر شاهنامه خوانده بوديم از زنان ايراني بيشتر ميدانستيم ،اگر از فرانك و از گرد آفرين و تهمينه و... ميدانستيم شايد امروز ، زنان ايران از جايگاه خود بيشتر ميدانستند و بيشتر بدنبال حق تعيین سرنوشت خود مي بودند! فرانك بُودش نام و فرخنده بود/ چوگرُدآفرين زني بود بر سانِ گرد سوار . حكيم ابوالقاسم فردوسي را نبايد تنها يك شاعر ايراني دانست او علاوه بر شاعر، يك فيلسوف و يك محقق هم بوده است كه به اين دو جبهه آخري كمتر پرداخته شده است او در داستان كيومرث و يا كوهمرد كه مربوط به انسان كوه نشين است به قارنشينان اشاره دارد كه به انسانهاي نخسين برميگردد ،بدين صورت به تاريخ بشريت و تاريخ باستاني وجهاني انسان اشاره مي كند به همين دليل است كه او را حكيم لقب داده اند .در چندين سال پيش شايد مردم كمتر فردوسي را مي شناختند ولي خوشبختانه امروزه با برگزاري كنگره ها و بزرگداشت و سمينارها اين بزرگ مرد را بيشتر مي شناسند و مردم در ايران و حتا سراسر جهان به اين نتيجه رسيده اند كه ميراث تاريخي و نويسندگان خود را دوست داشته باشند.


فردوسي يك محقق بود:
بايد گفت ونوشت كه فردوسي ، شاهنامه خود را كه تقريبا، پنجاه هزار بيت است را در طول سي تا سي و پنج سال سرائيده و يا جمع آوري كرده است (٩٧٧ميلادي / ٣٦٦ تا ٤٠٠ هجري قمري) يعني به اين ترتيب متوجه ميشويم كه فردوسي از نظر حجم شعر و ادبيات زياد شعر نگفته است! اگر شاهنامه فردوسي پنجاه هزار بيت باشد و آنرا در طول ٣٠تا ٣٥ سال جمع آوري كرده باشد (٩٧٧ ميلادي و يا ٣٦٦- ٤٠٠ هجري قمري جمع آوري شده است.) و اگر ميانگين اشعار را در طول اين سالها برآورد كنيم ، سالانه ١٦٦٦ شعر گفته است كه روزانه آن ٤ تا ٥ بيت ميشود يعني براي فردوسي اينها زياد نيست پس اينهمه رنج كه فردوسي از ياد مي كند مربوط به چه بوده است ؟ بسِي رنج بردم در اين سال سي / عجم زنده كردم بدين پارسي - يكي بندگي كردن اي شهريار/ كه ماند زمن در جهان يادگار /بسِي رنج بردم در اين سال سي / عجم زنده كردم بدين پارسي - جهان كرده ام از سخن چون بهشت / ازاين بيش تخم سخن كس نكشت
يعني كار فردوسي را نمي توان فقط شعر گفتن دانست ، بلكه كارش در حد يك تحقيق بوده است ، فردوسي يك محقق و راوي هم بوده است كه درست را از نادرست بخوبي تشخيص ميداده است ، ساختن داستانهايي از حقايق كه به دستش ميرسيده از كإرهاي مهم او نيز بوده است . كار اصلي فردوسي اين بوده است كه از منابع بدست آمده ، تحقيق مي كرده و حقايق آنها را مشخص مي كرده است. اين كارها نه تنها شعر گفتن و رديف كردن قافيه ها و وزن بستن بلكه تحقيق در مورد داستانهايي كه بدستش ميرسيده نيز بوده است . حال بايد ديد چه رفرنسهايي بدستش ميرسيده است. همانطور كه نوشتم ، در واقع فردوسي يك محقق هم بوده است كه تاكنون در ميان مردم مطرح نبوده است.در زمان ساسانيان كتابهايي نوشته شده بود بنام " خدايان" يا " خدانامه" ، خدا يعني بنام صاحب و شاه بوده است و شاهنامه برگردان آن برابر با ترجمه فارسي واژه پهلوي " خداينامك " است. و شاهنامه از اين جا اين نام را گرفته است [١] كه يكي هم نبوده است و اين خداينامه ها به تبار شاهان ايران زمين ميرسيده است به گذشته ايران و تاريخ آن مي پرداخته است همين جا بايد گفت يكي از خداينامه ها شاهنامه ابومنصوري است[٢] كه مدتها قبل از فردوسي جمع آوري شده است و از روي تمام خداينامكها به نثر نوشته شده است ، اين خداينامكها در دست معبودها و مقداري از آن هم در اختيار دهقانان بوده است.آنان كه صاحب فرهنگ ايران بوده اند و خودشان را از نسل پهلوانان و پاسدار فرهنگ ايران ميدانستند و خط و خطوط خود را به عنوان پهلوانان به اشكانيان مي رساندند، فردوسي خود نيز از دهقانان توس بوده است و خود را ميراث دار اين قشر ميدانسته است.
دكتر محجوب مي گويد : فردوسي در اشعارش از مؤبد يا دهقان بيشتر نقل ميكند و ارزش بيشتري به دهقان مي دهد، بهر حال بخشي از اينها از كتابهاي ديگري بوده است كه در طول اين سي سال صرف گرد آوري اين منابع شده است و تضاد و تناقض ها را پيدا كرده است و صحيح ترين آنها را (بصورت ) در شاهنامه آورده است . درست مانند يك محقق و پژوهشگر و همانطوريكه خودش ميخواهد نامش را تعيين مي كند.اينجاست كه ميگوئيم فردوسي فقط يك شاعر نبوده است بلكه يك محقق و پژوهشگر نيز بوده است.
در ايران براي شاعران نامهايي كه انتخاب ميكنند وجه تثميه دارد بعنوان مثال به سعدي " شيخ" مي گفته اند براي اينكه خطيبه مي خوانده است و به فردوسي ،"حكيم"ميگفته اند چون حكمت ميدانسته او در طول اين سالها به پژوهش داستانهاي فلسفي مي پرداخته است و ايرانيان فرهيخته بدنبال حكمت داستانهاي فلسفي فردوسي بودند تا آنها را پيدا كنند.به داستانهاي كيومرث و يا كوهمرد نگاه كنيد كه از أساطير شاهنامه بوده اند ، اين داستانها به انسانهاي كوه نشين مي پردازد ، قارنشينان ،كه إنسانها نخسين هستند يعني تاريخ باستاني جهان از انسان نقل مي كند اهلي كردن حيوانات ، كشف پوستين و كشف آتش ، ياد گيري سوار كاري و يا نوشتن بر ياد گيري از ديوها كه به طور مدون به تاريخ علمي باستان شناسي مي پردازد كه تاريخ علمي بشر را ياد ميدهد در واقع اين پيشداوري فقط براي شاهان ايران نيست بلكه مربوط به شاهان جهان است و يا پرداختن به مهاجرت جمشيد به سراسر جهان ( گيتي) و ياري خواستن از اهورامزدا براي زماني كه جمعيت افزايش مي يابد! عده اي به غرب و ثلثي ( يك سوم) به شرق مهاجرت كردند ، زماني كه اهورامزدا به او ميگفت عصايت را بر زمين بزن تا كمي جا باز كند ( سمبليك است) و اين سير تاريخ جهان را ترسيم مي كند و جالب اينجاست نام جمشيد در أساطير هندي در جهان مطرح ميشود يعني آنزماني است كه اقوام اروپا هنوز از هم جدا نشده اند.
بنابراين شاهنامه را بايد جدي خواند و فردوسي را بايد بيشتر شناخت و جدي گرفت همانطوريكه اروپايي ها شاعران خود را جدي گرفتند و فقط به قافيه و نظم و رديف دلخوش نكردند. بعنوان مثال " هاينريش أستأمر" تاجرى آلماني كه بقول آقاي خلج ، عاشق تروا هومر بود و داستانهاي " تروا" را بسيار دوست ميداشت و مي خواست بگويد تروا كه افسانه بوده است وجود داشته است او تمام زندگي خود را فروخت و به يونان رفت ، همسرش هم يوناني بود به جاهايي رفت كه شواهد و قرائن تروا در آنجا بيشتر مي بود او ميگفت تروا هومر وجود دارد! ،خودش با كارگران به حفاري پرداخت و نهايتا تروا را پيدا كرد . در حقيقت امروز كه مي بينيم ، مردم مي روند در تركيه و تروا را تماشا مي كنند نتيجه و حاصل كار او بوده است .فردوسي را امروز در ايران بايد جدي گرفت و اگر افرادي مانند "علم الهدي " چه از ناداني و چه آگاهانه قصد ازيين بردن آثار فردوسي را دارند. سرمداران ج اسلامي فكر مي كنند با پايين آوردن تنديس حكيم ابوالقاسم فردوسي [٣] در دانشگاه و يا تغيير نام در دانشگاه فردوسي مي توانند نام اين بزرگوار را از ذهن مردم ايران خصوصن جوانان ایران زمین پاك كنند.امروز فردوسي شهرت جهاني دارد و آن كه آثاري از او باقي نخواهد ماند آخوندهاي ضد ايراني است. بايد در مقابلشان ايستاد و قدمي عقب نشيني نكرد اين انديشه، ريشه فرهنگ و هويت ماست . فردوسي و كإرهاي تحقيقي اش را بايد جدي گرفت تاروزي كه جوانان و نسل هاي بعدي از اين سرچشمه سيراب شوند.

______________________________________________________________________________________
[١]
آن جا که فردوسی در دیباچه ی شاهنامه آن ها را «موبد» و «موبد سالخورد» می خواند که آن «نامه ی باستان ِفراوان داستان» در دست آن ها پراکنده بود ، اشاره به چهار تن زردشتی است. کتابی که این چهار تن از پهلوی به فارسی ترجمه کرده بودند، یعنی کتابی که تاریخ و افسانه های ایران را از «کی نخستین… تا یزدگرد شهریار» دربرداشت، نمی تواند چیزی جز یکی از نگارش های خداینامه بوده باشد و از این رو پس از پایان کار در سال ۳۴۶ هجری، کتاب را به سبب مأخذ اصلی آن «نام شاهنامه نهادند» و واژه ی «شاهنامه» برابر یا ترجمه ی فارسی واژه ی پهلوی «خداینامك» است.


[٢]از شاهنامه ی ابومنصوری تنها مقدمه ی آن ، که پیش از این از آن سخن رفت ، در دست است. جز فردوسی در دیباچه ی شاهنامه، تنها ابوریحان بیرونی دو بار از این کتاب به صراحت نام برده است. بیرونی در کتاب «آثارالباقیه» که در سال ۳۹۰ یا کمی پس از آن، یعنی حدود ۴۵ سال پس از تألیف شاهنامه ی ابومنصوری تألیف شده است، دو بار از آن با عبارت «شاهنامه ی پسر عبدالرّزاق طوسی» و «شاهنامه ی ابومنصور پسر عبدالرّزاق» نام می برد.
[٣]چرا اثر فردوسی، «شاهنامه» نام گرفت؟!

واژه شاهنامه نه برای آنکه این اثر گرانقدر نامه شاهان باشد، بر روی شاهنامه جای گرفته است بلکه به دلیل شیوایی و زیبایی بی مانند این اثر گرانقدر است.
خردمند توس که فردی با اخلاق و فروتن بود، خودش هیچگاه از نام «شاهنامه» در اثرش استفاده نکرد بلکه نام‌هایی مانند «نامه باستان» و... به کار برده است. اما به مرور اثر گرانقدر این حکیم فرزانه به «شاهنامه» شهرت یافت.
واژه شاهنامه چیزی همانند واژه‌های «شاهکار»، «شاه کلید»، «شاه راه» و... است که به راستی هم این نامه،شاهنامه می باشد.