کاتالونیا؛ پروسه استقلال راست را به سمت چپ راند - راولزلیک/ برگردان بابک

کاتالونیا؛ پروسه استقلال راست را به سمت چپ راند

جریان کاتلانی CUP (نامزد اتحاد خلق - Candidatura D'Unitat Popular) یک مورد نادر در اروپا است. پلاتفرم انتخاباتی چپ خود را بخشی از "زاپاتیسم اروپایی" می خواند، عضو رسمی ندارد و در نشستهای عمومی محلی گردهم می آید. باوجود آنکه این جریان با کسب ۸ درصد آرا در پارلمان کاتالان حضور دارد، اما برای ریشه دواندن در محله های شهری و روستاها تلاش می کند. ۳۰۰ فعال، بیش از ۱۰۰ مرکز اجتماعی، ۴۰۰ شورای محلی و ۳۰ شهردار ستون فقرات سازمانی را تشکیل می دهند که نمی خواهد حزب باشد.


راولزلیک
برگردان بابک

گفتگو با "میرییا ویی" (Mireia Vehí) از ائتلاف "سی یو پی" ("نامزد اتحاد خلق" - Candidatura D'Unitat Popular)


(تصویر ۱)

رییس دولت محلی کاتالونیا، "کارلس پویگدمون" (Carles Puigdemont)، زیر فشار ائتلاف چپ رادیکال همه پرسی در باره استقلال کاتالونیا را برگزار کرد. "سی یو پی" در پارلمان کاتولونیا از دولت ائتلافی "با هم برای رای آری" ((Junts pel Sí بدون آنکه در آن شرکت کند، حمایت خاموش می کند.
جریان ضد سرمایه داری "سی یو پی" حزبی به مفهوم سنتی نیست، بلکه ائتلافی از لیستهای انتخاباتی محلی است. این حزب تا سال ۲۰۱۲ فقط در سطح محلی فعال بود و وظیفه خود را ایجاد ساختارهای خودسامان مانند تعاونیها و مراکز اجتماعی قرار داده بود. اکنون "سی یو پی" در پارلمان کاتولونیا هم حضور یافته است. در دوره قبل مجلس، سخنگوی آن، "داوید فرناندز" (David Fernàndez)، محبوب ترین سیاستمدار کاتالونیا بود. توییتر او را ۲۰۰ هزار نفر دنبال می کنند. از آنجا که سی پی یو به پرنسیب دوره ای بودن مقامها به سختی پایبند است، تمامی نماینده های دوره قبل جایگزین شدند. با این حال "سی یو پی" توانست آرای خود را به دو برابر، ۸ درصد کل آرا، افزایش دهد. مرییا ویی یکی از نمایندگان آن در پارلمان کاتولونیا است.

چه چیزی "سی یو پی" را از دیگر احزاب چپ متمایز می کند؟
اولین تفاوت بی تردید کاراکتر "شهرآزاد" (municipalism) آن است. برای ما خودساماندهی محلی در محلات شهری و روستاها در مرکز فعالیت قرار دارد. ما بر ایجاد جنبشهای پایه ای و ساختارهای قدرت آلترناتیو تمرکز داریم. مشارکت در نهادهای رسمی فقط یک ابراز دیگر است و بی گمان مهمترین آن نیست.

شما مدتهای طولانی فقط در انتخابات محلی شرکت کردید و انتخابات پارلمانهای اسپانیا و اروپا را نادیده گرفتید، چرا؟
ما ابتدا بر این باوریم که نهادهای رسمی نه برای تدبیر امور مردم، بلکه برای دفاع از منافع طبقه ممتاز ساخته شده اند. سپس عقیده داریم تحول رویدادی نقطه ای نیست، بلکه یک عمل روزانه درازمدت از سوی تعداد بسیاری است. از این رو می کوشیم به سیاست رسمی آنگونه بپردازیم که پیوسته از مرز نهادهای رسمی عبور کند. بهترین مثال سیاست مسکن است. در محلاتی که توسط "سی یو پی" اداره می شوند، ما دست در دست با جنبش مخالف تخلیه اجباری (PAH) همکاری می کنیم. اشغال خانه های خالی بخشی از سیاست مسکن ما را تشکیل می دهد، این وسیله ای برای افزایش تعداد مسکنهای قابل پرداخت است.

سی پی یو در یک ائتلاف اداره کمربند صنعتی بارسلون را در درست دارد، برای مثال در شهرهای ۲۰۰ هزار نفری "سابادل" (Sabadell) و "بادالونا" (Badalona). در بارسلون شما در اپوزیسیون شهردار بسیار محبوب "آدا کولاو" (Ada Colau) و اتحاد چپ آن "با هم" (En Comú) قرار دارید. در نگاه اول "باهم" و شما پروژه مشابهی را دنبال می کنید.
"سی یو پی" حزب نیست، به همین دلیل نامزدهای ما در هر محل مستقل تصمیم می گیرند. تا آنجا که به مناسبات ما با "باهم" مربوط می شود، ما به طبع از پیروزی چپ در انتخابات محلی ۲۰۱۵ در بارسلون خوشحال شدیم. این یک نشانه آن است که دیگر چپهای رادیکال نیز ایده "شهرآزاد" را درست می دانند و تلاش می کنند نهادهایی را که شهروندان در نزدیکترین تماس با آنها قرار دارند، تغییر دهند.
تفاوت مهم بین "باهم" و "سی یو پی" در چشم اندازها است. "سی یو پی" از ده سال پیش در حال آزمایش پروژه "شهرآزاد" در سطح محلی است. "بارسلون باهم" اما فقط یک سال قبل از انتخابات به وجود آمد و شاخص آن بیش از همه خواست تصرف شهرداری است. ما آشکارا برداشتهای متفاوتی از وضعیت داریم. "سی یو پی" هم نهادها را ابزار می داند، اما نه ابزارهای تعیین کننده. نقطه تمرکز ما بر پروسه اجتماعی خودسامانگری است. "باهم" در عوض اما امروز از این نظریه دفاع می کند که نهادها در دست افراد نامناسب بوده است و سیاستمداران دیگر بسیار بهتر خواهند توانست مشکلات را حل کنند.
این در حالی است که "باهم" نیز در ابتدا نسبت به نهادهای رسمی به دیده انتقاد می نگریست. اما امور جاری اداری آنها را چنان جذب خود کرد که اکنون تلاش آنها در درجه اول متوجه کارکرد بهتر آنهاست. در همین رابطه نباید از یاد برد که بارسلون یک شهر جهانی با دفاتر شرکتها و بورس بزرگ معاملات املاک است. سووال این است که آیا یک پروژه رادیکال انتقالی در این سطح با تعداد چنین اندک ساختارهای آلترناتیو در اساس ممکن است؟

اما در این میان "سی یو پی" هم در سطحهای بالا مشارکت دارد. شما از دولت بورژوایی ائتلاف سوسیال لیبرال حمایت خاموش می کنید، چرا؟
ما از سال ۲۰۱۲ در انتخابات کاتالونیا مشارکت می کنیم. دلیل آن این است که بحران اجتماعی در اسپانیا فرصت استقلال کاتولونیا و به این وسیله شکست "رژیم ۱۹۷۶" * را به وجود آورده است. منظور از "رژیم ۱۹۷۶" توافق طبقه ممتازی است که تداوم قدرت سیاسی، اقتصادی، و مالی خود پس از مرگ فرانکو را تضمین کرد. طیف ممتاز گرد دیکتاتور، دست نخورده باقی ماند و قدرت آنها تحکیم داده شد. به باور ما استقلال کاتالونیا شانس متلاشی کردن این توافق را به دست می دهد.
کاتالونیا در ابتدای یک پروسه تدوین قانون اساسی قرار دارد که در آن مردم در مجامع آزاد پیرامون یک چارچوب سیاسی جدید می توانند تصمیم گیرند. استقلال ملی به این ترتیب امکان یک گسست سیاسی دموکراتیک را فراهم می آورد.

پارلمان کاتالونیا با آرای "باهم" و "سی یو پی" برگزاری رفراندوم استقلال را تصویب کرد. واکنش مادرید روشن است. چه اتفاقی خواهد افتاد؟
در دسامبر سال گذشته نشستی از رهبران سازمانهای اجتماعی، احزاب، اتحادیه ها برای برگزاری رفراندوم تشکیل شد که در آن چپ فدرالیست مانند "همراه هم" نیز شرکت کرد. آنها اگرچه همچنان خواهان توافق با مادرید هستند، اما رفراندوم را تنها راه حل دموکراتیک می دانند. مادرید رفراندوم را غیرقانونی خوانده است و این به معنای آن است که ما اکنون وارد قلمرو نافرمانی مدنی شده ایم.
ما رفراندوم را مشروع می دانیم، زیرا میلیونها زن و مرد کاتلانی از سال ۲۰۱۰ به طور پیوسته خواهان یک راه حل دموکراتیک شده اند و مادرید به طور دایم آن را بلوکه کرده است. من فکر می کنم بسیاری در اسپانیا و اروپا اراده جامعه کاتالونیا را برای تحول دموکراتیک دستکم می گیرند.

در حال حاضر بین احزاب مدافع استقلال یک اختلاف جدی هم بر سر بودجه جریان دارد. اگر در حال حاضر مساله اصلی استقلال و پروسه تدوین قانون اساسی است، چرا اینقدر نیرو روی این موضوع می گذارید؟
رییس دولت، پویگدمون، به جریان "همگرایی" (Convergència) تعلق دارد؛ حزب سنتی راستهای کاتالونیا. بر همین اساس هم حمایت خاموش از دولت او برای ما دربرگیرنده تضادهای بسیاری است.
همزمان، جنبش استقلال طلبی با تظاهراتهای توده ای دموکراتیک خود کاتالونیا را به سمت چپ برده است. راست سیاسی هم به سمت چپ حرکت کرده. "همگرایی" حمایت اتحادیه های کارفرمایی را از دست داد، منشعب شد و ناچار گردد دوباره خود را به عنوان یک حزب دموکراتیک از نو بنیان بگذارد. ما می خواهیم این پروسه در چارچوب درگیری دموکراتیک با مادرید ادامه یابد و ما از این رو این مسوولیت را داریم که از دولت پویگدمون حمایت کنیم.
از سوی دیگر ما یک سازمان ضد سرمایه داری هم هستیم که در پی تحقق هر چه بیشتر تغییرات انتقالی می باشیم. جامعه برای مثال خواهان خدمات اجتماعی بهتر و دولتی کردن دوباره امکانات زیربنایی و پایه ای است. ما در مذاکرات بودجه ای تلاش می کنیم تا جایی که می توانیم این خواسته ها را بگنجانیم، برای مثال در مساله مالیاتها. بحران اجتماعی همچنان وخیم است و ما به درآمد بیشتر و مالیات بیشتر بر ثروتمندان نیاز داریم. از این رو می کوشیم راست را به دادن امتیازهای هر چه بیشتر وادار کنیم، بدون آنکه توافق گرد استقلال را به خطر بیاندازیم.

شما می گویید مساله روی میز هژمونی- دولت، تغییر دولت است. آیا بر همین اساس می توان گفت که دولت بورژوایی کاتالونیا امروز موضعی مترقی تر از چپهایی مانند "پودموس" (Podemos)، "چپ متحد" (Izquierda Unida) یا "باهم" دارد؟
دستکم روشن این است که امروز در اسپانیا مترقی کسی است که قواعد بازی توافق ۱۹۷۸ را برهم بزند. و اینجا در واقع نیز باید گفت جریان بورژوایی "باهم رای به آری" موضع روشن تری از پودموس، چپ متحد و "باهم" دارد.
چپ فدرالیستی همچنان نیروی خود را برای تغییر در سطح اسپانیا متمرکز کرده، چون گمان می کند استقلال کاتالونیا، جنبشهای مترقی در بقیه نقاط اسپانیا را تضعیف می کند. ما می گوییم موضوع برعکس است؛ اگر در اینجا یک جدایی دموکراتیک ممکن شود، آنگاه در نقاط دیگر نیز بسیاری امور به حرکت در خواهد آمد.
من همچنین منتقد تلاش "باهم" برای تشکیل دولت خودمختار پس از انتخابات جدید هستم. به نظر می رسد که برای آنها یک نتیجه خوب انتخاباتی مهمتر از بنیانگذاری یک جمهوری و تدوین قانون اساسی باشد.

سال آینده در این موقع کجا خواهید بود، در جمهوری کاتالان، در زندان یا پارلمان چون "سی یو پی" بعد از انتخابات دوباره به کار پایه برمی گردد.
فکر می کنم برای پروسه استقلال برگشتی وجود ندارد. جامعه به سمت چپ رفته و مساله ملی را دیگر نمی توان زیر فرش جارو کرد. اسپانیا تمام ابزارهای سرکوب را به کار خواهد گرفت. همین الان برای بسیاری از سیاستمداران کاتلان پرونده تشکیل داده شد. من فکر نمی کنم مردم سرخورده به خانه بروند.


*در سال ۱۹۷۸ قانون اساسی جدید که اسپانیا را به یک رژیم سلطنتی پارلمانی بدل می ساخت، به تصویب رسید.



منبع: نبردخلق شماره 390، دوشنبه اول آبان ۱۳۹۶ - 23 اکتبر ۲۰۱۷