تحلیل و بررسی یک اثر/ تابلوی نقاشی «سیاهکل» اثر بیژن جزنی - ع. شهبازی

تحلیل و بررسی یک اثر*
تابلوی نقاشی «سیاهکل» اثر بیژن جزنی
ع. شهبازی

منبع: کانال تلگرام آفتابکاران جنگل

جزنی تابلوی سیاهکل را در سال ۱۳۵۰ در زندان عشرت آباد به تصویر کشید. اثری شگفت انگیز از یک مبارز انقلابی که مورد بی مهری اهالی هنر قرار گرفت و کمتر به آن پرداخته شده است. به گمان نگارنده ی این سطور، این اثر را به دلیل جزئیات نمادین، رنگ پردازیهای دقیق و هوشمندانه، خلاقیت و ترکیب بندی درست و منسجم، می توان یکی از آثار ارزشمند نقاشی معاصر ایران قلمداد کرد. در خصوص این اثر باید پیش از هرگونه اظهار نظر کارشناسانه در زمینه ی زیبایی شناسی، علاوه بر در نظر داشتن شرایط ویژه خالق اثر و موقعیتی که این اثر در آن خلق شده است _یعنی شرایط زندان_ باید زمینه های تاریخی آن را بررسی کرد. بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی هر عصر تاریخی، نمی توان در خصوص یک اثر هنری تحلیل درستی بدست آورد و آن را مورد قضاوت قرارداد. چرا که هنرمند و اثرش محصول شرایط ویژه دوران خویش است و تحولات اجتماعی هر دوران در آثار هنرمندان آن دوره نمود پیدا می کند. تاریخ هنر جهان همانا تاریخ تحولات اجتماعی جهان است. بنابرین آنچه حقیقت دارد، نه تاریخ هنر، بلکه تاریخ اجتماعی هنر است. با در نظر داشتن این نکته، ابتدا به زمینه های تاریخی اثر می پردازم و سپس به تحلیل ساختار زیباشناسانه ی آن خواهم پرداخت.

بدون شک قیام سیاهکل را می توان یکی از وقایع مهم و بزرگ تاریخ ایران _و از مهمترین آنها_ پس از انقلاب مشروطه به حساب آورد. واقعه ی سیاهکل بزرگترین رویداد سیاسی اجتماعی ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد بود که ناگهان شک بزرگی را به تمام لایه های جامعه و ساختار سیاسی حاکمیت وارد کرد. از اینجا بود که برای نخستین بار آن چهره ی قدیس وار و توهم تسخیرناپذیری رژیم پهلوی در چشم توده های محروم درهم شکسته شد. این نخستین باری بود که تئوری به عمل تبدیل شد و پرکسیس یعنی تمام آنچه که مارکس و انگلس برآن تاکید داشتند اتفاق افتاد و به سرعت در میان لایه های اجتماعی رسوخ کرد. یکبار دیگر تز مشهور مارکس در گوش روشنفکران خواب زده ی نهیلیست و چپهای فوئرباخى همچون سیلى محکمی فرود آمد: "فیلسوفان جهان را به شیوه های گوناگون فقط تفسیر کرده اند، نکته بر سر تغییر آن است!". و روح این ضرورت تغییر را دلیران حماسه ی سیاهکل دریافتند. آنجا که بیژن جزنی در بیدادگاه نظامی در دفاع از آرمانهایش و دفاع از ضرورت مبارزه مسلحانه چنین گفت: "در کشوری که تمام درهای دموکراسی بسته می شود و تمام راههای آزادی مسدود می گردد، اسلحه زبان به سخن می گشاید!" این سخن یادآور نکته ای بود که مارکس در نقد فلسفه حق هگل به آن اشاره کرده بود: "البته سلاح نقد نمی تواند جای انتقاد با اسلحه را بگیرد. قدرت مادّی را باید با نیروی مادّی سرنگون کرد. اما نظریه نیز همین که توده ها را فرا گیرد به نیروی مادّی تبدیل می شود. نظریه زمانی توده ها را فراخواهد گرفت که به دل توده ها بنشیند و زمانی به دل توده ها خواهد نشست که رادیکال باشد. رادیکال بودن یعنی به ریشه ی قضایا پی بردن. اما برای انسان، ریشه چیزی نیست جز خود انسان." و چریکهای فدایی خلق این مهم را به درستی دریافتند و به ریشه ها دست بردند.
حماسه سیاهکل نه یک جنون جوانی، نه یک حرکت خام هیجانی و ماجراجویانه، که انفجار یک بغض صدساله بود. ترکیدن بغض سالها سرکوب و تحقیر و زندان و شکنجه و تحریم توده های زحمتکش و روشنفکران حقیقی جامعه بود. وقتی فقر و فحشا و بی سوادی و اعتیاد و بی خانمانی و تضاد آشکار طبقاتی از سر و روی جامعه می بارید و شاه عاری از مهر در کاخهای مجللش از استعمارگران و سرمایه داران فربه جهانی به صرف خون و گوشت توده ها پذیرایی می کرد و مشت مشت خاک و مال این سرزمین را در سینیهای زراندود پیشکش اربابان زمین می کرد. واقعه ی سیاهکل صدای بیداری جنگل بود که در آسمان خواب آلود شهرها طنین انداز شد خواب صدساله ی شهر را در هم شکست.
در شامگاه جمعه** نوزدهم بهمن ۱۳۴۹، پانزده*** مبارز راه آزادی، پانزده چریک فدایی خلق، برای آزادسازی یکی از یاران شان به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل یورش می برند. این اولین اقدام مسلحانه بر ضد رژیم سلطنت پهلوی دوم بود. اگر چه این حرکت همانجا با ورود یگانهای نظامی و تارومار کردن چریکها به پایان رسید و به ظاهر شکست خورد، (تعدادی از چریکها طی عملیات زد و خورد کشته شدند و عده ای هم بعدتر به جوخه اعدام سپرده شدند)، اما حماسه سیاهكل و تصرف پاسگاه ژاندارمرى آن توسط چریكها نخستین بارقه هاى امید را در دل طیف جوانان مبارز و روشنفكرهاى آن زمان شعله ور ساخت و راه نوینى در مبارزه علیه امپریالیسم و استبداد داخلى گشود. از این رو این واقعه علی رغم شکست موقعیتی، از اهمیت بسیار ویژه ای در مسیر راه آینده انقلاب برخوردار بود.

با این مقدمه حال می توان به تابلوی سیاهکل نگاهی دوباره کرد و به بررسی محتوایی و زیباشناسه آن پرداخت .

ابتدا باید گفت از سرنوشت این اثر اطلاع دقیقی در دست نیست، محل نگهداری آن و اینکه آیا هنوز وجود دارد یا نابود شده است، تا به امروز معلوم نشده است! تابلو یک مستطیل عمودی حدوداً پنجاه در هفتاد است و آنچه در اولین نگاه به چشم می آید شمایل گوزنی است در هیبت انسانی که در زمینه ای تاریک در حال دویدن و فریاد کشیدن است. چرا گوزن؟ گوزن سمبل چریکهای فدایی بود، نمادی از زیبایی طبیعت و شور رهایی و آزادی که همواره در معرض تهدید شکارچی و حیوانات درنده قرار دارد. شاخهای گوزن در حین فرار از دست شکارچی همواره در میان انبوه شاخه های درختان گیر می کند و شاخه های درختان جنگل همچون بندهای اسارت، دامی برای گوزن محسوب می شود که باید با تلاش و تقلای فراوان از آن بگریزد. این اتفاق برای آهو هرگز رخ نمی دهد! شاید یکی از علتهای انتخاب گوزن به عنوان سمبل مبارزه برای رهایی همین باشد.
در پس زمینه ی تابلو فضای تیره و مبهمی مشاهده می شود كه محتوای کلی اثر در آنجا شکل می گیرد. دامون (جنگلى انبوه كه نور خورشید به درستى به زمین آن نمی رسد) با علفهایى هَرز و خُشك و یك لاشه خوار و یك گاو که در شمایل موجوداتی پلید و سمبل بدوی بودن، محو و بی ریخت ترسیم شده اند. لکه سیاهی که ماه را پوشانده و سبب تاریکی جنگل شده اما هاله نور خفیفى در اطراف ماه دیده می شود و خفاشهایی که همچون مزدوران سیاهی در فضا جولان می دهند، تصویرگر فضایى رعب انگیزی ست که گوزن را احاطه کرده اند و او ناگزیر است که با اهریمنان پیرامونش برای آزادی خویش بجنگد. گوزن طبیعت درنده ای ندارد _یعنی فاقد خوی وحشی گری و چنگان و دندانهای درنده است_ از اینرو به ناچار در برابر دشمنان درنده و مسلح خویش شمشیر کشیده است و حتی بر خلاف واقعیت طبیعی گوزن می بینیم که دندانهای برنده ای براش ترسیم شده! این تعبیر همان ضرورت مبارزه مسلحانه نزد جزنی بود. ترکیب بندی و تضاد هوشمندانه ی رنگهای گرم و خیره کننده ی اندام گوزن با رنگهای سرد و تاریک زمینه تداعی کننده ی صحنه ی نبردی ست میان خیر و شر.

عنصری مانند لاشخور می تواند نمایشگر استبداد باشد و خفاشها به عنوان مزدوران آن باشند. و گاو كه در برابر گوزن و در پائین زمینه ى اثر كشیده شده است عنصرى است كه خشونت، استثمار و پوسیده گی را توامان منتقل می كند، از همین رو است كه نقش گاو از تمامى نقوش پس زمینه محوتر و بدوی تر ترسیم شده است.
گوزن شمشیری در دست چپش دارد و تیغه ى شمشیر از میان خفاشها عبور كرده و در دل تیرگى (جهل) فرود آمده است و بر کف دست راستش که بالا برده است چشمی نورانی (آگاهی) قرار دارد که با این نور راه تاریک پیش رو را روشن می سازد.

نقطه اتکای تابلو چشمان زیبای گوزن است که نگاه مخاطب را به مرکز اثر خیره می کند. چشم زیبا و اغراق شده ای که نقاش از طریق آن می خواهد زیبایی روح آرمان اش را نمایش دهد: چشمها دریچه های روح اند. این چشم که با رنگ پس زمینه ادغام شده است در تقابل و قرینه ی چشمی ست که در کف دست اوست و نور و روشنایی دارد. چشم زیبای گوزن که در زمینه ی تاریک و مبهم جنگل قرار دارد، چشم فیزیکی گوزن است، چشمی ست که واقعیتها را دیده و گوزن را آزرده کرده است. در مقابل چشمی قرار دارد که جزئی از اندام او محسوب نمی شود و واقعیت فیزیکی ندارد اما به عنوان حقیقت در دستانش پدیدار گشته. این همان چشمى ست که حقیقت را یافته و می خواهد با پرتوی دانش اش راه تیره و مه آلود جنگل سیاه را روشن کند.
فرم اغراق شده ی اندام گوزن بسیار استوار و با خطوط شكسته و مقطع ترسیم شده و همچنین در رنگبندیها و قلمگیرى سعى شده پیكر گوزن به تنه ى درختان جنگلى شبیه شود تا اینگونه استواری و استحكام بیشتر گوزن را نمایش دهد و عزم او را در راهى كه برگزیده به تصویر كشد. در رنگ گذارى تابلوى سیاهكل به نكته ى جالبى می توان اشاره كرد كه اثر را به دو پلان مجزا در پس زمینه و پیش زمینه تقسیم می كند. جداى اینكه با تاثیر از آثار نقاشی ایرانى و متاثران غربی از آن سبك نقاشی، مانند هنری ماتیس، بیژن جزنى به استفاده از رنگهاى تخت در شخصیت و عدم استفاده از پرسپكتیو روى آورده تا بتواند در یك نظر كوتاه و ساده مخاطب را با خود درگیر كند و پیام تابلو را بی هیچ پرده پوشى به وى انتقال دهد. محتوای اثر رئالیستی است اما جزنی بر خلاف بسیاری از هنرمندان انقلابی آن زمان که به پیروی از مکتب رئالیسم شوروی می پرداختند نه به شیوه ی رئالیسم سوسیالیستی رایج آن دروه بلکه به سبکی آزاد تر و مدرن تر برای انتقال عواطف و اندیشه هایش روی آورد. این اثر بیشتر از آنکه اثری رئالیستی باشد اثری سمبولیک است که به شیوه ی اکسپرسیونیستهای آلمانی پس از جنگ دوم جهانی نظیر مکس بکمان اجرا شده است. با این همه در کار جزنی آنچه بیشتر از هر جنبه ای حائز اهمیت است، خلاقیت و شیوه ی اجرای کودکانه و قلم گذاریهای راحت (در قید آموزه های آکادمیک نبودن) آن است. خلاق ترین نقاشان کودکان اند و به تعبیری حتی بهترین سوررئالیستها! کودکان نگاه پرسش گرانه تر و جستجوگرتری به طبیعت دارند. نقاشی کودکان بازتاب عینی واقعیت نیست بلکه آنها رابطه ی خویش را با طبیعت به تصویر می کشند. درست آنچه که پیکاسو می خواست باشد و ون گوگ آن را جستجو می کرد!

چراغی به دستی و دستی به دشنه. دانش و آگاهی در یک دست و سلاحی در دست دیگر. آلترناتیو حقیقی تاریخ آنچنان که مارکس می گفت و آنچنان که لنین آن را نشان داد! این قرینه گی تئوری و عمل در فیگور گوزن بخوبی ترسیم شده و از نظر بصری هم موجب ایجاد توازن و ایستایى شده است و ساختار ترکیب بندی و جزئیات را با وجود تضادهای شان به یکدیگر پیوند داده و اثر را محکم کرده است. دستان باز گوزن شکلی از تصلیب را تداعی می کند، اما کاملاً در تضاد با آن قرار گرفته. دستان مسیح گوزن آزاد است و بجای آنکه روی صلیب در اسارت و سکوت جان دهد، نعره برداشته و به سوى سیاهی یورش می برد تا در راه آزادی اش بمیرد. و به جای خاربوته گل، دو شاخ عظیم بر سر دارد برای گسستن بندها و شاخه های اسارت و شکستن طلسم تاریکی.

به رغم اندیشه ها و مشی سیاسی جزنی، تابلوی سیاهکل برخلاف برخی از آثار نقاشان بزرگ سوسیالیست جهان دچار شعارزدگی نیست. هیچ نشانی از وابستگی سیاسی به یک حزب خاص در اثر مشاهده نمی شود، و این نشان از تیزهوشی و درک شرایط موجود و مطالعه و فهم درست هنری او داشت. البته باید عامل موقعیت را هم در نظر داشت. اینکه بتوان در زندان اثری خلق کرد که شیره ی اندیشه ها و احساسات آدمی باشد اما در عین حال مستقیماً حرف سیاسی نزده باشد تنها از یک ذهن خلاق برمی آید. درک درست جزنی از هنر همین بود که هنرمند بیانیه ی سیاسی صادر نمی کند و هنر بازتاب عینی واقعیت نیست. بلکه کار هنرمند به تصویر کشیدن درک خود از واقعیت است.
برخی نظرات، تاکید جزنی را بر نرینه گی گوزن مورد نکوهش قرار داده اند و آن را به مردسالاری تعبیر کرده اند. چنین اظهار نظرهایی نشان از عدم شناخت از شخصیت خالق اثر و اندیشه هایش و آنچه اثر به آن اشاره می کند، دارد. در واقع این تاکید بر نرینه گی به دو دلیل صورت گرفته است. جزنی با تاثیر از هنر پیکرتراشی یونان باستان عظمت و زیبایی اندام مردانه را به عنوان سمبل قدرت در نظر گرفته که به دلیران حماسه سیاهکل اشاره می کند و جزنی از این طریق به یاران شهیدش ادای احترام می کند. به هر روی استفاده از فیگور مردانه به هیچ وجه بیانگر زن ستیزی و مردسالاری نیست، همانطور که ترسیم اندام زیبای زنانه نمی تواند به مفهوم زن سالاری و مرد ستیزی باشد! برای رد کردن این انتقادها باید به اثر دیگری از او ارجاع داده شود. جایی که جزنی آهو و بچه آهویی را در کمال زیبایی و لطافت به تصویر کشیده که نماد شکوه زنانه و زیبایی و عظمت روح مادرانه است.

بیژن جزنی سرانجام پس از سالها تحمل زندان و شکنجه در سحرگاه بیست و نه فروردین ۱۳۵۴ به همراه شش تن از یاران فدایی اش در پشت تپه های اوین به دست مزدوران پهلوی تیرباران شد.
19 بهمن 1396

چند توضیح نبرد خلق:
*این مقاله اندکی کوتاه شده است
**دوشنبه
***یک گروه 8 نفره



منبع: نبرد خلق شماره 394، ویژه حماسه سیاهکل، بهمن ۱۳۹۶ - فوریه 2018