یک جُنبش غیر رفُرمیستی - منصور امان

جُنبش اعتراضی بدون توقُف همچنان در حال پیشروی است. یک خیزش سراسری در ماه گذشته (مُرداد)، روندی را که ماههاست علیه حاکمیت به جریان افتاده، ثبات بیشتری بخشید و پای آن به مثابه یک فاکتور اصلی در میدان تحولات را سفت تر کرد. پیوستگی زنجیره وار حرکتهای توده ای، نیروی مُحرک خود را فقط از شدت بُحران اقتصادی و اجتماعی و تحمُل ناپذیری شرایط زیست و کار انبوه مُعترضان کسب نمی کند، بلکه همزمان خواست چشم پوشی ناپذیر به تغییر این شرایط و مُبارزه جویی علیه عامل شکل گیری آن نیز در نهاد اعتراضها پرورش یافته است.

جُنبش خود را مُعرفی می کند
این ویژگی، به اعتراضهای کنونی با وجود مبنای اقتصادی – معیشتی آن و پایگاه طبقاتی نیروهای اصلی اش (کارورزان، بیکاران، تنگدستان)، ماهیتی غیراکونومیستی بخشیده است و آن را به جُنبشی با سویه های قوی سرنگونی طلبی بدل ساخته است. مرزهایی که اعتراضها علیه گرانی، بیکاری، نبود آب و برق، گردوغُبار، چپاول پس اندازها و جُز آن را از خواسته های سیاسی جدا می کند، با هر روز که از تداوُم جُنبش می گذرد، کمرنگ تر شده و فاصله دورتری از حرکت آن می یابد. در ذهن کسانی که به خیابان هُجوم می آورند، احساس و خواست سرکوب شده برای رهایی از آثار سُلطه و تنظیمات رژیم ولایت فقیه، به مُحرکی نیرومند برای براندازی خود آن بدل گردیده است.
این امر خود را از یکطرف در آن دسته از شُعارهای مُشترکی که مُعترضان در سراسر کشور فریاد برمی آورند و از طرف دیگر در اشکال مُبارزاتی که علیه دستگاهها و نیروهای سرکوب حُکومتی به آنها توسل می جویند، به نمایش می گذارد.
گویاترین شُعار برای شناسایی درجه پیشروی جُنبش در فریادهای "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه ای" بازتاب یافته است؛ شُعارهایی که بخش تفکیک ناپذیر هر اعتراض توده ای خیابانی با هر سرچشمه اقتصادی یا اجتماعی را تشکیل می دهد. ندای مُشترک و ثابت دیگری که از شُمال تا جُنوب و از شرق تا غرب شنیده می شود، لشکرکشی حُکومت در سوریه و لُبنان و غزه را هدف گرفته. این امر مرزهایی که جنبشهای اعتراضی را از حُکومت جدا می کند را هر چه عمیق تر به درون "عُمق استراتژیک" و نقشه ها و برنامه های کلان آن کشانده است. با توجه به نقش حیاتی سیاست خارجی مُداخله گرانه و تجاوزکارانه "نظام" در ثبات و بقای آن، به خوبی پیداست که صف آرایی در برابر سیاست مزبور به خودی خود ماهیتی ثبات شکن و براندازانه دارد.
گرایش توده به سوی شُعارهایی که آن را به رویارویی مُستقیم با حُکومت می کشاند، تصادفی نیست بلکه نخُست، برآمده از آگاهی اولیه نسبت به منشا دُشواریهای خود است و سپس، سر باز زدن از تحمُل بیشتر این شرایط را در نهاد دارد. این صف بندی بیان تضاد منافع آشتی ناپذیری است که چونان خطی قرمز مردُم با خواسته ها، نیازها و آرزوهای شان را از حُکومت با مصالح، امنیت، نقشه ها و نمایندگانش جُدا می کند.

دریافت پیام سرنگونی
هیچکس بهتر از دستگاه حاکم که آماج جُنبشهای اعتراضی قرار دارد و مساله بقا و حفظ قُدرت در مرکز توجُه و فعالیت آن قرار دارد، نمی تواند ماهیت و سمتگیری آنچه که بر سطح زندگی اجتماعی در جریان است را ارزیابی و تفسیر کند.
در همین رابطه آقای خامنه ای پیامی را به گونه وسیع مُنتشر ساخته که در آن ابتدا به یک مُخاطب مجهول و در حقیقت به طیف میانی و بدنه حُکومت می گوید "نسبت به اوضاع ما اصلا نگران نباشید" و سپس از موضعی تدافُعی اصرار می ورزد: "هیچکس هیچ غلطی نمی تواند بکند. مُطمئن باشند. هیچ تردیدی در این جهت وجود ندارد. این را به همه بگویید."
آقای روحانی نیز در تلویزیون دولتی در برابر تهدید سرنگونی گارد گرفته: "هیچ نگرانی از امنیت نظام ندارم. اینها حرفهای خیلی کودکانه ای است که چهار نفر در آمریکا که با یک مُشت تروریست در تماس و رابطه هستند، مطرح می نمایند."
به همین گونه آقای مُحمد خاتمی به صدای خیابان واکُنش نشان داده: "یکی از القائات خطرناک این است که نظام جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است. این یک جنگ روانی است و نظام فرو نمی پاشد، زیرا علاوه بر ابزارهای مُختلفی که برای حفظ خود دارد، همچنان در میان بخشهای قابل توجُهی از جامعه پایگاه دارد."
آقایان خامنه ای، روحانی و خاتمی بدینگونه با طرح مساله سرنگونی به عُنوان چالشی که نیازمند برخورد سلبی (رد، انکار یا مُنتفی دانستن) است، اعتراف می کنند که "نظام" به گونه واقعی با این تهدید روبرو گردیده. تفسیر آنها از جهتگیری اعتراضها و فضای تغییر در جامعه، همان عاملی است که واکُنش شان در برابر فروپاشی را برمی انگیزد و شکل می دهد

ناباوری به اصلاح
سمتگیری فراگیر خواسته های معیشتی به صف بندی علیه حُکومت بیان یک واقعیت دیگر نیز هست و آن ناباوری جامعه مُعترض به امکان اصلاح شرایط و بهبود وضعیت خود در چارچوب مُناسبات موجود است.
مُعترضان حل مُشکل گرانی یا گُرسنگی را به محورهای سیاسی همچون سرکوبگری و فساد حُکومت و ماجراجوییهای خارجی آن پیوند می زنند چون چشم اُمید از اصلاح جُداگانه اُمور به وسیله قانون و اقدامات اداری بُریده اند و به تجربه دریافته اند که چنین انتظاری بیهوده است. روند رو به قهقرای زندگی طی چهار دهه حاکمیت استبدادی – مذهبی و باندهای رنگارنگ آن، جامعه را به این یقین رسانده که باید فرای نمایشات انتخاباتی و ساختارهای پوشالی رسمی، خواستش را به زبان آورد و اراده اش را آشکار ساخته و تحمیل کند. مردُم مُعترض توقُع به بهبود شرایط زیست و کار خویش بنا به خواست و اقدامات حُکومت و وعده های این یا آن دسته بندی درونی اش را به گونه بازگشت ناپذیر کنار گذاشته اند و این درک را به صریح ترین بیان مُمکن در شُعار "اصلاح طلب، اُصولگرا – دیگه تمومه ماجرا" به صورت حاکمان کوبیده اند.
قُطب جامعه، قُدرت مُستقلی که تمام سیاستهای سرکوبگرانه یا فریبکارانه حُکومت در چهل سال گذشته برای خاموش و آرام نگه داشتن آن طرح و اجرا شده، به سُخن درآمده و فراسوی باندهای حُکومتی و منافع دسته بندیهای اُصولگرا، میانه و اصلاح طلب، گرد مُطالبات خود جُنبش گرفته است. طبقات و قشرهای مُعترض با تبدیل به قُطب اصلی در مُوازنه اجتماعی، آرایش سیاسی دیرینه را برهم زده اند و بخشی از بازیگران آن همچون "اصلاح طلبان" و "اعتدالیون" را بی مصرف و محکوم به زوال ساخته اند.
این یک تحوُل مُهم با پیامدهای سنگین برای حُکومتی مُستبد و ستمگر است که آماج بی واسطه مُطالبات جامعه قرار می گیرد و عُریان و بدون برگ انجیر "اصلاح پذیری" ناچار به روبرو شدن و مُدیریت خواسته های فزاینده ای گردیده که نه می خواهد و نه قادر است برآورده سازد. بخش غالب گیج سری حُکومت، باندهای درونی و مُدافعان شرمگین بیرونی آن پیرامون چگونگی برخورد با شرایط تازه و راه حلهای عقیم و مُضحک آنها برای فرستادن مردُم مُعترض به خانه، از شکل گیری چنین شرایطی در صحنه اجتماع ناشی می شود.

راه حلهای حُکومت
همزمان با موج تازه ای از اعتراضهای سراسری در مُرداد ماه، حُکومت با طرحها و نُسخه های چندگانه که آشکارا مولود دستپاچگی و فشار جُنبشهای اعتراضهای است، در برابر مُعترضان پدیدار گردید. رهبران باندهای حُکومتی، آقایان خامنه ای، روحانی، خاتمی در همان حال که درست در دست یکدیگر روی خط گُفتمان امنیتی حاکمیت مبنی بر تقسیم مُعترضان به اغتشاش گر و مُنتقد و بخش بندی سرچشمه خواسته های شان به انتظار داخلی و پول و تحریک خارجی حرکت می کنند، همزمان به آنها وعده بهبود شرایط را می دهند. ویژگی مُشترک این راه حلها نخُست، عقب بودن از خیابان و سطح اعتراضات مردُم و سپس، فریبکاری و اقدامات نمایشی به جای تغییر واقعی ریل سیاست و اقتصاد است.
طرح تغییر چند مسوول دولتی که باندهای حُکومتی مایلند با بوق و کرنا آن را به عُنوان یک تحوُل مُهم به مردُم بقبولانند، برجسته ترین اقدام سیاسی "نظام" برای پاسُخ به بُحران کُنونی است؛ یک راه حل ارزان و بی خطر برای نمایش تغییر، بدون دست زدن به چارچوبهای سیاسی و اقتصادی ضدمردُمی و ناعادلانه ای که مُهره ها و مُجریان در دایره آن عمل می کنند.
راه حل دیگر حاکمیت حتی از این نیز عقیم تر است و آن را مُستقیم از بایگانی ترفندهای لو رفته اش بیرون آورده است. اُتاق فکر "نظام" برای فرونشاندن آتش خشم جامعه نسبت به شکاف نفرت انگیز و عمیق طبقاتی، بُحران فلاکت و گُرسنگی و نیز چپاول بی پروای ثروت و دارییهای همگانی و اشرافیت مُتورم حُکومتی، آن را با نفس چرکین "مُبارزه با فساد" فوت می کند. این در حالی است که جامعه شاهد دوره های موسمی پُرشماری از "مُبارزه با فساد" به سبک رژیم ولایت فقیه بوده، بدون آنکه تغییری مُثبت و لمس پذیر را در شرایط زیست و کار خود احساس کرده باشد. تنها تغییر واقعی، سر برآوردن فساد در ابعادی کلان تر و با چهره ای کریه تر پس از پایان هر دوره فساد ستیزی حاکمیت بوده است. در همین حال ترفند مزبور در شرایط بُحرانی کُنونی، دو منظور دیگر را نیز برای حُکومت برآورده می کند: ۱- سرکوبی اعتراضهای بازار و فعالان اقتصادی زیر این پوشش. ۲- افکندن بار مسوولیت فروپاشی اقتصادی به دوش "جمشید بسم الله" ها و "جوان -های- سی ساله".
از نظر کُهنگی و تاریخ مصرف گذشتگی، فقط ظهور حُجت الاسلام مُحمد خاتمی با چند راهکار در انبان می تواند با جنس اسقاطی "مُبارزه با فساد" رقابت کند. او قافیه بدآهنگی که نزدیک به دو دهه است می بافد را اینک شُماره گذاری کرده و به عُنوان اشعار جدید عرضه کرده است. چنین می نماید که نشستن طولانی مُدت تدارُکچی سابق پُشت درب دفتر "آقا"، حساب زمان را از دست او خارج کرده باشد. تیر ۹7، تیر ۷۸ نیست. ته مانده توهُمی که در آن هنگام نسبت به اصلاح پذیری استبداد حاکم و توانایی "اصلاح طلبان" حُکومتی به انجام چنین مُهمی وجود داشت، سالهاست که ستُرده شده و جای خود را به آگاهی روشنی داده که عُصاره آن در شُعار "اصلاح طلب، اُصولگرا – دیگه تمومه ماجرا" بازتاب می یابد. آقای خاتمی و دُکان مربوطه سر جای واقعی خود نشانده شده اند و به این واقعیت آزار دهنده با ابراز دُشمنی نسبت به مُعترضان و "اغتشاش گر"، "کرکس" و "بی ریشه" خواندن آنها اعتراف می کنند.

برآمد
نیروی تغییر به عُنوان مُحرک اصلی، جُنبشهای اعتراضی را به جلو می راند. جامعه موقعیت پیشین خود را از نظر آگاهی سیاسی و زاویه نگاه به رویدادهایی که زندگی اش را تحت تاثیر می گیرد ترک گفته و به مُوازات آن گام به گام از دایره نُفوذ سیاسی، ایدیولوژیک و پُلیسی – امنیتی حُکومت خارج می شود. دستگاه حاکم از این تحوُل بوی سرنگونی را استشمام کرده و فشار آن را حس می کند، اما حجم و تراکُم نیروی "پایین" هنوز به درجه ای نرسیده که آن را وادار به عقب نشینهای کلان کند. "هنوز" اما به معنای "هرگز" نیست. دینامیسم رشد یابنده اعتراضها حاکمیت را ناچار به گُذار از سطح ترفندهای کنونی اش خواهد ساخت. بهترین نشانه برای دریافت وُرود آن به این مرحله، دست زدن به برخی گذشتهای اقتصادی است که با توجُه به خطری که در کمین "نظام" نشسته، ارزان تر از هر اقدام دیگر برای آن تمام می شود.
دُرُست در این نُقطه است که رژیم استبدادی مذهبی اما با حرکتی روبرو می شود که برخلاف یک جُنبش رفُرمیستی آن را نمی توان با چند اصلاح جُزیی راضی ساخت و فرو نشاند. اصلاحات حُکومت، پتانسیل و امکان براندازی نظم کُنونی و اصلاح کُلی را برای این جُنبش ملموس تر می کند.

منبع: نبرد خلق شماره 402، پنجشنبه اول شهریور ۱۳۹۷ - ۲۳ اوت ۲۰۱۸