مردُمی که دیگر در نقش قُربانی به حساب آورده نمی شوند - منصور امان

تحریمهای اجتناب پذیر آمریکا به یک مدار بالاتر فراز یافته و دامنه و شدتی خُردکننده گرفته است. مُجازاتهای همه جانبه بیش از همه منابع مالی و فعالیتهای بانکی "نظام" را هدف گرفته و گذرگاههای تجاری، پهنه های بیمه و حمل و نقل آن را در تیررس قرار داده است. به این ترتیب رژیم جمهوری اسلامی نه تنها به دوران "پسابرجام" گام نگذاشته، بلکه با صدایی مهیب به دوران پیش از آن و شرایطی که در اوج بُحران هسته ای حُکمفرما بود، پرتاب شده است. تفاوُت تعیین کننده ای که بین این دو مرحله وجود دارد، نه با عامل خارجی و نه با حاکمیت شاخص می شود؛ این بار بُحران حُکومتی با درجه و گُستره دگرگونه ای از مُقاومت اجتماعی در برابر خود روبروست.

اُمیدها و وعده ها
تحریمهای آمریکا و فشار در همه پهنه های کار و زندگی در حالی از راه رسیده که مردُم هنوز نتوانسته اند از سنگینی بار بُحران هسته ای رژیم ولایت فقیه کمر راست کنند. آنها تاثیرات درگیری خارجی جدید حُکومت را از ماهها پیش به گونه دردناکی حس می کنند و تجربه سالهای سیاه "حق مُسلم" به آنها می گوید که آنچه می شنوند صدای پای فاجعه ای بُزُرگتر و دوره ای سخت تر است.
کسانی که در ۲۳ تیر ۹۴، در شب امضای عقب نشینی هسته ای حُکومت، به خیابان آمدند، پای کوفتند و به یکدیگر تبریک گفتند، اُمید به رهایی از بند فلاکت بار و انسان کُش بُحران خارجی "نظام" را جشن گرفته بودند. اکثریت جامعه ایران که یک دهه چُماق شرایط فوق العاده و بُحران هسته ای را بر سر داشت و زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی و سیاسی قرار داشت، انتظار بهبود شرایط خود را می کشید و از این پس آن را مُطالبه نیز می کرد. نجواهای رنجور به صدای رسا تبدیل می شدند و خیل بی شُمار آنهایی که در طول این دوره به کنار و به گور رانده شده بودند، سهم خود را طلب می کردند.
تاکتیک "اُمید درمانی" که آقای روحانی به تازگی سیاست حُکومت در برابر مُطالبات جامعه را با آن توضیح داده، ترفندی است که به گونه همه جانبه و گُسترده در این دوره به کار گرفته شد. کارگُزاران هسته ای "نظام" به مردُم قول می دادند که با حل و فصل مساله هسته ای، تنش در مُناسبات خارجی کاهش می یابد، دوران ریاضت اقتصادی پایان می گیرد، مُزد به جیب و نان به سفره راه خواهد یافت، بخش خُصوصی امکان رقابت خواهد داشت، برای لشکر بیکاران فُرصتهای شُغلی جدیدی ایجاد می شود، درآمدهای نفتی و پولهای توقیف یا بلوکه شده صرف زُدودن آثار تحریمها و گُشایش تنگناهای ناشی از آن می شود و جُز آن.
آنها وعده گشایش "فضای بسته امنیتی"، رعایت حقوق زنان، برداشته شدن چتر پادگان از سر دانشگاه، مُحترم شمُردن حُقوق ملیتها، روزنامه نگاران، نویسندگان، هُنرمندان، اقلیتهای مذهبی و مُبارزه با فساد حُکومتی را می دادند.
جامعه در عمل اما شاهد برآورده شدن هیچیک از این وعده ها نشد. مُناسبات اقتصادی ناعادلانه ای که سیستم سیاسی جمهوری اسلامی بر پایه آن قرار گرفته بود، نه ظرفیت تقسیم فرآورده های "برجام" را داشت و نه اختصاص منابعی برای توزیع را در دستور کار گذاشته بود. "نظام" با تمام هیکل فربه اش در صدها میلیارد دُلاری که از آزاد شدن پولهای بلوکه شده و از سرگیری فُروش نفت و گاز آزاد شده بود، غوطه می خورد و از دوران "پسابرجام" لذت می برد، میلیونها نفر اما هر روز کمی بیشتر در لابه لای چرخدنده یک جنگ طاقت فرسای روزانه برای زندگی و بُنیانی ترین نیازمندیهای آن له می شدند.

یک شانس استثنایی
مردُم شاهد آن گردیده اند که حُکومت به جای تغییر جهت پس از شکست جانانه هسته ای و نیز سهیم گرداندن شان در منافع "برجام"، آنها را به سوی پرتگاه عمیق تری رانده است. جامعه مُعترض که حساب خود را از سیاست خارجی بُحران ساز و ویرانگر "نظام"، این دُگم سیاسی – ایدیولوژیک رژیم ولایت فقیه، به کلی جدا کرده و آن را در شُعارهای "نه غزه، نه لُبنان، فقط مردُم ایران" و "سوریه را رها کن – فکری به حال ما کن" مُتجلی ساخته، به روشنی می بیند که افتادن به چاله تحریمها یک سرنوشت گُریز ناپذیر و از پیش تعیین نشده نبوده است.
توافُق هسته ای یک شانس استثنایی برای خارج شدن از مدار درگیری و تنش با غرب در اختیار حاکمان کشور گذاشت. طرفهای خارجی همه تُخم مُرغهای خود را در سبد آنها گذاشته بودند و برای مُعامله با رژیم مُلاها – همانگونه که در جریان خیزشهای ۸۸ و ۸۹ همگان شاهد بودند - حاضر به دور زدن مردُم ایران و خارج کردن آنها از مُحاسبات دوجانبه بودند. "برجام" می توانست آغازی برای شُروع یک دوره تازه در مُناسبات خارجی "نظام" باشد و به مُوازات آن هزینه کمرشکن این درگیری کُهنه را که بر دوش اکثریت جامعه سنگینی می کرد، به گونه لمس پذیری کاهش دهد.
حاکمان کشور اما به این امکان حتی فکر هم نمی کردند. منافعی که تنش زدایی در دراز مدت برای زیست و کار مردُم داشت به کنار، آنها حتی حاضر به قائل شدن منافع بی واسطه توافُق وین برای آنها و دادن دستکم فُرجه یک تنفُس کوتاه به جامعه زخم خورده و از نفس اُفتاده نبودند.
بی درنگ پس از برداشته شدن تحریمها و دسترسی حاکمان کشور به پول نقد و نفت سیاه، پروژه مُداخله گری و تجاوز در منطقه در دستور کار آنها قرار گرفت. رژیم ولایت فقیه با سیل پول و اسلحه و اعزام نیرو، حُضور خود در عراق را به گونه توجُه پذیری افزایش داد. همزمان سیاست مُداخله گرانه در سوریه به کانون سیاست خارجی "نظام" تبدیل شد و سازگار با آن، هزینه انسانی، مالی، لُجستیکی و سیاسی آن دامنه بی پیشینه و سرسام آوری پیدا کرد. آقای خامنه ای و همدستانش سرمست از حاشیه امنی که به خیال خود یافته بودند، به همین نیز اکتفا نکرده و میدان جنگ جدیدی در یمن گشودند و به تنش رو به افزایش در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه توشه تازه ای رساندند و خود بر تارُک آن نشستند.

از سرخوردگی به اعتراض
از "گُشایش فضا" و "چرخیدن چرخ زندگی مردُم" خبری نمی توانست باشد؛ زیرا "نظام" که در پهنه خارجی ناچار به یک عقب نشینی مُفتضحانه شده بود، حاضر به پرداخت هزینه خسارات سیاستهای کوته فکرانه و خانه خراب کن آن نبود. طراحان، مُجریان، کارچاق کنها و پادوهای سیاست "قطار بی دنده و تُرمُز" قصد پیاده شدن از مرکبی که به گل رانده بودند را نداشتند. برعکس، آنها برای پیشگیری از حرکت جامعه برای تصرُف زمینهایی که از آنها عقب نشسته بودند، شمشیر به کمر بسته و با شدت به رویارویی با مردُم پرداختند. قلمرو ترور و خُشونت رژیم ولایت فقیه تا پیاده روها و بساط فروشها و کولبرها نیز گسترش داده شد.
در این نُقطه تاریخی بود که تضاد بین رُشد مُطالبات جامعه و آمادگی ذهنی و روانی برای طرح و پافشاری بر آن و ناتوانی حُکومت در پاسُخ به این مُطالبات و روی آوردن به سرکوب شکل گرفت و گام به گام به انرژی اعتراضی مُتراکم در لایه ها، قشرها و طبقه فرودست جامعه را آزاد کرد. تضاد مزبور زمان کوتاهی پس از عقب نشینی خارجی حُکومت، به نیروی سمت دهنده تحولات و رویدادهایی بدل گردید که از دل رابطه "بالا و "پایین" بیرون می آمد و فشار آن "نظام" را هر روز کمی بیشتر به لاک دفاعی و جامعه را اندکی بیشتر به موضع تهاجُمی می راند.
شکل گیری یک آرایش جدید در صف بندی جامعه و حُکومت، به ویژه در هُشدارهای پیاپی و ناله قطع نشدنی باند اصلاح طلب حُکومت بازتاب می یافت. اینان که نقش لابی گری برای "نظام" در خط اول میدان جنگ را ایفا می کردند و از این رو در تماس نزدیک با "دُشمن" قرار داشتند، اعلام خطر می کردند که نباید "سطح توقُع مردُم از دولت مُنتخب را بالا برد". آقای مُحمد خاتمی، "تدارُکچی" "رهبر"، نسبت به "خطر افزایش توقُعات" هُشدار می داد و گاه نیز زیر فشار هُجوم جامعه، "عبای شُکُلاتی" اش را به کمر می زد و پرخاشگرانه مُطالبات آنها را "توقُعات بیجا" می نامید.
با همه ی نصایح و پادرمیانی "اصلاح طلبان"، دلبریهای "تدبیر و اُمید" و باتوم و شلاق "اُصولگرایان" ، "توقُعات" نه تنها فروکش نکرد، بلکه در برابر سر باز زدن حُکومت از به رسمیت شناختن و برآوردن آن، روانشناسی تغییر در جامعه را شکل داد و توده سرخورده را به خیابان آورد تا آنچه که "بالا" نه می خواست و نه می توانست بدهد را خود به گونه مُستقل از چنگ و حُلقومش بیرون بکشد. نُقطه تکامُل پیشروی جامعه خیزشهای دی ماه بود که این موج را به جریان تبدیل کرد و سنگ بنای گامهای بعدی آن را به سمت سازمانیابی طبقاتی – صنفی اعتراضها و اشکال مُتکامل تر مُبارزاتی به زمین گذاشت.

مرزبندی واقعی
نامُناسب ترین هنگام برای شُروع یک بُحران جدید خارجی، این دوره می توانست باشد؛ زمانی که جامعه از شرایط وخیم زیست و کار خود و وعده های دُروغ حکومت برای بهبود آن به سُتوه آمده و علیه آن آشکارا سر به شورش برداشته است. رژیم ولایت فقیه اما به ریسک این ناهمگونی تن داده است، زیرا جُز بُحران، برنامه و استراتژی دیگری برای بقا ندارد.
بخشهای گوناگون جامعه با مُطالبات جاری و مُعوقه که طیفی از خواسته های معیشتی – صنفی تا مدنی - دموکراتیک را دربر می گیرد، به میدان آمده اند. توده ها خواهان بهبود شرایط زیست و کار خود هستند، مایلند آینده ای روشن برای خود و فرزندان شان داشته باشند، خواستار برکشیده شدن جایگاه اجتماعی خود، به رسمیت شناخته شدن حُقوق شان و پایان تحقیرهای، جنسیتی، ملی، دینی، فرهنگی و جُز آن هستند. آنها آزادی بیان، آزادی وُجدان، آزادی مطبوعات، احزاب و خاتمه یافتن پیگرد و سرکوبی کوشندگان سیاسی و مدنی را مُطالبه می کنند.
اما همه آنچه که حُکومت در پاسُخ به این نیازهای مُبرم و خواسته های مشروع ارایه می کند، یک دوران ریاضت کشی مشقت بار تر از پیش و سرکوب خشن تر است. حاکمان وعده های فریبکارانه می دهند، سیاست جُنون آمیز و نابخردانه شان را رنگ دینی و میهنی می زنند، به شکمهای گُرسنه امروز قول نان گرم فردا را می دهند، برایشان دُشمن می تراشند و با تهدیدهای موهوم "تجزیه"، "هرج و مرج" و "سوریه ای شدن"، آنها را از طرح پُرسش و مُطالبه پرهیز می دهند.
مردُم مُعترضی که برای تغییر وضعیت شان به جُنبش درآمده اند و پیوسته بر شُمارشان افزوده می گردد، سرنوشت دیکته شده حُکومت را برنمی تابند. آنها در برابر تبلیغات، نیرنگها و رذالتهایش ایمن شده اند و با وجود قراول مرگ در خیابان و "خودکُشی" در زندان، پا پس نمی گذراند. برخلاف آوازه گری مُبلغان خارجی و داخلی رژیم ولایت فقیه، تحریمهای آمریکا با هر درجه شدت و ضعف، جامعه ایران را کور و سرگشته به مُتحد حُکومت بدل نکرده است. مردُم مُعترض، به وردهای مذهبی و یاوه های ناسیونالیسم آخوندی با بُغض و خشم واکُنش نشان می دهند. آنها فریاد می زنند "دُشمن ما همینجاست، دُروغ میگن آمریکاست" و به مرزهای واقعی که کار و زندگی شان را نشانه گذاری کرده است، رنگی غلیظ از آگاهی می زنند. شُعارهایی که این روزها از توده به پا خاسته شنیده می شود، محصول تجربه تلخی است که در پُشت سر قرار دارد و نگاه هوشیارانه به اُفقی به همان اندازه تیر و تار که در روبرو کورسو می زند.

برآمد
پیش از ۱۳ آبان، مردُم مُعترض کسی جُز نظام حاکم را مسوول شرایط فلاکت بار خویش نمی دانستند و علیه هیچکس جُز رهبران حُکومت، نهادها و دوایر حُکومتی به خیابان نیامدند. تحریمهای همه جانبه آمریکا که از این تاریخ به دست اجرا گذاشته شده، بی تردید شرایط سخت تری را برای آنها رقم خواهد زد و رویکرد ضد مردُمی حُکومت در تشدید وخامت این شرایط سهم مُهمی خواهد داشت. همچون دور پیشین تحریمها اینک نیز پیداست که منابع و دریچه های بازی که برای تخفیف آثار انسانی تحریمها از تحریمها مُستثنی گردیده، صرف نقشه ها و برنامه های "نظام" و فساد حُکومتی خواهد شد. این بار اما بُحران خارجی حُکومت دور از مُداخله جامعه و تاثیر آن جریان نمی یابد. آنها که تیر و ترکش نزاع خُصوصی "نظام" با آمریکا روزشان را به شب پیوند می زند، دیگر فقط در نقش قُربانی به میدان این جنگ فراخوانده نمی شوند. آنها از حاشیه بیرون آمده اند و رژیم ولایت فقیه را به پای میز حسابرسی می خوانند. چاه هولناکی که رژیم جمهوری اسلامی جامعه را در برابرش قرار داده، به گور خود آن بدل خواهد شد.
منبع: نبرد خلق شماره 405، پنجشنبه اول آذر ۱۳۹۷ - ۲۲ نوامبر ۲۰۱۸