اعدام‌های علنی و مخفی به اصطلاح « مرگ‌های خاموش» در زندان‌های حکومت اسلامی ایران! - بهرام رحمانی


bahram.rehmani@gmail.com

در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته، تنها شکنجه، تجاوز، مرگ‌‌ها مشکوک در زندان‌ها و اعدام در جریان نبوده، بلکه در برخی مواقع مامورین اطلاعاتی و سربازان گمنام امام زمان، سوژه مورد نظر خود را در گوشه‌ها منازل و یا کوچه و خیابان و بیابان‌ها به فجیع‌ترین شکلی به قتل رسانده‌اند. تنها تعدادی از کسانی که معروف و شناخته شده بوده‌اند هم چون پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری، محمدجعفر پوینده، مجید شریف، حاجی‌زاده، زال‌زاده و... در سطح وسیعی در رسانه‌ها آمده است. در حالی که شاید هر لحظه و هر روز مامورین اطلاعاتی حکومت اسلامی و سایر مسئولین این حکومت جانی و متجاوز و مافیایی، دست به جنایت و تجاوز می‌زنند و اطرافیان قربانیان آن‌ها نیز از ترس صدای‌شان در نمی‌آید. در این مطلب به نمونه‌‌هایی از این جنایات در زندان‌ها و بیرون از آن اشاره می‌شود.
ایران در مجازات اعدام پس از چین رتبه دوم را دارد. البته اگر این مجازات به نسبت میزان جمعیت سنجیده شود، قطعا حکومت اسلامی ایران، دارای رتبه اول است. به عبارت دیگر می‌توان گفت نام حکومت اسلامی و دستگاه قضایی آن با مرگ، چه رسمی به‌صورت اعدام و و دار زدن انسان‌ها در خیابان‌ها و چه مخفی و غیر رسمی و مرگ زندانیان در زندان به نام‌ها «مرگ‌های خاموش»، «قتل‌های مشکوک»، «اعدام خاموش» و... معروف شده است.
مسئله مرگ زندانیان در زندان‌های ایران امری است که هر بار و پس از مرگ یک زندانی در جامعه مطرح می‌شود، مدتی بر سر آن بحث و جدل و اعتراض در داخل و خارج کشور صورت می‌گیرد و بعد با گذشت زمان آن مورد خاص، به‌فراموشی سپرده می‌شود تا دوباره مرگ دیگری در زندان رخ دهد و رسانه‌ها و اپوزیسیون بدان بپردازند و مسئله را دوباره مطرح کنند. این قتل‌های زنجیره‌ای و مدوام در زندان‌ها، نشان می‌دهند که که برای سیستم قضایی حکومت اسلامی ایران، مرگ زندانی امری کاملا طبیعی است و این سیستم بدون این‌که کوچک‌ترین مسئولیتی در قبال جان زندانیان و سلامتی ایشان برای خود قائل نیست. مقامات قضایی و زندان‌های حکومت اسلامی به بهداشت زندان‌ها و زندانیان کم‌ترین اهمیتی نمی‌دهد و حتی از درمان زندانیان بیمار جلوگیری می‌کنند تا در زندان جان بسپارد. یا پس از آزادی از زندان به دلیل رشد بیماری‌های زندانی و دیر آغاز شدذن درمان، جان خود را از دست می‌دهند مانند محمد جراحی که اخیرا جان سپرد در زندان به بیماری سرطان مبتلا شد اما از درمان وی جلوگیری کردند. و زمانی او را آزاد کردند که دیگر راه درمانی چندانی باقی نمانده بود و در نتیجه وی جان باخت. عدم رسیدگی نسبت به زندانی بیمار، به عاملی برای مرگ خاموش و یا اعدام خاموش ایشان بدل شده است.
علاوه بر غیر بهداشتی بودن زندان‌ها و تراکم زندانی، عوامل دیگری نیز در بیماری و مرگ زندانی تاثیر به سزایی دارد مانند راه‌اندازی دستگاه‌های پارازیت‌انداز که به‌نام اخلال در امواج تلفن‌های همراه در برخی زندان‌ها‌(برای مثال زندان رجائی شهر) را که خود موجب بیماری‌های عصبی مختلف، سرطان و فشارهای عصبی و سردردهای ممتد و … می‌شود و یا عدم دادن مرخصی و یا آزاد کردن زندانیانی بیماری که توان تحمل حبس ندارد دقیقا فجایعی هستند که می‌توان آن را قتل خاموش زندانیان و یا اعدام خاموش در زندان نامید!
به این ترتیب، حق حفظ جان، حق زنده ماندن و حق زندگی کردن که از حقوق اساسی انسانی است و هیچ دولتی حق دریغ کردن آن را ندارد اما حکومت اسلامی این حق مسلم انسانی را به کلی زیر پا گذاشته است.



ایران در مجازات اعدام، پس از چین رتبه دوم را دارد. البته اگر این مجازات به‌نسبت میزان جمعیت سنجیده شود، قطعا ایران به‌رتبه اول خواهد رسید. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، زندانی هیچ حقی ندارد. او نه حق دفاع دارد و نه حق داشتن وکیل مدافع. تاکنون هزاران زندانی سیاسی در زندان‌های حکومت اسلامی ایران، در داداگه های دو سه دقیقه محاکمه شده و بلافاصله به‌دست جوخه‌های مرگ سپرده شده‌اند. تنها در سال 1367، با پایان جنگ ایران و عراق با فرمان خمینی رهبر وقت حکومت اسلامی، و به گفته آیت‌الله منتظری، جانشین آیت‌الله خمینی، بیش از چهار هزار زندانی سیاسی را در طول دو ماه اعدام کردند.
مرگ مشکوک زندانيان، به ويژه در زندان‌های اوين و رجايی‌شهر، بی‌داد می‌کند. برخی از نهادهای مدنی مدافع حقوق زندانیان، این مرگ‌های مشکوک را به درستی «قتل‌های خاموش» نام نهاده‌اند.
بنا به گزارشات منتشر شده، زندان‌های ایران پر از زندانیان بیماری هستند که کم‌ترین توجه پزشکی به آنان می‌شود. وضعیت زندانیان بیمار در زندان‌ها بسیار اسف‌بار است. در میان زندانیان بیمار، کسانی هستند که به‌شدت به‌خدمات پزشکی بیش‌تر و مراقبت‌های ویژه نیاز دارند. اما مسئولین و زندان‌بانان حکومت اسلامی، آگاهانه به‌وضعیت حاد جسمانی آنان و اعزام‌شان به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی مجهز در خارج زندان‌ها، کم‌ترین اهمیتی نمی‌دهند.
به این ترتیب، مسئله مرگ زندانیان در زندان‌های حکومت اسلامی ایران، امری رایج است. انگار این سیاستی است که برای سیستم قضایی حکومت اسلامی ایران، امری کاملا طبیعی‌ست. چرا که این سیستم، بدون این که کوچک‌ترین مسئولیتی در قبال جان زندانیان و سلامتی ایشان برای خود قائل باشد، با عدم رسیدگی خود به عاملی برای مرگ خاموش و یا اعدام خاموش زندانیان سیاسی بدل شده است. برای مثال، ایجاد و راه‌اندازی دستگاه‌های پارازیت‌انداز که به‌نام اخلال در امواج تلفن‌های همراه در برخی زندان‌ها‌(مثلا زندان رجائی شهر) را که خود موجب بیماری‌های عصبی مختلف، سرطان و فشارهای عصبی و سردردهای ممتد و … می‌شود. یا عدم دادن مرخصی و یا آزاد کردن زندانیانی که توان تحمل حبس ندارند و حتا برخی حکم رسمی و قانونی عدم تحمل کیفر دارند اما با این وجود آزاد نمی‌شوند.
در میان زندانیان جان‌باخته در زندان‌ها، کسانی نیز وجود دارند که هیچ‌یک از این شرایط را شامل نمی‌شوند، بلکه تنها برای حضور در یک راه‌پیمایی اعتراضی و یا مسالمت‌آمیز، عکس‌برداری از تجمعات مختلف، وبلاگ‌نویسی، نامه به سران حکومت اسلامی و یا به دلیل همراهی دختر و پسری در خیابان، محکوم به‌حبس شده و سپس در زندان به‌دلایل مشکوک جان خود را از دست داده‌اند.
حتا برخی مواقع خبرگزاری‌های وابسته به حکومت نیز علت مرگ برخی از این زندانیان در زندان‌ها و بازداشتگاه‌های حکومت اسلامی ایران نیز «خودکشی» و یا «مرگ طبیعی» اعلام شده است.
در ادامه این مبحث، ضمن اشاره به آمار بالای اعدام‌ها در ایران و گزارش نهاهای بین‌المللی و داخلی ایران، نگاهی به سال‌های می‌اندازیم و نمونه‌هایی از مرگ‌های مشکوک و خاموش درون زندان‌های حکومت اسلامی ایران را بررسی می‌کنیم. لیستی که قطعا کامل نیست و تنها به نمونه‌هایی اشاره دارد.



«مرگ‌های خاموش در زندان‌های حکومت اسلامی ایران»!
در این مورد، تنها به‌سال‌های اخیر نگاهی بیاندازیم و لیستی از مرگ‌های خاموش درون زندان را به‌پیش چشم بیاوریم. لیستی که قطعا کامل نیست و ما تنها به‌نمونه‌هایی از این فجایع اپاره داریم.

* علی‌اکبر سعیدی سیرجانی پژوهشگر و نویسنده ایرانی که به‌قلم او چندین نامه انتقادی خطاب به‌خامنه‌ای نیز منتشر شده است، کسی بود که مقامات امنیتی و اطلاعاتی حکومت اسلامی ایران در آذرماه 1373 اعلام کردند در اثر «ایست قلبی» در زندان جانش را از دست داد.
نامه‌های انتقادی سعیدی سیرجانی به خامنه‌ای، به‌گفته ناظران پاسخی هم از سوی رهبر حکومت اسلامی دریافت کرده بود که او را مرتد خوانده بود. در حکومت اسلامی که برای بسیاری از زندانیان با همین اتهام مشخص حکم اعدام صادر می‌شد، برای سعیدی سیرجانی اما در هیچ دادگاهی این حکم را صادر نکردند اما در مقابل جسد وی در حالی ده ماه پس از دستگیری به‌خانواده‌اش تحویل داده شد که مقامات امنیتی از آن‌ها تعهد گرفته بودند تا درخواست کالبد شکافی نکنند و در مراسم تشییع و ترحیم او نیز از حضور فعالان سیاسی ممانعت به‌عمل آورند.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سال 1375، سلسله برنامه‌هایی با عنوان «هویت» در نقد و حمله به‌روشنفکران و نویسندگان را پخش کرد که در این برنامه‌از اعترافات تلویزیونی سعیدی سیرجانی نیز در کنار اعترافات سایر روشنفکران استفاده کرده بود که نشان می‌داد او از نامه‌ها و نوشته‌های انتقادی خود علیه حکومت اعلامِ برائت می‌کرد.
همان زمان گفته شد که این برنامه با همکاری صداوسیما، سعید امامی بازجوی وزارت اطلاعات و بخش‌هایی از دست‌اندرکاران روزنامه کیهان تهیه شده بود. بسیاری از صاحب‌نظران مرگ سعیدی سیرجانی در زندان را آغاز سلسله قتل‌های مربوط به‌نویسندگان و روشنفکران که معروف به‌قتل‌های زنجیره ای شده بود از جمله ترور محمد مختاری شاعر و نویسنده، محمدجعفر پوینده نویسنده و مترجم و...، از فعالین جمع مشورتی کانون نویسندگان می‌دانستند.
پرونده مربوط به‌مرگ سعید سیرجانی اگرچه بازتاب بین‌المللی بسیاری یافت اما جنازه‌اش شبانه به‌خاک سپرده شد. اسناد پزشکی گواهی می‌دهد وی بر اساس گفته مقامات زندان بر اثر ایست قلبی فوت کرده است. اما این اسناد هیچ‌گاه در اختیار خانواده سیرجانی قرار نگرفت و این پرونده مختومه شد.

* سعید امامی‌(معروف سعید اسلامی)، یکی از مدیران بلندپایه وزارت اطلاعات حکومت اسلامی بود که از او به‌عنوان عامل اصلی قتل‌های زنجیره‌ای نام برده می‌شد. اما او پس از افشای این قتل‌ها در سال 1377 دستگیر و سپس محمد نیازی، دادستان وقت مجتمع قضایی نیروهای مسلح با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد سعید امامی در زندان اوین و با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده‌ است.
پیش از آن که قتل‌های زنجیره‌ای آغاز شود نامه‌ای از سعیدی امامی در روزنامه سلام وابسته به‌جناح «اصلاح‌طلبان» حکومتی منتشر شده بود که بر اساس این نامه، سعید امامی خطاب به وزارت اطلاعات نوشته بود که علاوه بر مدیرمسئول روزنامه‌ها، خود نویسندگان نیز باید در مورد مطالب منتشر شده شان در نشریات پاسخ‌گو باشند. نام محمد مختاری نیز در کنار نام چند نویسنده دیگر در این نامه درج شده بود که بعدها محمد مختاری در پروژه قتل‌های زنجیره‌ای کشته شد، روزنامه سلام به‌خاطر انتشار این نامه بسته شد و اعتراض‌های دانشجویی که به دنبال بسته شدن روزنامه سلام در کوی دانشگاه آغاز شده بود نیز منجر به‌خشونت رخ داده شده در حوادث کوی دانشگاه و کشته و زخمی و زندانی شدن شمار زیادی از دانشجویان شد.
بعدها فیلمی از مراحل بازجویی همسر سعید امامی منتشر شد که بازجوها با آزار و اذیت جنسی، همسر این مدیر بلندپایه وزارت اطلاعات را مورد شکنجه قرار داده بودند.
سعید امامی در دوره رفسنجانی، معاون فلاحیان وزیر اطلاعات وقت بود که در دوره ریاست جمهوری خاتمی نیز در پست خود باقی مانده بود. در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی و خاتمی، ده تن از فعالین سیاسی و فرهنگی در داخل ایران و خارج کشور توسط مامورین اطلاعاتی - امنیتی حکومت اسلامی ترور شدند.
سه تن از رهبران مسيحی ايران در سال 1373، توسط ماموران وزارت اطلاعات حکومت اسلامی به قتل رسيدند. ابتدا انگشت اتهام در طی يک نمايش تلويزيونی به‌سوی سازمان مجاهدين خلق نشانه رفت. مقام‌های امنیتی در آن زمان با ترتیب دادن نمایش امنیتی اعترافات، سه دختر جوان را به عنوان عضو سازمان مجاهدین خلق مسئول این قتل‌ها اعلام کردند. در واقع آن سه زن زندانی بودند اما در زندان با مقامات امنیتی همکاری کردند. ولی بعد از دستگيری سعيد امامی و همکارانش مشخص شد که قاتلين، همان کادرهای وزارت اطلاعات هستند. اکنون یکی از این سه زن در استکهلم زندگی می کند و در یکی از رادیوهای محلی بدون ذکر نام با عنوان زندانی سیاسی سابق گفتگو کرده‌اند.
در سال 1993 کشیش مهدی دیباج در ساری، به اتهام ارتداد فطری به اعدام محکوم شد. مهدی دیباج در سال 1993‌‌(1372) در دادگاهی در ساری محکوم به مرگ شد. جامعه مسیحیان ایران، به ویژه کشیش هایک هوسپیان مهر برای نجات او تلاش بسیار کرد و کشیش هوسپیان، رهبر کلیساهای جماعت ربانی با راه‌اندازی کمپین‌های بین‌المللی و جلب نظرمسیحیان و افکار عمومی جهان نقش موثری در آزادی کشیش دیباج برعهده گرفت. سرانجام کشیش دیباج پس از ده سال حبس در 24 دی ماه 1373 آزاد شد.
اما سه روز پس از آزادی دیباج، کشیش هایک هوسپیان در راه فرودگاه مهرآباد ناپدید شد. خانواده او پس از 11 روز تلاش بی‌امان برای یافتن کشیش، سرانجام جسد مثله شده او را که با 26 ضربه چاقو پاره شده بود، از سردخانه پزشکی قانونی تحویل گرفتند. قاتلان روی سینه او و درست بر قلبش حفره‌ای عمیق با آلتی برنده سوراخ کرده بودند.
شش ماه پس از قتل کشیش هایک، کشیش طاطائوس میکائیلیان، رییس شورای کشیشان پروتستان، پس از ترک خانه در تهران ناپدید شد و چند روز بعد پسرش برای شناسایی جسد او که با شلیک چند گلوله به سرش به قتل رسیده بود، احضار شد. قاتلان روی جنازه کشیش میکائیلیان بر تکه کاغذی نشانی جسد کشیش مهدی دیباج را قرار داده بودند.
جسد مهدی دیباج، کشیش کلیساهای جماعت ربانی، که بر اثر ضربه‌های چاقو از پا درآمده بود، در جنگل های اطراف کرج پیداشد.
کشیش مهدی دیباج، اوایل سال 1985 میلادی دستگیر و به جرم ارتداد روانه زندان گردید. پس از گذراندن 9 سال و 27 روز در زندان به سبب فشارهای بین‌المللی و بدون کوچک‌ترین توضیحی از زندان آزاد شد.
پنج ماه پس از آزادی در 24 ژوئن 1994 میلادی برابر با 13 تیر 1373 توسط عده‌ای ربوده شد و چند روز پس از آن مامورین وزارت اطلاعات خبر پیدا شدن جسد بی‌جان وی را منتشر کردند. چهار سال بعد یک منبع آگاه اعلام کرد که مهدی دیباج توسط مامورین وزارت اطلاعات کشته شد.


* عبدالرضا رجبی، به اتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق در سال 1380 پس از یک درگیری مسلحانه و در حالی بازداشت شد که مورد اصابت ترکش نارنجک قرار گرفته بود. او ابتدا از سوی دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شد اما پس از چندی محکومیت او با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل شد. عبدالرضا رجبی دوران محکومیت خود را در زندان دیزل آباد کرمانشاه، و بند 350 زندان اوین و پس از آن اندرزگاه 8 این زندان گذراند.
وی در 7 آبان 1387، از زندان اوین به گوهردشت‌(رجایی شهر) منتقل شد و همان شب خبر مرگ این زندانی اعلام شد. به‌گفته اعضای خانواده این زندانی سیاسی، ساعتی قبل از مرگ تماس تلفنی کوتاهی از بند قرنطینه زندان گوهردشت با آن‌ها داشته اما این مکالمه ناتمام قطع شده، و پس از آن خبر مرگ عبدالرضا رجبی به اطلاع خانواده‌اش رسیده است.
این زندانی سیاسی در هنگام مرگ 46 سال داشت و جنازه او تحت تدابیر امنیتی به زادگاهش منتقل و به‌خاک سپرده شد. مقام‌های قضایی توضیح بیش‌تری درباره علت مرگ او ارائه نکردند.


* زهرا کاظمی خبرنگار 54 ساله کانادایی- ایرانی تبار بود که در زمان اعتراضات دانشجویی سال 1382، به‌جرم عکس‌‌برداری حین تجمع برخی از خانواده‌های زندانیان در مقابل زندان اوین، بازداشت شد و سپس در زندان جان خود را از دست داد.
سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب وقت تهران همان زمان به‌رسانه‌ها گفته بود که زهرا کاظمی متهم به‌عکس‌برداری از اماکن و مناطق ممنوعه و ارسال آن برای سرویس‌های اطلاعاتی بی‌گانه بوده‌است.
در دیگر سو، مرگ این خبرنگار زن منجر به تشکیل کمیته‌ای ویژه در دولت سیدمحمد خاتمی رییس جمهور وقت ایران و هم‌چنین کمیته تحقیق و تفحص در ششمین مجلس شورای اسلامی ایران شده بود. هیات ویژه دولت سید محمد خاتمی اعلام کرده بود که زهرا کاظمی 26 ساعت در اختیار نیروی انتظامی، 4 ساعت در اختیار دادسرا و 26 ساعت در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشت و ضرب دیدگی جمجمه‌(5 تیر 1382) نیز در زمانی صورت گرفت که زهرا کاظمی در اختیار وزارت اطلاعات قرار داشته ‌است.
مقامات حکومت اسلامی، دلیل مرگ وی را برخورد سر خانم کاظمی با جسمِ سخت و ضربه مغزی اعلام کردند.
محسن آرمین، یکی از نمایندگان مجلس ششم که پیگیر پرونده قتل زهرا کاظمی بود همان زمان طی ایراد یک نطق پیش از دستور در نشست علنی مجلس قاضی مرتضوی را به‌عنوان متهم اصلی قتل زهرا کاظمی معرفی کرد و در بخشی از این سخن‌رانی، آرمین با هشدار پیامدهای سکوت مسئولین در برابر این دست فجایع گفت: «قاضی مرتضوی به‌جای رعایت حریم خبرنگاری حکم بازداشت وی را صادر می‌کند اما او را پس از دو روز به‌نیروی انتظامی منتقل می‌کنند و زهرا کاظمی آن‌جا می‌گوید در هنگام بازجویی از ناحیه سر مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. من می‌دانم قاضی مرتضوی در سطحی نیست که بتواند بدون پشتوانه دست به چنین اقداماتی بزند، اما روی سخنم با شماست این اعمال خودسرانه و غیر مسئولانه در صورت سکوت و مسامحه من و شما قطعا در این حد باقی نخواهد ماند.
بعدها روزنامه وقایع اتفاقیه نیز گزارش مشروحی از جلسه دادگاه تهیه کرده بود که بخشی از آن به‌متن سخنان خانم عزت کاظمی، مادر زهرا کاظمی اختصاص داشت که شکنجه علیه زهرا کاظمی را تایید کرده و گفته بود: دختر من مجوز داشته، به چه مناسبتی او را گرفته‌اند و برده‌اند؟ سینه‌هایش را سوزاندند، دستش را شكستند، پایش را شكستند، زیر شكمش را تكه تكه كردند. من یك دانه اولاد داشتم اگر قاتل هم بود اعدامش می‌كردند، نه این كه این بلا را سرش بیاورند. این روزنامه به‌دلیل انتشار همین گزارش به دستور سعید مرتضوی توقیف شد و پیگیری‌های خانواده ی زهرا کاظمی نیز برای روشن شدن علل قتل و مجازات عاملان آن تاکنون پاسخ روشنی از دستگاه قضایی ایران نگرفته‌اند.

* کاوه عزیزپور در سال 1385 وقتی 23 سال داشت. وی 27 اردیبهشت 1387، در بیمارستان ارومیه درگذشت. کاوه در سال 1385، وقتی 23 سال داشت به اتهام ارتباط با احزاب اپوزیسیون کرد از سوی اداره اطلاعات مهاباد بازداشت و دادگاه انقلاب مهاباد او را به 3 سال زندان محکوم کرد. این زندانی سیاسی در اوایل اردیبهشت 1387 به بیمارستان ارومیه انتقال یافت. این زندانی کرد پس از 20 روز به‌سر بردن در کما، در 27 اردیبهشت درگذشت.
کاوه عزیزپور در دومین سال از دوران محکومیت خود، بر اثر آن‌چه که نزدیکانش «سکته مغزی در اثر شکنجه» اعلام کردند، در بیمارستان ارومیه بستری و دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفته بود. گزارش‌هایی نیز علت بستری‌شدن او بر اثر «تومور مغزی» در بیمارستان و جراحی مغز حکایت کرده‌اند. در همان زمان اسعد عزیزپور برادر کاوه عزیزپور اعلام کرد که کاوه در بیمارستان برای سومین بار بود که به‌حالت کما رفته بود. وی تاکید کرد که «هنگامی که برای بار دوم به کما رفت، تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت، اما پس از 48 ساعت از انجام این عمل نیروهای اطلاعات بدون این که به‌توصیه‌های پزشک وی گوش کنند این زندانی سیاسی را به بازداشتگاه اطلاعات منتقل کردند.» اسعد عزیزپور، گفته بود که «پزشک اخطار داده بود که کاوه باید برای مدت دو ماه در استراحت مطلق به‌سر ببرد.در غیر این صورت خطر جدی او را تهدید می کند.» مقام‌های قضایی هرگز توضیح رسمی درباره علت مرگ این زندانی سیاسی ارائه نکردند.

* محمد رجبی ثانی روز 8 مهر ماه سال 1383، به‌دنبال درگیری منجر به‌ضرب و شتم با دو شهروند دیگر، با حکم بازپرس شعبه 2 دادسرای عمومی و انقلاب تهران بازداشت و به‌زندان قزل‌حصار منتقل شد. چند روز بعد ماموران زندان قزل حصار او را به بیمارستان رجایی کرج منتقل کرده و اعلام کردند که در زندان دچار مرگ مغزی شده است. محمد رجبی ثانی از نیروهای نزدیک به‌حکومت و در شمار کسانی بود که مقام‌های حکومت اسلامی از آن‌ها به‌عنوان «جانباز» دوران جنگ نام می برند. خانواده او گفته‌اند که وی «جانباز اعصاب و روان» بوده که بر اثر موج انفجار در زمان جنگ دچار چنین وضعیتی شده بود و تنها با مصرف قرص‌های تجویز شده از سوی روانپزشک تعادل روانیش حفظ می‌شد. آن‌ها در عین حال تاکید کرده‌اند که محمدرجبی ثانی تا زمان بازداشت هیچ‌گونه بیماری جسمی نداشت.‌(به من گفتند او باید در زندان بماند تا ادب شود، خبرگزاری مهر، 30 آبان 1383)
به گفته ملیحه خدمتخواه، همسر محمد رجبی ثانی به رغم این که به قاضی پرونده اعلام شد که این متهم باید به خاطر بیماری روزانه 25 قرص اعصاب و روان استفاده کند، اما قاضی از درج این نکته در قرار بازداشت او خودداری کرده و گفته بود «هم او باید در زندان بماند تا ادب شود و تهدید کرد که اگر یک کلمه دیگر حرف بزنم مرا هم نزد همسرم خواهد فرستاد.» مسئولان زندان قزل‌حصار نیز از دادن این قرص‌ها به زندانی امتناع کرده و از مراجعه محمدرجبی ثانی به پزشک زندان نیز جلوگیری کردند، و پس از وخامت حال او ابتدا وی را به بند بیماران روانی در زندان منتقل کردند. ملیحه خدمت خواه، هم‌چنین گفته است که ماموران با این گمان که محمد رجبی ثانی به عمد و برای قریب آن‌ها، نقش بیماران روانی را در بازی می‌کند «بر سر او ریخته و او را کتک زده بودند بعد هم که حال او بد شده و به‌کما فرو رفته بود و وقتی کاملا بیهوش شد او را به بیمارستان شهید رجایی آورده و گفته بودند، این زندانی دچار مرگ مغزی شده است.»‌(به من گفتند او باید در زندان بماند تا ادب شود، خبرگزاری مهر، 30 آبان 1383)
قوه قضائیه ابتدا در 9 آذر 1383، با انتشار اطلاعیه‌ای ادعا کرد که پزشکی قانونی کرج «علت فوت رجبی ثانی را عفونت پیشرفته داخلی و عوارض ناشی از آن تشخیص داده شده و گواهی دفن صادر کرده است.» در این اطلاعیه، ادعا شده بود که نتایج بررسی‌های در زندان قزل‌حصار «نشان می‌دهد هیچ‌گونه قصور و سهل‌انگاری در زمینه درمان نام‌برده صورت نگرفته است..‌(قوه قضاییه در خصوص پرونده شهید رجبی ثانی پاسخ داد، خبرگزاری مهر، 9 آذر 1383)
اما به دنبال انتشار گسترده اخبار مربوط به مرگ محمد رجبی ثانی و جدال میان برخی از نهادهای حکومتی در مورد مرگ این «جانباز اعصاب و روان» در زندان قزل‌حصار سرانجام جمالی کریمی راد سخن‌گوی وقت قوه قضاییه اعلام کرد که «توجه به دستور رییس قوه قضاییه پیرامون بررسی همه جانبه پرونده رجبی ثانی، این موضوع توسط دادستانی کل کشور، سازمان بازرسی کل کشور، دادستانی عمومی و انقلاب تهران و هیاتی از سوی رییس سازمان زندان‌ها پیگیری شد که تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهد علی‌رغم تلاش‌های صورت گرفته در این پرونده سهل‌انگاری، مسامحه و کوتاهی 4 نفر از مسولین زندان قزل‌حصار محرز است چون این افراد به وظیفه قانونی خود عمل نکرده و موجب فوت این فرد شده‌اند.» او هم‌چنین «از تخلف، سهل‌انگاری و مسامحه 4 نفر از پرسنل زندان قزل‌حصار، پزشک معاینه‌کننده جسد، بازپرس و دادیار قضایی در پرونده جانباز شهید رجبی ثانی خبر داد.»‌(دادستان انتظامی درخواست تعلیق و رسیدگی به اتهامات خلاف مقررات را کرده است، خبرگزاری مهر، 5 دی 1383)

ولی‌الله فیض مهدوی در مهرماه سال 1380 بازداشت شد، و در 15 شهریور سال ۱۳۸۵ مقامهای زندان اوین خبر مرگ او را بهطور رسمی اعلام کرده و مدعی شدند که «ولی‌الله فیض مهدوی خود را در سلولش حلق‌آویز کرد و پس از انتقال به بیمارستان، در آن‌جا فوت کرد.»‌(مدیر روابط عمومی سازمان زندان‌ها: فیض‌مهدوی پس از اقدام بهخودکشی، در بیمارستان فوت کرد، خبرگزاری ایسنا، 15 شهریور 1385)
ولیالله فیض مهدوی در مهرماه سال 1380 هنگامی که 22 سال داشت بهاتهام عضویت در سازمان مجاهدین خلق در دزفول واقع در استان خوزستان بازداشت شد. دادگاه انقلاب او را بهاتهام تلاش برای بمب‌گذاری بهصورت غیرعلنی و بدون حضور وکیل بهاعدام محکوم کرد، اما در سال 1385، محمدعلی دادخواه و محمد شریف دو وکیل عضو کانون مدافعان حقوق بشر با پذیرش وکالت او برای لغو حکم اعدام ولی‌الله فیض مهدوی تلاش کردند. به دنبال تعیین و ابلاغ روز 26 اردیبهشت 1385 به عنوان روز اعدام به ولی‌الله فیض مهدوی فعالان حقوق بشر بهتلاش‌های خود برای لغو حکم اعدام او افزودند از جمله وکلای او؛ محمدعلی دادخواه و محمد شریف نامه‌ای بهمحمود هاشمی شاهرودی رییس وقت قوه قضاییه وقت نوشته و خواهان تجدیدنظر در این حکم شدند.
این زندانی سیاسی خود نیز در پیامی که سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1385، از داخل زندان خطاب به فعالان حقوق بشر ارسال کرد، اعلام کرد: «من ولی‌الله فیض مهدوی که در مهرماه 1380 به اتهام پیوستن به سازمان مجاهدین خلق در عراق و اقدام علیه امنیت کشور دستگیر شدم. چون من یک زندانی عقیدتی هستم و اقدام تروریستی علیه حکومت انجام نداده‌ام و فقط صرف داشتن عقیده‌ام در داخل زندان بهسر می‌برم از تمام افراد آزادی‌خواه و سازمان‌های حقوق بشری می‌خواهم که از اعدام من ممانعت به عمل بیاورند و جلوی این عمل غیرانسانی حکومت را بگیرند.»‌(پیام دوم ولی‌الله فیض مهدوی از زندان گوهردشت، سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1385)
اعدام فیض مهدوی در روز 26 اردیبهشت ماه لغو شد و خبرگزاری ایلنا در 7 خرداد 1385، از قول محمدعلی دادخواه یکی از وکلای ولی‌الله فیض مهدوی اعلام کرد که «با موافقت رییس قوه قضاییه، حکم اعدام فیض مهدوی که بهاتهام ارتباط با یک گروه غیرقانونی خارج از کشور به اعدام محکوم شده بود، بهحبس تبدیل شد.»
در 13 شهریور 1385، سهراب سلیمانی مدیرکل سازمان زندان‌های استان تهران، در اظهاراتی که از سوی خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران منتشر شد ادعا کرد: «این زندانی دیروز یک‌شنبه در حمام بند محل استراحت خود در زندان رجایی شهر بهوسیله لباس خودش، اقدام بهحلق‌آویز نمودن خود کرد که این موضوع توسط هم اتاقی‌های وی بهمسئولین زندان اطلاع داده شد و در بهداری زندان کارهای احیاء وی انجام و سپس جهت مداوا به بیمارستان شریعتی منتقل شد.»‌(وب‌سایت اداره کل زندان‌ها)
دو روز بعد اما مدیر روابط عمومی سازمان زندان‌ها از مرگ ولی‌الله فیض مهدوی خبر داد و برخلاف سازمان زندان‌ها که ادعا کرده بود این زندانی در حمام زندان خودکشی کرده، این بار ادعا کرد که «ولی‌الله فیض مهدوی خود را در سلولش حلق‌آویز کرد و پس از انتقال به بیمارستان، در آن‌جا فوت کرد.»‌(مدیر روابط عمومی سازمان زندان‌ها، فیض‌مهدوی پس از اقدام به خودکشی، در بیمارستان فوت کرد، خبرگزاری ایسنا، 15 شهریور 1385)
این در حالی است که امیرحسین حشمت ساران دبیرکل جبهه اتحاد ملی و از زندانیان سیاسی زندان گوهر دشت در 13 شهریور ماه و در حالی که در مرخصی از زندان به سبر می‌برد اعلام کرد که زندانیان به او اطلاع داده‌اند که «در پی درگیری لفظی روز شنبه 11 شهریور 1385 فیض مهدوی با برخی مقام‌های زندان گوهر دشت به او گفته شد که این همه زندانی سیاسی کشته شده اتفاقی نیافتاده، هرکاری دوست دارید بکنید.» وی هم‌چنین گفت از قول هم‌بندیان دیگر فیض مهدوی گفت: «فیض مهدوی هنگام انتقال به زندان بیهوش و بیجان به‌نظر می‌رسید.»


* ابراهیم لطف‌اللهی فعال دانشجویی در شهر سنندج در 16 دی سال 1386 بازداشت شد و تنها 9 روز بعد در 25 دی ماه 1386، ماموران امنیتی در تماس با خانواده او ادعا کردند که این فعال دانشجویی در بازداشت‌گاه اطلاعات سنندج خودکشی کرده و جسدش را در گورستان سنندج دفن کرده‌اند.


* زهرا بنی یعقوب پزشک 27 ساله ایرانی و از دانشجویان دانشکده علوم پزشکی دانشگاه تهران، در 20 مهر 1386، به‌جرم همراهی با یک پسر جوان توسط توسط ماموران امر به معروف و نهی از منکر دستگیر شده و سپس به بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهر همدان منتقل می‌شود اما بعد از ساعت 48 به‌خانواده او اعلام می‌کنند که بروند جسد دخترشان را تحویل بگیرند.
مقامات حکومت اسلامی اعلام کرده بودند که زهرا بنی‌یعقوب با استفاده از یک پرچم تبلیغاتی اقدام به‌خودکشی کرده و ماموران با مراجعه به بازداشتگاه با جسد حلق‌آویز شده وی مواجه می‌شوند.
بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب همدان پرونده مرگ زهرا بنی‌یعقوب را با بیان این که «اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان درباره آن رای صادر کرد» ، مختومه اعلام کرد.
خانواده زهرا بنی‌یعقوب این ادعای مسئولان را در همان روزهای نخست رد کردند اما بعدها با گذشت حدود یک سال از مرگ مشکوک زهرا بنی‌یعقوب، با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ایران از بی‌نتیجه بودن این پرونده و عدم مجازات متهمان آن انتقاد کردند.
خانواده زهرا، ضمن آن که خواهان بررسی دقیق دلایل مرگ و مجازات عاملان آن شده بودند در نامه خود نیز نوشته بودند: ساعت حدود هشت و نیم شب بود. موبایل برادر زهرا زنگ می‌خورد که پیش شماره همدان را می‌بیند. برادر در گفت‌و‌گو با زهرا احساس می‌کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است. او در جواب این سوال برادر که می‌پرسد تو را اذیت نکرده‌اند، می‌شنود «نه» و بلافاصله می‌گوید: «کسی بالای سرم ایستاده است.» بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده، معلوم نیست و غیر از اعضای ستاد امر به معروف، فقط خدا می‌داند. پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می‌رسند. در جلوی بازداشتگاه با عجیب‌ترین توهین‌ها مواجه می‌شوند. یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می‌گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد. این فرد یک هفته پس از خاک‌سپاری زهرای عزیزمان، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم.


* اکبر محمدی فعال دانشجویی 36 ساله ایرانی بود که در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه 1378 تهران دستگیر و در دادگاه بدوی به اعدام محکوم شده بود اما پس از آن که این حکم به 15 سال حبس، کاهش یافت، او در سال 1385 یعنی پس از هفت سال زندان و در حالی که دوران محکومیت خود را سپری می‌کرد، جان خود را در اوین از دست داد.
خانواده محمدی گفته بودند که وی در زندان دچار بیماری‌های گوناگون شده بود اما با این وجود، طبق گواهی پزشکی قانونی موجود در پرونده‌اش، تحمل حبس را نداشت، مقامات زندان با درخواست نامه‌های وی برای بهره‌گیری از امکان مرخصی استعلاجی پس از دو دوره عمل جراحی در بیمارستان موافقت نکردند.
اکبر محمدی همان زمان، برای اعتراض به‌عدم توجه مسئولان زندان به نامه‌هایش برای درخواستِ مرخصی و درمان دست به‌اعتصاب غذا زد و از طریق انتشار نامه‌ای که وب‌سایت صدای آمریکا هم آن را منتشر نمود، اعلام کرده بود که عدم توجه مسئولان زندان به‌خواسته‌هایش دلیل اعتصاب او بوده و آن‌ها را مسئول مستقیم جان خود معرفی کرد.
سهراب سلیمانی، مدیر کل زندان‌های استان تهران همان زمان اعتصاب غذای او را در گفتگویی با خبرنگاران که در خبرگزاری ایلنا هم منتشر شده است، رد کرده و گفته بود که اکبر محمدی وضعیت خوبی داشت، به حمام رفت و دوش گرفت، در این لحظه وضع جسمی وی با مشکل مواجه شد و به همین دلیل توسط زندانبان به‌نگهبانی منتقل می شود که در مسیر انتقال به‌بهداری فوت می‌کند.
اما خلیل بهرامیان، وکیل مدافع محمدی، اعتصاب غذای موکل خود را تایید کرده و گفته بود وقتی از این موضوع آگاه شد به‌زندان اوین مراجعه کرد تا بتواند محمدی را از این اقدام منصرف کند، ولی مسئولان زندان، برخلاف کنوانسیون‌های بین‌المللی و قوانین داخلی ایران، مخالفت کردند.
منوچهر محمدی برادر اکبر محمدی همان زمان به‌بخش فارسی صدای آمریکا، گفته بود:‌«برادر مرا کشتند.»

* سعید زینالی، از نمونه‌هایی است که در یکی از این زندان‌های سپاه برای همیشه بی‌نام و نشان ماند. سعید زینالی در 23 تیر ماه 1378، در مقابل چشم‌های مادرش بازداشت شد و از آن تاریخ تاکنون، جز یک تماس تلفنی کوتاه، هیچ خبری از این فارغ‌التحصیل کامپیو‌تر دانشگاه تهران در دست نیست. خانواده زینالی از 14 سال پیش تاکنون برای گرفتن خبری از فرزندشان به همه مراکز امنیتی و قضایی مراجعه کرده‌اند اما هیچ پاسخ درستی به آن‌ها داده نشده است.
اکرم نقابی، مادر سعید زینالی گفته است: «هیچ جواب قطعی نمی‌دهند یک ماه پیش از دادستانی به من زنگ زدند گفتند که سعید زینالی آزاد شده. نمی‌دانید چقدر خوشحال شدم چه حالی پیدا کردم. اما بعد انکار کردند. گفتند ما پرونده را دیدیم اشتباه شده. بعد گفتند نگران نباشید و ما پیگیر هستیم و خبرتان می‌کنیم.»
وی می‌افزاید: «رفتیم دادستانی گفتند نماینده سپاه را خواسته‌ایم این‌جا و با او جلسه می‌گذاریم و قضیه را روشن می‌کنیم. قرار بود ظرف ده روز جلسه را بگذارند اما اکنون 25 روز گذشته و هیچ خبری نیست.»
وی می‌گوید: «آقای خدابخشیان، دادیار ناظر زندان اوین بود که به پدر سعید گفته هر موقع می‌خواهیم جای سعید را پیدا کنیم و به‌شما اطلاعات بدهیم جایش را عوض می‌کنند. اما توضیح نداده که چه کسی جای سعید را عوض می‌کند اصلا سعید دست چه کسی است؟ اصلا زنده است؟»


* مهندس پیمان کاوسی، مهندس برق نیز یکی از قربانیان مورد تجاوز قرار گرفته در زندان‌های سپاه پاسداران است.


* عبدالرضا جباری، زندانی منتسب به‌سازمان مجاهدین خلق ایران که در هنگام بازداشت آسیب جدی جسمی دیده بود. جباری پس از هفت سال زندان و گذر از زندان‌های مختلف به مانند دیزل آباد کرمانشاه و زندان اوین، سرانجام در آبان ماه 1387 به‌قرنطینه زندان رجائی شهر کرج منتقل شد و بعد در این زندان جان خود را از دست داد.

* هاشم رمضانی اهل مهاباد در هفته دوم دی ماه 1387، از سوی ماموران اداره اطلاعات ارومیه بازداشت شد. ماموران پس از بازداشت وی بار دیگر به منزل‌شان مراجعه کرده و کامپیوتر و دیش و رسیور دریافت شبکه‌های تلویزیون‌های ماهواره‌ای موجود در منزل را با خود بردند اما اطلاعی از محل نگهداری و اتهام این شهروند مهابادی به‌خانواده‌اش ندادند. چهار روز بعد ماموران در تماسی با خانواده هاشم رمضانی اعلام کردند که برای تحویل گرفتن جسد او به‌اداره اطلاعات ارومیه مراجعه کنند. در مراجعه خانواده وی به اداره اطلاعات ارومیه به‌آن‌ها اعلام شد که هاشم رمضانی در جریان بازداشت «خودکشی» کرده است.
مقام‌های قضایی و اطلاعاتی در ارومیه، هم‌چنین با درخواست خانواده رمضانی برای انتقال جسد وی تهران برای کالبدشکافی و تعیین علت مرگ مخالفت کرده و ضمن اخذف تعهد از آن‌ها خواستند که جنازه هاشم رمضانی را دفن کرده و درباره مرگ او در بازداشتگاه اطلاعات ارومیه اطلاع‌رسانی نکنند.


* امیرحسین حشمت ساران از زندانیان سیاسی زندان گوهر دشت در کرج، جمعه 16 اسفند 1387، پس از چهار سال تحمل زندان، به مرگی مشکوک در زندان درگذشت. وی در سال 83، به اتهام تاسیس گروهی به‌نام «جبهه اتحاد ملی ایران» بازداشت، محاکمه و ‏به 8 سال زندان تعزیری و 8 سال زندان تعلیقی محکوم شده بود.‏
وضعیت جسمی امیرحسین حشمت ساران، دست‌کم دو روز پیش‌تر از چهارشنبه 14 اسفند 87، در زندان گوهردشت وخیم شده بود و دوستان زندانیش او را دو بار به بهداری زندان منتقل کرده بودند اما بهداری زندان بار اول از معاینه او ‏خودداری کرده بود و مقام‌های زندان گوهردشت با تاخیر چندین ساعته چهارشنبه شب زمانی او را به بیمارستان ‏منتقل کردند که وضعیت او بحرانی شده بود. روز پنج‌شنبه 15 اسفند 1387، رسانه‌های غیررسمی اخباری درباره وضعیت وخیم جسمی امیرحسین حشمت‌ساران در بیمارستان گزارش ‏منتشر کردند و گزارش دادند که بهرغم وضعیت وخیم جسمی و بستری بودن این زندانی سیاسی در بخش آی.سی.یو بیمارستان رجایی کرج و حضور دو مامور مراقب، بهدستور مقام‌های زندان دست‌های امیرحسین حشمت‌ساران را بهتخت بیمارستان زنجیر شده است.
علی حاج کاظم، رییس زندان گوهردشت در مراجع خانواده امیرحسین حشمت‌ساران به وی، از اعلام محل بستری‌شدن و شرایط وخیم امیر حشمت‌ساران به آن‌ها خودداری کرده و با تاخیری چند ساعته مقام‌های زندان به ‏خانواده این زندانی سیاسی کفتند که اودر بخش آی.سی.یو بیمارستان رجایی کرج بستری شده است. ‏با این حال به فرزندان این زندانی سیاسی اجازه ملاقات و دیدار از پدرشان در بیمارستان نیز داده نشد. امیر حسین حشمت‌ساران و سایر زندانیان هم‌بند او در زندان گوهردشت بارها در زندان مورد ضرب و شتم ماموران قرار گرفته بود و از جمله یک هفته پیش از مرگ، به همراه شماری دیگر از زندانیان مورد حمله ماموران «حفاظت زندان» قرار گرفته و با «باتوم» مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. الهه همسر ساران به سازمان دیده‌بان حقوق بشر در آن زمان گفت: «صبح روز 5 مارس یکی از هم‌بندان ساران در بند 2 در سلول 5 زندان گوهردشت با استفاده از کارت تلفن زندان با او تماس گرفت و گفت ساران شب پیش بیمار و به مرکز پزشکی زندان منتقل شده است. وقتی او با مرکز پزشکی زندان تماس گرفت به‌وی گفته شد که ساران به‌بخش مراقبت‌های ویژه‌(آی.سی.یو) در بیمارستان رجایی شهر منتقل و بستری شده است. همسر ساران توانست با او برای مدت 15 دقیقه در آی.سی.یو ملاقات کند. او می‌گوید ساران «با یک چشم باز» و در حالی که یک دست و یک پایش به تخت بسته بودند به نظر می‌رسید که در حال اغماست. بر روی تخته سفید بالای تخت او نوشته شده بود که وی بهدلیل «بیماری عصبی» بستری شده است.
صبح روز بعد در 6 مارس، الهه ساران مجددا برای دیدن شوهرش به آی.سی.یو رفت. اما کارمندان بیمارستان بهاو گفتند که شوهرش فوت کرده است. همسر ساران به دیده‌بان حقوق بشر گفت: «متخصص پزشکی که مراقبت از او را بهعهده داشت بهمن گفت وی خونریزی مغزی کرده و عفونت ریوی داشت که به همه بدنش سرایت کرده بود و باید زودتر به بیمارستان آورده می شد. او موقعی به بیمارستان آورده شد که در واقع مرده بود.» همسرش می‌گوید در ملاقاتی که ده روز قبل از مرگش با او داشته بدنش ورم کرده بود که او آن را ناشی از عدم فعالیت جسمی دانسته بود. او پیش از آن یک‌بار در 26 فوریه به‌طور موقتی به‌اغما رفته بود. بعد از اغمای اول پزشک بیمارستان در اقدامی غیرعادی برای دادن یک داروی پودری نامشخص از ساران امضاء گرفت.‌(سازمان دیده‌بان حقوق بشر، 19 مارس 2009)
همسر ساران، هم‌چنین به دیده‌بان حقوق بشر گفت که ساران و هم سلولی‌هایش‌(افشین بیمانی، بهروز جاوید تهرانی و کرم خیرآبادی) که آن‌ها نیز زندانی سیاسی بودند یک‌بار توسط سایر زندانیان و بعد «به دفعات زیاد» توسط زندان‌بانان مورد حمله قرار گرفتند. آن‌ها یک روز قبل از آن که ساران به بیمارستان منتقل شود اعلام کرده بودند که که در اعتراض به‌شرایط زندان‌(ازجمله مسائل بهداشتی، پزشکی و فقدان فعالیت بدنی و نور مناسب) دست به اعتصاب غذا خواهند زد. خانم ساران به دیده‌بان حقوق بشر گفت: «من از دوستانش شنیدم که آن شب 30 نگهبان زندان به آن‌ها حمله کرده تا آن‌ها را از اعتصاب غذا بازدارند.»
خانم ساران به دیده‌بان حقوق بشر گفت: «پس از آن سه مرد از وزارت اطلاعات به‌منزل ما آمدند و گفتند که جنازه ساران را به‌ما نخواهند داد زیرا ما مرگ او را بر روی اینترنت و جای دیگر خیلی علنی کردیم.» او افزود: «آن‌ها گفتند که یا خودشان او را در جایی دفن می‌کنند و یا ما می‌توانیم او را دفن کنیم به شرط آن که به دوستان سیاسی‌اش که به دیدار ما می‌آمدند بگوییم به تشییع جنازه نیایند.» نهایتا خانواده ساران، یک تشییع جنازه خصوصی تنها با حضور اعضای خانواده‌اش برگزار کرده و او را در قبرستان سکینه در 40 دقیقه‌ای شهر خود دفن کردند.


* امید رضا صیافی جوان، 28 ساله‌ای بود که به دلیل نوشته‌هایش در یک وبلاگ‌شخصی از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به آیت‌الله خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای» به‌دو سال و نیم زندان محکوم شده بود اما در حین گذران دوران محکومیت خود، در 28 اسفند 1387 در زندان اوین جان خود را از دست داد.
رادیو زمانه همان زمان، در گزارشی به نقل از حسام فیروزی وکیل و پزشک نوشته بود: پزشکان زندان اوین با وجود درخواست‌های وی برای انتقال آقای میرصیافی به‌بیمارستان، از این کار ممانعت کرده‌اند و مرگ این وبلاگ‌نویس به علت «کم‌کاری صددرصد پزشکی زندان» اوین بوده است.
معصومه میرصیافی خواهر این وبلاگ‌نویس به صدای آمریکا گفته بود:‌وقتی رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی‌اش پر از لخته‌های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف‌ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه‌ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر. بعد آن‌جا جسد را به ما تحویل دادند فرستادیم پزشکی قانونی کهریزک، چهار ساعت طول کشید، ظاهرا کالبد شکافی انجام شد به ما توضیح خاصی ندادند. یک فرمی به‌ما داده شد که داخلش توضیحاتی خواسته بودند از سوابق بیماری امید که ما همه را رد کردیم، ایشان نه بیمار بود نه معتاد بود و نه هیچی. بعدش یک قسمتی نوشته بود که آیا شما شکایتی دارید؟ من هم نوشتم که بله. البته افرادی آن‌جا بودند می‌گفتند که اگر بنویسید شکایت دارید جسد را ممکن است تحویل تان ندهند. من هم آن‌جا گفتم که اصلا جسد را نمی‌خواهم تحویل بدهند و جسد امید به‌چه درد من می‌خورد؟ من نوشتم ما شکایت داریم، مسئولین زندان اوین مقصر هستند این قتل مشکوک است و باید پیگیری شود. در حالی که این‌ها به ما گفته بودند که ایشان قرص خورده، فشارش افت کرده و فوت کرده، پدر من سی سال بهیار بیمارستان سینا بوده، چنین چیزی نمی‌تواند صحت داشته باشد و ایشان قطعا کتک خورده، این را مطمئن هستم.
پرونده مرگ این زندانی هم به‌فرجام روشنی نرسیده و پیگری‌های خانواده‌اش نتیجه‌ای نداد.


* علی بادوزاده، که از اواخر اسفندماه 1387، توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد. علی بادوزاده، 35 ساله اهل شهرستان مهاباد به‌اتهام همکاری با احزاب کرد و به عنوان مطلع در مورد فعالیت‌های برادرزاده‌اش و تعدادی دیگر، در روز 28 بهمن توسط ماموران امنیتی بازداشت و به‌محل نامعلومی منتقل شده بود. صبح روز پنجم اسفندماه، پس از 8 روز پیکر بی‌جان وی که آثار ضرب و شتم بر آن مشاهده می‌شد، در اطراف شهرستان مهاباد پیدا شد.

* در جریان اعتراضات پس از انتخابات سال 1388 و بازداشت‌های گسترده پس از آن گزارش‌های متعددی از کشته‌شدن، شکنجه، و تجاوز به بازداشت‌شدگان منتشر شد. در این میان، اما کشته‌شدن امیر جوادی‌فر، محمد کامرانی، محسن روح‌الامینی و رامین آقازاده قهرمانی در بازداشتگاه کهریزک از ویژگی خاصی برخوردار است.
امیر جوادی‌فر، محمد کامرانی، محسن روح‌الامینی و رامین آقازاده قهرمانی به همراه ده‌ها نفر دیگر از مردم معترض در جریان راه‌پیمایی 18 تیر ماه 1388 در تهران، از سوی ماموران در خیابان‌های اطراف دانشگاه تهران بازداشت شده و در هماهنگی فرماندهان ارشد نیروی انتظامی با سعید مرتضوی دادستان وقت تهران به بازداشتگاه کهریزک منتقل شده و در اثر شکنجه و ضرب و شتم در این بازداشتگاه کشته شدند.

*از احمد نجاتی کارگر نیز به‌عنوان یکی دیگر از کشته‌شدگان بازداشتگاه کهریزک نامبرده شده است.

در این میان کشته‌شدن محسن روح‌الامینی که پدرش عبدالحسین روح‌الامینی از اعضای سابق حزب ایثارگران و از نزدیکان محسن رضایی و شماری دیگر از مقام‌های حکومتی، منجر به علنی شدن کشتار زندانیان در بازداشتگاه کهریزک شد، تا آن‌جا که در 7 مرداد 1388 اعلام شد که علی خامنه‌ای رهبر حکومت اسلامی پس از دریافت گزارشی در این زمینه، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کرده است. هرچند گزارش‌های دیگر از تداوم فعالیت این بازداشتگاه حکایت دارند.


*در 21 دی ماه سال 1388، «کمیته ویژه مجلس شورای اسلامی برای پیگیری حوادث پس از انتخابات»، ضمن انتشار گزارشی درباره بازداشتگاه کهریزک «سعید مرتضوی، دادستان عمومی و انقلاب وقت تهران را به عنوان صادرکننده دستور انتقال بازداشت ‌شدگان روز 18 تیر به بازداشتگاه کهریزک» معرفی کرد و اعلام کرد که مرتضوی دلیل این کار را «فقدان ظرفیت زندان اوین» اعلام و هم‌چنین مدعی شده که علت مرگ برخی از بازداشت‌شدگان پس از انتخابات در بازداشتگاه کهریزک «ابتلا به بیماری مننژیت» است اما کمیته ویژه مجلس در بررسی‌های خود به این نتیجه رسیده که «هر دوی این اظهارات خلاف واقع است.»
گزارش کمیته ویژه مجلس، تاکید کرد که «فقدان جا و ظرفیت زندان اوین، مطلب صحیحی نیست و زندان اوین کاملا آمادگی پذیرش آن بازداشت‌شدگان را داشته» و علاوه براین علت مرگ بازداشت‌شدگان نیز «ضرب و شتم و بی‌توجهی ماموران و مسئولان بازداشتگاه، ازدحام زندانیان، ضعف امور بهداشتی، تغذیه نامناسب، انتقال نامناسب با اتوبوس، و گرما» بوده است. کمیته ویژه مجلس با تاکید براین که «بررسی همه‌جانبه دلایل کشته‌شدن این سه جوان بازداشت‌شده بر عهده دستگاه قضایی است» از قوه قضاییه خواست تا ضمن «ریشه‌یابی دقیق و برخورد جدی با همه عوامل این حادثه تلخ اعم از قضایی، اداری و انتظامی و بدون رعایت هر گونه ملاحظه‌ای و با تقدم دلسوزی تام نسبت به آبروی نظام جمهوری اسلامی» این پرونده را به نتیجه برساند و افکار عمومی را از اقدامات خود مطلع و «با عوامل اصلی بدون توجه به عناوین» آن‌ها برخورد کند.‌(متن کامل گزارش کمیته ویژه مجلس، 20 دی 1388)


* پرونده مرگ مشکوک پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک رامین‌پور اندرجانی نیز هم‌چنان مسکوت مانده است. رامین‌پور اندرجانی پزشک وظیفه‌ای بود که بازداشت‌شدگان در بازداشتگاه کهریزک را قبل از مرگ ویزیت کرده بود اما نیروی انتظامی به فاصله کوتاهی از افشای جنایات بازداشتگاه کهریزک ادعا کرد که او در محل استراحت‌گاه خود در داخل یکی از مجتمع‌های پزشکی این نیرو خودکشی کرده است.


* امیر جوادی فر دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد قزوین بود که او نیز در جریان درگیری‌های پس از انتخابات در روز 18 تیر 1388 بازداشت شده بود. پیکر بی‌جان این جوان 25 ساله که در اثر ضرب و شتم و شکنجه در زندان جان‌باخته بود به خانواده‌اش تحویل داده شد.
در گزارش هیات تحقیق و تفحص از حوادث بعد از انتخابات نیز تاکید شده بود؛ چون امیر جوادی‌فر در زمان دستگیری مورد ضرب و شتم قرار گرفته و نام‌برده از نظر جسمی ضعیف شده و توان مقاومت در برابر صدمات کهریزک را نداشت جان باخت. اما علی جوادی‌فر، پدرِ امیر جوادی‌فر در زمان خاک‌سپاری فرزندش به صدای آمریکا گفته بود: امیر در بیمارستان فیروزگر بستری بود، چکاب کامل شده بود، یک شب در بیمارستان خوابید، صحیح و سالم بود و با پای خودش تحویل پلیس پیش‌گیری داده شد با دست خودم، قبل از این که به پلیس برود نوشابه خورد، خنده کرد و گفت دو روز دیگر بر می گردم، ولی پسرم رفت.
بابک جوادی‌فر، برادر امیر جوادی‌فر نیز به سایت «جرس» گفته است: من خودم سراغ تک‌تک کسانی که با امیر در کهریزک بوده‌اند رفته‌ام، کسانی که به ما گفتند امیر در روزهای آخر بینایی‌اش را از دست داده بود، کسانی که می‌گفتند به دلیل آلودگی فضای بازداشتگاه پس از ضرب و شتم، چشم‌های امیر چرک کرده بود و دیگر بینایی کامل نداشت تا بتواند به تنهایی راه برود.
در روند دادگاهی که برای متهمان پرونده کهریزک برگزار شده است، خانواده امیر جوادی‌فر و سایر کشته‌شدگان این بازداشتگاه اعلام کردند که خواستار محاکمه آمران این قتل و پیگرد قضایی کسانی که دستور انتقال زندانیان به کهریزک را داده بودند، هستند. این خانواده‌ها بارها از دادستان وقت تهران سعید مرتضوی به عنوان کسی که دستور انتقال زندانیان به‌کهریزک را داده بود یاد کردند اما او تاکنون به‌طور جدی مورد پیگرد قضایی قرار نگرفته است.

* رامین آقازاده قهرمانی، یکی از جوانانی بود که در حوادث بعد از انتخابات دستگیر شد اما پانزده روز بعد با بدنی که آثار شکنجه بر روی آن نمایان بود آزاد شد و به‌گفته نزدیکانش تنها پس از دو روز، به‌دلیل وجود «لخته‌های خون» در سینه‌اش جان داد.

* محمد کامرانی، جوان 18 ساله‌ای بود که در جریان اعتراضات 18 تیر سال 1388 بازداشت شد. به‌گفته خانواده محمد کامرانی، این جوان در حالی که خود را برای کنکور پزشکی آماده می‌کرد در جریان درگیری‌های نزدیک به دانشگاه تهران دستگیر شد و سپس به دلیل شکنجه، ضرب و شتم در زندان، جان‌باخت.
علی کامرانی، پدر محمد کامرانی به خبرنگار جرس گفته است: کسانی به اسم لباس شخصی پسرم را دستگیر کردند، او را بی‌رحمانه مورد ضرب و شتم قرار دادند و بعد بچه‌ای که در کما بود و تب شدید داشت را با غل و زنجیر به تخت بیمارستان لقمان بسته بودند تا زمانی که پس از انتقال به بیمارستان مهر تهران، دیگر جان‌اش را از دست داد.
وی گفته است: خدا می‌داند چه به‌روزمان آمد وقتی در دادگاه متهمان پرونده کهریزک حرف‌های کسانی که در همان بازداشتگاه بوده‌اند را در مورد جنایت‌های رخ داده شنیدیم، فیلم دادگاه متهمان کهریزک را نشان دهند تا عمق فاجعه را مردم ببینند. آمران باید محاکمه شوند. همان قاضی که دستور داد بچه مرا ببرند کهریزک باید محاکمه شود.
پدر محمد کامرانی پس از مطلع شدن از جان باختن فرزند خود، به هاشمی شاهرودی شکایت نامه‌ای نوشت که در آن نام سعید مرتضوی را به‌عنوان کسی که دستور انتقال زندانیان به کهریزک را داده بود قید کرده است و شاهرودی نیز در ذیل نامه دستور پیگیری داده بود و در کنار این اقدام، او هم‌چنین نامه‌ای به‌رهبری حکومت اسلامی می‌نویسد که خامنه‌ای نیز دستور پیگیری را در ذیل نامه کامرانی می‌نویسد.

*علیرضا داوودی، دانشجویی 26 ساله اصفهانی بود که در تاریخ 7 مرداد 1388، در سن 26 سالگی در بیمارستان درگذشت. علیرضا داوودی، سردبیر نشریه دانشجویی راه خاکی دانشگاه اصفهان بود، که به‌دلیل فعالیت‌های دانشگاهی از تحصیل محروم شده بود و در بهمن 87، هم‌زمان با بازداشت محمدپورعبدالله در تهران، او نیز در شاهین شهر اصفهان بازداشت شده بود.
یکی از نزدیکان وی به‌خبرگزاری «جرس» گفته است علیرضا را اردیبهشت ماه با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان آزاد کردند اما او از همان روزهای آزادی، از تبعات زندان و فشارهای روحی که به او واردشده بود رنج می‌برد و خانواده‌اش او را دربیمارستان بستری کردند. اما در نهایت در مرداد ماه 88، در بیمارستان درگذشت.


* هدی‌صابر فعال ملی مذهبی، زندانی سیاسی و از گردانندگان مجله توقیف شده «ایران فردا» بود پس از اعتصاب غذایی که در اعتراض به‌نحوه جان باختن هاله سحابی انجام داده بود، بنا بر گواهیِ بیش از 60 زندانی سیاسی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و پس از انتقال به‌بیمارستان مدرس تهران در گذشت
پس از این که منابع نزدیک به‌حکومت مرگ هدی صابر را طبیعی و به دلیل نارسایی قلبی اعلام کردند، 64 زندانیِ سیاسی بند 350 زندان اوین با ارسال نامه‌ای گواهی دادند که هدی صابر در هشتمین روز اعتصاب غذای خود در بهداری زندان اوین از سوی ماموران امنیتی و اطلاعاتی به‌شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. آن‌ها شرایط بد جسمانی وی را از نزدیک شاهد بوده‌اند.
رییس بهداری بازداشتگاه اوین نیز گفته است: هدی صابر اعتصاب غذا نداشت و علت مرگ وی سكته قلبی وسیع بوده است.
فریده جمشیدی، همسر هدی صابر در گفتگویی که با جرس انجام داد، گفته است: آخرین بار که به‌ملاقات همسرم رفتم هم‌چنان در اعتصاب غذا بود و ازش خواهش کردم اعتصاب را بشکند که گفت نه نمی‌توانم اعتصاب را بشکنم زیرا هاله سحابی خیلی مظلومانه کشته شد. همسرم بعد از ده روز اعتصاب غذا، آن هم اعتصاب غذای تر فوت شده و به شهادت زندانیان به‌وضعیت ایشان رسیدگی نشده و همین علت فوت ایشان بوده است. همسرم بعد از درد شدید به‌بهداری می‌رود. اما آن‌جا به‌جای رسیدگی مورد ضرب و شتم هم قرار می‌گیرد. ما در آینده نام کسی هم که ایشان را مورد ضرب و شتم قرار داده منتشر خواهیم کرد.
وی هم‌چنین خواستار ورود سازمان‌های بین‌المللی به این رخداد شد و گفت: همسر من یک سال بود که در زندان نگهداری می‌شد بارها هم اعتراض کردیم اما به‌طور غیرقانونی او را در زندان نگهداشته بودند. من مسئول را نیروهای قضایی می‌دانم. اما سازمان‌های بین‌المللی باید تعیین کنند که مسئولیت مرگ همسرم با کیست؟ و من در این‌جا از همه سازمان‌های بین‌المللی می‌خواهم هر چه سریع‌تر پیگیری و مشخص کنند که علت مرگ همسر من چه بوده است؟


*محسن دکمه‌چی، زندانی سیاسی در فروردین ماه 1389، به‌دلیل بیماری در زندان درگذشت. علت مرگ او هم عدم رسیدگی به‌موقع پزشکی ذکر شده است. مریم النگی، همسر دکمه‌چی به بی‌بی‌سی فارسی گفت که آقای دکمه‌چی به خاطر وخامت وضعیت جسمی، در حال دریافت خدمات ویژه پزشکی از جمله شیمی درمانی بود. به گفته خانواده دکمه‌چی، وی به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق و حمایت مالی از خانواده‌های زندانیان سیاسی به‌تحمل 10 سال حبس در زندان گوهردشت محکوم شده بود.
پیش از مرگ این زندانی، گزارش‌های متعددی در وب‌سایت‌های مختلف در ارتباط با وخامت وضعیت جسمی دکمه‌چی و نیاز فوری او به دریافت خدمات پزشکی منتشر شده بود.

* حسن ناهید مهندس مخابرات که بهاتهام افشای اسناد طبقه‌بندی شده بازداشت شده از جمله کسانی بود که به‌دلیل بیماری و عدم موافقت مسئولان برای مرخصی و رسیدگی پزشکی در خارج از زندان جان باخت.
اگرچه وی در روزهای پایانی عمرش زمانی که بیماری او وخامت بیش‌تری یافت به بیمارستان منتقل شد، اما تنها چند روز بعد از انتقال به بیمارستان درگذشت. در بیانیه زندانیان بند 350 اوین که جرس آن را منتشر کرده بود، نسبت به‌وضعیت نابسامان پزشکی او اعتراض شده و محسن ناهید نیز بهعنوان یکی از قربانیان قید شده بود:
در ماه‌های اخیر با هدف هرچه محدودکردن زندانیان سیاسی، آن‌چنان فشار از سوی رژیم حاکم افزایش یافته که حتی رسیدگی‌های پزشکی و درمانی نیز از سوی آنان دریغ گشته تا حدی که این قصور در بعضی از زندانیان سبب به وجود آمدن آسیب‌های غیرقابل جبران و حتی در چند مورد منجر به‌فوت شده است. که اسامی هم‌چون اکبر محمدی و امیرحسین حشمت ساران در سال‌های گذشته ومحسن دگمه‌چی و حسن ناهید در ماه‌های اخیر به‌همراه بسیاری اسامی دیگر گواه بر این مطلب می‌باشد.

* در فاصله آبان 1384 تا خرداد 1388 دست‌کم 9 تن از زندانیان زن در بند زنان زندان گوهردشت کرج با مرگ‌های مشکوک از پا درآمده یا به‌قتل رسیده‌اند. فرشته فامیل، هانیه هادیان، آرزو عبدی، فرشته رجب‌زاده، مینا ملکی، کاترین صفا، شیرین ذوقی، هدیه مویدی، و مهناز اکبری از قربانیان مرگ در بند زنان زندان گوهر دشت هستند. مقام‌های قضایی شماری از این موارد را «خودکشی» و شمار دیگری را «قتل» توسط دیگر زندانیان عنوان کرده‌اند. اما تاکنون اجازه تحقیق مستقل در این باره داده نشده و جزئیات تحقیقات مسئولان زندان و قوه قضاییه در این‌باره نیز منتشر نشده است.
تنها پس از انتشار گزارش‌هایی درباره موارد متعددی از مرگ مشکوک زنان در بند زنان زندان گوهردشت، در زمستان سال 1388، جلسه محاکمه‌ای در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد. در جریان این محاکمه، تعدادی از زنان زندانی به عنوان عاملان این قتل‌ها معرفی شدند اما اعلام شد که خانواده برخی از زنان زندانی شناسایی نشده و علاوه براین دست‌کم «2 نفر از زنانی که قرار بود به اتهام قتل هم‌بندان‌شان محاکمه شوند، در زندان خودکشی کرده‌اند.»‌(قتل در زندان زنان، کیکاووس صولتی، رییس شعبه 80 دادگاه کیفری استان تهران، روزنامه جام جم، 5 اسفند 1388؛ محاکمه عاملان جنایت شبانه در زندان زنان، روزنامه فرهیختگان، 14 اسفند 1388و عاملان جنایت در زندان زنان محاکمه شدند، خبرآنلاین، 11 اسفند 1388)
در 25 اسفند سال 1389 نیز روابط عمومی سازمان زندان‌ها وابسته به قوه قضاییه با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد: «تعدادی از زندانیان شرور و قاچاقچیان مواد مخدر که حکم اعدام آن‌ها صادر شده است، قصد داشتند در یکی از بخش‌های زندان قزل‌حصار با انجام خراب‌کاری در زندان مبادرت به فرار نمایند که با حضور مقتدرانه عوامل مسئول و همکاری سایر زندانیان… ناکام ماندند.» غلامحسین اسماعیلی، رییس سازمان زندان‌های ایران نیز هم‌زمان کشته و زخمی‌شدن تعدادی از زندانیان را در درگیری سه‌شنبه شب 24 اسفند ماه در زندان قزل‌حصار تایید کرده و ادعا کرد که «عوامل اصلی این اغتشاش» شناسایی شده اند.‌
منابع غیررسمی شما زندانیانی که طی این درگیری بر اثر شلیک ماموران گارد و حفاظت زندان قزل‌حصار کشته شدند را ده‌ها نفر اعلام کردند اما رسانه‌های رسمی و از جمله روزنامه جام جم وابسته به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی اعلام کرد که دست‌کم «10 زندانی کشته و 15 زندانی دیگر زخمی شده‌اند.»‌(فرار بزرگ از زندان قزل‌حصار ناکام ماند، روزنامه جام جم، 26 اسفند 1389)
قوه قضاییه اسامی هیچ یک از زندانیان کشته یا مجروح شده در زندان قزل‌حصار را اعلام نکرده و با گذشت ماه‌ها از این رویداد، هیچ گزارش رسمی از سوی سازمان زندان‌ها، قوه قضاییه یا سایر نهادهای حکومتی درباره جزئیات و ابعاد کشتار زندانیان قزل‌حصار در اسفند 1389 منتشر نشده است.

* یک سال بعد یعنی سال 1389، بخشی از این پرونده که حتی خود مقامات حکومتی نیز آن را «جنایات بازداشتگاه کهریزک» می‌نامند، با محاکمه «11 نظامی و یک نفر غیر نظامی» در سازمان قضایی نیروهای مسلح به‌صورت غیرعلنی و بدون ذکر نام متهمان برگزار شد. در جریان برگزاری همین دادگاه بود که در حالی که عبدالحسین روح‌الامینی اعلام کرد رامین آقازاده قهرمانی نیز در شمار کشته‌شدگان بازداشتگاه کهریزک و کسیب است که بر اثر عوارض شربات و شکنجه در این بازداشتگاه کشته‌شده است اما چون مرگ او در بیرون از بازدشتگاه رویداده سازمان قضایی نیروی‌های مسلح حاصر نشده به شکایت خانواده رامین آقازاده رسیدگی کند.
دوشنبه 1 شهریور 1389، غلامحسین محسنی اژه‌ای سخن‌گوی قوه قضاییه خبر «تعلیق سه مقام قضایی مرتبط با پرونده کهریزک» را تایید کرد و رسانه‌ها نیز پس از انتشار خبر «صدور حکم تعلیق برای سعید مرتضوی، حسن زارع دهنوی‌(قاضی حداد) و علی اکبر حیدری‌فر» از احتمال برگزاری محاکمه آن‌ها خبر دادند. یک ماه بعد در هفتم مهر ماه 1389، خانواده‌های محمد کامرانی، محسن روح‌الامینی و امیر جوادی‌فر با ارسال نامه‌ای به‌سازمان قضایی نیروهای مسلح از اعدام دو افسر نگهبان بازداشتگاه کهریزک که دادگاه آن‌ها را به عنوان مباشر قتل فرزندان‌شان به اعدام محکوم کرد، گذشت کردند.
البته خانواده کشته‌شدگان کهریزک، در همین نامه اعلام کردند که خواهان «لغو مصونیت آمران قضایی این جنایت» هستند و تاکید کردند که «ما صاحبان خون به ناحق ریخته‌شده فرزندان‌مان، با گذشت از قصاص دو مجری این جنایت که محکوم به‌اعدام شده‌اند و تاکید بر اجرای سایر مجازات‌ها در مورد آن‌ها، بیش از پیش خود را در مسیر خون‌خواهی و پیگرد آمران و عاملان اصلی جنایت که مصونیت‌های رسمی و غیررسمی آن‌ها در حال فروریختن است، قرار خواهیم داد.»

* غلام‌رضا بیات اهل کامیاران، که شهریور 1389، به‌اتهام نگهداری مشروبات الکلی توسط اداره آگاهی کامیاران بازداشت شده بود به دلیل شکنجه‌های جسمی در بازداشت‌گاه جان باخت. غلام‌رضا از سوی اداره آگاهی تحت تعقیب قرار داشت پس از معرفی خود به پلیس در اثر بدرفتاری و شکنجه‌های جسمی دچار خونریزی داخلی شده و به‌کما رفت. وی پس از انتقال به بیمارستان جان‌باخته و پزشکی قانونی علت مرگ وی را خونریزی داخلی به سبب ضرب و شتم شدید اعلام کرده است.

* زهرا جعفری روز 16 دی ماه 1388، به‌بهداری به خارج زندان منتقل شد. جسد اين زندانی زن كه متهم به ارتباط با يكی از گروه‌های اپوزيسيون بود و نزديك به 5 ماه را در زندان به سر می‌برد به‌بهداری زندان اروميه و سپس به خارج زندان منتقل شد. زهرا فاقد حكم مشخص و خاصه حكم اعدام بوده دلايل و شكل مرگ اين زندانی كه در سلول انفرادی نيز نگهداری می‌شد در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

* بهمن مسعودی، زندانی عادی، سی و یکم مرداد ماه 1388، در زندان مرکزی ارومیه، در سلول انفرادی و زیر شکجه جان خود را از دست داد.
بهمن مسعودی، به علت اصابت باتوم به سر وی توسط یکی از ماموران زندان به نام «خان‌زاده» به قتل رسیده است. پس از این که خبر قتل بهمن مسعودی به خانواده وی رسید، صبح روز اول شهریور ماه، مادر این زندانی با حضور در مقابل درب اصلی زندان مرکزی ارومیه پس از ریختن بنزین به‌روی خود، اقدام به خودسوزی کرد. این مادر داغ‌دیده که با این اقدام خود تاثر حاضران را برانگیخته بود، تا قبل از رسیدن آمبولانس در مقابل دیدگان افراد حاضر در شعله‌های آتش می‌سوخت.

* انور رحمانی، روز شنبه 26 دی ماه 1388، زندانی محبوس در زندان مرکزی سقز به‌دليلی نامشخص و مشکوک، جان باخت. این زندانی یک هفته پیش‌تر دستگير شده بود.

* كمال احمدی و خسرو ايزدی دو نفر از زندانيان عادی سنندج، 26 نوامبر 2009 بر اثر ابتلا به‌بيماری جان باختند.

* کمال اولیایی در دی ماه 1388، به طرز مشکوکی به خاک سپرده شد. دستگاه امنیتی و نیروی انتظامی‌(بخش آگاهی) به خانواده کمال خبر دادند که پسرشان مرده و در قبرستان بهشت زهرا واقع در شهر تهران به خاک سپرده شده است. بعد از رفتن خانواده کمال و مراجعه به ارگان‌های جنایی و قضایی به آن‌ها گفته شد که چندی پیش در موقع درگیری‌ها در تهران جسد وی توسط نیروهای دولتی پیدا شده و به خاک سپرده‌اند. جسد کمال اولیایی به خانواده وی تحویل داده نشد و به آن‌ها گفتند که مدت زیادی است که جسد به خاک سپرده و دیگر اجازه جابه‌جایی جسد وجود ندارد.
کمال برادر ارسلان اولیایی و پسر خاله‌انور حسین پناهی، دو تن از فعالان سیاسی و مدنی کردستان ایران است. کمال اولیایی از چند سال پیش در تهران مشغول به کار بود. وی بعد از حکم اعدام برادرش ارسلان پیگیر پرونده وی ‌شده بود. پیش‌تر نیز اشرف حسین پناهی برادر انور حسین پناهی در حالی که پیگیر پرونده برادرش بود به‌طور مشکوکی به‌قتل رسیده بود.

* حبیب نادری، زندانی سیاسی کرد در 22 بهمن 1389، در زندان سنندج به‌طرز مشکوکی جان خود را از دست داد. حبیب نادری، اهل شهرک نورآباد شهر تازه‌آباد منطقه‌ثلاث باباجانی 8 سال قبل به‌اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت و به 10 سال حبس محکوم شده بود.

* سازمان عفو بین‌الملل نیز در اسفند ماه سال 1389، اعلام کرد که به‌دنبال اعتراضات و درگیری‌های بین زندانبانان و زندانیان 14 نفر در زندان قزل‌حصار کرج، زندانی نزدیک شهر تهران کشته شدند.
بر اساس گزارش‌‌های تلویزیون دولتی ایران، و اطلاعیه سازمان زندان‌ها، مقامات رسمی حکومت اسلامی نیز تایید کرده‌اند که درگیری زندانیان و زندان‌بانان در زندان قزل‌حصار کرج منجر به کشته و زخمی شدن چندین نفر شده است. سایت جام جم آنلاین، پایگاه خبری متعلق به‌صدا و سیمای جمهوری اسلامی، آمار کشته‌شدگان را 10 نفر اعلام کرده است.
گزارش‌های متناقضی در این زمینه منتشر شده بود که در نهایت رییس سازمان زندان‌ها نیز به‌خبرگزاری فارس گفت که تحقیقات لازم را در این زمینه به عمل خواهد آورد. تاکنون گزارشی که نشان دهد مقصران حادثه‌ای که در زندان قزل‌حصار رخ داده و منجر به کشته‌شدن زندانیان و چند زندان‌بان هم شده است چه کسانی بوده‌اند.


* در واپسین روزهای سال 1389، روز 9 اسفند ماه محسنی اژه‌ای سخن‌گوی قوه قضاییه گفت که «پرونده سبحان و کهریزک و دادستان سابق، در دادگاه مفتوح است.»
او هم‌چنین علت تاخیر نزدیک به 2 ساله در رسیدگی به این پرونده را نیز عدم دریافت استعلامات ذکر کرد و مدعی شد که «شخصا پرسیدم علت چیست که رسیدگی نمی‌شود؟ مسئولان دادسرای مربوطه گفتند استعلاماتی کردیم که هنوز جواب نیامده و این استعلام کاملا تاثیرگذار در تصمیم ما است، اگر جواب استعلام بیاید، کار انجام خواهد شد.»
رونده آمران شکنجه و جنایت بازداشتگاه کهریزک تاکنون مورد رسیدگی قرار نگرفته اما سعید مرتضوی به رغم تعلیق از سوی دادستانی انتظامی قضات به عنوان معاون محمود احمدی‌نژاد و رییس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب شده و مشغول به کار است و هم‌چنان در جریان سخن‌رانی‌های اخیر علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی نیز در ردیف مهمانان ویژه قرار می‌گیرد.

* شهاب پرویزی، زندانی عادی روز چهارشنبه 25 اردیبهشت ماه 1390، محبوس در زندان مرکزی شهر سقز جان خود را از دست داد. این زندانی در فروردین همین سال دستگیر و از طرف دادگاه سقز متهم به جعل و... شده بود.

* حسن ناهید مهندس مخابرات در خرداد 90 در زندان به‌دلیل عدم رسیدگی و درمان درگذشت. وی سال 1383، به‌اتهام «افشای اسناد طبقه‌بندی شده» بازداشت شد. وی از سوی دادگاه انقلاب به «3 سال زندان و پرداخت 63 هزار یورو» محکوم و دوران حبس خود را در بند 350 زندان اوین گذراند.
وی در هنگام مرگ مشکوک اکبر محمدی در زندان اوین از امضاء‌کنندگان نامه زندانیان سیاسی بود که خواهان تحقیق و تعیین علت مرگ اکبر محمدی شده بودند. این زندانی سیاسی خود نیز طی دوران زندان با علائم بیماری و درد مواجه شد که با بی‌توجهی و تاخیر مقام‌های قضایی و مسئولان زندان برای اعزام به‌بیمارستان و آغاز درمان مواجه شد. سرانجام بیماری حسن ناهید «سرطان» اعلام شد.
با این حال مقام‌های قضایی و زندان اوین از اعزام او به‌مرخصی استعلاجی خودداری کرده و علاوه بر 3 سال دوران محکومیت، 3 سال دیگر نیز به خاطر ناتوانی در پرداخت جریمه 63 هزار یورویی در زندان نگهداری شد. در هفته‌های واپسین زندگی حسن ناهید به‌بیمارستانی در تهران انتقال یافت و در نیمه فروردین سال 1390 درگذشت.
حسین رونقی، مهدی خدایی، احمد شاهرضایی، آرش صادقی و رامین پرچمی پنج نفر از زندانیان سیاسی روز 6 خرداد 1390، با «انتشار بیانیه‌ای نسبت به محدودیت‌های اعمال شده و نقض حقوق انسانی زندانیان در زندان‌های جمهوری اسلامی» اعتراض کردند.
این زندانیان در بیانیه خود اعلام کردند که «در ماه‌های اخیر با هدف هر چه محدود کردن زندانیان سیاسی، آن‌چنان فشار از سوی رژیم حاکم افزایش یافته که حتی رسیدگی های پزشکی و درمانی نیز از سوی آنان دریغ گشته تا حدی که این قصور در بعضی از زندانیان سبب به وجود آمدن آسیب‌های غیر قابل جبران و حتی در چند مورد منجر به فوت شده است.» این زندانیان از «اکبر محمدی و امیر حسین حشمت ساران» به‌عنوان قربانیان چنین محدودیت‌هایی نام بردند و تاکید کردند که «محسن دگمه‌چی و حسن ناهید نیز در ماه‌های اخیر از جمله زندانیانی بوده‌اند که قربانیان «نقض حقوق انسانی زندانیان» و «فشار» و «دریغ کردن رسیدگی‌های پزشکی و درمانی» شده‌اند.

*162 نفر از پزشکان ایران در سال 1390، با انتشار نامه‌ای در روز پنج‌شنبه 2 تیر 1390، خطاب به صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه خواستار «رسیدگی سریع و بدون اغماض و مجازات مقصرین و مسئولین فجایع اندوه‌بار در رابطه با مرگ مرحوم هدی صابر و مرحومه هاله سحابی» شدند. این پزشکان به شرایط سخت‌زندان‌های ایران اشاره کرده و حفظ سلامت جسمی و روحی زندانیان را از جمله وظایف مسئولان خوانده‌اند.
در نامه پزشکان آمده است: «بدیهی است که اعضای جامعه‌پزشکی کشور که در قبال سلامت آحاد جامعه احساس مسئولیت می‌کنند، نمی‌توانند در قبال بی‌توجهی مسئولین و تکرار این وقایع سکوت نمایند.» سازمان‌های حقوق‌بشری و ده‌ها فعال سیاسی تاکنون درباره اعتصاب غذای زندانیان اوین و محرومیت بسیاری از زندانیان بیمار، از خدمات پزشکی ابراز نگرانی کرده‌اند.
پزشکان ایرانی تاکید می‌کنند که بی‌توجه مسئولان و عدم پیگیری اتفاقات اخیر «مزید تاسف و نگرانی شده است.» در بخشی از این نامه آمده است که «مرگ ناباورانه و برخورد اسفبار مسئولین زندان با بیماری جدی قلبی مرحوم آقای هدی صابر، زندانی سیاسی جمهوری اسلامی ایران، موجب بهت و اندوه ملت و به خصوص جامعه پزشکی گردید.»
مسئولان جمهوری اسلامی تاکنون درباره قتل هاله سحابی و مرگ هدی صابر اقدامی جدی نکرده‌اند. در حالی‌که شاهدان بسیاری در هر دو مورد خبر از ضرب و شتم قربانیان داده‌اند، مقامات رسمی دلیل مرگ هاله سحابی و هدی صابر را بیماری این دو تن خوانده‌اند.
پزشکان خواستار «تشکیل کمیته‌پزشکی متخصص و مستقل جهت بررسی وضعیت پزشکی و سلامت سایر زندانیانی» گشتند که «به‌دلیل شرایط زندان و سلول‌های انفرادی دچار عوارض مختلف جسمی و روحی شده‌اند.»
در نامه پزشکان تاکید شده است که «بدون فوت وقت بیماران زندانی و به خصوص زندانیان سیاسی که دچار شرایط و بیماری اورژانس شده‌اند به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی مجهز» ارجاع داده شوند.

* مرداد ماه 1390، ناصر خانی‌زاده، زندان سیاسی کرد در بهداری زندان مرکزی ارومیه بر اثر آن‌چه بیماری اعلام شد جان باخت. کلا دوران حبسی که خانی‌زاده باید طی می کرد 18 ماه بود.

* بنابرگزارش آژانس خبری موکریان در سال 91، علی اشکان زندانی عادی براثر سکته قلبی در شامگاه شانزدهم مرداد در بهداری زندان درگذشت. یک روز پس از آن خبات احمدی زندانی سیاسی، که گفته می‌شود از ناراحتی اعصاب رنج می‌برده، در همان بهداری زندان جان می‌بازد.

* خرداد ماه 1391، زندان رجائی شهر کرج باز شاهد فاجعه دیگری بود. منصور رادپور، زندانی سیاسی، با وجود هشت سال محکومیت در بند ویژه امنیتی این زندان بهدلیل بیماری‌های مختلف ناشی از دوران زندان درگذشت.

* روز دوشنبه 15 خرداد 1391، یک زندانی سیاسی محبوس در سالن 12 زندان رجایی شهر کرج بهنام محمد زاله نقشبندی، بر اثر نارسایی شدید ریوی درگذشت. وی که 46 ساله و اهل کردستان و مصدوم شیمیایی جنگ ایران و عراق بود، پس از 21 سال تحمل زندان و فشارهای طاقت‌فرسا و انفرادی‌های طولانی در زندان‌های مهاباد، ارومیه و رجایی شهر، به خاطر عدم رسیدگی پزشکی و درمانی، جان خود را از دست داد.

* چند روز پس از مرگ محمد زاله، زندانی سیاسی دیگری بهنام منصور رادپور، در زندان رجایی شهر با سکته مغزی در گذشت.


* از روز 13 آبان 1391، زمانی که اژه‌ای برای مرگ ستار بهشتی، اعلام کرده تا 20 آبان که احمد توکلی از تریبون مجلس به‌اعلام نام این زندانی مقتول پرداخت، هیچ یک از ارکان و اشخاص وابسته به‌حاکمیت حتی یک کلمه در این باره توضیح ارائه ندادند؛ آن هم در حالی که کلمه روز 16 آبان به‌نقل از خانواده، خبر از مرگ این زندانی سیاسی داده بود.
سخن‌گوی دستگاه قضایی، هم‌چنین در اظهارات روز دوشنبه 22 آبان 1391 خود، اشاره‌ای نکرد که چرا وقتی کلمه در روز 11 آبان از ضرب و شتم و شکنجه این زندانی خبر داد، قوه قضاییه پیگیری نکرد تا از جنایات و شکنجه‌های بعدی که منجر به‌مرگ وی شد، جلوگیری شود.
اژه‌ای، آن‌گونه که خبرگزاری ایلنا گزارش کرده، تنها در تشریح روند پرونده ستار بهشتی گفت: روز 10 آبان بازپرس ذیربط اقدامات لازم را انجام داده و اعلام می شود اگر قرار وثیقه در اختیار بازپرس قرار گیرد بلافاصله متهم با قرار وثیقه آزاد شده و در غیر این صورت به زندان معرفی می‌شود. بنابراین پس از انتقال وی به اوین نامه‌ای نوشته می‌شود که متهم تا زمان ارائه وثیقه برای ادامه تحقیقات در اختیار پلیس قرار گیرد، بدین منظور ساعت 16:20 دقیقه روز 10 آبان متوفی به‌بند 350 اوین که یک بند عمومی است منتقل می‌شود اما براساس نامه روز قبل پس از این که وی شب را در اوین می‌گذراند فردای آن روز یعنی 11 آبان پلیس فتا متهم را برای ادامه تحقیقات تحویل می‌گیرد. مسئولان ناجا اعلام کرده‌اند که روز 13 آبان حدود ظهر وقتی برای متهم ناهار بردیم مشاهده کردیم که وی فوت کرده است. بنابراین پس از این پرونده به دستگاه قضا منتقل شد و علاوه بر پرونده اتهامی وی پرونده جدیدی در مجتمع دادسرای جنایی برای بررسی فوت وی تشکیل گردید.
سخن‌گوی قوه قضاییه با همین توضیحات خود ابهامات فراوانی را ایجاد کرد که درباره آن‌ها توضیحی ارائه نداد؛ از جمله ابهام درباره علت انتقال این بازداشتی به بند عمومی در کنار زندانیان دارای محکومیت قطعی، ابهام درباره این که آیا صدور قرار وثیقه به خانواده ستار بهشتی نیز اعلام شده و آن‌ها تامین نکرده‌اند یا خیر، و هم‌چنین ابهام درباره این که از 11۱۱ آبان تا 13 آبان چه اتفاقی افتاده که این زندانی ناگهان در سلول خود فوت می‌کند؛ آن هم در حالی که به اعتراف محسنی اژه‌ای از قول پزشکی قانونی، هیچ مشکل قلبی نداشته است.

* فروردین ماه 92، علیرضا کرمی خیرآبادی که نهایتا بهحبس ابد محکوم شده است. او نیز به دلیل مشکلات جسمی و ابتلا به مننژیت به صورت اورژانسی به بیمارستان هزارتخت خوابی تهران انتقال یافت و در آن‌جا جان سپرد.

* خرداد 1392، افشین اسانلو از فعالین کارگری، در زندان رجائی شهر به دلیل آن‌چه سکته قلبی اعلام شد، فوت کرد. اسانلو، پیش‌تر در سال 90، به دلیل «جراحات ناشی از شکنجه» در بیمارستان بستری شده و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود.

* تیرماه 92، اعلام کردند زندانی عادی پیام اسلامی، در زندان رجائی شهر خود را حلق‌آویز کرده است. در حالی که بعدا مشخص شد که این زندانی عادی پس از ضرب و شتم شدید در بند و بدون حکم شورای انضباطی و خودسرانه بهانفرادی بند پنج رجائی شهر منتقل شده بود.

* دی ماه 92، یک زندانی بهنام سعید کمالی در زندان مرکزی زاهدان که در ازای مرخصی به کار برق‌کاری اشتغال داشت، بهدلیل برق گرفتگی فوت کرد.

* اسفند ماه 1392، زندانی سیاسی بلوچ علی نارویی در زندان ارومیه درگذشت. دلیل مرگ توسط مسئولین زندان بیماری وی اعلام شد. اما خانوادهاش از آثار کبودی در جسد سخن گفتند.

* اردیبهشت 1393، حیان بلده‌ای زندانی عادی، در زندان چابهار در اثر ابتلا بهبیماری ایذر فوت کرد.

* تیرماه 93، یک زندانی در زندان بندرعباس به نام مصطفی نصرتی، در زندان دچار شکستگی لگن خاصره و خونریزی داخلی شد که بهدلیل عدم رسیدگی پزشکی جان به جان باخت.

* پیکر بی‌جان مصطفی ریزی، زندانی سیاسی سابق اهل شهرستان اشنویه، دیروز چهارشنبه 18 تیرماه 1393، به‌طرز مشکوکی در حالت حلق‌آویز پیدا شد.
بنابه گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی و به نقل از فرات نیوز، پیکر بی‌جان مصطفی ریزی زندانی سیاسی سابق اهل شهرستان اشنویه، دیروز چهارشنبه 18 تیرماه 1393، در محله سریلاوه این شهر، در حالت حلق‌آویز پیدا شد.
برخی از منابع محلی گفته‌اند که این زندانی سیاسی سابق، خودکشی کرده است و برخی همچنین معتقدند که مرگ وی بسیار مشکوک است. هنوز از دلایل اقدام این جوان به خودکشی و یا احتمال قتل وی خبری در دست نیست.
گفته می‌شود این جوان 32 ساله، 16 فروردین‌ماه 1389 از سوی نیروهای امنیتی اطلاعات دستگیر شده و بعدها در دادگاه انقلاب حکومت، به اتهام همکاری با یکی از احزاب کرد مخالف حکومت، به سه سال حبس تعزیری محکوم می‌شود. گفتنی است مصطفی ریزی مدتی از محکومیت خود را در زندان نقده و مدتی را نیز در زندان ارومیه سپری کرده بود.

*حقوق بشر، آخر تیر ماه 1393، گزارش تازه‌ای از «مرگ مشکوک زندانیان» در زندان‌های ایران منتشر کرده است.
در این گزارش فهرست 43 زندانی که در زندان‌های مختلف ایران جان سپرده‌اند با ذکر تاریخ مرگ‌شان آمده است.
این گزارش که بر اساس بازخوانی تحقیقی مدیار سمیع‌نژاد تهیه شده، بازه‌زمانی سال 1382 تا تیرماه 1393 را در بر می‌گیرد و روایت‌گر مرگ‌های مشکوک زندانیان سیاسی و عادی در زندان‌های ایران است.
مرکز حامیان حقوق بشر گفته است بیش‌تر این‌گونه مرگ‌ها «نمایشی از رد شکنجه زندانیان بوده‌اند.»
در این گزارش فهرست 43 زندانی که در زندان‌های مختلف ایران جان سپرده‌اند با ذکر تاریخ مرگشان آمده است. جوان‌ترین آن‌ها محمد کامرانی‌فر است که گفته می‌شود در سن 18 سالگی در بازداشتگاه کهریزک به دلیل «ضرب و شتم و شکنجه‌های شدید» جان خود را از دست داد و مسن‌ترین آن‌ها ذبیح‌الله محرمی شهروند بهایی است که پس از سپری کردن 10 سال دوران محکومیت در زندان یزد به سرنوشتی مشابه گرفتار آمد.
گزارش بر اساس اطلاعاتی تهیه شده که از این افراد در رسانه‌ها منتشر شده و یا وکلا و خانواده‌های آن‌ها بیان کرده‌اند. همچنین اظهارات یا مدارک منتشر شده قضایی نیز در تهیه این گزارش در نظر گرفته شده است.
با این حال در مقدمه گزارش آمده است: «به باور بسیاری از فعالان حقوق بشر، برخی از حوادث داخل زندان‌ها اعم از مرگ، اعدام، شکنجه و اتفاقاتی که نقض حقوق زندانیان است، هرگز از طریق منابع رسمی یا رسانه‌ای گزارش نمی‌شوند.»

* مرداد ماه 93، در زندان شهرکرد دست‌کم 13 زندانی به دلیل خفگی ناشی از آتش‌سوزی جان دادند.

* شهریور 93، پیکر بهرام تصویری خیابانی از زندانیان محکوم بهاعدام در زندان رجائی شهر در سلول انفرادی پیدا شد. وی از زندانیان عادی بود که پیش‌تر در ویدئویی در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان رجائی شهر شهادت داده بود.

* آبان 1393، امین پورمحسن زندانی عادی، در زندان پربنای شیراز بهطرز ابهام‌آمیزی فوت کرد.

* اردیبهشت 1394، جوانی به‌نام عبدالواحد گمشادزهی در زندان زاهدان بهدلیل عدم رسیدگی پزشکی جان باخت.

* خرداد 94، انور لاجورد زندانی زندان سلماس بهدلیل ایست قلبی و تاخیر در اعزام به بیمارستان جان خود را از دست داد. این رویداد در شرایطی اتفاق افتاد که این زندانی در روزهای پایانی حکم خود قرار داشت.


* شهریور 94، شاهرخ زمانی، شاهرخ زمانی، کارگر سوسیالیست و از فعالان جنبش کارگری ایران، روز یک‌شنبه بیست و دوم شهریور هزار و سیصد و نود و چهار، «به‌علت سکته مغزی؟!» در زندان رجایی شهر کرج درگذشت.
هم‌بندان شاهرخ در سالن 12 بند 4 ساعت 5 بعد از ظهر جسد او را با دهانی پرخون و سری كبود در تختش در زندان يافتند. وی تا ساعت 10 صبح امروز در كنار هم‌بندانش بوده و مانند هميشه سرحال و با نشاط بوده است. وی به‌طور ثابت ورزش می‌كرده است. این در شرایطی است که این زندانی شب قبل با خانواده خود صحبت کرده بود. تا صبح با دوستان خود بیدار بود و آخرین بار 9 صبح روز فوت با ظاهری کاملا سرحال در زندان رویت شده بود.
شاهرخ زمانی، نقاش ساختمان 51 ساله، عضو شورای نمایندگان «کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های کارگری» و عضو هیات بازگشایی سندیکای کارگران نقاش و تزیین ساختمان است. وی در 18 خرداد 1390 در تبریز، دستگیر و به 11 سال حبس تعزیری محکوم شد و در این مدت به 5 زندان منتقل شده است.
شاهرخ در سال‌های 92-1391، به زندان‌های یزد، تبریز، رجایی شهر کرج، باردیگر تبریز، قزل‌حصار کرج و سرانجام در سال 1393، دوباره به‌زندان رجایی‌شهر انتقال یافت. شاهرخ زمانی در سال 1372 نیز به‌جرم فعالیت غیرعلنی سندیکای نقاشان هجده ماه زندانی شده بود.
بنابر همین گزارش‌ها، شاهرخ زمانی پنجمین سال حبس خود را «بدون مرخصی می‌گذرانده» و طی این مدت حتی اجازه حضور در مراسم ازدواج دخترش یا خاکسپاری مادرش را هم نیافته بود.
وی 36 روز را در زندان انفرادی محبوس بود و سپس در دادگاه انقلاب تبریز به‌جرم «تبلیغ علیه نظام، تلاش برای ایجاد سندیکای کارگران نقاش و تشکیل گروهی به قصد برهم زدن امنیت ملی» به 11 سال زندان محکوم شد.
برپایه این گزارش‌ها، شاهرخ چند بار در طول حبس‌اش در زندان تبریز، در بندهای زندانیان غیرسیاسی به‌سر می‌برده و بارها دست به اعتصاب غذا زده بود.
این فعال کارگری، در طول گذراندن زندان‌اش، در نامه‌ای خطاب به «سندیکاها، نهادهای حقوق بشری، انسان‌های آزادی‌خواه و احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران»، از «تهدید، ارعاب و رفتار غیرقانونی» با خود و «شکنجه‌های» جسمی و روحی‌اش در زمان بازداشت و بازجویی‌ها سخن گفته بود.
پیش از این در فروردین ماه سال گذشته سازمان عفو بین‌الملل، با انتشار بیانیه‌ای، خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط او شده بود.
شاهرخ، پیش‌تر در یادداشتی نوشته بود که از سوی بازجویان و شکنجه‌گران و زندان‌بانان تهدید به‌مرگ شده است.در بخشی از این یادداشت آمده است که: «… در پایان قابل تذکر می‌باشد که در اداره اطلاعات به ‌صورت مستقیم و یا غیرمستقیم تهدید به مرگ شده‌ام از جمله مسمومیت، قرار دادن در کنار افراد عادی مبتلا به‌ایدز، وادار کردن افراد نامتعادل روانی٬ جانی و خطرناک به‌درگیری با من، قرار دادن افراد اطلاعاتی در پوشش زندانی در کنار من که مرا تشویق به فرار می‌کردند تا حین فرار با تیر کشته شوم که با شناسایی و افشای این افراد از آن‌ها دور شده‌ام. مامورین چندین بار در زندان در این مورد به‌من تذکر داده‌اند که با توجه به‌نمونه مهندس امانی، مبارزی که توسط ماموران از طریق فرار ساختگی از بین برده شد، مواظب خودم باشم. در مورد هرگونه عواقب از این قبیل من به‌همه هشدار می‌دهم. مرگ من در زندان به هر دلیل متوجه مسئولان می‌باشد…»

کوروش بخشنده مدت زمان کمی پس از آزادی از زندان با قید وثیقه، به‌طرز مشکوکی جان خود را در اثر ایست قلبی از دست داد. یک منبع نزدیک به‌خانواده‌بخشنده که نخواست نامش فاش شود، به یکی از رسانه‌ها گفته است: مرگ وی کاملا مشکوک بوده اما با این حال، پزشکی قانونی از تحقیق بر روی جسد وی خودداری کرده است.
وی عصر روز 16 اسفند ماه سال 1393، در نزدیکی منزلش توسط ماموران امنیتی بازداشت شده و اخیرا با قرار وثیقه 100 میلیون تومانی از زندان مرکزی شهر سنندج آزاد گردیده بود.
وی پس از بازداشت به اداره اطلاعات سنندج منتقل و در آن‌جا مورد شکنجه نیز قرار گرفته بود. شکنجه‌کوروش بخشنده در حالی صورت گرفته بود که پزشکان، وی را از انجام برخی فعالیت‌های روزانه منع کرده و قرار گرفتن در شرایط استرس‌آور را برای سلامتی وی مضر دانسته بودند. وی قبل از این، در بیمارستان رجایی تهران، تحت عمل جراحی قلب قرار گرفته بود.
بخشنده در 28 مهرماه سال 1394، از سوی شعبه‌ی اول دادگاه انقلاب اسلامی شهرستان سنندج به اتهام عضویت در یکی از احزاب کردی، به تحمل 2 سال حبس تعزیری محکوم شده بود. بعدها حکم حبس وی، به دلیل «بیماری و کهولت سنی»، به 3 ماه و 1 روز حبس تعزیری کاهش پیدا کرده بود.
کورش بخشنده از اعضای هیئت اجرایی کمیته دفاع از فعالین کارگری مهاباد، روز پنج‌شنبه 14 آبان 1394، ساعت یک و سی دقیقه ظهر در مقابل منزل مسکونی‌اش سکته کرد و برای همیشه از تپش ایستاد.

محمد جراحی فعال کارگری و عضو کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های کارگری و هم‌رزم زنده‌یاد شاهرخ زمانی صبح روز پنج‌شنبه سیزدهم مهر 1396، در بیمارستان تجریش درگذشت.
محمد جراجی، بارها دستگیر و زندانی شده بود که ٱخرین بار به مدت پنج سال بدون حتی یک روز مرخصی در زندان بود. و همان‌جا بود که به علت عدم رسیدگی درمانی به بیماری مبتلا شد و پس از آزادی از زندان نیز درمانش به جایی نرسید و روز 13 مهر در بیمارستان در گذشت.
محمد جراحی از مبارزین جنبش کارگری ایران، در خرداد سال 1390، به‌همراه زنده‌یاد شاهرخ زمانی و تعدادی از فعالین دانشجویی دستگیر شد و به‌خاطر فعالیت‌های کارگری به پنج سال زندان محکوم گردید.
محمد جراحی که پنج سال حکم خود را در زندان تبریز گذراند، در زندان به سرطان بدخیم تیروئید دچار شد. در ابتدا بخشی از غده تیروئید محمد جراحی به دلیل سرطانی بودن طی عمل جراحی در بیمارستانی در تبریز برداشته شد. بنا به‌نتایج قطعی آزمایش‌ها و طبق تشخیص کمیسیون پزشکی، ضروری بود که محمد جراحی هر چه زودتر در بیمارستانی در خارج از زندان بستری و تحت درمان قرار گیرد و آزاد گردد. اما با وجود تشخیص پزشکان معالج و پیگیری خانوده محمد جراحی، مقامات زندان و مراجع قضایی حکومت اسلامی در تبریز، اجازه بستری شدن و درمان او در خارج از زندان را صادر نکردند. عدم صدور مرخصی درمانی برای محمد جراحی و آزاد نکردن او جان وی را کاملا به خطر انداخت و امکان علاج و بهبودی در زمان مناسب را از او کاملا سلب کرد. روشن است که جدا از علت مرگ محمد جراحی، حکومت اسلامی ایران مسئول مستقیم ایجاد شرایطی است که محمد جراحی‌ها را به کام مرگ می‌کشاند.
***
قتل در زندان‌های پس از خیزش مردمی دی ماه 1396
اعتراض‌های خیابانی در ایران روز 7 دی 96 در مشهد آغاز شد و به سرعت سراسر کشور را فراگرفت. تظاهرکنندگان در بیش از 100 شهر کوچک و بزرگ ایران شعارهایی را علیه مقام‌های درجه اول حکومت اسلامی، هم‌چون رییس جمهوری، رییس قوه قضاییه و رهبر حکومت اسلامی، سر دادند. در جریان این اعتراضات دست‌کم 25 نفر کشته و حدود 4000 نفر بازداشت شدند. هم‌چنین دست‌کم 5 تن از بازداشت‌شدگان تظاهرات دی ماه در زندان‌های ایران کشته شدند.

*وحید حیدری، جوان معترض اراکی که دهم دی‌ماه 1396 بازداشت شده بود روز شنبه 16 دی‌ماه، به خاک سپرده شد.
عباس قاسمی، دادستان عمومی و انقلاب استان مرکزی با تایید خبر مرگ یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات اخیر در این استان، گفت: «این فرد در بازداشتگاه کلانتری 12 اراک خودکشی کرده است. وی چندین سابقه کیفری و حمل مواد مخدر داشته است.»
به گزارش میزان، دادستان عمومی و انقلاب استان مرکزی ادامه داد: «آثار خودزنی بر روی جسد این فرد محرز است؛ از طرفی فیلمی از لحظه خودکشی وی نیز موجود می باشد، بنابراین با توجه به شواهد و قرائن موجود مرگ این فرد بر اثر خودکشی در کلانتری تایید شده است.»
وحید حیدری دست‌فروشی که در بازداشتگاه اراک جان باخته، ادعای اعتیاد یا فروش مواد مخدر توسط او را تکذیب کرده‌اند. به‌گفته یکی از بستگان، شکافی ده سانتی در سر او وجود داشته که ادعای خودکشی را بی‌اعتبار می‌کند.
وحید حیدری، در بازداشتگاه کلانتری 12 رضوی اراک در بازداشت بوده و به گفته خانواده‌اش دست‌فروش بود و در همان میدانی بازداشت شده که دست‌فروشی می‌کرد. خانواده حیدری «به شدت تحت فشارهای امنیتی قرار گرفتند و مجبور شدند او را در قبر و مکانی دفن کنند که ماموران امنیتی تعیین کرده‌اند.
علی باقری، یکی از فعالان مدنی اراک، گفته است که «همه می‌گویند که او را در بازداشتگاه بر اثر ضربات باتوم کشته‌اند. پلیس این‌جا تکذیب کرده که به واسطه باتوم کشته شده و گفته‌اند به دلیل حمل مواد مخدر دستگیر بازداشت و در بازداشتگاه خودکشی کرده.»


*محسن عادلی جوان بختیاری، 11 دی ماه 96 در منزل بازداشت و پس از 2 روز جسدش تحویل خانواده داده شد. مسئولین زندان در دزفول گفتند محسن در زندان خودکشی کرده است. اما به‌گفته نزدیکان آثار شکنجه بر پیکرش نمایان بود.
روابط عمومی سازمان زندان‌ها اعلام کرده است که خبری مبنی بر درگذشت محسن عادلی در زندان به آنان «گزارش نشده است.» این در حالی است که بستگان محسن عادلی اعلام کرده‌اند که بنا به گفته ماموران زندان، او در بازداشتگاه «خودکشی» کرده است.
محسن عادلی. به‌گفته خانواده محسن عادلی، او در جریان اعتراض‌ها در دزفول مورد اصابت گلوله قرار گرفته، بازداشت شده و دو روز بعد، به آنان اطلاع داده شده که فرزندشان در زندان «خودکشی» کرده است. هم‌چنین ماموران به اعضای خانواده محسن عادلی گفته‌اند که «تیراندازی به طرف وی از سوی اغتشاشگران بوده و نه ماموران امنیتی.» ویدئوی مراسم تشییع محسن عادلی در روز ۱۵ دی‌ماه در دزفول در اینترنت قابل مشاهده است.

مدیرکل زندان‌های استان تهران و دو نماینده مجلس، روز دوشنبه 18 دی - 8 ژانویه 2018، مرگ سینا قنبری، یکی از بازداشت‌شدگان اعتراض‌های اخیر ایران در زندان اوین را تایید کرد. به گفته آن‌ها، سینا قنبری 22 ساله، دیپلمه بیکاری بوده که در جریان اعتراض‌ها توسط نیروی انتظامی بازداشت شده است.


*سینا قنبری. مصطفی محبی، مدیرکل زندان‌های استان تهران، مدعی شده بود که سینا قنبری در دستشویی قرنطینه زندان اوین «از طریق حلق‌آویز کردن خود» اقدام به خودکشی کرده است. هم‌زمان محمود صادقی، نمایندگان تهران در مجلس، «به رییس جمهور و مقامات امنیتی و قضایی» هشدار داده بود که از وقوع «کهریزک دوم» جلوگیری کنند.

ماموران اداره اطلاعات ایلام روز یک‌شنبە 6 اسفند 1396 بە خانوادە یکی از بازداشت شدگان اخیر به نام «طالب بسطامى» اطلاع دادند کە فرزندشان در زندان جانش را از دست دادە و بیایید جنازەاش را تحویل بگیرید.


*طالب بسطامى. این زندانی به قتل رسیده از اهالی ملکشاهی ایلام است که در جریان اعتراضات دى ماه از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شده بود پس از بازداشت نیروهای امنیتی به خانه‌اش ریخته و پس از پیدا کردن دو عدد پرچم مربوط به کردستان «طالب بسطامی» را به نقطه نامعلومی منتقل کردند و روز ششم اسفند خبر دادند که کشته شده است.
ادارە اطلاعات خانوادە اين زندانى را تهدید کردە است که در صورتی کە این خبر رسانەای شود اجازە برگزاری مراسم تدفین بە آن‌ها دادە نخواهد شد.
طالب بسطامی، پنجمین شهروند کرد است که پس از اعتراضات اخیر در زندان‌های‌ایران زیر شکنجه کشته شده است.
پیش‌تر نیز 4 زندانی در زندان شهر سنندج بە طرز مشکوکی بە قتل رسیدە بودند.


*کاووس سیدامامی، 64 ساله، مدیرعامل پیشین مؤسسه «حیات وحش میراث پارسیان» و عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق که از چهارم بهمن 96 در بازداشت به سر می‌برد، در زندان اوین به قتل رسید.
بنابر گزارشات رسیده، دادسرای انقلاب تهران روز گذشته 20 بهمن ماه مریم ممبینی، همسر کاووس سیدامامی را احضار و به طور ناگهانی خبر مرگ همسرش را به او اعلام کرده‌اند. مسئولان دادسرا مدعی شدند که «او در زندان خودکشی کرده است.»
در پی این خبر روز شنبه 21 بهمن ماه عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران از دستگیری هفت «متهم به جاسوسی» خبر داده و اعلام کرده «این افراد در قالب اجرای پروژه‌های علمی و محیط زیستی نسبت به جمع‌آوری اطلاعات طبقه‌بندی کشور در حوزه‌های استراتژیک اقدام می‌کردند.»
به‌نظر می‌رسد که این هفت نفر از اعضای موسسه «حیات وحش میراث پارسیان» بودند. یادآوری می‌شود که این موسسه در وب‌سایت خود هدفش را حفاظت از گونه‌های در معرض خطر به ویژه یوزپلنگ ایرانی اعلام کرده بود.
به غیر از کاووس سیدامامی ، دو تن دیگر از همکاران او در موسسه «حیات وحش» به نام‌های هومن جوکار، مدیر پروژه یوز آسیایی، مراد طاهباز، فعال محیط زیست و میراث فرهنگی، و نیلوفر بیانی، سرپرست فعالیت‌ها و برنامه‌ریزی و مشاور سابق برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد نیز بازداشت شده‌اند.
حسام‌الدین آشنا، مشاور روحانی، اظهارات دادستان در تهران که گفته بود کاووس سیدامامی ، استاد دانشگاه و مدیر عامل پیشین سازمان حیات وحش در زندان خودکشی کرده است را زیر سئوال برد و گفت:‌نه جامعه شناسان دین خودکشی می‌کنند نه حامیان حیات وحش ...‌مصیبت یک مرتضوی برای یک کشور کافی بود؛ او را تکثیر نکنیم.
معصومه ابتکار، رییس سابق سازمان محیط‌زیست نیز در این باره گفت:‌«ترجیح می‌دهم در حال حاضر اظهارنظری در این‌باره نداشته باشم اما به‌شدت نگران هستم.»
بنا به گزارشات در اعتراف‌گیری اجباری از کاووس سیدامامی، در روز 20 بهمن 96، این دارو را با دوز بالاتر به وی تزریق کرده بودند. ساعاتی پس از تزریق سید امامی به استرس شدید دچار شده و در سلول خود ایست قلبی کرده است.


*محمد راجی، یکی از فرماندهان سابق سپاه پاسداران بود که روز اول اسفند در جریان دستگیری‌های گلستان هفتم توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد. این درویش گنابادی بر اثر شدت ضربات وارده حین بازجویی در بازداشتگاه پلیس کشته شده است.
خانواده راجی میگویند: «مامورین اداره آگاهی شاهپور، روز شنبه 12 اسفند ماه 1396؛ طی چندین تماس تلفنی از آنان خواسته بودند که به همراه عکس و مدارک شناسایی آقای راجی، به اداره دهم آگاهی شاهپور مراجعه کنند.
مامورین در پاسخ به سئوال خانواده‌ی آقای راجی که این درخواست بر چه مبنای حقوقی و قانونی‌ست اعلام کردند که این امر برای شناسایی زندانیان است.
بنا به‌نوشته سایت مجذوبان نور مربوط به دراویش گنابادی؛ صبح روز یک‌شنبه 13 اسفند ماه؛ خانواده ایشان به اداره دهم آگاهی شاهپور، مراجعه می‌کنند،‌مامورین انتظامی اطلاع دادند که آقای راجی در کما به‌سر می‌برد اما ساعاتی بعد طی تماس تلفنی به خانواده‌وی اطلاع می‌دهند که وی فوت شده و در مراجعه‌بعدی حضوری خانواده به پلیس، اعلام می‌شود که وی در اثر ضربات وارده در حین بازجویی فوت شده است.
محمد راجی از بامداد یکم اسفند 96 که در گلستان هفتم دستگیر شده تاکنون تماسی با خانواده خود نداشته است. در حال حاضر تحقیقات خانواده به همراه وکلای مدافع در این خصوص ادامه دارد. محمد راجی متولد دی‌ماه 1340 شهرستان الیگودرز است.
وی در سال ۱۳۸۳ با جدا شدن از سپاه به کشاورزی در منطقه روستای مزرعه‌آباد الیگودرز مشغول می‌شود. این درویش گنابادی دارای ۵ فرزند است که در حال حاضر یکی از پسران ایشان به نام محمدعلی راجی که در حوادث گلستان هفتم بازداشت شده در زندان فشافویه در بازداشت به‌سر می‌برد.
راجی یک فرمانده سپاه در طول ۸‌سال جنگ با عراق بوده و فرماندهی چند گردان سپاه در منطقه‌ی کردستان را به عهده داشته و از جانبازان جنگ نیز بوده است.


*قباد اعظمی، زیر شکنجه اداره اطلاعات جوانرود با تزریق سم کشته شد دو روز بعد از دستگیری اعظمی به خانواده‌اش اعلام شد که بروند جسدش را تحویل بگیرند و او خودکشی کرده است. این خبر روز شنبه 12 اسفند 96 توسط اطلاعات آخوندی به خانواده اعظمی داده شد و گفتند که قباد با سم خودکشی کرده است. به این ترتیب یک جوان دیگر را زیر شکنجه کشتند.
جسد قباد اعظمی قبل از رسیدن اعضای خانواده، به پزشکی قانونی تحویل داده شده و به آن‌ها اعلام شده است که او طی مراحل بازجویی توانسته است به چند قرص که به نوع آن اشاره نشده است، دست‌یابی پیدا کرده و از این طریق خودکشی کرده است.

بنا به گزارشات منتشر شده، برای اعتراف‌گیری از متهمین تزریقاتی انجام می‌شود و اگر این میزان تزریق بیش‌تر از حد باشد متهم کشته می‌شود احتمال قوی کشته شدن قباد هم با همین تزریق بوده است.
اداره اطلاعات و سپاه پاسداران برای اعتراف‌گیری از متهمان به وفور از تزریق تیوپنتال سدیم استفاده می‌کند.

چند نمونه از قتل‌های خارج زندان


*فرشید هکی. خبر فوت فرشید هکی، پژوهش‌گر، اقتصاددان و فعال سیاسی و محیط زیست، روز یک‌شنبه 29 مهر 97 همگانی شد. وی ظاهرا در روز چهارشنبه 25 مهر به قتل رسیده و یا خودکشی کرده است.
خبر مرگ فرشید هکی، فعال حقوق کودکان کار و محیط زیست به‌سرعت بازتاب یافت. رسانه‌های نزدیک به سپاه و نیروهای امنیتی مرگ او را «خودسوزی» عنوان کرده‌و گفته‌‌اند پزشکی قانونی هرگونه جنایتی را در مورد چگونگی مرگ هکی رد می‌کند و خانواده او نیز می‌گوید او می‌خواست به زندگی خود پایان دهد.
مرگ دل‌خراش فرشید هکی، تاکنون واکنش‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی به‌دنبال داشته. عبدالرضا داوری،‌مدیر نشریه «بررسی‌های اقتصادی» در توئیتی نوشته بود او «به‌طرز فجیعی» به‌قتل رسیده. مشخص شد او را که مشاور علمی آن نشریه بود،‌با ضربات چاقو از پای درآوردند و سپس جسدش در خودرو او سوزانده شد.
خبرگزاری «تسنیم»، وابسته به سپاه پاسداران در خبری مدعی «خودسوزی» او شد و گفت که پزشکی قانونی پس از انتقال جسد آن را معاینه کرده و علت مرگ را خودسوزی اعلام کرده است. تسنیم حتی ادعا کرد که علت خودکشی او «مشکلات مالی و خانوادگی» بود. اما پزشکی قانونی ساعاتی بعد با انتشار بیانیه‌ای این خبر را تکذیب کرد.
خبرگزاری پلیس چگونگی مرگ فرشید هکی را چنین اعلام کرده است: «عصر روز چهارشنبه (25 مهر) شهروندان در محله باغ‌فیض تهران با صحنه آتش‌سوزی یک خودروی سواری مواجه شدند و بلافاصله ماموران آتش‌نشانی را در جریان قرار دادند.

سایت خبری «کلمه» در گزارشی که روز دوشنبه 27 فروردین 97 منتشر شد با اشاره به بازداشت چند فعال محیط زیست به اتهام جاسوسی، با استناد به اخباری که منبع آن‌ها مشخص نشده نوشته این افراد جاسوس نبوده‌اند و علت برخورد با آن‌ها مقاومت در برابر طرح‌های سپاه پاسداران برای استقرار سامانه‌های موشکی در محدوده‌های جغرافیایی حفاظت شده بوده است.
چهارم بهمن ماه سال 96، کاووس سید امامی، استاد دانشگاه و مدیرعامل مؤسسه «حیات وحش میراث پارسیان»، و چند نفر از همکارانش بازداشت شدند.
همین ماه هفت تن از فعالان محیط زیست در ایران بازداشت شدند و سپس بر شمار بازداشتی‌های این عرصه افزوده شد. فعالان محیط زیستی که از بهمن ‌ماه سال گذشته بازداشت شدند، میرحسین خالقی، هومن جوکار، طاهر قدیریان، سام رجبی، نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی، مراد طاهباز، عبدالرضا کوهپایه و کاووس سیدامامی بودند.
پس از حدود دو هفته از بازداشت نخستین گروه از حامیان محیط زیست، کاووس سیدامامی به شکل مشکوکی در زندان درگذشت. مقام‌های زندان علت مرگ این فعال محیط زیست را «خودکشی» اعلام کردند. خانواده سیدامامی اما تاکنون این ادعا را نپذیرفته‌اند. محل نگه‌داری دیگر فعالان از زمان بازداشت‌شان تاکنون، بند دو الف سپاه پاسداران گزارش شده است. حفاظت اطلاعات سپاه نیز اتهام این بازداشت‌شدگان را «جاسوسی» اعلام کرده است.
عیسی کلانتری، ریيس سازمان حفاظت محیط زیست ایران، روز 18 شهریور 97- نهم سپتامبر 2018، خواهان تعیین تکلیف بازداشتی‌های محیط زیستی شد. او در این باره گفت: «ما نمی‌گوییم این افراد را آزاد یا اعدام کنند، بلکه خواستار تعیین تکلیف آن‌ها هستیم و این بخشی از حقوق شهروندی ماست.» او هم‌چنین گفت: «قرار بوده درباره این بازداشتی‌ها تا پایان تابستان تعیین تکلیف شود، اما این افراد هنوز دادگاهی نشده‌اند.»
کلانتری گفت که وزیر اطلاعات به‌عنوان «تنها مرجع رسمی اعلام جاسوس بودن افراد» اعلام کرده که «این افراد جاسوس نیستند.» محمود علوی، وزیر اطلاعات اول خرداد ماه گفته بود که هیچ سندی دال بر صحت اتهامات وارده به این افراد وجود ندارد. پیش از آن نیز محمود صادقی، نماینده تهران، با استناد به مقامات وزارت اطلاعات گفته بود که بازداشتی‌های محیط زیستی جاسوس نیستند.
اما غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخن‌گوی قوه قضاییه ایران، در نشست خبری خود از صدور کیفرخواست برای پنج تن از متهمان پرونده محیط زیست خبر داده و گفته بود که این پرونده برای رسیدگی به دادگاه ارجاع داده شده است. او در پاسخ به پرسشی مبنی بر درخواست عیسی کلانتری برای آزادی این فعالان بازداشت‌شده گفته بود: «فرض کنید کسی خواهان آزادی متهمی باشد؛ این‌که ملاک نیست.»
غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخن‌گوی قوه قضاییه، چند روز پس از مرگ سید امامی در زندان، اتهام فعالان محیط زیست بازداشت شده را «دادن اطلاعات طبقه‌بندی‌شده از مراکز حساس به سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه از جمله رژیم صهیونیستی و آمریکا» اعلام کرد.


*زهرا نویدپور. جسم بی‌جان زهرا نویدپور، زن جوانی که در دعوایی حقوقی از یکی از نمایندگان مجلس به دلیل تجاوز جنسی شکایت کرده بود، روز یک‌شنبه 16 دی ماه 97 - ششم ژانویه 2019 در منزل مادرش در شهر ملکان در آذربایجان شرقی پیدا شد.
خبر مرگ این زن جوان را اکبر اعلمی، یکی از نمایندگان سابق در دوره‌های ششم و هفتم مجلس روز 17 دی در کانال تلگرامی خود منتشر کرده بود.
طبق گزارش‌ها، جسد خانم نویدپور روز یک‌شنبه به بیمارستان فارابی شهرستان ملکان منتقل شده و پس از اعلام قطعی بودن مرگ وی به پزشکی قانونی این شهر انتقال یافته تا بررسی‌ها در مورد دلیل مرگ او انجام شود.
گفته‌ها حاکی از آن است که این زن 28 ساله با «خودکشی» به زندگی خود پایان داده است.
اعلمی در کانال تلگرام خود نوشته است: «با توجه به عزم خانم نویدپور در رسیدن به حق و حقوقش، خودکشی وی قابل تامل برای دستگاه‌های ذی‌صلاح و موضوعی شک برانگیز است.»
زهرا نویدپور با انتشار چند فایل صوتی و تصویری مدعی شده بود سال 93 در پی درخواست استخدام از سوی سلمان خدادادی، نماینده مردم ملکان در مجلس شورای اسلامی، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
در مصاحبه تلویزیونی خانم نویدپور بیان کرده بود که خرداد 97 به هیئت نظارت بر عملکرد نمایندگان مجلس، شورای نگهبان و سپس به دادگاه ملکان از خدادادی شکایت کرده بود.
سلمان خدادادی هم‌اکنون عضو کمیسیون اجتماعی مجلس و هم‌چنین رییس هیات قایق‌رانی استان تهران است.
اکبر اعلمی در تلگرام نوشته است علی‌رغم پیگیری‌های قضایی نویدپور و نیز پیگیری‌های حقوقی اعلمی از طریق چند تن از نمایندگان مجلس، پرونده این شکایت هم‌چنان بی‌نتیجه ماند.
نویدپورهم‌چنین در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرده بود توسط افراد ناشناس و «اطرافیان نماینده مذکور» بارها به «اسید پاشی» و «مرگ» تهدید شده و این موضوع را به دادگاه هم اطلاع داده بود.
در نامه‌ای دست‌نویس که خبرگزاری «هرانا» آن را منتشر کرده و مدعی است آن را زهرا نویدپور خطاب به قاضی پرونده خود نوشته است، نویسنده ادعا کرده است که تهدیدها علیه او به صورت شبانه‌روزی توسط عوامل مشکوکی تشدید شده و تقاضای «تامین امنیت جانی» کرده است.
مسعود اخترانی تهرانی، وکیل دادگستری مقیم اتریش، که می‌گوید سه ماه پیش از طریق دوستان رسانه‌ایش در تهران با زهرا نویدپور آشنا شده و به او از طریق تلفن مشاوره حقوقی می‌داده است در گفت‌وگویی به دویچه‌وله فارسی می‌گوید خانم نویدپور فایل‌های صوتی از مکالمات تلفنی با متهم و وابستگان او، هم‌چنین متن پیامک‌های ارسالی بین متهم و شاکی و دیگر نمایندگان مجلس را برایش ارسال کرده است.
اخترانی در خصوص اتهام تجاوز می‌گوید: «خانم نویدپور سه چهار تا فایل صوتی از مکالمات خودش و خدادادی را فرستاده که در آن‌ها به زبان ترکی صحبت می‌شود و در آن‌ها آقای خدادادی به عمل تجاوز اعتراف می‌کند.»
در فایل صوتی منتسب به سلمان خدادادی که توسط خبرگزاری هرانا منتشر شده و به زبان ترکی گویش شده است.
مسعود اخترانی تهرانی، وکیل دادگستری، در ادامه گفت‌وگو می‌گوید: «اگر مسئله تجاوز نبوده، پس چرا متهم با وجود آن همه تهدیدات به شکایت خود مصر بوده است؟ خانم نویدپور می‌توانسته طبق مکالمات صوتی که در اختیار من قرار گرفته است، پیشنهاد دریافت 500 میلیون تومان و دو واحد آپارتمان را قبول کند.»
اخترانی تهرانی می‌گوید که خانم نویدپور آخرین بار دو هفته پیش با او تماس گرفته است و اطلاع داده است به علت تهدیدهای بی‌شمار خط تلفن خود را عوض کرده است.
او می‌گوید: «من ساعت‌ها با این خانم صحبت می‌کردم ایشان اصلا روحیه خودکشی نداشت و حتی یک ثانیه هم به خودکشی فکر نمی‌کرد. خانم نویدپور در گفتگو با همکارم که زن است سلامت کامل جسمانی‌اش را گزارش کرده بود.»
فقدان امنیت اجتماعی و حمایت لازم برای زنان در مورد پی‌گیری حقوق قضایی در ایران موضوع جدیدی نیست ولی این‌بار کسی که متهم شده شاکی پرونده خود را به مرگ تهدید کرده است، نماینده «قانون» و عضو «کمیسیون اجتماعی مجلس» است.


*مصطفی حمیدی، مهندس مکانیک در شرکت هپکو اراک بود که به‌خاطر پشتیبانی‌و دفاع از حقوق کارگران هپکو اراک، بارها از طرف مامورین امنیتی تهدید به مرگ شده بود. با شدت گرفتن جو سرکوب و خفه کردن فعالین جنبش کارگری، وی در ماه‌های اخیر به‌طور سیستماتیک مورد آزار و اذیت و تهدید ماموران وزارت اطلاعات قرار داشت.
در کشاکش تلاش‌های وی و فشارهای فزاینده ماموران وزارت اطلاعات، روز سه‌شنبه هجدهم دی‌ماه 97، خبر مرگ ناگهانی مهندس حمید در میان دوستان کارگر و نیز در شهر اراک پحش شد و بازتاب گسترده‌ای یافت. طبق این خبر چتد ساعت پس از آن‌که مصطفی حمیدی برای انجام کاری از منزل خود در شهر اراک خارج می‌شود، اشخاص ناشناسی طی تماس تلفنی خبر می‌دهند که جسد وی در اتوموبیل شخصی‌اش در گورستانی در حوالی اراک در اثر خفگی ناشی از دود اگزوز ماشین، یافت شده است.
پدر مصطفی، به‌نام علی‌حمیدی جان‌باز شیمیایی در جنگ هشت ساله بود که پس از تحمل چندین سال درد و بیماری پس از پایان جنگ به درود حیات گفته بود. در بین فعالین کارگری اراک گفته می‌شود زندانی و شکنجه کردن مصطفی هزینه بسیار سنگینی برای حکومت داشت، از این‌رو وی را که تنها فرزند، نان آور و یگانه امید مادر پیرش بود؛ به شیوه مخوف و دردناکی به قتل رساندند.
***
بازداشتگاه‌های مخفی سپاه پاسداران
در ایران، علاوه بر سازمان عریض و طویل زندان‌ها، صدها زندان مخفی نیز وجود دارد که در اختیار ارگان‌های مختلف امنیتی و اطلاعاتی، به‌ویژه در اختیار سپاه پاسداران حکومت اسلامی ایران است. این سپاه، یک بازوی خارجی هم به‌نام «سپاه قدس» دارد که این نیرو، علاوه بر دخالت در امور کشورهای منطقه و کمک به‌گروه‌های تروریستی اسلامی مانند حزب‌الله لبنان، کمک به‌حکومت بشار اسد، کمک به‌گروه شیعه حوثی‌های یمن و ناامن کردن کشورهای عربی منطقه، تاکنون صدها تن از فعالین سیاسی مخالف حکومت اسلامی را نیز در خارج از مرزهای ایران ترور کرده است. فرمانده این سپاه با سردار «قاسم سلیمانی» است.
زندان‌های مخفی، در داخل پادگان‌های آموزشی سپاه، پایگاه‌های فرماندهی‌و اماکنی که کاملا محیط‌های حفاظت شده و تحت نظر و حراست هستند قرار دارند. تعدادی دیگر از این مکان‌ها که زندان‌های مخفیانه سپاه پاسداران هستند، معمولا خارج از محیط‌های نظامی و در مکان‌هایی هستند که فقط مسئولین رده بالای سپاه و واحد حفاظت اطلاعات از آن مطلع هستند. این مکان‌ها به شکل منازل خارج از شهر، زیر زمین‌های ادارات و نهادهای وابسته به‌سپاه پاسداران، بخشی از شرکت‌ها و آپارتمان‌هایی که مخفیانه توسط سپاه پاسداران کنترل و نگهداری می‌شوند می‌باشد.
ساختمان‌هایی با گنجایش متفاوت و دارای نوع ساختمان سازی متفاوت، کاملا عایق‌بندی شده و دارای چندین راه‌برای عبور و مرور به‌داخل با اتومبیل که در داخل آن‌ها مخالفین حکومت اسلامی و سپاه پاسداران تحت بازجویی، شکنجه، اعتراف و حتی اعدام‌های نهانی قرار می‌گیرند.
سپاه پاسداران یک بخش ویژه از این نوع زندان‌ها را نیز تحت مدیریت خود دارد که مختص به‌افراد و اعضای سپاه پاسداران است. اعضایی که بنا به هر دلیلی از سیاست‌های سپاه پاسداران تخطی نمایند و یا بر خلاف نوع سیاست سپاه پاسداران دست به اعتراض و یا هرگونه حرکتی نمایند که سپاه به واسطه آن احساس خطر نماید، به این بخش از زندان که بخش نظامی اعضای سپاه است منتقل خواهند شد. اغلب این افراد که از اعضای کادر سپاه پاسداران بوده‌اند در صورت که سپاه پاسداران حضور و وجود آن‌ها را خطرناک و یا مایه دردسر بداند، معمولا بعد از آزادی از زندان دچار عارضه‌های قلبی، مرگ و میر ناشی از حمله و سکته قلبی یا مغزی می‌شوند و در ظاهر با مرگ طبیعی فوت می‌نمایند. اما در واقع این بخشی از شیوه عملکرد سپاه برای ازبین بردن مخالفین خود است.
علاوه بر این نوع زندان و بازداشتگاه‌های مخفی، سپاه پاسداران در زندان‌های مرکزی و تحت نظارت اداره کل زندان‌های کشور که تحت نظر مستقیم قوه قضائیه می‌باشد نیز دارای بندهای مختص به‌خود می‌باشد که تعدادی از زندانیان سیاسی که حکومت جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران آنان را امنیتی می‌نامند، در آن‌ها نگهداری و تحت نظارت دارند. این بندها نیز کاملا توسط سپاه پاسداران کنترل و نظارت می‌شوند و ریاست زندان‌ها و مامورین زندان فاقد قدرت اجرایی و یا دخالت در پرونده و امورات این دسته از زندانیان بند مخصوص سپاه هستند.
بخش دیگری از زندان‌های مخفی سپاه پاسداران در ساختمان‌های پلیس و نیروی انتظامی قرار گرفته است. در کنار شعبه‌های مختلف اداره گاهی و بازداشتگاه‌های معمول و مشخص نیروی انتظامی نیز ساختمان و یا مکان‌هایی تحت فرماندهی و کنترل سپاه است که تعدادی از زندانیان و قربانیان خود را در آن‌جا نگهداری و تحت بازجویی و شکنجه قرار می‌دهند، انتخاب این قسمت از زندان‌های مخفیانه سپاه در داخل ساختمان پلیس و یا ادارات آگاهی، بیش‌تر به این دلیل است که بازداشت‌شدگان جرائم عادی و معمول روزانه معمولا در ساختمان‌های نیروی انتظامی و اداره آگاهی نگهداری می‌شوند و در شرایط ضروری و ناگهانی انتقال فرد دستگیر شده توسط سپاه پاسداران به این مراکز به‌هیچ عنوان موجب بر انگیخته‌شدن شک و یا جلب توجه نمی‌شود.
نحوه نگهداری زندانیان در این زندان‌های مخفیانه، کاملا وحشیانه و تحت شکنجه بوده و معمولا برای تخلیه اطلاعاتی زندانیان هرگونه شکنجه جسمی، روحی، تجاوز و حتی کشته‌شدن انجام می‌شود که همواره کسی از آن مطلع نبوده و فریاد این زندانیان نیز به هیچ کجا نخواهد رسید.
در این زندان‌ها یک سلسله کادر تخصصی مشغول به‌کار هستند که شامل گارد حفاظتی، بازجوها، شکنجه‌گران و پزشکان و کادر بهداری هستند. این کادر تخصصی و آموزش‌یافته دارای امکانات و ادوات کاملا حرفه‌ای بوده که اکثرا از کشور چین و یا دیگر کشورهای همکار و هم‌یار ایران و سپاه پاسداران تهیه و تامین می‌شوند.
داروهای تشنج‌دهنده، آمپول‌های منتقل کننده بیماری‌های ناشناخته، داروهای محرک روان و اعصاب که شخص را در مسیر کارهای خطرناک هم‌چون خودکشی قرار می‌دهد، بروز حمله و سکته‌های قلبی و مغزی در افراد به‌وسیله یک سری دیگر از داروها و آمپول‌های مخصوص شکنجه نیز تنها تعداد بسیار کمی از ابزار آلات مورد استفاده در این زندان‌های مخفیانه هستند.
مامورین سپاه پاسداران که در این زندان‌ها هستند برای به اعتراف واداشتن زندانیان از هیچ نوع اعمال ضد انسانی دریغ نمی‌کنند. آن‌چه که برای آنان و فرماندهان زندان‌های مخفیانه سپاه پاسداران مهم است، تهیه گزارش از توانایی خود در به دست آوردن اطلاعات و اعتراف از زندانیانی است که از تمامی حقوق اولیه خود به عنوان یک زندانی سیاسی محروم هستند. این زندانیان در اختفا و پنهانی نگهداری می‌شوند، کسی از سرنوشت و جا و مکان آن‌ها مطلع نیست، هیچ ارتباطی با خانواده‌هایشان ندارند و قادر به‌برقراری هیچ‌گونه ارتباطی با بیرون زندان و اخذ وکیل هم نیستند.
در این زندان‌ها زندانی مورد آزارها و آسیب‌هایی قرار می‌گیرد که کاملا طاقت‌فرسا و شکننده است. شکنجه‌هایی هم‌چون؛ شکنجه‌های فیزیکی شدید؛ شکستن عمدی استخوان‌های دست و پا و سر زندانیان؛ ضربه‌زدن به‌بدن زندانیان با کابل‌های ضخیم با دست و پای بسته شده؛ فشارهای روحی روانی و جلوگیری از استراحت و خواب زندانی؛ انجام مانور اعدام‌های نمایشی و قلابی بر روی زندانی؛ تجاوز جنسی به زندانی؛ تجاوز به‌اعضای خانواده زندانی در مقابل چشم وی؛ تهدید به هتک حرمت زندانی در جامعه؛ تهیه عکس برهنه از زندانی یا اعضای خانواده وی و تهدید به‌انتشار آن‌ها؛ وادار نمودن زندانی به‌اعترافات تلویزیونی و تصویری دروغین؛ داغ کردن و سوزاندن بدن زندانی با اتو و سیگار و...
از طرفی نیز وجود یک شعبه مستقل بهداری با کادر ویژه مستقل در همین زندان‌های مخفی نیز ابزاری است تا سپاه پاسداران با صدور جواز دفن و تاییدیه فوت برای افرادی که در زیر شکنجه تاب و توان خود را از دست داده و فوت می‌کنند را حمله قلبی، سکته مغزی و خودکشی بنامد و با برگه‌های ممهور به تاییدیه پزشک از افشای این جنایات جلوگیری شود.
واحد بهداری زندان‌های سپاه نیز به‌نوبه خود گونه‌هایی از شکنجه را در مورد زندانیان اعمال می‌کند که در نوع خود کاملا ضد انسانی و غیر قابل تصور است: تزریق داروهای تاثیر گذار بر روان زندانی؛ تخلیه مقادیر زیادی از خون زندانیان برای بانک خون سپاه؛ تست آزمایشات مختلف دارویی و شیمایی بر روی بدن زندانیان؛ تزریق مقادیر زیادی مرفین و معتاد کردن زندانیان به مواد مخدر؛ تجزیه بدن زندانیان کشته شده و قربانی و استفاده از اعضای بدن آن‌ها؛ خوراندن داروهای محرک اعصاب و مجنون کردن زندانیان پس از آزادی؛ استفاده از داروهایی که موجب سکته مغزی و یا حمله قلبی زندانی در دراز مدت بشود.
***
مرگ‌های مشکوک زندانیان در زندان‌های حکومت اسلامی ایران را می‌توان به‌شرح زیر فرموله کرد:
1- زندانیان سیاسی در زندان‌های ایران، بدون برخورداری از کوچک‌ترین حقوق قانونی مانند مرخصی، آزادی موردی و مشروط و یا کتاب‌خانه محرومند و آن‌ها، همواره تحت شکنجه‌های روحی و جسمی فراوان قرار دارند.
2- زندانیان سیاسی و حتی غیرسیاسی، به شدت شکنجه می‌شوند و گاهی نیز زندانی جان خود را در زیر شکنجه از دست می‌دهد.
3- در بسیاری از زندان‌های ایران، گاهی در یک اطاق بیست متری، حدود چهل نفر محبوس هستند بنابراین زندان خواب و استراحت و آرامش ندارند.
4- زندانی سیاسی را مدت‌ها در سلول‌هایی نگه می‌دارند که پنجره ندارد و هیچ هوای تازه‌ای برای استنشاق وارد سلول نمی‌شود.
5- زندانیان سیاسی را در کنار افراد مبتلا به‌بیماری مسری مانند ایدز و یا هپاتیت قرار می‌دهند تا دچار بیماری گردد.
6- از درمان زندانی مریض جلوگیری می‌کنند و یا داروهایش را به زندانی بیمار نمی‌دهند تا جان بسپارد.
7- اغلب درمانگاه‌های زندان‌ها، نه تنها زندانیان بیمار را جدی مورد معالجه قرار نمی‌دهند، بلکه گاهی اوقات زندانی را تحقیر می‌کنند.
8- زندانی سیاسی را به بند معتادان و زندانیان خطرناک می فرستند تا در اثر درگیری کشته شود و یا به‌طور دایمی در شکنجه روحی و روانی قرار گیرد.
9- برخی از زندانیان از تلفن‌های همراه به‌طور غیرمجاز برای تماس با خانواده‌هایشان، به‌خصوص کسانی که خانواده‌هایشان خیلی دور زندگی می‌کنند و نمی‌توانند به‌طور منظم به ملاقات بیایند، استفاده می‌کنند. سازمان عفو بین‌الملل، گزارشاتی دریافت کرده است مبنی بر این که مقامات زندان، دستگاه‌های متراکم‌کننده سیگنال برای جلوگیری از استفاده از تلفن‌های همراه در زندان‌ها نصب کرده‌اند. بسیاری از زندانیان، از جمله شاهرخ زمانی، گزارش داده بودند که آن‌ها از هنگامی که دستگاه‌های متراکم‌کننده فعال شدند از حالت تهوع و سردرد رنج می‌برند.
10- زندانی را می‌کشند و سپس اعلام می‌کنند که در حین فرار کشته شده است.
11- مامورین امنیتی و اطلاعاتی و زندان‌بانان حکومت اسلامی، حتی خانواده‌های زندانیان سیاسی را مورد تهدید قرار می‌دهند.
12- دستگیری و زندانی‌کردن وکلایی که وکالت زندانیان سیاسی را تقبل می‌کنند. در این مورد به‌عنوان نمونه‌هایی می‌توان به اسامی وکلایی چون نسرین ستوده، ناصر زرافشان، محمدعلی دادخواه و... اشاره کرد.



آمار زندانیان در سال 1396
حسن موسوی چلک، رییس هیات مدیره انجمن مددکاران اجتماعی ایران، در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، 22/02/1397، است: «هر ساعت 50 نفر وارد زندان‌ها می‌شوند.»
با این حساب هر روز 1200 زندانی و هر سال 438 هزار نفر در ایران به زندان می‌روند که این عدد حدود 5 درصد کل جمعیت کشور می‌شود. به تعبیری از هر 200 ایرانی، هر سال یکی به زندان می‌رود.
به‌گفته موسوی چلک، آمار ورودی سالیانه زندان‌ها، 420 تا 430 هزار نفر است.

هم‌چنین به‌گزارش ایرنا، در تاریخ 05/04/1397، وزیر دادگستری گفت: ورودی زندانیان در سال 95 حدود 418 هزار نفر بوده است. این ورودی در سال 96 به 490 هزار نفر افزایش یافت و با افزایش 3/3 درصدی ورودی زندانی در کشور مواجه بودیم.
به‌گزارش خبرنگار قضایی ایرنا، علیرضا آوایی روز سه‌شنبه در همایش قوه قضاییه که با حضور روسای سه قوه و مسئولان هر سه قوقه در محل سالن اجلاس سران در حال برگزاری است، با ارائه گزارش عملکرد یک‌ساله قوه قضاییه این مطلب را اعلام کرد.
وزیر دادگستری گفت: تعداد زندانیان در سال 95، حدود 217 هزار نفر بود که این میزان در سال گذشته به 224 هزار نفر افزایش یافت. در سال 95 ورودی زندان‌ها 418 هزار نفر بود که سال گذشته 490 هزار نفر وارد زندان شده‌اند.
آوایی، با بیان این‌که معادل 3 میلیون و 386 هزار و 564 فقره پرونده وارد شورای حل اختلاف شده است، گفت: این میزان در سال 96 به 3 میلیون و 500 هزار و 787 پرونده افزایش یافت.
وزیر دادگستری دولت شیخ حسن روحانی، با اقرار به این مطلب که 16 میلیون پرونده در دستگاه قضایی وجود دارد، گفت: با مسامحه گفته شده است که سالانه حدود 16 میلیون پرونده در مراجع قضایی رسیدگی می‌شود! در حالی که این عدد می‌تواند مربوط به آمار چرخشی پرونده‌ها باشد و تعداد آرای صادره در مراحل مختلف دادرسی را نشان بدهد. او اضافه کرد: در سال 95 معادل 11 میلیون و 944 هزار و 928 پرونده چرخشی وارد دستگاه قضایی شده است.


کمپین سیاسی - اجتماعی قدرت‌مند علیه شکنجه در ایران
اسماعیل بخشی، نماینده کارگران هفت‌تپه را ماموران امنیتی بعد از 25 روز شکنجه آزاد کردند اما نه بدون قید و شرط. آنان به بخشی گفته بودند نه سراغ کارگران هفت‌تپه برود و نه در باره شکنجه و آن‌چه در این 25 روز بر سر او آوردند حرف بزند. فقط خانه‌نشین باشد و خاموش بماند؛ اما اسماعیل بخشی، نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه در اولین فرصت بعد از ازادی، با انتشار نامه سرگشاده‌ای اعلام کرد از لحظه بازداشت و از جمله در مدتی که در اطلاعات اهواز زندانی بوده، ماموران و بازجویان او را شکنجه کرده‌اند، بخشی در نامه دوم به شکنجه‌های جسمی و روحی وارده بر خود و سپیده قلیان و شنود تمام وقت مکالمات شخصی خود و همسرش اشاره و وزیر اطلاعات را به مناظره زنده تلویزیونی دعوت کرد. پس از دعوت وزیر اطلاعات به مناظره که در داخل و خارج از کشور بازتاب گسترده‌ای داشت و مورد پشتیبانی قرار گرفت، رییس جمهور اسلامی، رییس مجلس، رییس قوه قضاییه همه مدعی شدند پیگیر موضوع شکنجه اسماعیل بخشی هستند. اما اندکی بعد با هم‌دستی همه نهادهای حکومتی نه تنها موضوع شکنجه را انکار کردند، بلکه محمود واعظی رییس دفتر حسن روحانی روز پنج‌شنبه 20 دی 97، در حاشیه جلسه هیات دولت، بی‌شرمانه اعلام کرد نتیجه بررسی‌ها در مورد شکنجه اسماعیل بخشی مشخص شده، اسماعیل بخشی دروغ گفته و وزارت اطلاعات حق دارد از او شکایت کند.
اسماعیل بخشی در نامه 14 دی 97 خود به‌نام «دعوت از حجت‌الاسلام علوی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی به مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی» نوشته است: ... در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا 72 ساعت در سلولم از جایم نمی‌توانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجز آور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دنده‌های شکسته‌ام، کلیه‌ها، گوش چپم و بیضه‌هایم احساس درد می‌کنم جالب این‌که شکنجه‌گران خود را سرباز گمنام امام زمان می‌نامیدند اما به‌بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحش‌های رکیک جنسی می‌دادند و ایشان راهم کتک می‌زدند اما از شکنجه جسمی بدتر، شکنجه‌های روانی بود، نمی‌دانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دست‌هایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم می‌لرزید تحقیر شدم و به‌شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص‌های اعصاب و روان گاهی دچار حمله‌های شدید عصبی روحی و روانی می‌شوم، اکنون از جناب‌عالی به‌عنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی‌ست این پرسش را دارم: از نظر اخلاقی، حقوق بشری و به‌خصوص دین اسلام حکم شکنجه یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
مسئله دوم که برای من و خانواده‌ام بسیار بسیار مهم‌تر از شکنجه‌های جسمی و روحی‌ست بحث «شنود» مکالمات تلفنی بنده و خانواده ام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم می‌گفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی می‌دانیم همسرت چند بار به‌خاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا می‌دانید گفت مدت‌ها تماس‌های تو «شنود» می‌شد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانواده‌ام از شما به‌عنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که: آیا «شنود» خصوصی‌ترین مکالمات انسان‌ها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به‌چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟

سپیده قلیان، فعال مدنی و روزنامه‌نگار که همراه با اسماعیل بخشی بازداشت و سپس آزاد شد، می‌گوید در دوران بازداشت به‌جز کتک خوردن وناسزا شنیدن، «سایه کابل بالای سرم بود تا اعتراف بنویسم».
سپیده، با انتشار مجموعه توییت‌هایی شرحی از دوران بازداشتش داده و گفته است: «ای کاش شکنجه به‌همان ضرب و شتم خلاصه می‌شد. وارد کردن اتهامات جنسی، در جایی که قطعا حتی اگر فریاد می‌زدم صدایم به جایی نمی‌رسید، دردناک‌ترین قسمت ماجرا بود.»
او گفته در جریان دستگیری شاهد کتک خوردن «وحشیانه» اسماعیل بخشی بوده و طی بازجویی‌ها «تحقیر» او را دیده، «به‌شکلی که چند بار او را مجبور کردند در مقابل دیگران به خودش هتاکی کند.»
بدین ترتیب، اکنون کمپین سیاسی - اجتماعی بزرگی در دفاع از بخشی و دادخواهی وی راه افتاده است. به‌عبارت دیگر یگ کمپین بزرگ در دفاع از جنبش کارگری، جنیبش زنان، جنبش دانشجویی و تشکل‌های دموکراتیک و مستقل نویسندگان و هنرمندان، معلمان، بازنشستگان، کشاورزان، رانندگان و... راه افتاده است که ریشه این کمپین نیز به شورش‌های شهری دی ماه سال گذشته جوانان برمی‌گردد. دیگر دوران ترس و وحشت از حکومت اسلامی و زندان و شکنجه آن به‌پایان رسیده است و دوره تعرض و انقلابی در پیش است.

جمع‌بندی
در پایان می‌توان تاکید کرد که سونامی مرگ در زندان‌های حکومت اسلامی ایران، در جریان است. فاجعه‌ای که هر آن قربانی می‌گیرد و این مرگ خاموش زندگی زندانیان را از هر گروه و سازمان و جریان، از سیاسی تا عادی تهدید می‌کند.
در واقع اگر یک زندانی عادی یا سیاسی در زندان جان خود را از دست می‌دهد، آن که مقصر اصلی است حکومت، دستگاه قضایی و به‌طور مشخص سازمان زندان‌ها هستند که باید در ارتباط با این فجایع و مرگ خاموش زندانیان در زندان‌ها پاسخ‌گو باشند. پاسخی که در این سی و هفت کسی نداده است. یعنی برای سران، مقامات و مسئولین حکومت اسلامی ایران مهم نیست که چه فجایعی در زندان‌ها روی می‌دهد!
مسئله مرگ مشکوک زندانیان در زندان‌های حکومت اسلامی ایران، امری است که هر بار و پس از مرگ یک زندانی مطرح می‌شود، مدتی بر سر آن اعتراضاتی صورت می‌گیرد اما متاسفانه به‌سرعت، به‌فراموشی سپرده می‌شود تا دوباره زندانی دیگری در زندان جان ببازد.
در لحظه تنظیم این مطلب، زندانیانی هم‌چون سهیل عربی، زینب جلالیان، حسن طفاح، اسماعیل گرامی مقدم، نسرین ستوده، بهنام ابراهیم‌زاده، رسول بداقی، نرگس محمدی، نمایندگان معلمان، فعالین دانشجویی، کارگران فولاد اهواز، کارگران شرکت هفت‌تپه و ... هم‌چنین کم نیستند زندانیانی که احتیاج فوری به‌درمان دارند اما کسی به داد آن‌ها نمی‌رسد. اما از اعزام‌آن‌ها به خارج از زندان ممانعت می‌شود و یا شرایط بسیار سختی برایشان در نظر گرفته‌اند. تنها در یک مورد زندانی زن مشکوک به‌ابتلا به سرطان سینه‌(آتنا دائمی) با دست‌بند و با توهین‌آمیزترین روش‌های ممکن به‌بیمارستان برده شد. همین زندانی در وضعیت فعلی مشکوک به‌ابتلا به بیماری MS است و خانواده می‌بایست زمان پزشک و بیمارستانی برای رسیدگی به‌فرزندشان پیدا کنند.
اسماعیل گرامی مقدم، در شرایطی که بینایی خود را از دست داده و برای انجام نیازهای عادی روزانه‌اش به‌کمک احتیاج دارد در زندان است و به‌همین دلیل پیشانی اش بر اثر برخورد با جسمی سخت شکسته است. اما باز اجازه درمان داده نمی‌شود. نرگس محمدی حکم عدم تحمل کیفر دارد و بیماری عصبی‌اش کشنده و فلج‌کننده است. اما هم‌چنان در زندان است.
حسن طفاح زندانی 86 ساله، با وجود ابتلا به‌سرطان خون و داشتن حکم عدم تحمل کیفر هم‌چنان در زندان است و از آزادی ایشان ممانعت می‌شود. به‌لیست فوق صدها مورد دیگر می‌شود اضافه کرد. فاجعه مرگ خاموشی که در ایران در حال رخ دادن است را با کم‌تر جنایتی در تاریخ و با کم‌تر حکومت استبدادی در طول زمان حیات بشر می‌توان مقایسه کرد. در واقع مرگ خاموش در زندان، خود به‌روشی دیگر برای اعدام بی‌سروصدای زندانیان بدل شده است. مسئولیت این فجایع اما با حاکمانی است که هیچ ارزشی برای حقوق انسان‌ها قائل نیستند.
تیرباران و یا جان دادن بر بالای چوبه دار با چشمانی خیره به‌آسمان از پشت چشم بند؛ جان‌باختن بر روی تخت بیمارستان در اثر بیماری لاعلاج، با دست‌ها و پاهای بسته به‌تخت با دست‌بند یا پابند؛ جان کندن با پشتی کبود یا بینی و دهانی خون‌آلود به‌علت سکته، سکته مغزی یا قلبی نا به‌هنگام؛ فوت بر اثر خودکشی خواسته یا ناخواسته با مواد مخدر فراوان در زندان یا داروهای روان‌گردان ارزان؛ کشته‌شدن به‌دلایلی ناشناخته در پشت در آهنی سلول انفرادی یا در پس پرده پارچه‌ای اتاقی چند نفره و...
علاوه بر آن اسامی ده‌ها هزار نفر و محل دفن آنان نه هرگز گزارش داده شده است و نه حتی خانواده این قربانیان کوچک‌ترین خبری از محل دفن عزیزان خود دارند. بنابراین، کلیت حکومت اسلامی ایران، مرتکب جنابیات متعددی علیه بشریت شده است از این‌رو، چنین حکومتی، هیچ‌گونه حقانیت ندارد و راهی جز نابودی در پیش ندارد.
ابعاد هولناک زندان‌ها، ترورها، شکنجه‌ها و اعدام در حکومت اسلامی به‌جایی رسیده است که دیگر سران و مقامات حکومتی نمی‌توانند آن‌ها را پرده‌پوشی کنند. برای مثال، اخیرا حجت‌الاسلام محسن قرائتی، رییس ستاد اقامه نماز جمعه، در سخن‌رانی در دانشگاه علوم پزشکی تهران خبرنگاران مستقل را تهدید به مرگ کرد. او گفت : «کسانی که خبرهایی در جامعه منتشر می کنند تا زلزله در جامعه ایجاد شود و باعث فروریختن عقاید افراد شود، در قرآن داریم که آن‌ها را باید تکه تکه کرد.»
جامعه جهانی انسان‌دوست و مخالف اختناق و سانسور، شکنجه و اعدام، وظیفه آگاهانه و داوطبانه انسانی و اجتماعی دارند تا از هر طریق ممکن به‌مبارزان راه آزادی و برابری و عدالت، یعنی به‌مخالفین تبعیض و نابرابری، سرکوب و استثمار، زور و ستم، شکنجه و اعدام در ایران، کمک کنند. حکومت اسلامی ایران، تنها با مبارزه پیگیر جنش‌های سیاسی‌‌اجتماعی ایران و با همبستگی و همراهی حامیان بین‌المللی‌شان می‌توانند حکومت اسلامی را وادار به‌عقب‌نشینی نمایند تا همه زندانیان سیاسی و اجتماعی را آزاد کند و به‌هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام زندانیان و هم‌چنین سانسور و اختناق پایان دهد.
دوشنبه بیست و چهارم دی 1397 – چهاردهم ژانویه 2019