«يادداشتهايي از زندان ليبرتي» - م . وحـــيدي



«آنها مي توانند همه گلها را نابود كنند، اما نمي توانند جلوِ آمدن بهار را بگيرند» (پابلو نرودا)

با گراميداشت سالگشت قتل عام 52 شهيد مجاهد اشرفي در دهم شــــهريور ماه و تبريك و تهنيت به مناسبت پنـجاهمين سال حيات سازمان مــجاهدين خلق ایران.

امسال در ماه آخر تابستان گرماي هوا ادامه دارد. معمولاً كم سابقه است. از نيمه شب به بعد، چند ساعتي تا صبح، هوا ملايم و به نسبت خنك است، اما خورشيد كه بالا مي آيد، هوا زود گرم شده و اندك اندك، بايد دنبال يك تكه سايه در پاي «تي وال» ها يا بنـــــگالها بگردي، تا بتواني كارت را انجام دهي. گرما در سايه 42 و در آفتاب حدود 50 درجه سانتيــگراد است. گاه به خاطر نوع كاري كه داريم (مثل حفر سنگر و جانپناه، درست كردن راه و مسير با استفاده از سنگ و كلوخ، به جاي آسفالت كه ممنوع كرده اند، جابجايي خاك براي باغچه ها، كندن نهر و لايروبي و كارهايي از اين قبيل) ضروري است در زير آفتاب كاركنيم، در اين صورت، پس از پايان چند ساعت كار، چيزي شبيه مرغ نيم پز مي شويم!
***
صبح محل استقرارمان را نظافت و تميز مي كردم. يك سري از بچه ها داشـــتند گونـــيهاي دست ساز را با جوال دوز و نخ پرك و سيمهاي نازك تلفن، بهم دوخته و سرهم مي كردند، تا از آن به عنوان پرده، براي جدا كردن ورودي قسمت و مسیر محل سكونتمان از خيابان، استفاده كنيم. چيز ديگري نداريم. يعني نمي گذارند وارد شود. حتي جلوِ ورود يك ميخ و ســوزن را هم مي گيرند. همين چيزها را هم تكه تكه و با مصيبت، از اين طرف و آن طرف تهيه و جمع آوري كرده و به كار مي گيريم.
بعضيها، به باغچه ها و كَرتهاي سبزيجات رسيدگي مي كنند و برخي دور باغچه هاي وسط مسیر را، با سنگريزهاي قهوه یي و سفــــــيد، كه از ميان شنزارها جمع آوري كرده اند، تزيين نموده و بر بدنــــه آنها اشكــال هندسي و ماه و ستاره درمي آوردند.
اين روزها، فشار و اذيّت و آزار «كميتۀ سركوب» زندان بر ساكنان، افزايش يافته و بيش از دو هفته است، از ورود سوخت، مواد غذايي، دارو و ديگر مايحتاج اوليه زندگي، جلوگيري مي كنند، و مانع رفتن بيماران به بيمارستان مي شوند. قطعاً وقتي سوخت نباشد، ژنراتور ها كار نمي كنند، پس، پمپاژ آب قطع مي شود و آبي در كار نيست. درختان و گياهاني كه خودمان كاشته و بزرگ كرده ايم، كَرتهاي سبزيجات، باغچه ها و گل و بوته ها، اغلب خشك و يا در حال خشـــك شدن هستند. وضعيت خود آدمها هم، در بي آبي مشخص است. ده ـ دوازده روز است، آشــپز خانه نمي تواند پخت و پز كند. وقتي برق نيست، كولر و سرمايشي هم نيست و آدمها از گرما پرپر مي زنند، و خيليها مريض و گرمازده می شوند. بيماران بستري زجر بيشتري مي كشند و بعضاً بيهوش و به حالت اغما فرو مي روند.
موضوع اينجا تمام نمي شود. كميته سركوب جلوِ ورود خودروهاي خدماتي و تخليه فاضلاب را گرفته و فاضلاب، در محوطۀ كمپ سرريز كرده و باعث بيماري و عفونت شده است. از وقتي ما را به اين زندان آورده اند، كم و بيش با همين وضعيت روبرو هستيم. اين بساطي است كه دولت مالكي، آمريكا و سازمان ملل، در راســــتاي امتياز دادنهاي هر چه بيشتر به رژيم، در يك اتّحاد عمل تاريخي، برايمان فراهم ساخته اند.
ما سه سال پيش، بنا به وعده هاي مكتوب و امضا شدۀ دولت پيشين عراق، يونامي و امريــكا، راهيِ به اصطلاح «كمپ ليبرتي» در نزديكي فرودگاه بغداد شديــم؛ مخروبه یي كه نه «كمپ» است و نه "آزاد"؛ مكاني كه ده ـ دوازده سال پيش، دست آمريكا بود و بعد، نيروهاي امنيتي، اموال و امـــكانات آن را، غارت نموده و تأسيسات و ساختار هاي نيمه پوسيده آن را، منهدم كردند، كه سالم به دست مجاهدين نرسد. آنها توافـــق كرده بودند كه پس از انتقال به ليبرتي، همه آنچه را، كه هر شهروند عراقي از آن برخوردار است،از آن برخوردار خواهـــــند شد و هيچ محدوديتي در رفت و آمد ساكنان نخواهد بود و كميته سركوب منـــحل خواهد شد. اما در عمل ديديم و جهان شاهد بود كه چگونه سازما ن ملل و امريكا، زير قول و قرارهاي مكتوبشان را زدند و بي شرمانه آن را زير پا گذاشتند و محاصرۀ غير انساني و ظالمانه شش سالۀ سوخت، غذا و دارو و عدم دسترسي بيماران به پزشك و بيمارستان را، ادامه داد ه اند. علاوه بر آن، چندين بار، ساكنان بي دفاع و بي گناه را، به موشك و سلاحهاي كشتار جمعي بستند و دهها تن از آنان را قتل عام، مجـروح و مصدوم ساختند و به اين هم بسنده نكرده، ميليونها دلار از اموالشان را، غارت کرده و 52 تن از اعضاي باقـــــيمانده آنان را نيز، در اشرف، دست بسته و با تيرخلاص و از پشت سر، به شهادت رساندند.
ملل متحد و آمريكا، به طور مكتوب و رسماً اعلام كرده بودند «كمپ ليبرتي»، يك مكان ترانزيت خواهد بود و ساكنان، بيش از دو تا سه هفته در آن باقي نخواهند ماند، و سپس به كشورهاي ديگر، اعزام خواهند شد، ولي ديديم و مي بينيم كه به جز چند نفر انگشت شمار و بيمار، طي سه سال گذشته ـ آن هم با هزينه و تلاش خود مجاهدين ـ كسي به خارج از عراق منتـــقل نشده و بقيـــه، همچنان در مخروبه ليبرتي باقي مانده اند.
انتقال مجاهدين به اين تبعیدگاه، و تعطيلي اشرف، البته، در راستاي خط مماشات و امتياز دادنهاي هرچه بيشتر، به رژيم بنيادگراي ملايان حاكم بر ايران و بر سر مـسألۀ اتمي بوده است؛ ادامۀ همان سياست اشتباه آميز امريكا در اشغال عراق و تقديم آن در سيني طلايي، به رژيم آدمخوار آخوندي، كه برآيند و محـــصولي جز تقويت تروريســـــم و ايجاد آشوب و بي ثباتي در خاورمــيانه و كشورهاي منطقه و جهان نداشته، و موجب دخالتهاي بيشتر و آشكارتر اين رژيم در اين كشور ها گرديده است. امروز ديگر همگان مي دانند، ســــاخت و پردازش «داعش» و پشتيباني از سازمانها و احزاب بنيادگـرا در اقصي نقاط جهان، و سر بريدن انسانهاي بي گناه، مستقيم یا غيرمستقيم به دست فاشيسم مذهبي و خلـيفه ارتجاع در تهران انجام گرفته و مي گيرد. اكنون غرب، بادي را كه در عراق كاشته بود، توفان ســا، درو می كند.

***
به هر ترتيب، مارا به اين ويرانه سرا منتقل نمودند. (نكته قابل ذكر اين كه، يونامـــــي هرگز اجازه نداد، چند نفر از كارشناسان و مهندسين تأسيساتي مجاهدين قبل از حركت اولين ستون از اشرف، از زيرساختهاي كمپ ديدن نموده و برآوردي از آن داشته باشند، تا حـــــداقل خرابي ها و كمبود هاي آنها را، قبل از آمدن به آنجا تأمين نمايند. نماينده ويژه دبيركل، كوبلر جنايت پيشه، هر بار در نزد ساكنان، با نشان دادن عكسهاي روتوش شده و قلّابي از امكانات نداشۀ كمپ، با فريبكاري، به تعريف و تمجيد از آن مي پرداخت).
الغرض، با اتوبوس كه به بازداشتگاه ليبرتي رسيديم ، مجدداً بازرسي بدني شديم و سگـــهاي تربيت يافته، ما و وسايل فردي مان را، سراپا بوكشيدند و سپس، واردمحيطي محدود و برهوت و بسته شديم؛ محيطي كه هشتاد بار كوچكتر از اشرف، و چيزي در حد يك در يك كيلومتر بود. دايره یي تنگ و دلگير و خفه، با ديوارهاي قطور بتوني بلند در گرداگردمان و نيروهاي مسلّح و حضور افراد گارد ضد شورش با زرهي هاي آماده براي سركوب، و دوربينهاي مراقبت هوايي، در اطرافمان،كه بيست و چهارسـاعته ما را مي پاييدند، و زير نظر داشتند. زميني خاكي و سراسر از ريگ و شنزار و آهك، پر چاله و گود و پست، و مملو از زباله و آشغال و كثــــيفي و كثافت، (كه دهها كاميون از آنهارا، طي هفته ها بارزده و بيرون فرستاديم. آن روزها، كوبلر خائن با وقاحت مي گفت آشغالها را، خود مجاهدين ريخته اند!)
بنگالها و اتاقك ها، به رديف و چون قوطي
كبريت در كنار هم چيده شده و «تي وال» هاي حفــــاظتي را، داشـــتند اندك اندك با ماشينهاي تريلر و به كمك جرّاثقالها، خارج ميكردند، كه بعداً، بدون كمترين مانع، ساكنان را، زير خمپاره و موشك باران قرار دهند. ساختماني در كار نبود. همه جا و همه چيز ويران و از هم در رفته، با خاكي لم يزرع و عقيم و بي آب و علف و، بي هــيچ گل و گياه و سبزه و بوته و درخت و برگ سبزي و دريغ از حضـــور يك پرنده يا چرنده و آوازي كه حداقل، اندكي روح و روان آدمي را، تسكيـــن دهد!
آب را مي بايستي، با تانكر و از فاصله حدود پانزده كيلومتري بازداشتگاه و با مراقبت مأموران، به طور شبانه روزي آورده و تأميـن مي كرديم. گاه، مأموران، به آزار و مانع تراشي مي پرداختند و بيست و چهار ساعـــت، اجازۀ خـــروج تانكرهاي آب را نمي دادند. سوخت را، به صورت قــطره یي اجازه ورود داده و مي دهند و ژنراتور ها، با ده درصد ظرفيت خود كار مي كنند. ـ اكنون كه دو هفته است كاملاً آن را قطع كرده اند.ـ ساكنان بارها، از دولت عراق، امريكا و سازمان ملل خواسته اند كه اين مكــان را، به عنوان كمپ پناهندگي اعلام كنند، اما نپذير فته و ساكنان را، از اين حق قانوني و انساني خود محروم كرده اند. همچنين، سه سال است درخواست شده است، اين مخروبه را، به برق شهر وصل كنند، تا ساكنان ناچار نباشند، قيمت سوخت را، پنج تا شش برابر قيمت اصلي خود، از خارج عراق خريداري كنند.
استقرار نيروهاي امنيتي، در داخل كمپ يكي از بندهاي نقض شدۀ قرارداد با ملل متحــــــد مي باشد. بنگالها، پس از سالها استفاده، در زير آفتاب و باران، فرسوده و از هم دررفته و نياز به ترميم و بازسازي داشته و دارند. خصوصاً، بنگالهايي كه مربوط به مجــموعه هاي بهداشتي، سرويس ها و حمام ها مي شوند. كميته سركوب، اما هيچگاه، اجازۀ ورود اين الزامات و امكانات تأسيساتي و ساختماني مبرم را، به ساكنان نداده است. ما اما، طي بيش از دو سال توانسته ايم با دست خالي و با ميليونها ساعت كار شبانه روزي، در گرما و سرما، اندكي چهرۀ محيط را تغــيير داده و با كاشتن گل و گياه و سبزيجات، آن را قابل تحمّل تر كنيم. مأموران هنوز نمي گذارند، بيل و كلنگ و فرغان و ابزار كار، وارد زندان شود و بچه ها، با چنگ و ناخن و ابتدايي ترين وسايل دست ساز خود، كارمي كنند. آنها همچنين، مانع ورود يك ليفتراك، يا حتي يك گاري، جهت جابجايي بارهاي سنگين مي شوند و آدمها، به ناچار، بارهاي سنگين را، با دست و بر شانه ها حمل و جابجا مي كنند.
در رابطه با ايجاد فضاي سبز، يكبار، سركردۀ كميتۀ سركوب آمده و تهديد كرده بود كه «ارتفاع نهال هاي كاشته شده، نبايستي بيش از صد و پنجاه سانتيمتر باشد و گرنه آن را، قطع خواهيم كرد!».
ورود مصالح ساختماني، براي درست كردن چند متر مسير رفت و آمد، و يا ترميم نقـــطه یي، همچنان ممنوع است. كميتۀ مذكور مي گويد: «ساخــت و ساز در اينجا، نقـض حاكميت عراق محسوب ميشود!».
جالب است! موشك زدن بر سر ساكنان بي دفاع و بي گناه و كشته و مجروح و مصدوم ساختن صدها تن از آنان، به دست برخي از همين مأموران وفادار به مالكي، نقـــض حاكميت عراق محسوب نمي شود، اما درست كردن چند متر راه، و ساختن و آباد كردن يك مخــــــروبه و زيباسازي و سرسبزكردن آن، كاشتن گل و گياه و درخت و باروري زمين و ايجاد نهر آب، نقض حاكميت عراق محسوب مي شود!
پس از حدود يك سال، با اندك سبزشدن محيط، و پيداشدن كبوتران و پرندگان بومي و غيربومي و گنجشكان از اطراف و اكناف و شنيدن آواز آنان و بر هم خــــــوردن بال و پرشـــان، ديگر از خوشحالي در پوست خود نمي گنـجيديم. هيچ چيز، زيباتر و شادي بخش تر از ديدن آنها، نبود!
با آشكارشدن اولين مورچه و ديدن قد و قـواره ريز و حركت قيقاج آن، ديگر، سر از پانمي شناختيم! و تا مدتها در مورد آنها صحبت مي كرديم.
بر سر بازرسي مواد غذايي و كالاها، مانند ديگر مسائل، با نيروهاي امنيتي، مشكل داريم. يكي از اين مشكـــلات اين است كه هنگام باز رسي اقلام خوراكي يا غيرخوراكي، علناً، و جلوِ روي ما دزدي مي كنند. گذشـتـه از اين، آنها ماشينهاي مواد غذايي را، چند روز نگاه مي دارند تا مـواد آنها مثل گوشت، تخم مرغ، لبنيّات، پياز، سيب زميني، سبزي و ميوه جات آن، اغلب بگندد و فاسد شود، و سپس، اجازه ورود مي دهند. مثلاً در هواي گرم پنجاه درجه، كارتن هاي تخم مرغ را، روی آسفالت داغ خيابان خالي مي كنند و ساعتها بعد، مجدداً، بار ماشين مي زنند.
اين حكايت ما با اينهاست. اما، جنبۀ مثبتي كه بازرسي تخم مرغها دارد، اين است كه وقتي به دست ما مي رسد، اغلب عسلي و پخته شده اند و ديگر نيازي به پختن ندارند!
ما كمتر در اين جا، ميوه سالم ديــده و خورده ايم. كسي كه مريض مي شود، به قول معروف، از همان ابتدا، بايد فاتحه خود را، بخواند! در مجموع، بيماران وضعيت وخيم و فاجعه انگيزي در اين زندان دارند. تقي عباسيان، از جمله بيست و يكمين بيماري بود كه به خاطر كارشكني هاي نيروهاي امنيتي، ديروز، به شهادت رسيد. كـميته سركوب، هيچگاه نگذاشت او، پروسۀ بيماري خود را، آزادانه و در نزد پزشك و بيمــــارستان طي كند و بارها مانع رفتن او مي شدند، يا از نيمۀ راه، به بهانه هاي واهي، برش مي گرداندند. تقي عباسيان، مدتي در دهۀ پنجاه، دبير دبيرستانهاي تهران و يكي از بهترين دوستان و همرزمان مجاهد من بود.
واقعيت اين است كه اينجا بيمار، براي دسترسي به پزشك و بيمارستان، بايد از هفت خوان عبور نموده و رنج و شكنج روحي و جسمي زيادي تحمل كند، و دست آخر نيز، معلوم نيست، كيس او، تا كجا، پيش خواهد رفت و هيچ تضميني تا انجام كامل كار او، وجود ندارد.
ما در اشرف، تا حدّي امكانات و الزامات پزشكي داشتيم، ولي متأسّــــــفانه سازمان ملل و دولت عراق اجازۀ آوردن هيچيك آنها را، به ما نداده اند. از جملۀ بهانه هاي بني اسراييلي، كه مزدوران كميــتۀ سركوب جهت ممانعت از رفتن بيماران به شهر و بيمارستان مي گيرند، اين گونه موارد است:
ـ ماشين آمبولانس خراب است، يك هفتۀ ديگر مراجعه كنيد! برايشان مهم نيست، بيمار، در چه نقطه یي از سلامتي است.
ـ مترجم بيمار بايد عوض شود. چون او يكبار به شهر تردّد داشــــته است! گويی جرمي مرتكب شده است! سپس مدتي بايد در زندان بدو بدو كني تا كس ديگري را، پيدا كني، كه زبان كامل عربي ـ پزشكي بداند. وقتي هم كسي را مي يابي، مأموران مجـــــدّداً او را هم به بهانه یي نمي پذيرند و اين مسـأله گاه تا تعويض چهار مترجم پيش مي رود، و عاقبت، فرصتي براي رفتن به بيمارستان باقي نمي ماند و بيمار ناچار به زندان برميگردد .
ـ مأموران، گاه از قيافۀ بيمار يا مترجم يا نوع لباس و نگاه او، خوششان نمي آيد، و به بهــانه یي، وي را برمي گردانند.
ـ از مأموران كه بايد همراه شما بيايند، كسي نيست و به مأموريت رفته اند، برويد فردا بياييد!
ـ تا اطلا ع ثانوي، تردّد به شهر و بيمارستان ممنوع است. هروقت آزاد شد، اطلاع مي دهيم! به چه دليل موجّهي، معلوم نيست و پاسخ نمي دهند، و بيمار، در هر وضعيتي باشد، بايد منتظر بماند.
ـ فقط به يك بيمارستان مي توانيد برويد! (يعني ميان پنج شش بيمار، با بيماري هاي مختلف كه هر كدام نياز به پزشك متخصّص خود، در بيمارستان مورد نظرشان را دارند، فقط يك بيمار مي تواند، به يك محل، تردّد كند و بقيه بايد برگردند به زندان، و منتظر بمانند.
ـ از هفت صبح كه آماده رفتن هستي، تو را در محل بازرسي نگه مي دارند و نزديك ساعت يازده و خيلي موارد، دوازده ظهر، اجازه حركت مي دهند. وقتي به بيمارستان ميرسي، كاركنان و پزشكان مربوطه در حال تعطيل كردن و رفتن هستند و دستت به هيچ كجا بند نيست، و به ناچار، بايد به زندان برگردي.
ـ بسياري موارد، بيمار را جهت عمل، در بيمارستان بستري نمي كنند و مي گويند مأموران همراه او را نداريم .
از نمونه هاي برخورد آنان، هنگام بازرسي بيمار و مترجم در رفت و برگشت به زندان. (كه من شخصاً همۀ آنها را، تجربه كرده ام). از جمله آنها اين است كه بيمار را ، زير آفتاب سوزان و رو به بيابان برمي گردانند و اقدام به گشتن بدن و جيبهاي لباسهاي ا و مي كنند، و گاه زير لب، شروع به توهين مي كنند، بعد، ساك دستي تو را، برداشته و محتويات آن (حوله، مسواك، لباس ... ) را روی آسفالت خيابان، خالي و با پوتين آنها را، اين سو و آن ســـو مي اندازند . بعد، پروندۀ پزشكي ات را، نگاه كرده و مجموع آن را، روی زمين پرت مي كنند. (بعضي از آنها، مطلقاً سواد ندارند و برگه هاي پزشكي را، در حالي كه وارونه گرفته اند، وانمــود مي كنند كه دارند مي خوانند! اصلاً معلوم نيست بيماري خواهران و برادران ما چه ربطي به آنها دارد!).
برخـــي از بيماران زير آفتاب حالشان بد مي شود. براي آن كـه وِبال گردن مأموران نشوند، آنها را به زندان برمي گردانند. يكبار، يكي از مترجمان به اين گونه اعمال غيرقانوني و غيرانساني آنان اعتــــراض نموده و گفته بود چرا اين رفتار را با ما مي كنيد؟ و سردسته مأموران، او را، با تو هين هل داده و گفته بود تو ديگر نمي تواني به همراه بيماران بروي؛ نه امروز، نه فردا و نه هيچ روز ديگر و مترجم مربوطه را، ممنوع الخروج كرده اند. با بيماران و افراد كمپ، كاملاً مانند يك قاتل و يك زندانــــي برخورد مي كننند.
موضوع ديگر، اخّاذي و گرفتن رشوه، به بهانه هاي مختلف است. براي مثال، از تو مي خواهند پول بنزين خودرو آنها را تو، بدهـــي! وقتي مي گويي اين موضوع ربطي به من ندارد، با زبان بازي و به دروغ مي گويند، چون شما را، از مسير نزديك تر آورده ايم، بايد بدهيد! يا مي گويند امروز قرار نبود، شما را، به بيمارستان ببريم، ولي، با پا درمياني ما اين كار ميسّر شد!
مسـألۀ دارو را هم، بايد اضافه كرد كه اجازۀ ورود نمي دهند و ما، حق خريد دارو از داروخانه در شهر را نداريم. در بيمارستان نيز، حين انجام كار بيمار و مترجم، مستمراً به آنها فشار مي آورند كه زودتر كارتان را تمام كنيد! آن قدر مي گويند و خطابت مي كنند كه به هم ريخته و كلافه شوي و كارت را نتواني با آرامش و حواس جمعي پيش ببري و اين طوري اذيّتت مي كنند. (ضمن اين كه در اتاق پزشك هم مي آيند و در كار ويزيت بيمار و دكتر هم دخالت مي كنند و نظر مي دهند).
چنين است كه دشمن، وقتي نتوانست با حمله و هجوم و كشت و كشتار و تيرخلاص زدن، ما را، از پا بيندازد و از مسيرمان باز دارد، اكنون ميخواهد با اين گونه برخوردهاي آزاردهنده غير انساني و غيرقانوني، به هدفش برسد. واقعـــيت اين است كه كفگيــر آخـــوندي به ته ديگ خـورده، بوي الرّحمان آن برخاسته و كابوس مقاومت ايران و سرنگوني تخت و تاج ديكتاتوري رهايش نمي كند.
بنابراين خود، به خوبي مي داند كه اين اعمال سخيف و ديوانه وار، راه حل درد بي درمان او نيست و بايد منتظر بماند، تا تقاص جنايات بي حدّ و اندازه، ويراني ها و مفتخوري هايش را، در طول اين ساليان و در برابر مردم و دادگاههاي بين المللي و در پيشگاه تاريخ پس بدهد.
نكاتي كه برشمردم، تنها مشتي از خروار محسوب مي شود، و براي ثبت در تاريخ نوشتم. روشن است كه تبديل ليبرتي به زندان و وجود اين مشكلات، تماماً به خاطر نقض تعهّدات ملل متّحد و امريكا و در تعارض با همه ارزشهايي است كه ملل متحد آن را، نمايندگي مي كند.

***
از همان روزهاي اول ورودمان به اين زندان، مأموران، 17500 عدد «تي وال» حفاظتي را، كه در اطراف بنگالها و اتاقك هاي محل استراحتمان چيده و قرارداده شده بودند، با جرّاثقال ها، جمع آوري و از محل خارج كردند. سپس ما، تعداد كثيري از آنها را خريداري كرديم ولي پس از دو سال و اندي، غير از 500 تا 600 عدد آنها را، برنگردانده و قرارداد را، ماننــد ديگر موضوعات، نقض كرد ه اند.
حقيقت اين است كه ما در جهان امروز، با مشتــي دروغگو ، راهزن و جنايتكار، سر و كار داشته و روبرو هستيم كه جز منافع خود، به هيچ ارزشــي پايبند نيستند. اما، از آنجايي كه ما در حال ساختن جامعه و تاريخ هستيم، حاضر شده ايم با پوست و گوشت و خون و استخوانمان، قيمت و هزينــــۀ آن را، به تمام و كمال پرداخت كنيم.
به گفتۀ «رومن رولان»: قبل از آن كه من به شكست و پيروزي فكركنم، به وظيفه یي كه بر عهده دارم فكر مي كنم» و به آرماني كه بر دوش دارم؛ به چشم انداز روشن و افقهاي نويني كه در پيش رو دارم. بنابراين، جاروكردن فاشيسم ديني ايران و تحقّق آزادي و عدالت، وظيفه و رسالت من و ما، و هر انسان مسئول و آزاديخواهي است كه به گرسنگان و ستمكشان و رهايي آنان از چنگال ديكتاتوري و فاشيسم هولناك مذهبي مي انديشد.
ارتجاع و استعمار و دشمنان مردم ايران بدانند كه هيچ نيرويي قادر نيست جلوِ حركت تاريخ را بگيرد و ايجاد هر مانع و توطئه، جز آب در هاون كوبيدن نيست. مبارزه ما، تا رسيدن به دموكراسي و آزادي ادامه دارد. پس به پيش! به پيش! كه خلق و تاريخ با ماست، و پيروزي از آن ما وكساني است كه بهاي آزادي را، روزانه مي پردازند.

این یادداشتها در شهريور ماه 1393 تدوین شده است.