آمریکا؛ خُروج از سوریه به کُدام سو؟ - منصور امان



اعلام خُروج آمریکا از سوریه نه چندان غیرمُنتظره و نه با نگاه به مساله قُدرت سیاسی در سوریه، تحولی جدید است. این اقدام فقط پروسه پُر فراز ونشیب سیاست سوری ایالات مُتحده را تداوُم بخشیده و به رویکرد نامُتوازن آن در این بُحران بین المللی صراحت بیشتری داده است. بازنده تصمیم آقای ترامپ مردُم مُعترضی که از روزهای آغازین ۲۰۱۱ علیه رژیم اسدها در "دمشق"، "درعا" و "حُمص" به خیابان آمدند نیستند. آمریکا در هیچ دوره ای مُتحد آنها در این نبرد نبوده است. اما طرف بازنده ای هم وجود دارد و آن کُردهای سوریه هستند که روی یال تضاد داعش و غرب نشسته و اُمید داشتند به کُمک سیاسی و نظامی آمریکا به خودگردانی و رهایی ملی دست یابند.

تداوُم دوگانگی از اوباما تا ترامپ
اگرچه سیاست آمریکا در سوریه در بسیاری پهنه ها ناهمگون بوده است، اما همزمان دارای یک وجه ثابت نیز هست که چونان نخ ریسمان، حلقه های رویکرد آقایان اوباما و ترامپ را به یکدیگر پیوند می دهد. آمریکای دوران آقای اوباما ابتدا سرسختانه از جبهه گیری عملی به سود اپوزیسیون دموکراتیک سوریه و توده هایی که علیه رژیم حاکم قیام کرده بودند، خودداری کرد. ثبات سیاسی در سوریه، فاکتوری که بیش از همه همسایگان اسراییلی آقای اسد از آن بهره می بردند، در اتخاذ این سیاست نقش مُهمی بازی می کرد.
واشنگتُن آلترناتیو مطلوب خود برای رژیم اسدها را نداشت و به مُخالفان آن نیز به دیده شک و تردید می نگریست. در این چارچوب، حفظ سیستم سیاسی و نظامی سوریه برای جلوگیری از آنچه که "هرج و مرج" نامیده می شد، جای گرفته بود. تاکید کاخ سفید بر اینکه راه حل سیاسی با وجود بشار اسد در قُدرت مُمکن نیست، مفهوم دیگری جُز کنار گذاشتن سر سیستم و حفظ خود آن نداشت. این سرچشمه دوگانگی سیاست آمریکا در سوریه است که چونان خطی پیوسته به دوره کنونی امتداد یافته است.
اندکی بعد و با باز شدن پای القاعده و داعش به سوریه، ارجحیتهای دیگری نیز به مُعادله پیشین افزوده شد. این بار "جنگ علیه ترور" مساله قُدرت سیاسی در سوریه را به انتهای صف پرتاب می کرد. بر این پایه آمریکا تاکید می کرد که در سوریه تنها علیه القاعده و داعش می جنگد و ارتش آن در این راستا از هر گونه درگیری مُستقیم با ارتش اسد و مُتحدان بعدی آن سپاه پاسداران، حزب الله لُبنان، مُزدوران افغانستانی و عراقی خودداری می کرد. "جنگ علیه ترور" آمریکا در سوریه با هر درجه از شدت و هر میزان از موفقیت اما قادر نبود روشن کند که این کشور چه راه حلی برای پایان دادن به بُحران سوریه و جنگ داخلی آن دارد. نمایان تنها این واقعیت بود که خط مشی آمریکا به خوبی از قُدرت گرفتن نیروها و گرایشهای دموکراتیک و سکولار در سوریه جلوگیری می کند و همزمان پلاتفُرمی برای حل و فصل بُحران هسته ای رژیم مُلاها در اختیار آن می گذارد.

چهره تازه ای از سیاست آمریکا
آقای ترامپ این سردرگُمی سیاسی و استراتژیک را به نُقطه اوج رساند. حمله موشکی او به پایگاه هوایی "العشیرات" چه از نظر نظامی و چه از حیث سیاسی بی اهمیت و حداکثر ارزشی نمادین و نمایشی داشت و به گونه درخشانی فقدان یک سیاست روشن و حرکت در امتداد آن را به تماشا می گذاشت. اکنون و کمتر از دو سال بعد از این حمله که او آن را با "حمایت از زنان و کودکان" مُدلل کرد، سیاست نامُتعادل آمریکا چهره تازه ای به خود گرفته و این بار در جامه خُروج از سوریه پدیدار شده است.
آقای ترامپ مُدعی ست که داعش شکست خورده و به این ترتیب ماموریت آمریکا در سوریه نیز به پایان رسیده است. تنها چند هفته پس از نواخته شدن شیپور پیروزی در کاخ سفید، حمله انتحاری داعش در "منبج" که در جریان آن دستکم ۱۶ نفر از جمله ۴ نظامی آمریکایی کشته شدند، نشان داد که اگرچه حکومت اسلامی (داعش) بخشهای زیادی از قلمرو جُغرافیایی خود را از دست داده، این اما هرگز به معنای پاک شدن آن از صفحه روزگار نیست. شرایط سیاسی و اجتماعی که در سوریه و عراق مُنجر به پیدایش القاعده و داعش در سوریه گردید، به لُطف آقای اسد و مُتحدان شیعی اش از ایران و لُبنان، حاصلخیز و پر ثمر همچنان بر سر جای خود باقی مانده. بُنیادگرایان سُنی در قالب داعش یا گروههای دیگری که بی تردید شکل خواهند گرفت، بر این زمین حاصلخیز همچنان گام می زنند.
مُهمتر از این استدلال بی پایه آقای ترامپ، ابهامات پُرشُماری است که تصمیم او ایجاد کرده.
در پیشاپیش این نُقاط ناروشن، مساله روز و مُشخص تاخت وتاز جمهوری اسلامی و مُزدوران آن در سوریه است. واقعیت آن است که در جریان جنگی خونین و وحشیانه، سوریه به پایگاهی برای برآوردن آرزوهای توسعه طلبانه جمهوری اسلامی و سیاست صُدور بُنیادگرایی آن بدل گردیده است.
با خُروج نظامی از سوریه، آمریکا یک ابزار اصلی تاثیرگذاری سیاسی در این کشور جنگ زده را از دست می دهد. تغییر توازُن در این جهت، به خودی خود نقش دیگر بازیگرانی که در صحنه جنگ حُضور دارند و از جُمله آنها رژیم جمهوری اسلامی را پُر رنگ تر کرده و توانایی مُداخله و شکل دهی آنان به روندهای گوناگونی که اکنون و آینده سوریه را تعیین می کند را به گونه توجُه پذیری تقویت می کند. بدون داشتن کارت برنده ای مانند حُضور موثر در شُمال سوریه و منطقه کُردنشین، صندلی آمریکا در مُذاکرات آتی بر سر آینده این کشور تنها در حاشیه میز قرار خواهد داشت.
از سوی دیگر، چالش حل نشده کُریدور زمینی تهران – لاذقیه ناهمگونی بُزُرگ دیگری را بین سیاست اعلام شده آمریکا و عمل مُستقیم آن آشکار می سازد. حُضور نظامی آمریکا در منطقه مرزی سوریه – عراق تاکُنون مانع از ایجاد این شاهراه تدارُکاتی، نظامی و اقتصادی گردیده است. پایگاههای نظامی و دیده بانی آمریکا در طول خط مرزی، حاکمان جنگ افروز ایران را ناچار ساخت نقشه ایجاد این کُریدور از نزدیکترین و - از نظر نظامی - مُناسب ترین مسیر در شُمال سوریه را کنار بگذارند و به تلاش برای کشیدن مسیری پُرمُخاطره و طولانی تر از شرق و مرکز سوریه روی بیاورند. با خالی شدن این مواضع، اکنون کارتها دوباره بُر می خورد و طرح کُریدور بُنیادگرایی و تروریسم از "سنجار" و "کوبانی" دوباره در دستور کار مُبتکران آن قرار می گیرد؛ تحوُلی که در صورت به واقعیت پیوستن، به گونه دقیق در عکس اهداف اعلام شده آمریکا به حرکت در خواهد آمد.

آمریکا نخُست؟
تصمیم به خُروج از سوریه در چارچوب سیاست خارجی یکجانبه گرایانه آقای ترامپ گرفته شده که در شُعار "آمریکا نخُست" اختصار می یابد. مُرور رویکرد پس زننده آمریکا در این دوره نسبت به پیمانها، قرارها و توافُقات تجاری، اقلیمی، مهاجرتی و گُمرُکی بین المللی به خوبی بیانگر آن است که این رویکرد بیش از آنکه منطق سیاسی داشته باشد، از مُحاسبات ساده تجاری پیروی می کند.
آقای ترامپ، بساز و بفروش پیشین، سیاست خارجی تنها ابر قدرت بازمانده از جنگ سرد را با فرمان چُرتکه و ماشین حساب هدایت می کند و بر این اساس به نقش رهبری کننده آمریکا در جهان سرمایه داری که مُستلزم سرمایه گذاریهای کلان مالی، نظامی و سیاسی است، به چشم یک مُعامله بیهوده و پُر ضرر می نگرد. امتیازها و فُرصتهایی که ایالات مُتحده به لُطف این موقعیت انحصاری بدست می آورد و پایه هژمونی آن محسوب می شود و ضرب و تقسیم این منافع در یک چارچوب استراتژیک و تاریخی، در جدول مُحاسبه سالانه سود و زیان آقای ترامپ و تیم او جا نمی گیرد؛ توجُه آنها به منافع آنی، نقد و مُحاسبه پذیر با اعداد است. رویکرد یاد شده در مورد سوریه اینگونه فُرمولیزه می شود: "ما از سرمایه های عظیم صُحبت نمی کنیم، ما از شن و مرگ صُحبت می کنیم" (توضیح آقای ترامپ در باره تصمیم به خُروج از سوریه).
آنچه که از دایره محدود دید این سیاست پنهان می ماند، اهمیت حُضور در سوریه برای اهدافی کلان تر از خاک حاصلخیز و طبیعت سرسبز است. در صدر اهداف مزبور دفاع از منافع امپریالیسم جهان گُستر قرار دارد که حوزه شُمول آن قلمروی از آفریقا تا آمریکای لاتین و از آسیا تا اُقیانوسیه و اُروپا را در برمی گیرد. داشتن نُفوذ در این پهنه به معنای تحکیم پایه های سیاسی و اقتصادی مُناسباتی است که نظم آمریکایی بر آن آسوده است. موقعیت برتر ایالات مُتحده در توازُن جهانی، بیش از همه حاصل گشودن بازارهای جدیدی از کالا و نیروی کار ارزان و منابعی از مواد خام است که قوانین گرداننده آن توسُط یک ماشین سیاسی و نظامی مُنحصر بفرد دیکته و حفاظت می شود. این دو ابزارهایی هستند که آمریکا به کُمک آنها نه فقط از منافع به دست آورده خود در برابر عوامل محلی، بلکه رقیبان بُزُرگ تر در بُعد جهانی پاسداری می کند. برای مثال، هزینه نظامی آمریکا در سوریه، یک سرمایه گذاری مُفید برای دور نگه داشتن روسیه از حوزه منافع آمریکا در جهان عرب نیز می تواند به حساب بیاید؛ روسیه ای که روابط سیاسی و اقتصادی خود را در تمام جهان عرب توسعه داده و تثبیت کرده و در سوریه به عنوان قُدرت حافظ نظم موجود شناخته شده است.
بر این اساس هیچیک از رویکردهای آقای ترامپ در چارچوب سیاست "آمریکا نخُست" را نمی توان بر پایه یک استراتژی قابل دید و ارزیابی به حساب آورد. هیچیک از راهکارهای او با اثبات یک موقعیت یا پیشنهاد گُزینه ای همراهی نمی شود. پهنای فکری طرحهای کاخ سفید در وُسعت پیامهای توییتری آقای ترامپ مُتوقف می شود و تنها لحظه ای ساده از جریان واقعیتهای پیچیده را بازتاب می دهد.

کردها
بازی آقای ترامپ با سرنوشت کُردهای سوریه از این جُمله است که تجربه ای تلخ را تکرار می کند که در هر چارسوی کردستان در دوره های تاریخی مُختلف آزموده شده. "حزب اتحاد دموکراتیک" که نقش رهبری کننده مُبارزه مردُم کُردستان سوریه را ایفا می کند، از هنگام آغاز خیزش در سوریه در سال ۲۰۱۱، دُچار نوسانهای سیاسی گوناگونی گردیده که آن را از اتخاذ خطی مشی مُستقل و با ثبات ناتوان کرده است. این حزب چونان جریان مادر خود (پ.ک.ک) پیش از آغاز قیام در "درعا" و "دمشق"، رابطه نزدیکی با رژیم اسدها داشت و پس از آن نیز کوشید حساب جُداگانه ای برای کُردستان سوریه زیر شُعار خودگردانی و راه اندازی کُمونها باز کند. امر سراسری دموکراسی و غلبه بر دیکتاتوری بشار اسد در انگاشت این حزب جایی نداشت و در توازُن با امر ملی کُرد، فرعی ارزیابی می شد.
این سیاست قوم گرایانه، با استراتژی جنگی حاکمان سوریه که استفاده از قومی گرایی را برای جلوگیری از شکل گیری و تمرکُز جبهه توده بر سر در ستادش نوشته بود، به خوبی همخوانی دارد. به همین دلیل نیز آقای بشار اسد حاضر به دادن خودمُختاری به کُردها گردید، دُرُست در همان زمانی که علیه کانونهای قیام دست به کار می شد.
"پراکنده کن و فرمان بران" این چکیده سیاستی است که نه فقط رژیم سوریه، بلکه حاکمان ایران، بُنیادگرایان سُنی، تُرکیه، روسیه و آمریکا نیز در سوریه مشق می کنند. تلاش اینان ایجاد جزیره های جُدا از هم از بخشهای جامعه است که یا به آسانی پایش شوند و یا چونان "حزب اتحاد دموکراتیک" در تلاش برای برآوردن مُطالبات شان، در دور باطلی از بازیهای سیاسی گرفتار شده و بین سنگهای آسیاب قُدرتهایی که از آنها اُمید مدد دارند، فرسایش یابند. "حزب اتحاد دموکراتیک" برای تبدیل شدن به توپ بازی آمریکا و تُرکیه، راه درازی را با دیگر هم پیمانانش پیموده است: ابتدا اتحاد شوروی، سپس رژیم اسدها و روسیه، آنگاه آمریکا و اینک دوباره اسدها و به بیان دقیق تر رژیم جمهوری اسلامی و حزب الله لُبنان. طبیعی است که یک شرط دمشق و مُتحدانش برای حمایت از "حزب اتحاد دموکراتیک"، جبهه گیری عملی آنها علیه گروههای مُخالف یا مُزاحم آقای اسد و حامیانش خواهد بود.

برآمد
میدان کشمکش سوریه با تصمیم آقای ترامپ، رونقی تازه از آشوب و بُحران می گیرد که در گردوغبار آن بیش از همه نیروهای ارتجاعی، بُنیادگرا و جنگ طلب به تاخت درمی آیند. مُرداب مسمومی که در آن ویروسهایی همچون داعش و حزب الله، جمهوری اسلامی و جبهه النُصره، روسیه و بشار اسد نشو ونما می کنند، جِرم غلیظ تری یافته است. تهدیدهای تُرکیه علیه کُردها و مناطق خودگردان که از آن بوی خون به مشام می رسد، فقط پیش درآمد این شرایط است. راه اندازی کُریدور "هلال شیعی" می تواند سناریوی بعدی باشد. آمریکا از سوریه بیرون می رود تا دوباره به درون آن پرتاب شود.

منبع: نبردخلق شماره 407، یکشنبه اول بهمن ۱۳۹۷ - ۲1 ژانویه ۲۰۱۹