سرنگونی، پادزهر فلاکت و جنگ - منصور امان

وضعیتی که رژیم ج.ا به شدت از آن هراس داشت، به واقعیت پیوسته است. آمریکا شریانهای رسمی تغذیه نفتی و بانکی آن را مسدود کرده و در حال وارد آوردن ضربات جدی به کانالهای غیررسمی و قاچاق درآمدش است. گریبان حاکمان ایران در چنگ ترکیبی از فشارهای اقتصادی و سیاسی هر روز کمی تنگ تر فشرده می شود و اینک آمریکا ماشین نظامی خود را برای پُشتیبانی و کارا ساختن این اقدامات نیز به میدان آورده است. رژیم ولایت فقیه راه حل و تدبیری برای تخفیف بُحران یا جلوگیری از شدت یافتن آن ندارد و همانگونه که در جریان ماجراجویی هسته ای و بُحران ناشی از آن نشان داد، چنین می نماید که عزم کرده تا هنگامی که آخرین اُستخوانهای جامعه و کشور را نلیسیده و به دور نیافکنده، دست از نقشه ها و پندارهای خود برندارد.

مُعامله و ایجاد شکاف
مُهمترین تحرُک سیاسی حاکمیت در برخورد به بُحران اخیر که گُسیل وزیر خارجه اش به آمریکا بود، به روشنی آشکار کرد که در اُفُق راهکارهای آن فقط فرار یا دور زدن بُحران و مُحول کردن آن از این سُتون به آن سُتون نقش بسته است. آقای ظریف ابتدا تلاش کرد با پیشنهاد "تبادُل زندانیان" نمایشی از ابراز تفاهُم و نرمش حاکمان ایران روی صحنه ببرد. سپس در تریبونهای رسانه ای و محفلی آمریکایی به پرداخت تصویری صُلح جویانه از آقای ترامپ پرداخت تا آنگاه دو مُهره کلیدی دولت او، آقایان بولتون و پُمپئو را به حرکت در خطی مُتفاوت از رییس خود و جنگ طلب مُعرفی کند. به این ترتیب او ماموریتی که داشت و هیچ چیز کمتر از تولید فشار و ایجاد شکاف در دولت آمریکا نبود را فاش می ساخت. در این طرح ابلهانه، زندانیان آمریکایی در ایران در حقیقت نقش دانه ی دام برای جلب طُمعه را بازی می کردند.
نمایش ارزان وزیر مُلاها همانطور که تنگنای رژیم ولایت فقیه و به شُماره اُفتادن نفسش زیر بار تحریمها و فشارهای سیاسی آمریکا را لو می داد، همزمان علامت گویایی از تلاش آن برای حفظ مسیر بُحران زای خود و آزمایش ترفندهایی برای گُریز از پیامدهای سنگین اش ارسال می کرد.
بی اعتنایی دستگاه سیاسی آمریکا به جست و خیر آقای ظریف، می بایست آخرین زنگهای خطر را نیز در اندرونی "نظام" به صدا درآورده باشد. نه پیشنهاد مُعامله او جدی گرفته شد و نه تقسیم نشان جنگ و صُلح از سوی وی توجُهی را برانگیخت. همه آنچه که محافل رسمی برای فرستاده مُلاها باقی داشتند این جُمله یک پایور میانی دولت، آقای هوک، بود که وی را "هیچکاره" و "ویترین" دانست و "وزیر خارجه اصلی" را پاسدار سلیمانی به حساب آورد.

گامهای مرحله ای به سمت پرتگاه
راه حل بعدی حاکمیت را نیز می توان به همین اندازه سطحی و ناکارا دانست که به خوبی از پتانسیل ختم شدن به یک افتضاح سیاسی دیگر برخوردار است. با این حال یک تفاوت مُهم سفر ابتکاری آقای ظریف به نیویورک را از اعلام خُروج مرحله ای از "برجام" و تعیین اولتیماتوم آقای روحانی مُتمایز می کند و آن میزان هزینه اش برای حاکمیت است. در حالی که وزیر نگون بخت فقط رویکرد موجود آمریکا در برابر "نظام" را تحکیم بخشید، راه حل باجگیری هسته ای:
الف) جبهه های تازه ای را علیه آن می گشاید
ب) آرایش طرفهای خارجی را به زیان اش تغییر می دهد
ج) در یک پهنه بین المللی گسترده تر، رژیم ج.ا را به یک هدف مشروع بدل می سازد
هدف حاکمیت از تعلیق دو تعهُد خود در توافُقنامه هسته ای وین مبنی بر محدود نگه داشتن میزان ذخائر اورانیوم غنی شده و آب سنگین، اعمال فشار بر اُروپا و کشاندن آن به رویکردی مُقابل خط آمریکا است. این سیاست چه در متُد و چه در مضمون از همان آبشخوری سرچشمه گرفته که ایده داهیانه شکاف در دولت آمریکا می آید.
در اینجا نیز حاکمان ایران خود حاضر به حرکت دادن خویش نیستند و موقعیت بهتر را در حرکت دادن حریف آرزو می کنند. آنها بدین وسیله نشان می دهند که از تجربه یکسال گذشته هیچ نیاموخته اند. آنها پس از کناره گیری آمریکا از "برجام" و تاکید اُروپا بر حفظ آن، می پنداشتند که قُطب بندی جهانی تازه ای شکل گرفته و آنان زیر سایه قُطب اُروپا مکان آسوده ای خواهند یافت. در عمل اما اُروپا نشان داد که نه در سطح کلان می خواهد و نه حتی در سطح خُرد می تواند در نقش ناجی و قُدرت حامی مُلاها نقش آفرینی کند. از همین رو طرحهای پُر آب و تاب شُرکای اُروپایی مُلاها برای دور زدن تحریمهای آمریکا گام به گام آب رفت و در عمل هیچیک از وعده های آنها به دُنیای بُحران زده مُلاها پا نگذاشت.

سیاستهای خودغرضانه
در همین حال حاکمیت نیز سهم مُهمی در فراهم آوردن زمینه برای این رویکرد داشته است. "نظام" به فراخوانهای مُکرر اروپا برای خودداری از ایجاد تنش با آمریکا، دست کشیدن از موشک پرانی یا دستکم خودداری از رجزخوانی و تبلیغات در باره آن بی اعتنایی کرده، به خرابکاری در ابتکارهای سیاسی اُروپا و سازمان ملل برای صُلح یا آتش بس در یمن روی آورده است و سرآخر دست به ترور مُخالفان خود در کشورهای مُختلف اُروپایی و دسیسه چینی برای بُمب گذاری و کُشتار آنها در قلب اُروپا زده است.
با این همه، تعلیق تعهُدات هسته ای و اعلام کنار کشیدن مرحله ای از آن، تیری است که حاکمیت به پای خود شلیک می کند. زیرا اگرچه اُروپا نمی تواند مُتحد اقتصادی رژیم مُلاها باشد، اما تنها حامی سیاسی لرزانی است که در جهان غرب دارد. حاکمان ج.ا با تهدید به غنی سازی پلوتونیوم در پایان مُهلت ۶۰ روزه ای که تعیین کرده اند، در حقیقت نه فقط اُروپا را در برابر یک مساله امنیتی قرار داده اند، بلکه سرمایه گذاری آنها روی توافُق وین به مثابه یک دستاورد سیاسی در رقابت با آمریکا را نیز به هیچ بدل ساخته اند. به این ترتیب بهترین مُحرکها را برای کشاندن بروکسل به جبهه واشنگتُن ایجاد کرده اند؛ چرخشی که بی تردید تاثیرات مُهمی در شتاب و سمتگیری روند تنش کنونی به زیان رژیم مُلاها خواهد داشت. بنابراین شگفت آور نیست که اُروپا بی درنگ پس از حرکت توافُق شکن رژیم مُلاها، در برابر آن موضع گرفت و ضمن رد اولتیماتوم، تاکید کرد که "برجام" تنها به مثابه توافُقی یکپارچه اعتبار دارد و نقض هر یک از تعهدات مصروح در آن را به معنای نقض توافُق در مجموع می شمارد.
از سوی دیگر، واکُنش روسیه، یک طرف دیگر توافُق وین و یار غار مُلاها، نیز جای هیچ گونه خوشبینی نسبت به "نگاه به شرق" را برجا نمی گذارد. آقای پوتین به حاکمان ج.ا هُشدار داد که در "برجام" باقی بمانند و اُمید آنها به یافتن پناهگاهی در روسیه را اینگونه نقش برآب کرد: "ما گروه امداد و نجات نیستیم و نمی توانیم هر چیزی را که کاملا در کنترل ما نیست، نجات دهیم."

نابخردی و مسوولیت گریزی
چنین می نماید که زیر فشار تحولات از خارج و داخل، حاکمان کشور برای نجات خود با چشم بسته به هر تخته پاره ای چنگ می اندازند و از تشخیص منافع خود و مُحاسبه سود و زیان سیاستها و اقدامات شان ناتوان گردیده اند. تهدید به اخراج نزدیک به سه میلیون پناهنده و مُهاجر افغانستانی شاهد دیگری از این مُدعاست که از یکطرف از حیث نظری و تبلیغاتی موقعیت ادعایی "اُم القُرا" را زیر سوال می برد و از طرف دیگر، به گونه پراتیک به ماشین مُزدور پروری و سوخت و ساز جنگهای نیابتی آسیب می زند.
شرایطی که حاکمیت در آن بسر می برد و خاستگاهی که این دست سیاستهای خودغرضانه، کوته بینانه و ریسک آمیز از دل آن بیرون می آید، آبستن خطرات بُزُرگ تری است که آثار و پیامدهای سهمگین آن فقط دامنگیر حاکمان نمی گردد و جامعه و کشور را به تمامی تحت تاثیر خود می گیرد.
تجربیات گذشته نشان داده که حاکمان ایران در تصمیمات و سیاستهای خود از مبانی و پیش فرضهای عقلانی و واقعی حرکت نمی کنند و فراتر از آن، دو فاکتور جامعه و کشور و تاثیری که تصمیمهای شان بر آنها می گذارد یا می تواند بگذارد را به کلی از مُحاسبات خود کنار می گذارند. تاریخ بُحرانهایی که رژیم ولایت فقیه بر سر مردُم و ایران نازل کرده، تاریخ نابخردی در اتخاذ سیاست و بی مسوولیتی کلان در برابر پیامدهای آن است. اشغال سفارت آمریکا، جنگ هشت ساله با عراق، بُحران هسته ای، آتش زدن سفارت عربستان و سرانجام، مُداخله گری نظامی در عراق، سوریه، لُبنان و یمن نمونه های فاجعه بار و تکان دهنده ای از شیوه سیاست گذاری و حُکمرانی رژیم استبدادی – مذهبی ج.ا هستند.
پایه شکل گیری همه این بُحرانها، به یکسان توهُمات، خطاهای مُحاسباتی و ارزیابیهای غیرواقعی بوده است و ویژگی مُشترک همه آنها، ناتوانی حاکمان ج.ا در ارایه راه حل برای خُروج به موقع یا تخفیف شان بوده است. در تمامی درگیریها و جنگهای یاد شده، بُحران با پرداخت حداکثر خسارت و زمانی که دیگر چیزی در کیسه کشور و مردُم برای بیرون کشیدن وجود نداشته، خاتمه یافته. در تمامی آنها مردُم و کشور ایران به لبه پرتگاه نیستی کشانده شده اند و بی واسطه در برابر سووال مرگ و زندگی قرار داده شده اند.
تنها پهنه ای که رژیم ولایت فقیه به راستی در آن خلاقیت نشان داده، گرفتن امکان زندگی آسوده، شاد و شرافتمندانه از مردُم ایران و طرح ابتکارهایی برای به انحطاط کشاندن کشور است. در این راستا، مردُم ایران به تلخی شاهد آن بوده اند که پایان هر بُحران، شُروع یک بُحران تازه بوده و چرخه مرگ و تباهی و فلاکت به گونه دوره ای و در گردشی بی انتها دوام یافته است. کارنامه چهل ساله این شرایط به روشنی در تباه شدن زندگی و آینده چند نسل، به فلاکت کشانده شدن جامعه، تخریب مُحیط زیست و غارت منابع انسانی و طبیعی و هدر یافتن ثروت و داراییهای کشور بازتاب یافته است.
با این حال، تازه ترین بُحرانی که رژیم ج.ا دامنگیر جامعه کرده، از حیث حساسیت و درجه تنش در چارچوب سیاسی به مراتب خطرناک تری قرار گرفته و از همین رو از نظر سطح تهدیدی که مُتوجه زیست، کار و آینده توده ها ساخته، جُملگی موارد مُشابه گذشته را پُشت سر می گذارد.
آمریکا تحریمهای اقتصادی خود علیه رژیم مُلاها را با شدت و قاطعانه به دست اجرا می گذارد و اینک ماشین جنگی اش را نیز برای پُشتیبانی از آن وارد میدان کرده است. رژیم ج.ا هیچ مُتحد جدی چه در سطح بین المللی و چه منطقه ای ندارد که به سود او وارد میدان شود، جبهه اش را تقویت کند و تاثیر تخفیف دهنده یا بازدارنده ای بر کشاکش بگذارد. برعکس، سیاست تهاجُمی و افسارگُسیخته رژیم مُلاها، به گونه دایمی در حال تولید تضاد و تنش با دیگر کشورها است. این واقعیت که رویکردی اینگونه دُشمن تراش است امری بدیهی و نیز این پدیده که دُشمنان مُلاها و دُشمنان شان علیه آنها مُتحد شوند، اجتناب ناپذیر است. ترکیب و صف آرایی موجود در خلیج فارس، گوشه ای از صحنه بُزُرگتری است که بُحران روی آن نقش آفرینی می کند.

برآمد
برای پایان دادن به تنش کُنونی، برای مُتوقف کردن چرخه جهنمی بُحران و تضمین بازنگشتن آن در شکل و نمایی دیگر، رژیم ج.ا به مثابه نیروی مُحرک و سود برنده از بُحران باید برود. رشته تصمیم گیری و تعیین سرنوشت جامعه نباید در اختیار این نیروی مُخرب، فاسد و ضد مردُمی باشد. برای جلوگیری از جنگ و فلاکت، برای صُلح و همزیستی مُسالمت آمیز با همسایگان و جهان خارج هیچ وظیفه ای راستین تر و واقع گرایانه تر از سرنگونی رژیم استبدادی – مذهبی حاکم بر کشور وجود ندارد. امروز و اینجا تنها سیاست و پراتیک واقعی علیه ادبار توده ها و جنگ، در مُبارزه برای به زیر کشیدن حاکمان ستیزه جو و تبهکار ج.ا تبلور می یابد.


منبع: نبرد خلق شماره 412، چهار شنبه اول خرداد 1398 ـ 22 مه 2019