چپ مارکسیستی، از کابوسهای خامنه ای - مهدی سامع



جنبش کمونیستی ایران افت و خیزهای بسیار داشته و حیات آن با اولین محافل عدالت طلب در آستانه انقلاب بزرگ مشروطیت آغاز شده است. طی بیش از صد سال گذشته صاحبان قدرت و ثروت، امپریالستها و مرتجعان بدون درنگ و به شدت علیه کمونیستها و نیروها و نهادهای مارکسیستی اقدام کرده اند. تعقیب و زندانی کردن، شکنجه های سَبُعانه و کشتارهای جنایتکارانه تنها ابزار حکام ایران علیه نیروهای جنبش کمونیستی ایران بوده است. به جز دوران کوتاه دولت ملی دمکراتیک دکتر محمد مصدق، قدرتمداران هیچگاه با چپ مارکسیستی تعامل و سازش نداشته اند. رضا شاه، محمد رضا شاه، خمینی، خامنه ای و نیز بسیاری از آیت الله های شریک در قدرت و ثروت به شمول ایت الله کاشانی، دشمنان سوگند خورده چپ مارکسیستی بوده اند.

با انقلاب سِتروگ اکتبر در روسیه، فعالیت و نفوذ جنبش چپ به طور عام و کمونیستها به طور خاص به طور گسترده افزایش یافت. قانون ۱۳۱۰ رضاخانی تدبیر حکومت وقت برای به زنجیر کشیدن کمونیستها بود. در آن دوران زنده یاد رفیق دکتر تقی ارانی که یکی از برجسته ترین مبارزان انقلابی و کمونیست بود، در زندان رضا خان به شهادت رسید.

پیروزی بر فاشیسم هیتلری در جنگ جهانی دوم و نقش مهم اتحاد شوروی و نیز کمونیستهای انقلابی در جنبشهای مقاومت علیه فاشیسم، برکناری رضا شاه از قدرت توسط متفقین، سبب برآمد جدید از فعالیت نیروهای چپ در ایران شد که به تدریج در قالب حرب توده به نیرویی قدرتمند تبدیل شد. با توطئه ترور محمد رضا شاه، حزب توده غیر قانونی اعلام شد و بسیاری از رهبران آن دستگیر شدند.
همزمان با رشد جنبش ملی شدن صنعت نفت و ضعف قدرت شاه در مهار جنبش، دکتر محمد مصدق به نخست وزیری رسید و در این دوران با تعامل مصدق، ضعف قدرت دربار و نفوذ گسترده حزب توده، این حزب را به بزرگترین نیروی سیاسی نه فقط در ایران که در خاورمیانه تبدیل کرد.

با کودتای امپریالیستی امریکا – انگلیس علیه دولت ملی – دمکراتیک مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سرکوب کمونیستها به شدت در دستور روز قرار گرفت و هزاران تن از فرزندان برجسته ایران زمین زندانی و دهها تن به جوخه اعدام سپرده شدند. بی عملی، تسلیم و سازش رهبران حزب توده، جنبش کمونیستی ایران سبب شکست استراتژیک جنبش چپ شد.
سالهای پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد، جنبش کمونیستی ایران با افت کم سابقه ای روبرو شد. سالهای پس از رفرم ارضی و سرکوب قیام ۱۵ خرداد، محافل و گروههای چپ به تدریج نطفه بست. ایران زمین چشم به راه آرشی بود تا تیر آزادی را از کمان رها کند و ققنوسی که از خاکستر خود دوباره حیات یابد. رستاخیز سیاهکل در 19 بهمن 1349پاسخ به این نیاز بود.
با رستاخیز و حماسه سیاهکل، دوران نوینی در جنبش کمونیستی ایران آغاز شد و شاه برای نابودی آن فرمان سرکوب صادر کرد.
خمینی در همان زمان در یک موضع ارتجاعی علیه حماسه سیاهکل موضع گرفت. این آیت الله مرتجع و تبهکار در پاسخ به نامه ۶ اردیبهشت ۱۳۵۰ مسئول اتحادیه انجمنهای اسلامی در اروپا، در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ۱۳۵۰ نوشت: «باید حادثه سازیها و شایعه پردازیهایی را که در ممالک اسلامی برای تحکیم اساس حکومت استعماری است بررسی دقیق کنید، نظیر حوادث ترکیه و حادثه سیاهکل..» موضع حقیرانه و ارتجاعی خمینی آن گونه بود که وقتی این پیام در همان زمان در نشریه «اسلام مکتب مبارز»، ارگان اتحادیه انجمنهای اسلامی در اروپا به چاپ رسید، جمله «نظیر حوادث ترکیه و حادثه سیاهکل» حذف شد. (سید حمید روحانی (زیارتی)، نهضت امام خمینی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم پائیز ۱۳۷۴، جلد سوم، ص ۴۸۶-۴۸۷)
در سال ۱۳۵۷ و در آستانه انقلاب بهمن، جنبش کمونستی ایران در قالب سازمان چریکهای فدایی خلق، یک بار دیگر به قدرتمند ترین نیروی سیاسی در ایران و خاورمیانه تبدیل شد. با سرنگونی سلطنت و به قدرت رسیدن استبداد دینی و با توجه به فضای سیاسی به طور نسبی باز، شرایط برای فعالیت گسترده در سراسر کشور مهیا شد. اما این بار نیز به علت تسلط اندیشه های سازشکارانه بر کمیته مرکزی سازمان فدایی، پیش از سرکوبهای گسترده پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، اُفت جنبش کمونیستی رقم خورد.

سرکوبهای سَبُعانه پس از قیام ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰، تشتت در نیروهای چپ مارکسیستی و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷، ضربه سختی به چپ مارکسیستی وارد کرد، اما با این همه و با وجود فروپاشی «اردوگاه سوسیالیسم موجود» نیروی کمونستی نابود نشد.

سالهای دهه ۷۰ خورشیدی، دوران تدارک مجدد برای چپ بود. اتخاد سیاست اقتصاد آزاد، شروع سیاست تعدیل نیروی کار، تعمیق و انکشاف تضاد کار و سرمایه، تشدید تضاد در درون هرم قدرت و ثروت و شدت گیری سرکوب سیاسی، زمینه های عینی برای برآمد چپ در عرصه اجتماعی بود. در این زمان خامنه ای که بر تخت خلافت نشسته بود در همکاری تنگاتنگ با هاشمی رفسنجانی، به تاسیس نهادهای تحقیقاتی برای واژگونه نشان دادن تاریخ چپ اقدام کردند.

جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر سال ۱۳۷۸ و قیامهای سال ۱۳۸۸ که با شعار «رای من کو» آغاز و در ۳۰ خرداد همان سال با شعارهای «مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر خامنه ای» تکامل پیدا کرد، چپ مارکسیستی را به طور فعال وارد عرصه سیاست کرد و دانشگاهها کانون اصلی کُنش چپ شد. در این سالها دهها نشریه سیاسی اجتماعی اقتصادی با روایت چپ مارکسیستی در دانشگاهها منتشر می شد. از سال ۱۳۸۸ تا قیامهای توده ای در بیش از ۱۵۰ شهر ایران، چپ به تدریج و در شکلهای گوناگون خود را سامان داد و در این برآمد جدید زنان کمونیست نقش برجسته ای داشته و خواهند داشت. همین زنان دانشجو و کمونیست بودند که شعار «اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا» را به میان جنبش توده ای بردند و آن را به ثبت رساندند. اکنون اگرچه چپ مارکسیستی در جنبش اجتماعی بسیار گوناگون و چند وجهی است، اما همزمان بسیار گسترده و سراسری است.

ولی فقیه نظام که بسیار بیشتر از همه از حقایق مربوط به فعالیت چپها باخبر است، علاوه بر سرکوب و ایجاد نهادهای تحقیقاتی علیه چپ، خود نیز وارد میدان شده و نسبت به فعالیت مارکسیستها هشدار می دهد.

روز شنبه ۲۰ تیر سال ۱۳۹۴، خامنه‌ای در دیدار ۴ ساعته با دانشجویان بسیجی گفت: «اگر برخی خبرها درباره فعال شدن دو باره جریان مارکسیستی در بعضی دانشگاهها، واقعیت داشته باشد، قطعاً پول آمریکایی حامی این جریان است تا دانشجویان متفرق و شقه شقه شوند.»
وی همچنین در عصر روز چهارشنبه ۸ خرداد سال جاری در دیدار با تعدادی از استادان بسیجی گفت: «امروز در برخی دانشگاهها جریان چپ مارکسیستی هم ابراز وجود می کند، آن‌ هم درحالی‌که مظاهر اصلی این جریان یعنی شوروی سابق در زیر بار و فشار حقایق عالم فروریخته و از بین رفته است.....البته این جریان، زیاد جدی نیست و از عمق حرفها و مواضعش معلوم است که همان چپ آمریکایی است یعنی ظاهری چپ دارد و باطنی غربی و آمریکایی.»
این که ولی فقیه هر کنش اجتماعی علیه نظام را «آمریکایی» معرفی می کند را باید به حساب دغلکاری شیادانه او گذاشت، اما برای این که ثابت شود جنبش چپ کنونی جدی است و یا به قول خامنه ای غیر جدی، به صحبتهای یکی از استادان دانشگاه مراجعه باید کرد.

به گزارش روز پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸، خبرآنلاین، ابراهیم فیاض استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران پیرامون گسترش فعالیت جنبش کمونستی هشدار می دهد. با فرازهایی از گفتار او این یادداشت را پایان می دهم:
«امروز در دانشگاه نه بسیج دانشجوی و نه تشکلهای اصلاح طلبی اثری ندارند، شعارهای انسان گرایانه و عدالت طلبانه در بسیج دانشجویی و تشکلهای اصلاح طلبی مطرح نیست بلکه مارکسیستها در این زمینه پرچمدار هستند....
امروز در دانشگاه تهران تفکرات مارکسیستی بسیار پررنگ است و دانشجویان مرتبط با این تفکر بسیار پرمطالعه و پرفکر هستند. ....
آنها معتقدند باید جلوی سرمایه داری ایستاد، بارها مشاهده کرده ام که با وقوع هر نهضت سوسیالیستی در جهان خوشحال می شوند، البته باید بگویم که اینها همبستگی جهانی دارند و با سوسیالیستها در آمریکا، اروپا و آمریکای لاتین و چین همراه هستند....
مارکسیست امروز حتی ممکن است برای شما مذهبی هم حرف بزند و مارکسیست تند گذشته نیست. واقعیت آن است که حاکم شدن نظام سرمایه داری فضا را به سمتی پیش برده که دانشجوها به تفکرات مارکسیستی و روشنفکری گرایش پیدا کردند که انتهای آن هم احتمالا به رادیکالیسم و بحران‌های اجتماعی کشیده می‌شود. ....
نمونه آن اقدام اخیر دانشجویان چپ مارکسیست بود که تجمع کردند و ضد حجاب شعار دادند، خب در این شرایط بچه های بسیج دانشجویی می خواهند از چه دفاع کنند؟ ....
طرفداران تفکر کمونیستی نه در انجمن اسلامی اصلاح طلب هستند و نه مجموعه اصولگرایی مثل بسیج دانشجویی، تنها در قالب انجمن صنفی فعالیت می کنند و نسبت به موضوعات صنفی مانند نیشکر هفت تپه، حقوق و اخراج کارگران از منظر و نگاه عدالت طلبی واکنش نشان داده و اعتراض می کنند.....
امروز تنها دانشجویان مارکسیست و چپ شعار عدالت طلبی سر می دهند.....»



منبع: نبرد خلق شماره 413، شنبه اول تیر 1398 ـ 22ژوئن 2019