گرایش جهانی به یک عصر طلایی _ تاین بایتندورپ _ ترجمه: سامان


تام بایتندورپ روزنامه‌نگار در سه قاره به جستجوی اسطوره باستانی بهشت خوشبختی از کتاب مقدس آفرینش رفت. سرگردان در میان معابد، مقبره‌ها و مساجد درس‌های ژرف زندگی را آموخت، که فراتر از ادیان و فلسفه‌های زندگی می‌روند.

نوشته: تاین بایتندورپ ترجمه: سامان
نقل از: مجله فلسفه هلند تصویر از: موزه دولتی آثار باستانی

باغ بهشت با فرشته‌ها، دونشان تقدس اسلامی(به شکل شعله) و حوضچه
تصویر از فال‌نامه(کتاب سر به مُهر اسلامی). هندوستان، ۱۵۵۰-۱۶۰۰ میلادی
موزه جهان در روتردام

یادداشت مترجم: بشریت از بدو پیدایش به آسمان‌ها نگریسته تا به چرایی و راز هستی خود دست یابد، در این مسیر دین و ایمان با یاری وی آمده تا هستی یگانه و آفریدگار بزرگ را به عنوان جهان بینی نیازهایش تفسیر کند. رنج زندگی و سختی کار برای ادامه حیات همواره او را به تفکر پیرامون اتوپیایی سرشار از صلح ، آرامش، برابری و اشتراک مساعی واداشته است. بهشت یا عصر طلایی از عهد کهن تا دوره اادیان و ایمان و پس از آن تاکنون بازتاب آرزوهای بشری برای دسترسی به سرزمین موعود یا آرمانشهری بوده است که در کتب مقدس به صورت بازگشت، معاد یا روز رستاخیز تجلی یافته است. هم امروز نیز حتی در اشکال مادی آن مد نظر بوده تا جایی که از این مقوله (عصر طلایی) در دوره‌های شکوفایی اقتصادی عصر سرمایه‌داری پس از دو جنگ جهانی یاد و به آن دوره‌ها اتلاق می‌شود. تجربه شکست سرمایه‌داری و سوسیالیسم بوروکراتیک واقعا موجود در تامین آزادی‌ها، صلح و برابری به لحاظ آرمانشهرهای خود، امروزه نیز موضوع جایگزینی و جاره‌جویی را در یک دوره گذار طولانی پیش روی بشریت گذاشته است.
بشر به انگیزه و اصرار طبیعی می‌خواهد بداند از کجا آمده است. مورخان بایگانی‌های غبارآلود را بررسی می‌کنند. باستان شناسان زمین را کند و کاو می‌کنند و کارشناسان ژنتیک نقشه دی. ان. آ انسانی را ترسیم می‌کنند. سالکان معنا نیز احساس می‌کنند که به سوی زندگی اولیه کشش دارند، امیدوارم با تمام سادگی‌اش بتواند نشان دهد که سرشت حقیقی ما چیست. جستجو هزاران سال پیش با داستان‌های اسطوره‌ای آغاز شد، با اسطوره نهایی تصویر گهواره نخستین ما، وقتی که همه چیز خوب بود. این موضوع بنا به سنت‌های مختلف به یک عصر طلایی مربوط می‌شد، که توسط دیگران با تصاویر بهشت سبز و صلح آمیز تجسم می یافت.
داستان‌ بهشت کتاب آفرینش یهودیان، مسیحیان و مسلمانان معروف است، رویهم تقریبا نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. به لطف این شهرت گسترده میسر شد که بهشت آدم و حوا فراتر از مرزهای مذهبی به نمادی برای گرامی داشتن زمین و طبیعت تبدیل شود. این تصویری است که خارج از دین و مذهب در دوره رمانتیسم با عشق بزرگ به طبیعت بکر برداشته شد، و سپس به تلاش‌هایی در راستای جهانی سبز و پایدار مبدل گردید. و به همراه آن بهشت نیز معنایی فراتر از مذهب به دست آورد. به علاوه اصل این داستان معروف بیشتر به نسخه کهن تقریبا دو هزار ساله کتاب آفرینش بر می‌گردد. طی سفرم با نمونه‌های کهن حدودا چهارهزار ساله بین‌النهرین(میانرودان) روبرو شدم که بعدها در نسخه کتاب آفرینش گنجانده شده بودند. بدین ترتیب قهرمانی بین‌النهرینی به نام گیلگمش وجود دارد که در جستجوی بهشتی است که ساکنینی چون آدم و حوا در آن زندگی جاودانه دارند. در مورد او نیز یک مار نقطه پایانی بر آن زندگی جاودانی می‌گذارد. جانوری وحشی موجب می‌شود که گیلگمش به عنوان موجودی فانی بایستی بهشت را ترک کند.
خرد زندگی
قهرمان بین‌النهرینی مهم‌ترین درس را آموخت که زندگی کوتاه است و لذا باید بتوانی از حال بهتر لذت ببری. این چرخش بزرگی در شیوه زندگی او بود، که از آن پس عمدتا به جنب و جوش در آمد. او خوشبختی را به آینده‌ای موکول کرد که ممکن بود هرگز حاصل نشود، چرا که مرگ هر لحظه می‌توانست از راه برسد. دومی زمانی یقه او را گرفت که همسفر جوانش را به ناگهان از دست داد.
گیلگمش آسیب‌پذیری انسان را با شکنندگی یک سنجاقک مقایسه می کند:«سنجاقک بر آب شناور می‌شود، چهره‌اش لحظه‌ای خورشید را بازتاب می‌دهد؛ و دیگر ناگهان چیزی باقی نمی‌‌ماند». برای گیلگمش سفرش به تجربه‌ای دگرگون کننده و حماسه‌اش به یکی از کهن‌ترین قطعات ادبی جهان رشد و ارتقاء یافت. بهشت سرچشمه کل خرد زندگی است.
هنگام پژوهش‌هایم این نظر که داستان بهشت آفرینش در اصل در مورد همه ماست، وزن بیشتری یافت. براساس آخرین بینش‌های علمی در مورد گهواره‌ی انسان مدرن، داستان ممکن است حتی به خیلی پیش‌تر، به سنت شفاهی کهن‌تری با خاطرات مبهم از تبار ما در آفریقای شرقی بازگردد. این که چگونه از آفریقا در سراسر جهان پراکنده شده، هنوز هم در طرح کلی داستان بازتاب دارد. این هم‌خوانی می‌تواند کاملا تصادفی باشد، اما حتی در این صورت نیز پایه داستان بهشت کهن‌ترین حماسه بشریت و بنابر این متعلق به همه ماست.
هیولا
بعدها نظری‌ ظهور کرد مبنی بر این که مردمی که به نیکی زندگی کرده‌اند پس از مرگ‌شان در آخرت به بهشت ملکوتی ثانوی می‌روند. در سفرم نمایش‌هایی از آن در مسجد جامع دمشق، و مناظر ساده در باغ‌های اندرونی خانه‌های عهد کهن در آن‌جا دیدم. تصویر بهشت ملکوتی تشابه بارگاه سبز و پر آب عدن را با جایی که آدم و حوا همیشه در آن‌جا پرسه زده بودند نشان می‌داد. پس از مرگ، انسان به دوران طلایی باز خواهد گشت که همه چیز در آن آغاز شده بود. این چشم اندازی برای گروهی منتخب است، زیرا همه پس از مرگ به خاطر اعمال‌شان قضاوت می‌شوند. برای رفتار نیک جایی در بهشت ملکوتی در نظرگرفته و تضمین شده است، در حالی که مردمان بد به جهنم می‌روند.
در اینجا سنت کهنی هم وجود دارد، چنان‌چه توانستم آن را بین راه مصر قدیم ببینم. در مقبره‌های مختلف بازنمایی‌های مصری جهانی آرمانی را مشاهده کردم که انسان پس از مرگ آرزوی رسیدن به آن را داشت. آن‌جا آب فراوانی دیده می‌شود، با درختان پر از میوه در امتداد ساحل. درگذشتگان نیز در آرامش با غذای کافی زندگی می‌کنند، و اغلب نیز در کنار شریک زندگی مرحوم خود. نمایش‌های دیگر حکم نهایی را نشان می‌دهند که مشخص می‌کند آیا مرحوم به نیکی زندگی کرده تا بتواند به بهشت پا گذارد، یا سرنوشتش به جهنم نمونه مصری ختم می‌شود: هیولایی که شما را می‌بلعد.
مرحوم باید در نوعی دادگاه نسبت به اعمال خود شهادت دهد و در آنجا قلب او توزین می‌شود. یک زندگی بد قلب را سنگین‌تر می‌کند. نسخه‌ای از این اوزان به معنای واقعی کلمه در قرآن منعکس شده است. دورنمای آخرت پرشکوه در مصر باستان به هرحال انجام کارهای نیک در زندگی زمینی را تشویق ‌می‌کرد. این امر منجر به اخلاقی شد که به عنوان مثال معنایش ممنوعیت کشتن، آزار دیگری، و دزدی بود.
افلاطون فیلسوف یونانی، که گفتگوهای سقراطی او مملو از اساطیر است، در آخرین فصل شاهکارش جمهوریت داستان اِر Er جنگجو، پسر آرمنیوس را شرح می‌دهد. کسی که در میدان نبرد کشته شد و بعد به سفری رفت، که در باره‌‌اش می‌گوید. داستان او نشان می‌دهد که قضات احکامی را در باره مردگان صادر می‌کنند، با نتیجه احتمالی نوعی بهشت ملکوتی یا جهنم. بنابر این افلاطون از زبان سقراط این نظر را ارائه می‌کند که رفتار هر فرد پس از مرگش عواقبی دارد.
دندان‌پزشک
معنای داوری نهایی و بهشت ملکوتی بیش از آنچه که غالبا تصور می‌شود بر مردمان بسیار بیشتری تاثیر می‌گذارد. درست مثل بهشت زمینی همه ماست، حتی اگر مذهبی نباشیم. پژوهش علمی نشان می‌دهد که بسیاری در آستانه مرگ چنین تجربه‌ای دارند. مرحله انتقال به مرگ آخرین لحظه هشیاری است که در آن روشن می‌‌گردد زندگی واقعا باید چه باشد. افراد در حال مرگ می‌توانند از لحاظ ذهنی به خاطر گناهانی که در زندگی مرتکب شده‌اند به سختی آزار ببینند، گویی که با دانسته‌های خود محاکمه می‌شوند. مطمئنا به مدت طولانی در بستر مرگ ماندن، می تواند عذاب روحی را به شدت کش دهد، مانند زمانی که در نزد دندان‌پزشک نیز به کُندی می‌گذرد. احساس مشابهی توسط افرادی با تجربه آستانه‌ مرگ گزارش شده است. این همان چیزی است(جنجالی، ویراستار) که پژوهش‌گر پزشکی پیم فان لومل از مثال موفق خانم مونیک هنکویین ۳۱ ساله پس از بازیابی و احیای مجدد نام برده و تجربه وی را در میان می‌گذارد: « با زندگی‌ام چه کردم؟ خدای من، توامان معدوم کننده و قاضی خود بودم. چنان‌چه می‌دیدم که خطایی کرده‌ام، خواهان بازگشت بودم تا آن را با نیکی جبران کنم. احساس درد می‌کردم، تردید، عصبانیت، ناتوانی، اندوه همه کسانی که این امر را به خاطر کارهایم احساس ‌کردند». تجربه مثبتی که اغلب در پی می‌آید، معمولا ما را به یاد تصاویری از بهشت ملکوتی می‌‌اندازد. انسان این‌گونه غالبا چشمه‌ای و رودخانه‌ای را در چشم اندازی سر‌سبز می‌بیند. داستان‌هایی پیرامون جنگل‌هایی با جانوران وحشی و چمن‌زارهای پرگل نیز وجود دارند. معمولا افراد در باره تجربه‌ای که در آن احساس زمان را از دست داده‌اند سخن می‌گویند. احساسی مانند«چیزی که در آن هیچ زمان و فضای وجود ندارد». یا مثل آن است که کسی دیگر آن را مقرر نموده: «زمان در جهانی دیگر وجود ندارد». خلاصه شبیه زندگی ابدی بعد از مرگ است.
تجربه لذت بخش
بسیاری دانشمندان از نوعی اثر رویا صحبت می‌کنند که ممکن است به علت کمبود اکسیژن یا مواد آرام بخشی که در صدمات شدید یا فشار ناشی از ترس مرگ در مغز آزاد می شوند ظاهر شود. مومنان این تجربه را به عنوان پیش نمایش آخرت واقعی در نظر می‌گیرند. تجربه‌ای است که بی‌ انتها به نظر می‌رسد و بر اساس پژوهش‌ها بسیاری از ما منتظر مرگ هستیم. اغلب یک تجربه لذت‌ بخش منحصر به فرد و ناشناخته می باشد که در بسیاری موارد جهت از بین بردن ترس از مرگ در افراد مربوطه است.
داستان‌های افرادی با تجربه آستانه مرگ ممکن است بر تصاویر کهن از محاکمات اعدام، و زندگی ابدی پس از مرگ در بهشت ملکوتی، یا جهنم تاثیر گذاشته باشند. از طرف دیگر مومنان آنها را در واقع به پیوستن به بهشت ملکوتی نسبت می‌دهند. در هردو صورت توصیفات قدیمی چیزی را پیرامون آن‌چه که احتمالا خود ما همواره تجربه خواهیم کرد می‌گویند: بهشت ملکوتی مشترک.
آن‌چه که همه ما در آن مشترک‌ هستیم این پیام فلسفی است که باید خوشبختی را در حال حاضر جستجو کنیم. نتیجه‌گیری از داستان بهشت کیلگمش با تجربه در برابر دروازه بهشت ملکوتی عمق بیشتری می‌یابد. ما نباید زندگی کردن را، مانند کسانی که خیلی دیر در بستر مرگ‌شان متوجه آن می‌شوند فراموش کنیم. بسیاری از کسانی که فرصت زندگی کردن را یافتند، تصمیم‌گرفتند ازآن پس این کار را آگاهانه‌تر انجام دهند.
در آستانه مرگ مشخص می‌شود که همه زندگی چیست، بصیرت و بینش‌هایی که همه ما می‌توانیم از آن بیاموزیم. کمتر به پولی که شخصی به دست ‌آورده با لذت نگریسته می‌شود، لیکن بیشتر به تماس‌های اجتماعی و عشقی که به اشتراک گذاشته شده توجه می‌گردد. به نظر می‌رسد با تجربه آستانه مرگ، منافع و علایق مادی با زمان ذوب می‌شوند، و به ویژه مربوط به اموری مانند عشق و توجه به دیگران است.
بدین طریق زندگی سعادتمند می‌تواند منبع الهامی برای دیگران در پیرامون ما بوده و مانند لکه‌ جوهری موجب شادی بیشتری شود. خوشبختی خودی مادام که به دیگران ضرری نمی‌رساند معنی دارد، و ترجیحا آنان را به نحوی مثبت تشویق می‌کند. این تنها می‌تواند الهام بخش نسل‌های آینده باشد، کهن‌ترین نمونه زندگی بهشتی مسالمت آمیز آدم و حوا است، داستانی که از بسیاری جهات اسطوره‌ دلگرم کننده همه ماست.

ماخذ: مجله فلسفه هلند- شمارهجولای/ آگوست ۲۰۱۹
www.filosofiemagazine.nl

سامان
تابستان ۲۰۱۹- هلند