پیش زمینه و بستر کارزار تحریم انتخابات و تقویت جبهه سرنگونی _ منصور امان



شش ماه قبل از رسیدن موعد تقسیم کُرسیهای مجلس شورای اسلامی، سیرک همیشگی باندهای حُکومتی به راه افتاده است. اگر تا پیش از این منافع قُدرت و ثروت و وزن سیاسی در ترازوی این دو، مُحرک اصلی اعضای حاکمیت را در جریان این تشریفات تشکیل می داد، امروز فقط ترس از ناکارا شدن تاکتیک منفعل سازی توده ها از طریق کشاندن آنها به میدان بازی حاکمیت و چشم انداز تیره تشکیل جبهه توده ای تحریم است که "اصلاح طلب"، "اُصولگرا" و "اعتدال" را به دست و پا انداخته است. همه نشانه ها حکایت از آن دارد که موعد انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه امسال، به میدان رویارویی بُزُرگ جامعه با حاکمیت بدل خواهد شد. زمینه های اجتماعی - اقتصادی این مصاف فراهم آمده است و حال باید انتظار بُلوغ آن در سرفصل یاد شده را داشت. این زمینه ها چیست و چگونه عمل می کند؟

خیزشی از دل هیچ؟
از هنگامی که در دی ماه ۹۶ یک موج عظیم سراسری علیه حاکمیت در خیابانها به راه افتاد، تاکنون تنها تغییری که در وضعیت زیست، معاش و حُقوق جامعه صورت گرفته، وخیم تر شدن آن بوده است.
خیزشهای دی ماه از دل هیچ برنخاست و سرچشمه در هیجانهای آنی نداشت، بلکه در نوک اعتراضها، اعتصابها و مُبارزات روزمره صدها هزار کارگر، کشاورز، معلم، پرستار، بیکاری و جر آنها قرار داشت که ماهها برای حُقوق و مُطالبات خود چنگ در چنگ حاکمیت، نهادها و اُرگانهای آن انداخته بودند. این قیام سراسری نُقطه جوش و تراکُم مُبارزاتی بود که به گونه پراکنده اما پیوسته و سلسله وار در هر گوشه و کنار کشور جریان داشت و در زمستان ۱۳۹۶ به یکدیگر گره خورد.
تحرُک بخشهای گوناگون جامعه و فعال شدن آنها گِرد خواسته ها و نیازهای خود، یک تغییر جدی در نگرش توده ها نسبت به وضعیت خود و چشم اندازهای تغییر را آشکار کرد؛ تغییری که قیام دی جهش وار آن را به پیش برد. توده ها تحت تاثیر بُحران اقتصادی به فعالیت خودجوش و مُستقل کشانده شده بودند و نوعی از خودآگاهی اولیه نسبت به محرومیتهای خویش و نقش حاکمیت در شکل گیری و پابرجایی آن، صُفوف آنها را درمی نوردید که به آنها امکان می داد تجربه های عینی خویش را در متن مُبارزه جاری سازند.
بر این اساس، شُعار "اصلاح طلب، اُصول گرا – دیگه تمومه ماجرا" نه فقط بازتابی از نومیدی جامعه نسبت به تغییر از بالا و آگاهی به وحدت حاکمیت در پایمالی حُقوق آن است، بلکه در صحنه مادی مُبارزه به معنای ایجاد یک صف بندی جدید توده ای است که در برابر دستگاه قُدرت و تمامی باندهای درونی آن با هر رنگ و لعاب آرایش گرفته است.
این یک شکست حساس در صحنه سیاست و مُدیریت رابطه "بالا" و "پایین" برای حاکمیت است. "نظام" تا پیش از این همواره خود صحنه بازی را چیده و بازیگران را دست چین کرده بود. آلترناتیو شرایط موجود، به ظاهر انتخاباتی بود که در آن دو گرایش حُکومتی با طرح این یا آن خواسته در حوزه قُدرت یا جامعه به رقابت با یکدیگر می پرداختند و بخشی از خواسته ها و مُطالبات مطرح در سطح جامعه را به کانال این رقابت هدایت می کردند. آنها توهُم اصلاح و تغییر را تولید می کردند و امکان آن را با جوسازی، وعده و نوید وانمود می ساختند. به این ترتیب مُخاطبان این کمپین، انتظارات و مُطالبات خود را در سبد حاکمیت می گذاشتند و نگاه شان بر کورسوی دُروغینی که در قعر شب تیره و تار ج.ا چشمک می زد، مُتمرکز می گشت. مفهوم عملی شکل گیری رابطه مزبور، انفعال بخشی از جامعه و نگه داشته شدن آن در میدان بازی حاکمیت در نقش تماشاچی بود.

پایان عُمر شبه گُزینه ها
این واقعیت که گُنجایش استراتژی مزبور همراه با وخامت شرایط اقشار و طبقات گوناگون، گُسترش فساد حُکومتی و تشدید اختلافهای درونی حاکمیت رو به پایان بود را به ویژه از سُقوط سیاسی شبه گُزینه های ارایه شده از سوی حاکمیت به جامعه می توان دریافت. آنچه که با دوقُطبیهای ایجابی "اصلاحات" و "اُصول گرایی"، "میانه روی" و "مُحافظه کاری" آغاز شده بود، در انتها هیچ گُزینه بهتری برای ارایه به جامعه بجُز انتخاب بین "بد" و "بدتر" نداشت. حاکمیت برای کشاندن مردُم به بازی خود و پایش آنها، اکنون آشکارا تپانچه را بر سینه شان گذاشته و می خواهد که بین طاعون و وبا یکی را انتخاب کنند. هم "اعتدال" و "اصلاح طلب" و هم "اُصولگرا" بدون هر گونه پرده پوشی گرد این راه حل بسیج شده اند و آن را ترویج می کنند.
آنچه که دست حاکمیت را در برابر مردُم اینگونه خالی کرده، نبود شبه گزینه های حُکومتی نیست، بلکه گذار اکثریت از جامعه از مرحله ای است که یا سرنوشت خود را به اُمید بهبود در کف حاکمیت می گذاشت یا از آنچه که بر او می گذشت بیزاری می جست و کناره می گرفت. در بطن جامعه گرایش وسیعی در جهت مُداخله در سرنوشت خویش، شوریدن بر وضع تحمُل ناپذیر موجود و شناسایی و زیر ضرب گرفتن عوامل و ریشه های آن شکل گرفته و در حال تقویت است که فعالیت مُستقل توده ها را تشدید و در پهنه سیاسی از حاکمیت و جناح بندیهای آن دور می کند.
در کُلیه حرکات مُستقل بخشهای گوناگون جامعه، از اعتصاب کارگران یک کارخانه کوچک تا تحصُن سراسری مُعلمان، این نیروی آزاد شده ی آگاهی سیاسی است که مُعترضان را پیش می راند. تجربه چالشهای سخت زیست و معاش و نارضایتی، از پوسته اکونومیستی که آن را احاطه کرده بیرون زده و با شُعارها و مُطالبات خود ماهیتی سیاسی و طبقاتی پیدا کرده است. تشدید فعالیتهای مُستقل طبقات و اقشار که ماهانه در صدها حرکت اعتراضی مُستند می شود، به گونه جبری با ارتقا روزافزون آگاهی سیاسی نیز همراه است. جامعه محروم، تحقیر شده، به حاشیه رانده شده و مُعترض به تدریج خود را به عُنوان یک نیروی زنده تاریخی در کشاکش با محرومیت، تحقیر و قیم سالاری درک و اثبات کرده است.
اینگونه است که قُطب جامعه در پروسه مُبارزات روزانه، حرکتهای صنفی، نافرمانی مدنی و مُقاومت، در برابر قُطب حاکمیت و دسته بندیهای آن شکل می گیرد و راه برون رفت از شرایط دُشوار کُنونی را نه در شبه گُزینه های حاکمیت، که با گذار از آنها جُستُجو می کند.
این تغییر در نگرش توده ها به ویژه در شُعارهای خیزش دی ماه خود را به گونه خیره کننده ای جلوه گر ساخت. ج.ا به عُنوان قالب نظم حاکم و نمادهای آن از سر تا پا بدون هیچ استثنایی و بدون اعتنا به قالب بندیهای رایج، آماج حمله و بیزاری قرار گرفت. این صف بندی با پایان دی ماه از هم نگُسیخت، بلکه همچنان در ماههایی که پس از آن در رسیدند، اُستوار و گره خورده باقی ماند. تنها تغییری که گذر زمان در آن پدید آورده، صیقل خوردن و افزایش پتانسیل و آمادگی ذهنی و عینی آن برای غلبه بر بُحران و برچیدن نظم حاکم است.

کارنامه سیاه
از این روست که لشکرکشی حُکومت در سوریه، لُبنان و غزه به خواست ثابت و بدون تغییر اعتراضات سیاسی و صنفی بدل گردیده و کارگران، کشاورزان، مُعلمان، بازاریان، کامیونداران و جُز آنها به حُکومت نهیب می زنند: "سوریه را رها کُن، فکری به حال ما کن" و روشن می سازند: "دشمن ما همینجاست، دُروغ میگن آمریکاست".
جهتگیری مزبور بدون میان بُر حاکمیت و باندها و دسته بندیهای درونی آن را هدف می گیرد که همگی بدون استثنا و گذشته از اختلافات تاکتیکی، توسعه طلبی خارجی و غرب ستیزی را سُتون فقرات "نظام" بُحران زی می شُمارند و بر سر آن توافُق دارند. جامعه به روشنی می بیند که چرخه مردُم کُش بُحران و تباهی هر بار در شکلی دیگر به گردش در می آید، از روی اُستخوانهایش عُبور می کند و هیچ نیرویی زیر خیمه قُدرت حاکم نه خواست، نه توان و نه اراده مُتوقف ساختن آن را دارد.
"اعتدال" و "اصلاحات" نق می زنند، در برابر توده دست به شکوه برمی دارند، از "رابطه مُتعادل با جهان" حرف می زنند اما در عمل مُشتاقانه و دلسوزانه بر طبل بُحران و جنگ می کوبند، مسیر آن را هموار می سازند، در تبلیغ و توجیه اش اوراد مذهبی زمزمه می کنند و شعر ناسیونالیستی می خوانند. با این حال شبه گُزینه های حاکمیت خود را بسیار بیشتر و همه جانبه تر از این در برابر قضاوت جامعه قرار داده اند و خود را بی اعتبار ساخته اند. آنها در طول چند دهه که نقش "اصلاح طلب"، "میانه رو" و "مُنتقد" را بازی کرده اند، حتی مُوفق به اصلاح یک کژی ناچیز در رژیم حاکم نگردیده اند و عملکرد آنان که در طول این سالها دولت و مجلس قانونگذاری را به کرات در دست داشته اند، مُنجر به بهبود حتی جُزیی شرایط زیست و معاش جامعه نگردیده و فضاحت بار تر از آن، نتوانسته از وخیم تر شدن شرایط مزبور جلوگیری کند.
آقایان روحانی، خاتمی و دوستان پیرامون راهی که می روند و دستور کارشان به بدنه اجتماعی خود و به دیگرانی که چاره خویش را در کف آنها جُسته اند، دُروغ گفته اند و آنان را گُمراه ساخته اند. آخرین بار این شبه گُزینه ها در نمایش انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به چشم مُخاطبان شان خاک پاشیدند و کالایی بُنجُل و فاسد را به عنوان اکسیر درد در سبد آنها گذاشتند.
این آخرین نمایش، تیر خلاص را به شقیقه پروژه تفکیک حُکومت به "اصلاح طلب"/ "اُصولگرا" و "بد" و "بدتر" شلیک کرد، چرا که نتایج آن بی درنگ در شکل شکست "برجام" یعنی یک کورسوی اُمید جامعه به فروکش کابوس بُحرانهای دایمی و بهبود شرایط خویش همچون ضربه ای سهمگین بر تن و جان آن نشست. از طرف دیگر، توده ها تیغ سرکوب را بُرا و خونریز تر از پیش زیر گلوی خود حس می کردند. تفاوتهایی که باندهای به قُدرت رسیده در دولت و مجلس را از یکدیگر جُدا می ساخت، در بهترین حالت فقط روی کاغذ شناسایی پذیر بود.
رهاورد "دولت اعتدال" و زائده های "اصلاح طلب" آن در مجلس و پُستهای دولتی، افزایش سرکوب بخشهای مُعترض جامعه و پیشروان آنها و تشدید تحمیلات ارتجاعی بر زنان، جوانان و حتی کودکان دبستانی است. زیر چتر آنها، قشر متوسط فقیر و طبقه های پایینی به فلاکت کشیده شده. دست در دست قُدرت حقیقی، قُدرت حُقوقی کارتُن خوابها را به گورخواب، مردُم شریف را به زُباله گرد، زندانها را به بیغوله های کُشتار و گُرسنگی را به قوت غالب بدل کرده است.
حاصل ابتکارهای انتخاباتی حُجت الاسلامها حسن روحانی و مُحمد خاتمی، دولتی فاسد و بی کفایت و مجلسی فاسد و گوش به فرمان است که در برابر شراکت در قُدرت و ثروت، در نقش مُجریان فرمان بر آقای خامنه ای و سپاه پاسداران، علیه اکثریت مردُم و خواسته ها و نیازهای آنان انجام وظیفه می کنند. جامعه مرزهایی که زیر خیمه "نظام" بهبود و وخامت را یکدیگر جُدا می کند نمی بیند، او هیولای یکپارچه ای را می بیند که در حال ویرانی کردن زیر بنای زیست اش است؛ نظمی که اکنون را تیره و آینده اش را سیاه کرده است. توده ها امروز از آنچه که با چشم تجربه و آگاهی می بینند، نتیجه می گیرند و آن را مُشخص و آشکار به زبان می آوردند: "دیگه تمومه ماجرا".

برآمد
جامعه در برابر تبلیغات سیاسی و ایدیولوژیک "اعتدال" و "اصلاحات" و "بُزُرگان" شان مصونیت یافته و مسیر خویش را از نقشه ها و برنامه های حاکمان به گونه قطعی جُدا کرده است. او خُرافه های حُکومتی همچون "انتخابات" را پُشت سر گذاشته و امروز می تواند به وظیفه و تکلیف خاص خود بپردازد.



منبع: نبرد خلق شماره 415، آدینه اول شهریور ۱۳۹۸ - ۲۳ اوت ۲۰۱۹