روژآوا؛ یک لحظه تراژیک و بُن بستی خودساخته - منصور امان


با چراغ سبز آمریکا و روسیه، تُرکیه برای سومین بار از سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) به سوریه یورش نظامی برده است. در دو حمله گذشته، نزدیک به چهار هزار کیلومتر مُربع از خاک سوریه در شرق فرات به تصرُف این کشور درآمده. این بار نوبت منطقه خودمختار کُردستان سوریه است که زیر چرخهای ماشین مرگ و تخریب دُوُمین قدرت نظامی ناتو قرار گیرد. حمله ضدخلقی تُرکیه به کُردستان سوریه فقط یک فصل خونین دیگر را در جنگ و آشوبهای بی پایان سوریه نگشوده، بلکه پروسه یک تحول ژئوپولیتیک را نیز به جریان انداخته که ابعاد آن از مرزهای کُردستان سوریه و ترکیه فراتر می رود.

رویای اردوغان
آقای اردوغان برای توجیه سیاست نو عُثمانی و توسعه طلبانه خود در پس مساله سه و نیم میلیون آواره سوری پنهان شده است. او جامه مُنجی اردوگاه نشینها را به تن کرده که همچون موسی قوم بی سرزمین را به خانه موعود می رساند. اسلامگرای حاکم در آنکارا پنهان نمی کند که مسیر این پیاده روی عظیم، از میان خون و خاکستر زن و مرد و کودک کُرد می گذرد، همانهایی که او "تروریست" می خواند و کُشتن و تاراندن شان را مشروع و حلال می شمارد. کُمک به آوارگان جنگی با خلق آوارگان جنگی جدید! بخشیدن کاشانه به چادُرنشینان این سوی مرز با بی سرپناه کردن مردُم آن سو! این منطق ریاکارانه و رُسوای دستگاه حاکم تُرکیه است که حتی بدترین اتهامات آن علیه منطقه خودمُختار کُردستان، کژی و نادُرُستی اش را نمی پوشاند.
خیز آقای اردوغان برای ایجاد یک نوار مرزی حائل به عُمق ۳۰ کیلومتر در ابتدای امر یک پروژه تصفیه نژادی ناب از جنس نمونه های تاریخی آلمان هیتلری و جنگهای داخلی بالکان است. او نقشه ایجاد یک منطقه عرب نشین در خاک کُردستان و در بهترین حالت جایگذاری دست نشاندگان خود در "ارتش ملی سوریه" به عُنوان حاکمان و خُلفای آن را در سر می پروراند.
در صورت موفقیت این نقشه، او با یک تیر دو نشان زده است: از یکطرف نگرانی امنیتی طبقه حاکم از ایجاد یک کُردستان دموکراتیک و نیرومند در همسایگی کُردستان ترکیه را برطرف می کند و از طرف دیگر، با توسعه نُفوذ خود در مُستعمره سابقش، سوریه، یک گام به سمت پُمپاژ شوینیسم تُرک و رویای تجدید عظمت امپراتوری عُثمانی آن برمی دارد.

نقشی بر آب
با این حال چنین می نماید که آقای رجب طیب اردوغان که در گذشته نشان داده استراتژیست نالایقی است، حساب سوریه ای اش را بدون جمع و تفریق داشته و نداشته هایش گشوده است. کوچ دادن، اسکان و تامین بیش از دو میلیون نفر در توان دولت ترکیه که با رکود و کمبود بودجه درگیر است، نیست. طرح رییس جمهور ترکیه برای ایجاد ۱۴۰ شهرک جدید برای پناهجویان سوری که در نشست اخیر سازمان ملل نیز ارایه کرد، در گام نخُست به ۲۴ میلیارد یورو بودجه نیاز دارد؛ مبلغ هنگُفتی که آنکارا نه نقد و نه در صندوق ذخیره قادر به تامین آن نیست.
او روی دریافت کُمک خارجی هم نمی تواند حساب کند. اُروپا به عُنوان بُزُرگترین پُشتیبان مالی در مساله پناهندگان که هم اکنون تُرکیه را با بیش از ۱۲ میلیارد دُلار در نگهداری آوارگان جنگی سوری یاری می دهد، دست گُشاده ای برای به واقعیت گرایاندن نقشه های آقای اردوغان در سوریه نخواهد داشت. نخُست از آن رو که با کوچاندن آوارگان جنگی به آن سوی مرزهای تُرکیه، ابزار همیشگی آقای اردوغان برای تهدید غیر موثر می شود. او دیگر نخواهد توانست طرفهای خود را با راه انداختن "سونامی پناهجویان" به سمت شان وادار به مُعامله سیاسی، اقتصادی یا مالی کند. سپس، حقوق بین الملل در رابطه با جنگ تجاوزکارانه و اشغال، مانعی قانونی و - با نگاه به افکار عُمومی در غرب - اجتماعی مُهمی در برابر اُروپا برای کُمک به ایجاد شهرکهای آقای اردوغان است.
بنابراین در انتها برای دستگاه حاکم تُرکیه تنها امکان واقعی برای تکمیل لشکرکشی به کُردستان سوریه، تحمیل هزینه آن به بودجه کشور، ایجاد منابع درآمد جدید و فشار به بخشهای گوناگون جامعه است. این امر همانگونه که شاید از نظر اقتصادی بتواند بخشی از تنگناهای مالی اشغالگری را حل کند، همزمان اما به یقین زیر پای نو عُثمانیهای اسلامگرا را از نظر سیاسی خالی خواهد کرد. چه، سیاست تهاجُمی آنها به این دلیل نزد بخش بُزُرگی از مردُم تُرکیه محبوب است، چون از یکطرف مُوفق بوده و از طرف دیگر، ضمن ارضای احساسات ناسیونالیستی و غُرور ملی، هیچ هزینه ای را نیز مُتوجه آنها نساخته است. ناگفته پیداست آنگاه که این سیاست در باتلاق مخارج نقشه آقای اردوغان و یک جنگ فرسایشی با پارتیزانهای کُرد فرو رود، این موج می تواند فرو بنشیند و ورق به زیان او برگردد.

توافُق اشغال
اگر کسی به نسبت به مُعامله کثیف آمریکا بر سر روژآوا تردید داشت، توافُق ۱۷ اُکتُبر/ ۲۵ مهر آقای پنس، مُعاون ریاست جمهوری آمریکا و آقای اردوغان باید به خوبی آن را برطرف کرده باشد. بر اساس زدوبند آنکارا که آقای ترامپ با لودگی ویژه خویش آن را به عُنوان سند دفاع از کُردها و آشتی آنها و تُرکیه جا زده، اداره خودگردان موظف شده است به طور داوطلبانه تا عُمق ۳۲ کیلومتری خاک خود عقب بنشیند و یا خود را خلع سلاح کرده و در نهایت منطقه را به ارتش تُرکیه واگذار کند. در عوض تُرکیه متعهد گردیده که ۷۰ ساعت بر سر مردُم کُردستان بُمب نریزد، روستاها و شهرهای شان را به توپ نبندد و به آنها و "یگانهای مدافع خلق" (YPG) فُرصت بدهد، با خاک و خانه شان وداع کنند و آن را پُشت سر بگذارند.
آقای اردوغان حتی به این توافُق فاسد برای خلق کُرد و بسیار جذاب برای خود نیز پایبند نماند و بی درنگ پس از اعلام آتش بس، گُلوله باران روژآوا را از سر گرفت. این اما سیاه ترین نُقطه توافُق دو عُضو ناتو بر سر کُردها نیست؛ معنای عملی زدوبند آنکارا، تسلیم اداره خودگردان و دستیابی تُرکیه به هدفهای خود در یک پیروزی آسان و بدون نیاز به درگیری نظامی است.
اداره خودگردان شمال و شرق سوریه در اطلاعیه ای تاکید می کند که به برابر با مُفاد توافُق مزبور عمل خواهد کرد، اما همزمان می افزاید که توافُق فقط محدود به منطقه بین "راس العین" و "تل ابیض" می شود. در مُعامله ۱۳ ماده ای آقایان پنس و اردوغان ولی از این محدودیت نشانی به چشم نمی خورد. آنها از مُجوز تُرکیه به اشغال "منطقه امن" سُخن می گویند، بدون آنکه حُدود جُغرافیایی یا مرزهایش را تعیین کرده باشند. سُخنان مُتناقض دو طرف در این باره، یک ابهام آفرینی عامدانه است که در خدمت تجاوز نظامی قرار دارد. فاکت این است که با این توافُق به اشغال کُردستان سوریه مشروعیت داده شده است و بدیهی است آقای اردوغان که "نگرانیهای امنیتی" دولت او پیشتر از طرف دیگر مُتجاوزان به سوریه نیز به رسمیت شناخته شده، این فُرصت مُناسب برای برآوردن هدفهایش در نوار ۳۲ کیلومتری را از دست نخواهد داد.
از این رو بعید می نماید که مردُم و مُبارزان کُرد به این تسلیم نامه گردن بگذارند و آزادی، حُقوق و سرزمین خویش را در سینی به آقای اردوغان و دست نشاندگان او تقدیم کنند.

طلب کُمک از اسد
در همان طبقه بندی توافُق آنکارا، سازش "حزب اتحاد دموکراتیک" (PYD)، با رژیم اسدها پس از پُشت کردن آمریکا به آنها و یورش تُرکیه جای دارد. پایوران اداره خودگردان زیر آتش تُرکیه و در تنگنای تجاوُز نظامی آن، راه تسلُط دوباره نیروهای نظامی اسد بر شهرها و روستاهایی که از آنها رانده شده یا فرار کرده اند را گشوده اند. این یک بازگشت به عقب و انهدام دستاوردهایی سیاسی و نظامی است که روژآوا در خلال جنگهای داخلی سوریه کسب کرده است.
در همین حال از یاد نباید برد ارتش سوریه که وانمود می شود در نقش نیروی حفاظتی و پاسدار مرز عمل خواهد کرد، بدون پُشتیبانی روسیه از هوا و مُشارکت پاسداران ج.ا و باندهای مُسلح لُبنانی و عراقی در زمین قُدرتی ندارد. این بدان معناست که دعوت از آقای اسد یک دعوت جمعی است و او با مُتحدانی پا به کُردستان می گذارد که همچون خود وی دُشمن خونی حُقوق خلقها و ملتها و پروسه های دموکراتیک از نوع روژآوا هستند.
از سوی دیگر، "حزب اتحاد دموکراتیک" به توافُقی تن داده که ماهیتی فقط نظامی دارد و در باره جنبه سیاسی مُناسبات با دولت سوریه و حیات سیاسی روژآوا در این کشور آگاهانه سُکوت می کند. حدس علت این خودداری چندان مُشکل نیست؛ دمشق و مُتحدانش در پی پایان دادن به منطقه خودمختار و تامین سُلطه دولت مرکزی هستند. ایستادن آنها در برابر تُرکیه افسانه و تبلیغات دُروغینی بیش نیست که هدف مُقدم آن فریب کُردها و نُفوذ به سرزمینهای بیشتری است که در راس آن، مناطق نفت خیر کردستان قرار دارد. آنها با تمام قُوا خواهند کوشید منابع مالی اداره خودگردان را از چنگش بیرون بکشند و آن را از این زاویه نیز تضعیف کنند.
جُنبش مردُم کُردستان سوریه پس از ۱۱ هزار کُشته و ۲۴ هزار زخمی در جنگ با "حُکومت اسلامی" (داعش) و آزاد ساختن میلیونها تن از زیر یوغ بُنیادگرایان اسلامی، امروز در نُقطه صفر ایستاده و پیروزی خیره کننده آن در این جنگ، بدون هر گونه دستاورد سیاسی در مُعادلات سوریه باقی مانده است.
اگر چه در نگاه نخُست به نظر می رسد که علت این امر پُشت کردن آمریکا به اداره خودگردان باشد، اما این فقط برداشت از یک مرحله تاریخی از پروسه حیات این جُنبش است. ریشه این امر بسا عمیق تر و در نوعی از رویکرد نهُفته است که حل مساله ملی و تضادهایی که در برابر آن قرار گرفته را در جُستُجو و یافتن یک مُتحد استراتژیک خارجی می جوید. نزد "نیروهای دموکراتیک سوریه"، این نگاه به وِیژه پس از شدت گرفتن جنگ داخلی تقویت شد و این در حالی است که تاریخ مردُم کُردستان در هر چهار بخش آن به گونه عبرت آموزی نشان داده که دولتها با هر درجه از نزدیکی به این یا آن جُنبش و حزب محلی و یک بازیگر غیر دولتی، در انتها قُدرت دولتی یا منطقه ای را انتخاب می کنند. مُناسبات دولتها با این نوع جُنبشها و احزاب، همواره بر پایه منافع تاکتیکی قرار دارد و بدون زیگ زاگ از آن پیروی می کند.
نزدیکی آقای اوباما به کُردهای سوریه بر پایه همین اصل قرار داشت. او چون قصد نداشت با رژیم اسدها درگیر شود، از پُشتیبانی نیروهای سکولار و دموکرات مُدافع سرنگونی خودداری کرد و به جای آن نقش آفرینی آمریکا را از کانال کُردها پیش برد که از انقلاب سوریه کنار کشیده بودند. این سیاست با ظُهور "حُکومت اسلامی" پُر رنگ تر شد تا آنگاه که داعش از نظر نظامی شکست خورد، آقای ترامپ از راه رسید و تاکتیک آمریکا برای مُداخله در سوریه تغییر یافت.
تکیه یکجانبه کُردها به آمریکا در هر دو دوره مانع از تحکیم موقعیت خودگردانی کُردستان در درازمُدت گردید و جایگاه آنها در سوریه یکپارچه را نامعلوم گذاشت. آنها اجازه دادند مُهره بازیهای تاکتیکی طرفهای خارجی گردند، بدون اینکه خود به گونه واقعی از منافعی برخوردار شوند یا بتوانند طرفهای شان را به چیزی مُتعهد سازند.

برآمد
جنبش کُردستان سوریه در لحظه تراژیکی از حیات خویش بسر می برد، به بُن بستی رانده شده که نه فقط با از دست رفتن یک موقعیت مُجرد سیاسی، بلکه با اشک و خون و رنج آوارگی صدها هزار تن همراه است و این یک وضعیت خودساخته است.
با این حال تردیدی نیست که جُنبش و مُبارزه مردُم کُردستان مُتوقف نخواهد شد، این جُنبش با وجود ضربات سنگینی که خورده حتی می تواند پیروز شود، اگر به این باور برسد که حُقوق دموکراتیک کُردهای سوریه فقط در اتحاد با نیروهای دموکراتیک سوریه، سرکوب شدگان و دیگر خلقهای ساکن این کشور می تواند تحقق پذیرد. هر گاه مُبارزه بر این اساس سازمان داده شود و مُخاطب کُردها در درجه اول و به گونه مُقدم تمامی نیروها و گرایشهایی باشد که سرنوشت خود را در سوریه می بینند و منافع شان را در یک سوریه دموکراتیک و سکولار می جویند، در این صورت مردُم کُردستان نیز از هر هنگام دیگر به لحظه دستیابی به خواسته های خود نزدیکتر شده اند.


منبع: نبرد خلق شماره 417، چهارشنبه اول آبان ۱۳۹۸ ـ ۲۳ اکتبر ۲۰۱۹