وقتی منافع حیاتی به منابع خسارت تبدیل می شود - منصور امان



بازتولید بُحران وخامت بار هسته ای و تصادُم با یک بُحران انقلابی دامنه دار در خارج، موقعیت دُشواری که رژیم ولایت فقیه در داخل و خارج تا پیش از این در آن دست وپا می زد را به گونه کیفی پیچیده تر کرده است. بیدار کردن دیو خُفته بُحران هسته ای و وزش توفان خیزشها در ایران، عراق و لُبنان مُستقیم به صورت خلیفه تهران، چشم انداز بُرون رفت از تنگناهایی که او و رژیم اش را مُحاصره کرده و بر شُمارشان افزوده می شود را تیره تر از هر زمان دیگر کرده و به همان میزان فُرصتهای جدیدی برای غلبه بر بختک نظام حاکم در اختیار جامعه می گذارد.

بازگشت به فُردو
با از سرگیری غنی سازی در مرکز زیر زمینی فُردو، بُحران هسته ای رژیم مُلاها به همان موقعیتی بازگشته است که قبل از "برجام" بر آن حاکم بود. تفاوُت مُهمی که بین این دو دوره وجود دارد، ترکیب و نوع آرایش نیروهای درگیر است. در آمریکا، طرف اصلی مُلاهای ماجراجو، آقای ترامپ و تیم او سر رشته اوضاع را در دست دارند و در میدان رویارویی، صف آرایی نیروها آرایشی نظامی به خود گرفته است؛ امری که حاکمان ایران با انجام حملات تروریستی در خلیجهای فارس و عُمان و پرتاب موشک به حوزه نفتی عربستان نقش تعیین کننده ای در شکل گیری آن ایفا کرده اند.

نخُستین تاثیر بازگشت به فُردو، پهن شدن سایه بُمب اتُم بر سر موضوعات مورد کشمکش و در پی آن کور تر شدن گره بُحران خارجی رژیم ج.ا است. این تحوُل منفی، روزنه های کوچکی که برای حل یا کاهش مسائل روی میز وجود داشت را مسدود کرده و به جریان افتادن تلاشهای میانجی گرایانه ای از نوع ابتکار آقای مکرون را اگرنه غیرمُمکن، اما دستکم غیرمُحتمل ساخته است.

بهانه حاکمان کشور برای دست زدن به این اقدام خطرناک، خودداری شُرکای اُروپایی از کُمک به آنها برای "دور زدن تحریمها" است. آنها اینگونه وانمود می کنند که فعال سازی پروژه هسته ای آلترناتیوی است که طرفهای "بدقول" خارجی در برابرشان گذاشته اند و "نظام" در این شرایط برای پایان دادن به فشارها به تنها ابزار موثری که در اختیار دارد رو آورده و چاره دیگری جُز این ندارد. مرحله بندی حرکت به سوی غنی سازی در سطح نظامی و مشروط کردن توقُف این رژه میلیتاریستی به "اقدام" اُروپا، ترفندی است که وظیفه دارد مُعادله ساختگی مُلاها را باور پذیر کند و رُل نقش اول را در این نمایش ترسناک به پاریس، برلین و لندن ببخشد.

ناگُفته پیداست آنچه که حاکمان کشور در این رابطه به عُنوان استدلال ارایه می کنند، یک سند تقلُبی است. از همان هنگامی که آمریکا خواهان "اصلاح برجام" گردید و تمدید تعلیق تحریمها را بدان مشروط کرد تا امروز که این کشور به طور رسمی از توافُق وین کنار کشیده، همیشه یک گُزینه واقعی برای حل اختلافات وجود داشته و آن پایان دادن دستگاه حاکم بر ایران به سیاست تنش آفرینی در سطح خاورمیانه و در ابعاد بین المللی است. سیاستهای ستیزه جویانه و آخرالزمانی رژیم ج.ا در ترکیب با پروژه هسته ای، برنامه موشکی و تجاوُز و دخالتگری خارجی سرچشمه فشارهای بین المللی و سد عادی شدن مُناسبات خارجی آن است.

فرار به اُتاق خواب
حاکمیت در طول مسیری که امروز به ایستگاه فُردو رسیده، تمامی پیشنهادهایی را که برای تجدیدنظر در جهتگیری خود و گشودن دریچه هایی برای بُرون رفت از حصار تقابُل و تنش طرح گردیده، به بهانه های گوناگون رد کرده است. آقایان شینزو آبه، نخُست وزیر ژاپن، و امانوئل مکرون، رییس جمهور فرانسه، دو تن از مشهورترین میانجیها در صحنه دیپلُماسی علنی هستند که دست رد رژیم مُلاها به سینه شان خورده است. ابتکار آقای آبه که حامل پیام آقای ترامپ برای رهبر ج.ا بود، در باتلاق یک نمایش مُبتذل و معرکه گیری تبلیغاتی سخیف فرو رفت. تلاش آقای مکرون اگر چه با رُسوایی کمتری همراه بود، اما نتیجه بهتری در بر نداشت. آقای روحانی خود را در اُتاق خواب هُتلش در نیویورک حبس کرد تا به این طریق از پاسُخ دادن به رییس جمهور سمج فرانسه که چند قدم دورتر در انتظار شنیدن آن بود، فرار کند.

آقای مکرون دلیل شکست ابتکار خود را اختلاف ج.ا و آمریکا بر سر "زمانبندی" اقدامات مُتقابل عُنوان کرد، اما حتی با یک نگاه گُذرا نیز می توان دریافت که مساله فقط یک اختلاف نظر ساده بر سر ترتیب زمانی پرداختن به مسایل مورد گُفتُگو نیست. نماینده مُلاها، آقای روحانی، خواهان تعلیق تحریمها یا دستکم وضع دوباره مُعافیتهای نفتی از سوی آمریکا به عنوان پیش شرط مُذاکره بود. همانگونه که پیداست، واشنگتن این گام را باید پیش از آن برمی داشت که رژیم ج.ا دست به هر اقدامی در جهت کاهش تنش موجود زده باشد!
حدس این موضوع که آمریکا چنین پیش شرطی را نخواهد پذیرفت، حتی برای مُتوهم ترین عُضو دستگاه حاکم نیز نمی بایست دُشوار باشد، از این رو تنها دلیل عقلانی برای طرح آن می تواند لگد زدن به میزی باشد که آقای مکرون چیده بود. اگرچه در نظر به درجه اهمیت موضوع و دامنه بُحرانی که به دُنبال می کشد، رفتار حاکمان کشور به یک بهانه گیری کودکانه شباهت دارد. در پس این نمای ساده اما حرکتی سازمان یافته وجود دارد که برای به شکست کشاندن راه حل الیزه و در اصل هر راهکاری که به گونه جدی نقشه ها و پروژه های نظامی و منطقه ای رژیم ولایت فقیه را محدود می کند، کوک شده است.

سُقوط آزاد
پیامد طبیعی این سیاست، نه فقط ادامه فشارها و تحریمهای اقتصادی، بلکه تشدید آنها هم هست. این در عمل به معنای گُسترده تر شدن صف بندی بین المللی علیه برنامه ها و اقدامات "نظام" است که در چارچوب آن، فاصله گیری شُرکای اُروپایی و فراتر از آن، فراهم شدن امکان به کار افتادن مکانیزمهای سازمان ملل و شورای امنیت آن برای گرفتن شمشیر از دست مُلای مست قرار می گیرد. به این ترتیب آشکار می شود که راهپیمایی گام به گام حاکمان کشور فقط به سوی تجدید حیات پروژه هسته ای نیست، بلکه حرکتی گام به گام در جهت تشدید تضاد با طرفهای خارجی و وخیم تر کردن موقعیت مردُم و کشور نیز هست. این در حالی است که منابع درآمد ارزی حاکمیت به شتاب به سمت خُشک شدن می رود و اقتصاد کشور در حال سُقوط آزاد به ناکُجا آباد است. به بیان دیگر، "نظام" گُرده زار و نحیفی برای کشیدن چنین بار سنگینی دارد.

رژیم ج.ا چراغ گردان بُحران هسته ای را در یکی از وخیم ترین شرایط اقتصادی روشن کرده و تنها منابع درآمد کشور در حال خُشکیدن است. فُروش نفت که بنا به آمار رسمی بیش از یک سوم درآمد بودجه را تشکیل می دهد و صادرات آن تا پیش از تحریمهای آمریکا روزی دو و نیم بُشکه را دربرمی گرفت، در تابستان امسال به زیر سیصد هزار بُشکه در روز سُقوط کرد. یک نماینده مجلس مُلاها (حشمت الله فلاحت پیشه) حتی از این هم فراتر رفته و کاهش ۲۰ برابری فُروش نفت را اطلاع داده که براساس این گفته، میزان فُروش نفت رقم ۱۲۵ هزار بُشکه را دربرمی گیرد.
ابعاد مُهلک این وضعیت برای مردُم را به وِیژه با نگاه به بودجه دولت آقای روحانی برای سال جاری می توان مُشاهده کرد که بر پایه فُروش روزانه یک و نیم میلیون بُشکه نفت تنظیم شده است. این به معنای یک کسری مالی کلان است که در اساس بودجه ۹۸ را به سندی از ادعاها و توهُمات بی مایه بدل می سازد. صندوق بین المللی پول که اغلب با نگاه دوستانه به اقتصاد و آمار رژیم ولایت فقیه می نگرد، کسری بودجه مُلاها در سال جاری را ۸ درصد تخمین زده است که رقمی بیش از ۳۳ میلیارد دُلار را تشکیل می دهد.
همانگونه که پیداست، حتی بدون تجدید حیات بُحران هسته ای نیز تیغ ریاضت اقتصادی حاکمان ج.ا باید خون بیشتری از تن اکثریت جامعه می ریخت؛ اینک اضافه شدن یک فاکتور به مراتب خطرناک تر با آثار پُر دامنه تر، به سُقوط آزاد شرایط زیست و کار مردُم ایران شتاب و گُستره بی پیشینه ای خواهد داد. حاکمان کشور در همان حال که ریالی از مخارج توسعه طلبی، میلیتاریسم و سرکوب حذف نخواهند کرد، کسری درآمدها را گُستاخانه و عُریان تر به بخش جیب و سُفره مردُم مُنتقل می کنند. یک نمونه از آنچه که در انتظار جامعه است را آقای عباس پاپی زاده، عُضو کمیسیون کشاورزی مجلس مُلاها، ارایه کرده است: "در خوشبینانه ترین حالت، امسال ارز کافی برای واردات کالاهای اساسی نداریم."

بنزین

بی پرده ترین اعتراف نسبت به موقعیت اقتصادی وخیم "نظام" را رییس جمهور آن، آقای حسن روحانی، داشته است. او در ۲۱ آبان تنگنای حاکمیت در تامین ارز و ریال لازم و کسری بودجه سیصد هزار میلیارد تومانی خبر داد. رییس دولت مُلاها "بودجه لازم برای اداره کشور" را ۴۵۰ هزار میلیارد تومان ذکر کرد که با این حساب، دست حاکمیت از دوسوم بودجه مورد نیاز خالی است. در همین رابطه آقای روحانی عاجزانه پرسید: "سیصد هزار میلیارد تومان باقیمانده را باید از کجا آورد؟"
وی در ادامه تشریح فروپاشی اقتصادی "نظام"، شرایط کشور را "غیرعادی، سخت و پیچیده" توصیف کرد و دست به شکوه برداشت: "وقتی کشور با مُشکلات فُروش نفت روبرو می شود، چگونه باید کشور را اداره کنیم؟"
رژیم ولایت فقیه به این پُرسش فقط دو روز بعد در یک عملیات شبانه با گران کردن سه برابری بنزین پاسُخ داد. هُجوم حاکمیت به جیب و سُفره مردُم برای تامین مخارج خود، حتی یک اقدام نامُنتظره به حساب نمی آید و هیچکس از آحاد جامعه را غافلگیر نمی کند. در فهرست چاره جوییهای "نظام" برای پُر کردن حُفره های بودجه ای خود، غارت جامعه در مرتبه اول قرار گرفته است.
برای حاکمان کشور حفظ و تداوُم پروژه های "عقبه استراتژیک" و توسعه نُفوذ در خاورمیانه و تامین ابزارها و لوازم مورد نیاز آنها، امری مُسلم و چشم پوشی ناپذیر است. همزمان منافع مُستقیمی که اعضای دستگاه فاسد حُکومتی از این سیاست می برند، هرگز و حتی در سخت ترین تنگناها با علامت سووال روبرو نیست. از نگاه حاکمیت، منبعی که به پُشت گرمی استبداد سیاسی و ماشین سرکوب می توان از آن بدون مرز و سقف برداشت کرد، معیشت و زندگی مردُم است. این یک جهت گیری ثابت در مسیر مُدیریت بُحرانهایی است که حاکمیت تولید کرده و گام به گام اکثریت مردُم ایران را به سمت فلاکت و تحمُل ناپذیر تر شدن زندگی برده است.

برآمد
واکُنش توفانی جامعه به تازه ترین موج یورش حاکمیت به نان و کار خود، به خوبی مرگبار بودن حقیر شُماری مردُم و مُحاسبه غلط رژیم مُلاها از سنگینی حجم سرکوب بر مجرای تنفُسی و واکُنشی آنها را به نمایش گذاشت. گرچه گرانی بنزین و کیسه دوختن "بالا" برای چپاوُل سوختی جامعه، فشار دست سرد و اُستُخوانی محرومیت، فقر و تنگنا را بر گلوی آن سخت تر می فشارد، اما این تنها عاملی نیست که مردُم در سراسر کشور را به خیزشی برانگیخت که از نظر مُحتوا و سمتگیری چند گام از انواع مُشابه خود جلوتر است و در شیوه های ابراز و نمود، موتور رادیکالیسمی بی پیشینه آن را به حرکت در می آورد.
واقعیت آن است که وقتی حجم مُطالبات برآورده نشده، نیازهای سرکوب شده و فشارهای پیاپی اقتصادی به درجه تراکُم برسد، نُقطه آغاز خُروج انفجاری فشار از محفظه ای که آن را در خود جای داده همچون تقلُب انتخاباتی، گرانی کالاهای اساسی یا چند برابر شدن بهای بنزین همیشه جنبه نمادین دارد و مُشکلات تراکُم یافته در زندگی را به گونه نیابتی به سطح می آورد. از همین روست که اعتراضات با هر مُحرکی شکل گرفته باشد، در ادامه به شُعار "مرگ بر دیکتاتور" و خواست سرنگونی نظم حاکم راه می برد که از نظر وزن سیاسی و اُفُقی که می گشاید، به هیچ وجه با خواستها و شُعارهای ابتدایی مُقایسه پذیر نیست.
"نظام" به تله بُحرانهای خودساخته افتاده و منافع حیاتی آن به منابع خسارت و تباهی بدل گردیده. کمر رژیم ولایت فقیه زیر سنگینی این تضاد بُنیادی در حال شکستن است.

منبع نبردخلق شماره ۴۱۸، آدینه اول آذر ۱۳۹۸ ـ ۲۲ نوامبر ۲۰۱۹