قیام خونین آبان ۹۸، دستاوردها و چشم اندازها/ متن سخنرانی زینت میرهاشمی در گرامیداشت چهل و نهمین سالگرد ۱۹ بهمن، حماسه و رستاخیز سیاهکل



با درود به شما و سپاس که در گرامیداشت رستاخیز سیاهکل حضور دارید.
با درود و گرامیداشت یاد و نام رفقای پیشتاز فدایی، آفرینندگان جنبش نوین کمونیستی و رستاخیز سیاهکل.
با درود به فرزندان آفتاب و باد که جانشان را در مبارزه علیه استبداد و نگاه داشتن پرچم انقلاب فدا کردند.
درود به زندانیان سیاسی و افتخار به آنان که در برابر بی ستاره کردن آسمان ایران از طرف رژیم، مقاومت کرده و مشعل فروزان مبارزه مردم ایران برای آزادی را در دست گرفته اند.
هزاران درود و بوسه به گونه و دستهای مادران سیاه پوش، داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد که فرزندان شان با فریاد مرگ بر دیکتاتور جان فدا کردند و تردیدی نیست که در دامان بیشمار مادران، زنان و مردان قهرمانی تکثیر خواهند شد.

با جانهای شیفته آزادی که در راه برابری جان فدا کردند پیمان می بندیم که برای نشاندن لبخند پیروزی بر چهره های مادران، پدران، فرزندان و همسران رنج کشیده و داغدار ایران زمین
دست از دادخواهی بر نمی داریم، فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم و در ایران آزاد شده فردا، محاکمه قاتلان و شکنجه گران را به دادگاه عادلانه بر طبق معیارهای شناخته شده جهانی واگذار کنیم.
اکنون که وارد پنجاهمین سالگرد حیات سازمان چریکهای فدایی خلق ایران می شویم، آتش فروزان انقلاب رهایی بخش خلق بپاخاسته در سراسر ایران می درخشد. هدف رزمندگان سیاهکل آزادی، دمکراسی، برابری، صلح و سوسیالیسم بودو آنها می دانستند که این مسیر آسان و بدون هزینه نیست و برای همین از همه چیز، تاکید می کنم همه چیز خود گذشتند تا مردم ایران به کرامت و زندگی انسانی دست یابند. آنها کمونیستهای بی عملی که فقط نظریه پردازی کنند نبودند. انها معیار و مَحَک تئوری را عمل می دانستند.
آنها از نظریه عمیق مارکس دفاع می کردند که گفت: «فیلسوفان تا کنون تنها جهان را به شیوه های گوناگون تفسیر کرده اند، اما مساله اصلی تغییر جهان است.». (تزهایی درباره فویرباخ، شماره 11)

دوستان عزیز، سیاهکل آذرخشی بود که صحنه سیاسی جامعه ایران را به کلی دگرگون کرد و نام و نشان خود را بر تاریخ ایران زمین به عنوان یک نقطه عطف به ثبت رساند. جای تعجب ندارد که دشمنان سوگند خورده آزادی و رهایی مردم ایران، به ویژه پایوران استبداد مذهبی حاکم، برای مخدوش کردن سیمای درخشان چریکهای فدایی خلق ایران به شیوه های مختلف لجن پراکنی می کنند و یاران این رستاخیز تاریخی، به هر شکل که بتوانند، آن را گرامی می دارند. حضور همگی ما در این مراسم، همچنین ادای احترام به 15 رزمنده ای است که در بامداد روز 26 اسفند سال 1349 اعدام شدند.

دوستان غزیز
برای ترسیم چشم اندازهای پیش رو و کند و کاو مسایل روز، تجزیه و تحلیل رویدادهایی که از سال 88 تا 98، یعتی طی یک دهه در ایران اتفاق افتاده، ضروری است. دستاوردها و ارزشهای انقلابی و تجربه های به جای مانده، سرمایه ما برای پاسخ به مسایل روز و به تصویر کشیدن آینده است.
بر این منظر، با وفاداری به ارزشها و آرمانهای رفقای سیاهکل که در سرنگونی دیکتاتوری موروثی ثَمَر داد، به مسایل امروز جنبش ضد دیکتاتوری ولایت فقیه می پردازم.


قیام خونین آبان 98، دستاوردها و چشم اندازها
رژیم ولایت فقیه طی 4 دهه با همه امکانات خود، تاریخ مردم ایران را آن طور که خودش می خواست نوشت. تولیدات ارتجاعی خود را در داخل به مردم تحمیل و به خارج صادر کرد . از تغییر کتابهای درسی، رشد قارچ گونه تشکلهای مزدور با بودجه های کلان دولتی و حمایت ولی فقیه برای تبلیغ دین حکومتی و... بقیه کارها که خود خبر دارید را می توان شمارش کرد، اما موفق نشد مردم و به ویژه جوانان و به خصوص زنان را تابع اندیشه های ارتجاعی خود کند.
تاریخ را مردم می سازند. انقلاب را مردم به ثمر می رسانند. رویدادهایی که شرایط بحرانی ایران را امروز رقم می زند مانند ساختمانی با بلوکهای از پیش ساخته شده نیستند. اعتراضهای مردمی است که این رویدادها را ساخته است و در کاکل آن قیام خونین آبان 98 است. قیامی که هرگز به رژیم آرامش نخواهد داد.
فاصله خیزشهای مردم علیه رژیم را در نظر بگیریم. فاصله زمانی کوتاه تر شده است. شعارها و عملهای انقلابی رادیکالتر و هدفمندتر، گسترده تر و سراسری شده است. این خیزشها، نشون میده که طوفانی برای تحولات بزرگ و در قدم اول سرنگونی رژیم دینی آغاز شده است.

*جنبش دانشجویان و جوانان که با حمله به کوی دانشگاه تهران آغاز شد و از ۱۸ تیر تا ۲۳ تیر سال ۱۳۷۸ جریان داشت،

*خیزشهای سال 1388 که به ویژه پس از 6 دی آن سال (روز عاشورا) شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه را به ثبت رساند.

*قیام دی ماه 1396 که در بیش از 150 شهر به مدت ده روز تمام ارکان حکومت را به لرزه درآورد.

* در سال 1397 شاهد چند دوره اعتصاب سراسری کامیونداران، خیزش متوالی کشاورزان شرق و غرب اصفهان، اعتصاب بازاریان و شورش خیابانی در چند شهر، اعتصابهای طولانی کارگران گروه ملی فولاد اهواز و کارگران نیشکر هفت تپه، گردهمآییهای گوناگون معلمان، بازنشستگان و پرستاران، تجمع و اعتصاب در واحدهای مختلف پتروشیمی، گردهمآییهای مدافعان محیط زیست بودیم.

*قیام هفته آخر آبان ماه همین امسال که با توسعه در کلان شهرها مساله سرنگونی رژیم را نه به مثابه یک امر کلی که همچون یک مساله مشخص به کف خیابان آورد. در این قیام سرنوشت ساز بیش از 1500 تن از زنان و مردان میهن ما توسط مزدوران حکومت و به فرمان خامنه ای به شهادت رسیدند و هزاران تن زخمی و بازداشت شدند.

*ماجراجویی خامنه ای در تشدید تضاد با آمریکا که منجر به هلاکت فاسم سلیمانی شد، به نظر می رسید که یک فرصت برای رژیم ایجاد کرده که با مرده سواری و نمایش جسد یک تروریست جهانی بتواند صحنه سیاسی را تغییر دهد. اما محاسبه غلط رژیم در واژگونی هواپیمای اوکراینی و دروغ پردازی 72 ساعته پیرامون آن، همه تبلیغات رژیم را نقش بر آب کرد و مردم در سراسر ایران طی چند روز، رژیم را به چالش کشیدند.

قیام آبان نقطه عطفی در جنبش ضد دیکتاتوری، ضد سرمایه داری انگلی، ضد قدرت حاکم فاسد است. این قیام سرفصل جدیدی در مبارزه مردم ایران باز کرده است . به راستی می توان گفت دو جبهه کامل شکل گرفته که همه را مجبور به تعیین تکلیف کرده است. دو انتخاب. تقویت رژیم یا تقویت جنبش مردمی که در آن همه اقشار تحت ستم جامعه شرکت دارند. از لایه های گوناگون نیروهای کار، فرودستان و تهیدستان، تا ارتش بیکاران و از لایه های پایینی و میانی بخش متوسط جامعه تا مردم آواره شده حاشیه شهرها.
پاسدار حسین نجات، از سرکردگان سپاه پاسداران با تحفیر از شرکت فرودستان در خیزشها حرف زد و گفت: «در مُدِل جدید براندازی، تکیه بر افراد فرودست جامعه و کسانی است که محصول حاشیه نشینی و بیسوادی هستند و در فضای مجازی آلوده شده اند.»
ملاحظه می کنید که نیروهای سرکوبگری که مدعی دفاع از «مستضعفان» بودند، چگونه تحت فشار خیزشهای مردمی، جای واقعی خود در جبهه ستمگران و چپاولگران را نشان می دهند.

اجازه دهید خیلی خلاصه به مهمترین دستاوردهای قیامهای مردم بپردازم. حتما شما هم نکته هایی به نظرتان می رسد که می توان اضافه کرد و مایلم در بخش دوم مراسم امشب آنها را گوش کنم.

تضاد مردم با هیات حاکمه آن چنان تشدید شده که هیچ راه حلی برای کاهش این تضاد و به عبارتی برای برون رفت از شرایط بحران انقلابی با باقی ماندن این رژیم وجود ندارد. مشکل مردم ایران رژیم حاکم است. به این معنا جامعه برای تغییر بنیادین به پا خواسته است. دستاورد قیامهای مردم، خط باطل کشیدن بر همه جناحهای درون حکومت، مبارزه علیه هر نوع استبداد، چه سلطنت و چه حکومت دینی است. مردم می خواهند سرنوشت خود را از دستان چپاولگران حکومتی خارج کرده و خود بر دست گیرند. شوراها به پا کنند. انتخابات آزاد برگزار کنند، تبعیض مذهبی، جنسییتی، قومی و ملی را براندازند و نظام مبتنی بر عدالت اجتماعی بنا کنند.
از اینرو علیه همه نهادهای حکومتی هستند که مانع رسیدن به آزادی هستند و برای به زیر کشیدن آین نظام مبارزه می کنند.

این وضعیت جامعه را دو قطبی کرده است. قطب جنبش تغییر بنیادین و به دست گرفتن سرنوشت خود و سرنگون کردن جمهوری اسلامی و همه دم و دنبالچه هایش، حمایت انبوهی از نخبگان، همچون هنرمندان، خبرنگاران، ورزشکاران و ... که بسیاری از آنان در گذشته به سود حاکمیت تبلیغ می کردند، از خیزش مردم از دستاوردهای بلوغ شرایط انقلابی و جنبشهای رادیکال مردم است.
همچنین باید به نقش بی بدیل زنان در خیزشها دست گذاشت که این نشانی از عمق مبارزه سرنوشت ساز مردم ایران است.
به سخره گرفتن شکنجه و زندان و سرکوبگری رژیم از دیگر دستاوردهای قیام مردم است. به راستی جمله زیبای زنده یاد پویا بختیاری را باید فراموش نکرد. وی با شرکت فعال در قیام و خبررسانی گقت؛ من هم پسر کسی هستم! می توان گفت نقش آفرینان قیام با عمل خود اعلام کردند که «کسی» هستند و رژیم دیگر نمی تواند آنها را نادیده بگیرد.

اما قطب دیگر را حاکمیت با همه دسته بندیها و باندهای درونی آن و کسانی که در حفظ این رژیم منافع دارند، تشکیل می دهد. کسانی که سرنوشت خود را با قدرت حاکم گره می زنند، فریبکارانه و شیادانه می خواهند این باور را به مردم تحمیل کنند که می توان تغییر از بالا یعنی از درون حکومت عملی شود. نامه نگاری به جلادان و در راس آن به خلیفه ارتجاع، تبلیغ برای شرکت کردن در نمایش انتخاباتی با هدف انتخاب بین بد و بدتر از جمله رفتار این گونه افراد و دسته جات است. آنها با تبدیل شدن به بلندگوی رژیم برای ساده سازی جنایتها و خشونتهای حکومتی از یک طرف و ضربه زدن به مقاومت مردمی ایران عمل می کنند.
کسانی که در این قطب فعال هستند. مردم را از «داعش و سوریه ای شدن» می ترسانند. از جنگ و تکه تکه شدن ایران و خلاصه از همان «دشمن» ی می ترسانند که جمهوری اسلامی 40 سال است از آن استفاده می کند. به راستی کشاورزان اصفهان چه آگاهانه شعار «دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست» را سر دادند.
البته باید گفت همه این کارها و نگرانیهای این دلواپسان را رژیم خود به عنوان پدرخوانده داعش بر سر مردم ایران آورده است. استثمار، غارت و چپاول، بهره مندی از روشهای استثمارگرانه و رواج سرمایه داری نئولیبرال از نوع اقتصاد شبه دولتی، خصولتی سازی، فامیلی سازی و قومی سازی. تبدیل بازارهای ایران به کالاهای بنجل چینی، تعظیم در برابر روسیه با بخشیدن آب و خاک. سرکوب هر نوع اندیشه و تفکر دینی غیر از دین حکومتی، تجاوز به زنان و مردان در زندان، چشم درآوردن و سر بریدن، کشیدن خون زندانیان، تزریق مواد ویژه به زندانیان برای اعتراف گیری، خودکش کردن زندانیان سیاسی و ....
می دانیم که این رژیم است که سوریه را با دفاع از بشار اسد تبدیل به سوریه ویران کرد و حالا هر کسی دلش می سوزد لطفا از رژیم حمایت نکند تا ایران تبدیل به سوریه نشود. آنچه که در ایران می کذرد سوریه ای شدن پنهان است.
خلاصه این رژیم حاکم است که مردم ایران را از داشتن زندگی عادلانه و شرافتمندان محروم کرده است. کودکان را از داشتن دارو و بیمارستان و مدرسه محروم کرده است. به جای آن انبوه انبوه موشک می سازند و بودجه سپاه تروریستی قدس را برای خانه خراب کردن مردم عراق و یمن و سوریه هزینه می کنند. پس این رژیم است که هولناکترین تحریمها را به مردم ایران طی 40 سال وارد کرده است. آنها که ضد تحریمیها هستند، اگر می توانند، که البته نمی توانند و نمی خواهند، باید بر این حکومت فشار بیاورند تا دست از اقدام علیه مردم ایران بردارد.

قیام آبان بیش از هر هنگام همه دیدگاهها، چشم اندازها و راه حلها که بر اساس آن اتحادها، تشکلها و اقدامات شکل می گیرد را عریان کرد و به سطح آورد. نشان داد که مبارزه مردم با رژیم جدی است. شوخی در کار نیست. جنگ واقعی حکومت با مردم است. شعار بجنگ تا بجنگیم یک شعار واقعی است. ما جمهوری اسلامی نمی خواهیم رهبر الدنگ نمی خواهیم واقعی است. این شعارها در قیام آبان از دلها و خانه ها به سطح خیابان کشیده شد.
برآمد این دستاوردهایی که بر شمردیم این است که جه قطبی را باید تقویت کرد. میانه وجود ندارد. هرکس مجبور است در یک جبهه ثبت نام کند. تضاد اصلی چیست؟ و در برابر اینها چه چشم اندازهایی را می توان تصور کرد. البته طبیعی است که افق آینده را نمی توان از پیش پیش بینی کرد اما با نگاهی به رویدادهای روز دو راه در برابرمان است. تقویت چشم اندازهایی که به پیروزی و ثمر رسیدن انقلاب مردم کمک می کند یا ادامه وضع موجود به نفع رژیم و در نتیجه تداوم جهل و جنایت.

اما چشم اندازها
این قسمت موضوعی است که می دانم دوستان و رفقای شرکت کننده حتما نظر دارند و در قسمت بعد به نظارت شان گوش خواهیم داد.
بحران در جامعه و در درون هرم قدرت بسا عمیق تر و دامنه دار تر از آن است که به شیوه های معمول بتوان برآن غلبه کرد. برخی از وابستگان به باند ولی فقیه این بحران را به خوبی به تصویر کشیده اند.
هشدار گروهی از فعالان دلواپس که سابقه مسئولیت در بسیج دانشجویی دارند، در نامه به خامنه از «اضمحلال نظام و رویگردانی کثیری از مردم از دین و حکمرانی دینی» خبر داده اند. این نامه را سعید زیباکلام، استاد فلسفه دانشگاه تهران، در کانال تلگرامی خود با امضای ۱۰۰ نفر از فعالان به اصطلاح اصولگرا منتشر کرده است. در این نامه آمده است: «اگر جمهوری اسلامی دست به اصلاحات اساسی، بنیادین و ساختاری نزند و در سیاستهای راهبردی فعلی تجدید نظر نکند و ارادۀ جدی برای فهم واقعیتِ دردهای مردم و شنیدن فریادهای نارضایتی آنها و به رسمیتشناختن حق اعتراض شان نداشته باشد، نه تنها این دست اعتراضات هیچگاه تمام نخواهد شد، بلکه در ابعاد گسترده تری در آینده ادامه خواهد یافت.».

بنابرین اولین نکته ای که در مورد چشم انداز می توان با قطعیت گفت، ادامه بحران و شرایط انقلابی است.
نقشه خامنه ای برای مهار بحران به اصطلاح «جوان سازی» است. خبرگزاری حکومتی فارس وابسته به سپاه پاسداران در روز 27 آذر امسال «نوید تغییر اساسی و تحول اساسی در نظام مدیریتی کشور» را می دهد و می نویسد: «انشاالله نوید این تغییر اساسی و تحول اساسی در نظام مدیریتی کشور با حرکت مردمی و جوانانه ای که آغاز شده در عرصه های مختلف مسائل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی انشاالله به زودی خواهیم دید.»
با رد صلاحیت کردن فله ای کارگزاران حکومت برای نمایش موسوم به انتخابات معلوم می شود که جوان کردن مدیریت به معنی وارد کردن انبوه پاسداران سرکوبگر ابتدا در مجلس و سپس در دولت است. این چشم اندازی است که حکومت و در راس آن خامنه ای تصویر می کنند.

نکته دوم در مورد چشم انداز، نقش تحریمها در حکومت و در جبهه مردم است. ضربه تحریمها به رژیم کاملا روشن است. اما نکته مهم این است که برخی تبلیغ می کردند که تحریمها جنبش مردم را به سکون می کشاند و در مواردی آنان را با حکومت همسو می کند. واقعیتهای دو سال گذشته که تحریمها جدی شده، عکس این نظریه را نشان می دهد.

نکته سوم در ارزیابی چشم انداز این است که آیا خیزشها مردمی جریان پیدا می کند؟ آیا رژیم سرنگون می شود؟ آیا باید به این رژیم فشار وارد کرد؟ چه ابزارهایی برای این فشار وجود دارد؟ آیا رژیم خودش فرو می پاشد، یعنی زوال پیدا می کند؟ یا باید آن را برانداخت؟

پاسخ ما چنین است: رژیم به خودی خود سرنگون نمی شود و باید آن را ساقط کرد. اکثریت قاطع مردم ایران و حتا کارشناسان این رژیم و نظریه پردازان خارج از ایران به این موضوع پرداخته اند که پایان عمر رژیم فرارسیده است.
برای سرنگونی آن زمان نمی شود گذاشت. برای پیروزی انقلاب به نظر من نمی توان تاریخ تعیین کرد. اما به طور قطع این مردم ایران و با نیروی سازمانیافته مقاومت است که رژیم را سرنگون خواهند کرد.
یکی از نشانه های دوران پایانی رژیم، ایجاد الترناتیوهای عموماً مجازی است. از الترناتیوهای یک روزه تا چند هفته ای تولید می شوند. اما این الترناتیو ها متاسفانه جدی نیستند. حتا برای عملی شدن حرفها و باورهای خودشان هم تلاش نمی کنند. بلکه بیشتر ساده کردن تغییرات بزرگ به نفع خودشان است. هدف برخی از این الترناتیوها تخریب نیروهای مبارز جدی است تا سرنگونی حکومت. بعضیها هم که دلشان برای دیکتاتوری شاه و حکومت موروثی تنگ شده که باید به آنها یادآور شد که این رژیم میوه و محصول دیکتاتوری سلطنتی است. مردم ایران از این دیکتاتوری گذر کرده اند.
خلاصه کنم: بحران انقلابی ادامه خواهد یافت و سرنگونی رژیم در دسترس است. رژیم خود بخود سرنگون نمی شود و باید آن را برانداخت و مساله اصلی سازماندهی انقلابی به منظور مداخله در امر انقلاب است. موضوع الترناتیو و رهبری در عمل انقلابی خود را نشان می دهد. موضع سازمان چریکهای فدایی خلق ایران به عنوان یک عضو شورای ملی مقاومت ایران و پیشنهاد ما البته روشن است و همگان از آن اطلاع دارند.
حرفهایم را با فرازی از بیانیه توضیحی «پیرامون قیام سرنوشت ساز کارگران، تهیدستان و مردم آزادیخواه» خاتمه میدم: «ما قیام همگانی و استفاده از تمامی اشکال مبارزه را حق مسلم مردم ایران می شماریم. سازمان ما ایجاد هسته های مخفی مقاومت، تشکیل هسته های کوچک رسانه ای و خبر رسانی، ایجاد کمیته های مخفی عمل و شوراهای هماهنگی، سازمانیابی برای نافرمانی مدنی و ... را راهکارهای ایجاد بی شمار کانونهای شورشی می داند. این راهکارها اشکال مناسب و عملی برای هماهنگی مبارزه کارگران، معلمان، کارمندان، مزدبگیران، پرستاران، دانش آموزان، دانشجویان و جوانان، زنان، روشنفکران، فرهنگیان و هنرمندان است و ما به سهم و توانایی خود در این مسیر تلاش می کنیم.»
سپاسگزارم که به من گوش کردید


منبع: نبردخلق شماره 421- بهمن 1398، فوریه 2020