قیام آبان، فاکتور اصلی برای یکدست سازی - مهدی سامع



نمایشی که قرار است فردا، جمعه ۲ اسفند، به صحنه آورده شود، از جمله تلاشهای ولی فقیه نظام برای یکدست کردن رژیم ولایت فقیه است. خامنه ای چند بار برای تحقق این امر تلاش کرده و تاکنون به نتیجه دلخواه نرسیده است. او پس از پایان دوره دوم ریاست جمهوری رفسنجانی درصدد بود تا ناطق نوری را به ریاست جمهوری برساند. اما شرایط به گونه ای بود که مجبور شد به خاتمی تن دهد. پس از پایان دوره دوم خاتمی و در شرایطی که آمریکا اقدام به جنگ تجاوزکارانه علیه حکومت صدام حسین کرد (بهار ۱۳۸۲) و این کشور را اشغال نمود، خامنه ای برای یکدست کردن نظام خیز برداشت و در رقابت درون حاکمیت با تقلب محمود احمدی نژاد را برای مسند ریاست جمهوری برگمار کرد. این تقلب در بازی درون نظام به شکلی پیش رفت که رقبا هریک در کوتاه ترین کلام به آن واکنش نشان دادند. رفسنجانی به خدا پناه برد و کروبی گفت چند ساعت خوابیدم و نتایج شمارش آرا تغییر کرد. دوره اول احمدی نژاد با تلاطمات بسیار همراه بود. اما استفاده کامل از فرصت اشغال عراق و زمان لازم برای کامل کردن پروژه هسته ای، و کامل کردن یکدست سازی که خامنه ای آن را «ریل گذاری» جدید در ولایت تعریف می کرد نیاز به قلع و قمع بیشتری داشت. جبهه بندی درون هِرَم قدرت و بحران درون حاکمیت تحت تاثیر کشاکش مردم با نظام هر روز اوج بیشتری می گرفت. برای ولی فقیه ادامه حضور احمدی نژاد در قدرت ضروری بود و بنابرین اقدام به کلان تقلب در نمایش انتخابات ریاست جمهوری (بهار ۱۳۸۸) و برهم زدن رقابت درون ولایت، احمدی نژاد را به موسوی و کروبی تحمیل کرد. این کلان تقلب آشکار منجر به خیزشی وسیع، ابتدا با شعار «رای من کو»، منجر شد که در ادامه آن و در روز ۶ دی ۱۳۸۸ (روز عاشورا) به قیامی علیه حاکمیت با شعار «مرگ بر اصل ولایت فقیه» تکامل یافت. خامنه ای با وجود شرایط و بحران انقلابی توانست با سرکوب و بگیر و ببند قیام را مهار کند. اما وجود شرایط انقلابی، سیاستهای ضد مردمی حاکمیت که در یک قلم حدود ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی را به فنا داد و قرار گرفتن پروژه هسته ای روی میز جامعه جهانی، هم تضادهای درون حاکمیت را تشدید کرد و هم منجر به جنبشهای گسترده اجتماعی شد. مهمترین و ضد مردمی ترین اقدام احمدی نژاد حذف یارانه ها با ادا و اطوار دفاع از محرومان بود. این اقدام فریبکارانه به تعرض به سطح زندگی و معیشت مردم ابعاد بی سابقه ای داد. یاغی شدن احمدی نژاد و خانه نشینی یازده روز او و طرح چپاولگری برادران لاریجانی به وسیله احمدی نژاد در جلسه علنی مجلس (یکشنبه سیاه برای رژیم)، چنان شرایطی به وجود آورد که ولی فقیه به ناچار و به طور موقت از یکدست کردن ولایت کوتاه آمد و به رقابت درون حاکمیت برای نمایش موسوم به انتخابات تن داد. باید تاکید کرد که تحریمهای جهانی و چند قطعنامه شورای امنیت در این تصمیم نقش تعیین کننده داشت. انتخاب حسن روحانی در سال ۱۳۹۰، پروژه «نرمش قهرمانانه» ولی فقیه را در دستور کار قرار داد و تیم جواد ظریف با اجازه و نظارت کامل ولی فقیه، توافقنامه وین (برجام) را امضا کرد.

پیرامون این رویداد دو مسیر راه در درون نظام مطرح شد. روحانی برجامهای دو و سه و چهار را مطرح کرد و خامنه ای برجام را فرصتی برای پیشبرد پروژه موشکی و دخالتگری ماجراجویانه در کشورهای دیگر ارزیابی کرد و روحانی را مجبور به تسلیم کرد. در دوره اول ریاست روحانی، دست اندازی سپاه منفور پاسداران به حوزه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که از دوره اول ریاست محمود احمدی نژاد شروع شده بود با سرعت گسترش یافت. پروژه موشکی با سرعت ادامه پیدا کرد و قاسم سلیمانی، سرکرده سپاه تروریستی قدس به «شاه منطقه» تبدیل شد.

اصلاح طلبان حکومتی که با کناره گیری عارف قافیه را باخته بودند، به زائده جریان میانی حاکمیت که در راس آن رفسنجانی بود، تبدیل شدند و در ائتلاف با این جریان توانستند به یک فراکسیون در مجلس دهم ارتجاع با عنوان «امید» تبدیل شوند. آنها فکر می کردند با نردبان باند میانی می توانند از دیوار سخت ولایت بالا رفته و دوران خاتمی و مجلس ششم را احیا کنند. اما در عمل آنها هزینه کرنش روحانی به هسته سخت قدرت را می پرداختند.

حاکمیت بدون توجه به نیازهای جامعه و مردم به تاخت و تاز پرداخت و درآمدهای حاصل از برجام را در سوریه، لبنان، عراق، یمن و ...برباد داد. توده های مردم روز به روز فقیر تر و سفره های آنها لاغرتر می شد. جنبشهای اقشار گوناگون مردم به یک پدیده روزانه تبدیل می شد و جبهه بندی در مقابل روحانی با چراغ سبز ولی فقیه شکل جدیدی به خود می گرفت.

در چنین شرایطی خامنه ای بازهم در صدد برآمد تا برای یکدست سازی و مهار بحران دست به عمل زند. کاندیدای او برای نمایش انتخابات سال ۱۳۹۶ یک جلاد شناخته شده با نام ایراهیم رئیسی بود. ولی فقیه مطمئن بود که می تواند رئیسی را از صندوقها بیرون آورد. اما نتوانست و حسن روحانی دوباره بر صندلی ریاست نشست. خامنه ای ضمن «حماسه» نامیدن شعبده بازی اش، به روحانی تبریک نگفت و تصمیم گرفت او را نمد مالی کند و او را به نقطه ای برساند تا همه کاسه و کوزه ها بر سر او شکسته شود و چنین شد.

در همین زمان است که ترامپ در آمریکا به قدرت می رسد و مساله خروج از برجام و تحریمهای سخت در دستور کار آمریکا قرار می گیرد. برای خامنه ای خروج آمریکا از برجام به شرطی که منجر به تحریمهای همه جانبه نشود، چندان مهم نبود. نقشه خامنه ای این بود تا از طریق گسترش دخالتگری در عراق، سوریه، لبنان، یمن و ... به نوعی از تعادل با آمریکا در این منطقه دست یابد.

خامنه ای در این ارزیابی یک مساله مهم را نادیده گرفته بود و در محاسبه اش شورش مردم به درستی وارد نشده بود. ولی فقیه البته از سال ۱۳۸۸ تا سال ۱۳۹۶ شاهد هزاران حرکت اعتراضی از جانب اقشار مختلف مردم به ویژه کارگران و مزدبگیران بود. اما او ارزیابی درستی از بروز خشم و نفرت انباشت شده نداشت. این خشم و نفرت در دی ماه ۱۳۹۶ ابتدا در مشهد و به سرعت در بیش از ۱۵۰ شهر به مدت ده روز در مقابل چشمان بهت زده حاکمان خود را نشان داد. قیام تهیدستان و فرودستان ستونهای کاخ ولی فقیه و ارکان کل حاکمیت را به لرزه درآورد. از این زمان است که برای حاکمیت و در راس آن ولی فقیه مساله بقا به طور عملی و مشخص و نه به مثابه یک امر همیشگی برای مستبدان، مطرح می شود. در فاصله دی ماه ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸، چندین هزار حرکت اعتراضی بزرگ و کوچک و شورشها و خیزشهای پرتوان، اما جدا از هم صورت می گیرد. فقر، بی خانمانی و بی کاری همراه با فقدان آزادی، همچون آتشفشانی در جامعه به سرعت ذخیره می شد.

سه برابر کردن قیمت بنزین موجب فوران خشم و نفرت توده ها در آبان سال جاری شد. اگر قیام دی ماه ۱۳۹۶ در پیرامون کلان شهرها و شهرهای کوچک بود، قیام آبان در کانون کلان شهرها و البته بسیاری دیگر از شهرهای کوچک و بزرگ جریان پیدا کرد.

خیزش آبان ضربه بی سابقه ای به حاکمیت وارد کرد و خامنه ای برای فرونشاندن آن فرمان شلیک مستقیم گلوله جنگی داد و بیش از ۱۵۰۰ زن و مرد را به شهادت رساند. اما آتش خاموش نشد و جامعه از تَپِش باز نایستاد.

تخمی که مرده بود، کنون یافت زندگی

رازی که خاک داشت، کنون گشت آشکار

(مولوی)

اکنون برای خامنه ای که نقش اصلی در جمهوری اسلامی دارد، مساله جلوگیری از بروز مجدد قیام نقش محوری دارد و برای همین است که دوباره تصمیم به یکدست سازی گرفته و گام اول در این نقشه راه، اجرای شعبده بازی انتخابات برای ایجاد یک مجلس بی بو و خاصیت تر از مجلس دهم و بدون افراد مساله ساز است. پس از این ولی فقیه تحت عنوان جوان سازی برای به کرسی نشاندن یک گماشته گوش به فرمان در مسند ریاست جمهوری برنامه ریزی خواهد کرد.

برای خامنه ای که به دروغ از «امنیت ایران» دم می زند، اجرای این نمایش و به طور یقین «پیروزی» اعلام کردن آن یک مساله امنیتی است. دغدغه ولی فقیه و شرکا نه امنیت ایران که «امنیت ولایت» است و این موضوعی است که همه باندهای رژیم به شمول اصلاح طلبان حکومتی را به کرنش وادار می کند. خروجی تمام نق زدنهای باند میانی به سرکردگی روحانی و باند اصلاح طلب حکومتی، شرکت در شعبده بازی به سود هسته سخت قدرت و شخص خامنه ای است. حکومت دروغ و تقلب که با تحریم گسترده روبرو شده، بازهم برای مقابله با قیامهای پیش رو به خدعه و فریب متوسل می شود و مشتی از اراذل و اوباش پرسابقه در سرکوب و چپاول را وارد «بهارستان» می کند تا از بهار مردم جلوگیری کند. به گمانم در این شعبده، فیس و افاده در مقابل خارجیها و مدیای مماشات نقش مهمی ندارد و آن چه تعیین کننده است، راهکار جلوگیری از بروز مجدد خیزشی از جنس قیام آبان است. حکومت می خواهد با دقلکاری به مردم دَهنکَجی کند و چشم در چشم به توده های قیام کننده بگوید که هم سرکوبتان کردیم و هم آش خود را پختیم.

اما در مقابل رژیم، مردمی قرار دارند که برای «نان، کار، آزادی» قیام کردند و اکنون که این نمایش موسوم به انتخابات را تحریم کرده اند، راه قیامهای آینده را هموار می کنند. نگاهِ مشترکِ حاکمیت و مردم به قیام آبان و شهدای آن است. یکی در فکر خاموش کردن و دیگری در اندیشه شعله ور کردن آن.

منبع: نبردخلق شماره ۴۲۲، پنجشنبه اول اسفند ۱۳۹۸ ـ ۲۰ فوریه ۲۰۲۰