نگاهی به شورش مردم مشهد در خرداد 1371 - آرش

زمانی که گفته شد برای تعدیل اقتصادی فرودستان لِه خواهند شد، نظامی که برای برقراری حکومت جهانی مستضعفان روی کار آمده بود، از نگاه مردمی که انقلاب کرده بودند دوگانه به نظر می رسید. کمی بیش از يک دهه از روی کارآمدن حکومت جدید نگذشته بود که فشارها با تورم پنجاه درصدی بر گرده محرومان افزون گشت و مردم محروم و کوخ نشینان که قرار بود صاحبان اصلی انقلاب باشند آرام آرام فهمیدند که در بر پاشنه سابق می‌گردد و سهم آنها در برنامه تعدیل اقتصادی همانا لِه شدن و نابود شدن است و از این دیگ جوشان توسعه اقتصادی آبی برای آنها گرم نخواهد شد که هیچ، اولین قربانیان هم کسی جز بی چیز ماندگان و دورافتادگان از منابع قدرت و ثروت
نخواهد بود. پس آنقدر خشم و ناامیدی در وجود مردم تهیدست موج می زد که منجر به شورشهایی در نقاط مختلف کشور شود، به خصوص در مشهد که یکی از بزرگترین مناطق حاشیه نشین کشور را دارد و پایتخت قدرتمند مذهبی ایران است.
در خرداد ۱۳۷۱ یکی از بزرگترین شورشهای تاریخ ایران در مشهد صورت گرفت آنقدر سریع و غیر قابل کنترل که گویی کبریتی به انبار بنزین افتاده باشد.
هزاران نفر از مردم منطقه طلاب و طبرسی شورشگران آن شب دود و آتش شدند. مناطقی که اکثریت مردم آن همیشه از یاوران اصلی حکومت به حساب می آمدند و چه در جنگ هشت ساله، چه در تظاهرات و چه در انتخابات نیروی بدنه نظام بودند. اختلافی که از مشکل چندین ساله بین شهرداری و مردم بلوار طبرسی دوم بر سر مجوز ساخت آلونکهای کارگری لاینحل مانده بود با حضور ماموران بی رحم و بی کفایت شهرداری به قصد تخریب ساختمانهای بی مجوز و مقاومت مردم به سرعت ماشه یک جنگ تمام عیار چکانده شد. در کشاکش بوجود آمده و در ساعاتی که نمایندگان مردم اراضی «بالندر» و مقامات شهرداری مشغول مذاکره بودند در روستای «رده» اتفاقی دیگر رقم می‌خورد.
مردم یادشان نرفته بود که با وعده همه را صاحبخانه می کنیم، بخصوص کارگران و محرومان که رفاه آنها هدف اصلی انقلاب معرفی شده بود، به مبارزه با نظام پادشاهی پرداخته و کشته ها تقدیم کرده بودند، اکنون به جای اقدامات نظام برای بهتر شدن زندگی شان، بولدوزرها و ماموران شهرداری را مي دیدند که با حکم تخریب به جنگ با حاشیه نشینان آمده بودند.
با شروع تخریب، مردم خشمگین بر سر ماموران ریخته و جهت حفظ سر پناه خود با آنها درگیر شدند و کار به آتش زدن ماشین شهرداری رسید و ماموران شهرداری از نیروی انتظامی کمک خواسته و آنها هم روبروی مردم ایستادند.

با تعطیلی مدارس و هجوم دانش آموزان به صحنه درگیری و هو کردن ماموران، شلک گلوله بر تن دو نفر از دانش آموزان نشست. خون جلوی چشم مردم کشته داده را گرفت و جنازه بر دست به سوی میدان شهدا و ساختمان شهرداری حرکت کردند و بر سر راه طولانی خود هر چه تعلقی به حکومت داشت و نداشت به آتش کشیده شد،
کلانتری طلاب خلع سلاح شد و اسلحه ها بین مردم توزیع گردید.
در این میان نیروی انتظامی نه قدرت مقابله با سیل مردم را داشت نه دستوری. جمعیت به میدان شهدا رسید و صدای رگبار گلوله ها تداعی میدان جنگ می‌کرد. نیروی انتظامی حتی نتوانسته بود مردم عادی و رهگذران را با هشدار یا اخطار متوجه اتفاقات پیش رو کند.
یکی از شاهدان آن شب روایت می‌کرد که؛ از خیابان سعدی به طرف شهدا در حال حرکت بودم که دیدم یک مینی بوس به سرعت از طرف شهدا به طرف خیابان ارگ در حال فرار است. دو مامور نیروی انتظامی در خیابان مشغول تردد بودند و من احساس کردم دارد ماجرایی رخ می ‌دهد اما ماموران نگران در سکوت، مردم را تماشا می ‌کردند. من کم کم به میدان شهدا نزدیک می شدم که ناگهان کسی مرا به داخل یکی از فروشگاههای سَم فروشی پرتاپ کرد و با من عده زیادی وارد فروشگاه شدند. همان لحظه مردم را می‌ دیدم که خود را داخل جویهای کنار خیابان می انداختند. کرکره ها پایین کشیده شد و صدای رگبار بی امان وحشت را به همه حاکم کرده بود. من زیر میز فروشگاه پناه گرفته بودم. نمی‌دانم چند دقیقه گذشت که کرکره ها بالا رفت و ما بیرون آمدیم... همه جا تاریک شده بود و فقط شعله های سرکش آتش در حال بلعیدن خیابان بود. من از یکی از کوچه های پشت شهرداری فرار کردم اما در آن کوچه های تنگ و قدیمی به هر جا می‌ گریختم مواجه با آتش می شدم طوری که دیگر امید نجات را از دست داده بودم. بعد از یک ساعت توانستم از یک کوچه به میدان دروازه قوچان برسم و از آنجا میدان شهدا و خیابان را غرق در دود و آتش تماشا کنم و بعد هم از مهلکه فرار کنم.
اگر پلیس در خیابان ارگ به مردم کوچکترین اخطاری داده بود افراد زیادی مانند راوی ما جان شان به خطر نمی افتاد.
حرکت شورشیان تا ساختمان دادگستری ادامه داشت. دهها اتوبوس و اتومبیل شهرداری نابود گردید و فروشگاههایی طعمه آتش و غارت شد. هر کس هر چه به دستش رسیده بود برداشته بود که البته به طور طبیعی همیشه کسانی هستند که از اعتراضات به حق مردم استفاده نابجا برده و با خشونت و خونریزی و غارت، جهت برپایی چوبه های دار، بهانه به دست سرکوبگران می دهند.
از ساعت ده شب نیروهای سپاه و حزب اللهیها با فراخوان رادیو و تلویزیون به خیابانها ریختند و با دستگیری 800 نفر از مردم شورشی کنترل شهر را بدست گرفتند. از تعداد واقعی کشته شده ها کسی خبری نداشت و هنوز هم کسی نمی داند که چه تعداد از فرودستان بی نام و نشان در آن شب جان باختند.
روز بعد مردم از تمام مناطق مشهد به تماشای خیابانهای محل درگیری روانه شدند و از وسعت آتش سوزیها و ویرانیها حیرت زده شدند.
بعد از سرکوب، استاندار با گره زدن زلف شورش به انگشت «منافقان و عوامل آمریکا و صهیونیسم» سناریوی همیشگی تحرک دشمن بیگانه را تکرار کرد و چند تظاهرات‌ حکومتی در تقبیح عمل «اراذل و اوباش و سرسپرده بیگانه» به پا شد که در آن خواهان مجازات سریع عاملان شورش شدند و دادگاه انقلاب به سرعت حکم اعدام چهار نفر را اجرا کرد.
اندک اندک ناقدان به سخن آمدند که عامل اصلی شورش بی تدبیری شهرداری و بی کفایتی نیروی انتظامی بوده و شورشگران هم اکثرا جوانهای بیکار طبقه «مستضعف» بودند که خواهان سهم خود از سفره انقلاب حتی به اندازه لقمه نانی شده بودند.

یک موضوع مهم در این میان به غفلت گذشت، چهارشنبه سوری سال ۷۰ اتفاقاتی در بلوار وکیل آباد رخ داد و سرکوبی شدید انجام شد که شاید بی ربط به خشم و انتقام جویی مردم در خرداد ۷۱ نبود. از حدود سال ۶۷ متمولان و خانواده های سطح بالای مشهد برای برگزاری جشن چهارشنبه سوری به انتهای بلوار وکیل آباد می‌رفتند و جشن و پایکوبی، بدون هیچ دخالتی از طرف پلیس، برپا می‌کردند. در سال ۶۹ برگزاری جشن دیگر همگانی شده بود و به خصوص از محله های پایین شهر همه به طرف بلوار وکیل آباد روانه می‌شدند. اما از اواسط برنامه جوانان که با رقصهای دسته جمعی بلوار را بسته بودند، با تشویق و یا تهدید سرنشینان اتومبیلها به پیاده شدن و شرکت در مراسم رقص، مشکلاتی پیش آمد که برای رفع آنها بدون تذکر یا هشداری در سال ۷۰ نیروهای امنیتی و انتظامی در کمین نشستند و زمانی که بلوار دوباره بسته شد و این بار شدیدتر از سال پیش درگیری بین خانواده ها و جوانان شروع شد، ناگهان حمله نیروهای سرکوب آغاز گردید. یکی از شاهدان عینی تعریف می‌کرد که؛ با خانواده کنار بولوار ایستاده بودیم و آتش بازی و رقص جوانان را تماشا می کردیم و افرادی را دیدیم که روی کاپوت ماشینها می‌زنند و خانواده ها را دعوت به پیاده شدن و شرکت در رقص می‌کردند که ناگهان ماموران ریختند و بی مهابا از یک کنار همه را مورد ضرب و جرح قرار می‌ دادند. من خانواده ام را پشت دیوار شکسته ای پنهان کردم و به چشم خود ماموری را دیدم که با زنجیر به سر و روی مردم می ‌کوبید. بلواری که سراسر اتومبیل و مردم در آن موج میزد به زودی در سکوت فرو رفت. ما ساعتی پشت دیوار پناه گرفته بودیم و بعد از اینکه مطمئن شدیم خبری نیست به طرف بلوار راه افتادیم که توجه مان به یک نیسان وانت که مخصوص حمل بار، برزنت کشیده بود جلب شد. آهسته جلو رفته و با بالا زدن گوشه چادر برزنت شاید نزدیک به سی جوان ترسیده و وحشت‌زده را دیدیم که در زیر برزنت پنهان شده و دعوت به سکوت می‌کردند. در راه برگشت به خانه چهار ماشین نیروی انتظامی که جوانان یا به آتش کشیده بودند یا شیشه های شان راخورد کرده بودند را دیدیم. بعد از عید، روز شش فروردین فقط به تعداد ۲۸ نفر دستگیر شده اشاره شد.
روزنامه خراسان که بیشترین اخبار ضد و نقیض را در مورد شورش ۷۱ منتشر کرده بود بعد از مدتها در تحلیل اتفاقات خرداد به ماجرای آشوب چهارشنبه سوری اشاره کرده و می‌نویسد ما باید نطفه رفتار آشوبگران را در همان چهارشنبه سوری خفه می کردیم

علی جنتی سالها بعد در مصاحبه ای به بازگویی اتفاقات خرداد ۷۱ پرداخت و تلویحاً حق را به مردم معترض ‌داد. او بر خلاف گزارشهای آن روزهای روزنامه خراسان که هم خبر تخریب منزل کارگران را تکذیب کرده بود هم کشته شدن دو دانش آموز را کار «منافقان» اعلام کرد، تمام ماوقع را تقریباً چنان که بود شرح داد و گفت بعد از تخریب، مردم ماشین شهرداری را آتش زدند و نیروی انتظامی به دانش آموزان شلیک کرد. حتی به نقل از فلاحيان گفت؛ بین بازداشتیها حتی یک نفر وابسته به گروهکها نبود و حتی بعضی از بازداشت شدگان اعضای خانواده کشته شدگان جنگ و مجروحان آن بودند.
سعید امامی معاون وزارت اطلاعات در سال ۷۵ نیز گفت : کسی آمده یک پولی داده یک تکه زمینی را گرفته یکدفعه می ‌بیند آمده اند بالای سرش تا زمین را خراب کنند. مطمئناً اعتراض خواهد کرد یعنی بعضی از اعتراضات، اعتراضاتی است که ما باید بپذیریم.
علی جنتی بعد از شورش خرداد ماه مشهد استعفا داد و چندین نفر از نیروی انتظامی هم توبیخ شدند و آمار ۶ کشته از ماموران هم ارائه شد اما از کشته و زخمی شدگان مردم شورشی سخنی به میان نیامد و هرگز از آن دو دانش آموز کشته شده یادی نشد و پرونده بسته شد.
رویدادی که می ‌توانست هرگز رخ ندهد، به دلیل بی توجهی به خواسته به حق مردم تهیدست و کارگرانی که صاحبان اصلی انقلاب ۵۷ بودند، چنان زخمی به صورت حاشیه نشینان مشهد زد که شاید هرگز بهبود نیابد.
حکومت بارها و بارها همین سناریو را برای اینگونه اعتراضات به کار برده و نه تنها مقصران واقعی محاکمه نشدند بلکه مثل همیشه بازنده مردم ستمدیده بی پناه شدند.

منبع: نبردخلق شماره 426، یکشنبه اول تیر ۱۳۹۹ ـ ۲۱ ژوئن ۲۰۲۰