انتخابات آمریکا، با نگاهی از برون دو حزب (1) - لیلا جدیدی


هر چهار سال یکبار دو حزب بزرگ مدافع سرمایه داری در رسانه ها هیاهو به راه می اندازند و صحنه عمومی را با تبلیغات به نفع کاندیدای حزب به اشغال در می آوردند. انتخاباتی که قرار است در ماه نوامبر 2020 در ایالت متحده آمریکا صورت گیرد، پرهیاهو تر از گذشته پیش می رود. رقابتهای میان دو حزب دموکرات و جمهوریخواه به سطح پرخاش، اهانت و حتی خشونت رسیده و مسیر رو به بالا را طی می کند. این انتخابات در شرایطی صورت می گیرد که این کشور در وخیم ترین بحران در تاریخ معاصر خود نه تنها سیاسی بلکه اقتصادی و اجتماعی قرار دارد.
از یکسو بحران ویروس کرونا که تاکنون جان نزدیک به 200 هزار نفر را گرفته و همه روز بر تعداد قربانیان افزوده می شود و از سوی دیگر، شیوع ویروس سبب افزوده شدن بر ناهنجاریهای اقتصادی و اجتماعی شده و بیکاری، فقر و گرسنگی و رنج عدم دسترسی به بهداشت و درمان در این ثروتمندترین کشور جهان به سرعت گسترش می یابد. صدها هزار نفر در اعتراض به خشونتهای پلیس و ستم سرمایه داری در شهرها و ایالتهای گوناگون به خیابانها آمده و خواستار تغییرات بنیادی در وضعیت کنونی و حتی حذف پلیس که برخوردهای خشونت آمیزی با معترضان داشته، شده اند.
امسال نیز جدال پیش از انتخاباتی دو حزب بر تریبون کنوانسیونهای آنها (حزب دمکرات در 20 اوت و حزب جمهوریخواه در 27 سپتامبر) که در گذشته میان جامعه بحث انگیز بود، برگزار شد. با این حال دو حزب به جز ملامت یکدیگر هیچ برنامه، هدف و قولی برای تغییر وضع موجود نداشتند. در عوض مهمترین پیام حزب دمکرات "به بایدن رای دهید زیرا او دونالد ترامپ نیست"، بود.
دو حزب در باره تست ویروس و استفاده از ماسک توصیه هایی داشتند، اما از دسترسی همگانی به بهداشت و سلامت و پزشک و درمان سخنی به میان نیاوردند. اکنون که بیش از 40 میلیون نفر مشاغل و بیمه سلامتی خود را از دست داده اند، هیچگونه برنامه ای برای تغییر وضع موجود ارایه نشد.
درحالیکه اعتراضات خیابانی علیه پلیس سبب شده بسیاری از ایالتها و دولتهای محلی هزینه پلیس را کاهش داده و برخی حتی به فکر تعطیلی آن هستند، ترامپ علایم و واکنش مخالفت آمیز نسبت به آن نشان داده است.
بحران فرا گیری ویروس کرونا ناکارآمدی سیستم سرمایه داری را به سطح آورده. به همین سبب نفرت به این سیستم افزوده گشته و طبقه کارگر و زحمتکشان را رادیکالیزه کرده است. تاکنون صدها هزار نفر از سفید و سیاه تا مهاجران و غیره به خیابانها آمده اند و اتحاد و همبستگی خود را نسبت به سیستم به نمایش گذاشته اند. واکنش هر دو حزب با شیوه های گوناگون، نفرت از خیزشهای به حق توده مردم و تلاش برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه بوده است.
در پیشبرد این هدف جمهوری خواهان و سخنرانان آن گوی سبقت را از رقبا ربوده اند. ترامپ و هوادارانش علیه "مارکسیسم" و "سوسیالیسم" خشمگینانه فریاد بر می آورند و آن را "حکومت اوباش" می خوانند.
البته اشتباه نکنیم، طرف خطاب ترامپ در ابراز احساسات تنفر برانگیز خود نسبت به سوسیالیسم، دموکراتها مانند بایدن، پلوسی، سندرز یا الکساندریا اوکاسیو-کورتز نیست؛ او حساب کاملا در دستش است و حتی برخی از آنان از جمله كامالا هریس را تأمین مالی كرده است. او از صندلی ریاست، برای خود و به نمایندگی طبقه حاکمه، علیه طبقه کارگر و توده های مردمی که در خارج از سیستم دو حزب وجود دارند، افترا زنی می کند.
اما دموکراتها قدری "شیک تر" یا در توصیفی بهتر مزورانه تر عمل می کنند. آنها هم ارتشی از حقه بازان حرفه ای و پزشکان به ظاهر "چپ گرا" دارند که خود را دلسوز خواسته های معترضان به خشونت پلیس و کارگرانی که با یک فاجعه اجتماعی روبرو هستند نشان دهند. اما در انتها تلاش به خلع سلاح معترضان می کنند.
روز دوم سپتامبر جو بایدن در یک تبلیغ تلویزیونی علیه آن دسته معترضان که دست به "خرابکاری" یا "غارت " زده اند، سخن گفت. اما وی ترامپ را برای درگیریهای خشونت آمیز بین پلیس و تظاهرکنندگان در شهرهایی مانند کنوشا، ویسکانسین، پورتلند و اورگن مورد سرزنش قرار داد. گفته می شود هزینه این آگهی تبلیغی 45 میلیون دلار بوده است که گران ترین آگهی تبلیغاتی انتخاباتی تاکنون به حساب می آید. پیام وی در این تبلیغ شعار" نظم و قانون" است.
بایدن خطاب به معترضان گفت: "می خواهم به شما دقیقا تفهیم کنم که شورش با تظاهرات تفاوت دارد. خرابکاری تظاهرات نیست، این بی قانونی است. خیلی ساده و رک بگویم، هر کس مرتکب آن شود، مورد تعقیب قانونی قرار می گیرد."
این ژست را بایدن به این خاطر گرفته است تا خود را از زیر حمله ترامپ و هواداران او که دموکراتها را به دنباله روی از چپها و سوسیالیست بودن و عدم قاطعیت در مقابل معترضان متهم می کنند، بیرون بکشد.
بایدن به دفاع از خود می افزاید: "آتش در حال سوختن است و ما رییس جمهوری داریم که هیزم به آن می ریزد. من می خواهم شما را از شر 4 سال دیگر ریاست او رها کنم."
در همین جا دونالد ترامپ هم در رقابت " نظم و قانون" بیکار ننشسته و با عنوان " جامعه و نه اوباش، اشتغال نه اوباش" کمپین می کند. او انتخابات را به عنوان "جنگ داخلی" توصیف کرده که در آن همه روشهای سیاسی، نظامی و شبه نظامی مجاز است. اما در مقابل دموکراتها، رقبای زیرک او، آنرا کشمکشهای داخلی که هر چه خشن تر برخورد شود، نتیجه عکس گرفته می شود می دانند.
واقعیت این است که بایدن و حزب دموکرات همانطور که نیویورک تایمز بیان کرده، منافع و خواستهای حامیان خود در وال استریت و درون دستگاه اطلاعات و امنیت ملی را پی می گیرند. روز سه شنبه، یک روز پیش از آگهی تبلیغاتی ذکر شده، سرمقاله نویس روزنامه چاپی نیویورک تایمز، برت استفنز، مقاله ای با عنوان " آیا جو بایدن این شجاعت را دارد که در برابر چپ افراطی ایستادگی کند؟" منتشر کرد. وی بایدن را محکوم کرده و از او خواست تا در مقابل "رفتار زشت تظاهرکنندگان" بایستد. از همین رو آگهی تبلیغی بایدن تلاشی بود برای قرار گرفتن در کنار و جلب رضایت راستها. او تلاش می کند تا به طبقه حاکمه آمریکا بقبولاند که می تواند به وی اعتماد کند و قادر است خیزشهای وسیع مردمی را که حالا "چپ افراطی" خوانده می شود، مهار یا سرکوب کند.
تایمز که به عنوان صدای اصلی رسانه ای حزب دموکرات عمل می کند، در جایی دیگر ادعا می کند آن دسته از چپهایی که با بایدن مخالفت می کنند، "مبلغان روسی" هستند. این روزنامه مقاله ای نیز با عنوان "فیسبوک و توییتر" اعلام خطر در مورد دخالتهای روسیه در انتخابات منتشر کرده است.
صرف نظر از اینکه روسیه و آنچنان که گفته می شود رژیم جمهوری اسلامی تلاش بر تاثیر گذاری بر انتخابات پیش رو کرده اند یا نه، اتهام جاسوس روسیه به مخالفان واقعی هر دو حزب، روشهای مک کارتیسم را احیا می کند و مسکو را به خاطر نابسامانیهای که جامعه آمریکای شمالی را به حالت انفجاری کشانده، سرزنش می کند.
اینکه جو بایدن و دموکراتها تلاش می کنند خود را حامی جوانان و کارورزان بنمایانند، فریبی بیش نیست. وی بارها ثابت کرده است که از سرمایه داران، طبقه حاکمه و نهادهای دولتی مانند پلیس حمایت خواهد کرد تا منافع و ثروت آنها دست نخورده باقی بماند.
برای دموکراتها آنطور که اوباما به درستی توصیف کرده، نبرد علیه ترامپ "نزاع درون بافتی" است. این دو اگر چه تفاوتهایی در سیاست خارجی شان دارند، هر دو دیدگاه طبقاتی مشترکی دارند . هیچ چیز از دهه 50 تغییر نکرده است.
بی دلیل نیست که آقای برنی سندرز هم دستش را از بحث "انقلاب سیاسی" شست؛ دستی که به اصطلاح آلوده به " سوسیال دموکراسی" بود. وی در نهایت در جایگاه مشتاق ترین اعضای شرکت سهامی دموکراتها و شرکا قرار گرفت.
بهر جهت هر دو حزب ادعا می کنند که نه سوسیالیسم بلکه خود آنها آلترناتیوهایی هستند که کلید شفای جامعه و اقتصاد را در دست دارند. این در حالیست که سرمایه داری آمریکایی که صادرات آن به طور فزاینده ای در بازار جهانی غیرقابل رقابت می شود، گرفتار آنچنان بدهی هایی است که نمی تواند بدون توزیع مالی دولت زنده بماند؛ اگر چه روسای آن از درآمدهای نجومی به خود اختصاص می دهند. یک نمونه قابل توجه، جف بزوس، ثروتمند ترین شخص جهان است. از آغاز این سال ثروت او دو برابر شده و به 200 میلیارد دلار یعنی، بیشترین سرمایه یک فرد تاکنون رسیده. این در حالیست که میلیونها نفر ناچار شده اند حتی میزان خرید مواد غذایی خود را به حداقل برسانند.
دموکراتها در زمان ریاست جمهوری ترامپ مانند او جهت کاهش مالیات شرکتهای بزرگ، افزایش هزینه های نظامی که امروز به بیشترین حد رسیده، حمایت از گشتاپو شخصی ترامپ در واحدهای گشت مرزی و تقبل بزرگترین کمک مالی به شرکتهای بزرگ در تاریخ بشر از طریق قانونی به نام "CARE ACT" همکاری صمیمانه کرده اند.
اکنون نیز حزب دمکرات ائتلافی سر هم کرده که شامل جمهوری خواهان راستگرای سابق، ژنرالها، نمایندگان بوروکراسی اطلاعاتی دولت، اعضای الیگارشی مالی و بیش از همه افراد مرفه محلی می شود.
اما در حالیکه این کشمکشها در جریان است، در سوی دیگر قضیه صحنه به صورت دیگری می چرخد. در ماه های گذشته کارگران در مراکز عمده و بزرگ در سراسر مناطق صنعتی کشور و همچنین آموزگاران سراسر کشور، کمیته هایی برای مقابله با شرکتها و دولت که آنان را مجبور به بازگشت به کار در شرایط بحرانی شیوع ویروس می کنند، تشکیل داده اند. صدها هزار نفر نفر از کارگران، کارمندان و جوانان در تظاهراتهای بزرگی شرکت کرده اند. این تظاهرات ها بنا به گفته هایی بزرگترین نوع خود علیه خشونت پلیسی، دولت ترامپ و سرازیر کردن سربازان دولتی فدرال در شهرها در تاریخ آمریکا بوده است. به هر میزان هم که ترامپ داد و فریاد و صورت سرخ کند و به قول خبرنگاری ادای موسولینی را دربیاورد، از این پس صحنه به سمت راست نخواهد چرخید و بدون شک گردش به چپ انکار ناپذیر است.
در نهایت، اگر چه به دست آمدن واکسن کووید می تواند با دادن انرژی به بازار سهام، انتخابات را به سمت ترامپ گردش دهد و هنوز امکان پیروزی ترامپ وجود دارد، اما این یک مسیر واقعا باریک است. لابیها در رسانه های حکومتی در پوشش سیاسی و همچنین اهدا کنندگان مالی نظیر بانکداران و میلیاردرها در تعیین روند سیاسی ایالات متحده نیز کم تاثیر نیستند.
کریس هجز (Chris Hedges)، برنده جایزه ادبی پولیتزر در مقاله ای منتشر شده در مانتلی ریویو تحت عنوان "آمریکاییها یک گزینه در انتخابات دارند: الیگارشی" نوشته است: "نباید به دعوای سگ - گربه ای ترامپ و بایدن توجه کنیم، اکنون باید به خیابانها رفت."
وی می گوید: "انتخاب ما انتخاب بین اتحاد الیگارشی پشت سر ترامپ و الیگارشی پشت سر بایدن است. بار دیگر الیگارشی برنده می شود و ما می بازیم. آنها نشان داده اند که اگر احیانا به طور معجزه آسایی پای برنی سندرز در میان باشد با هم متحد می شوند و او را له می کنند."
او به درستی می گوید: "برای الیگارشی فقط یک چیز مهم است. آن چیز نه دموکراسی است، نه واقعیت، نه اداره کشور، نه جنگ بی پایان، نه شغل و کار، نه محیط زیست و غیره... ما نمی توانیم با سیستمی کار کنیم که قدرت الیگارشی پشت آن است و یا اینکه حتی امیدوار به اصلاحات واقعی باشیم. تغییرات واقعی تنها و تنها با پایداری در اعتراضات و نافرمانی مدنی و سازماندهی توده ای امکان دارد، مانند جلیقه زردها در فرانسه و یا "شورش انقراض بریتانیا.
"ما باید کسانی را که کنار گذاشته شده و فراموش شده اند را دوباره به جامعه برگردانیم، گسست پیوندهای اجتماعی را وارونه کنیم، به کارگران کرامت و توانمندی دهیم و از آنها حمایت کنیم. ما به یک سیستم مراقبت بهداشتی جهانی احتیاج داریم، به ویژه هنگامی که به سوی بیماریهای همه گیر جهانی پیش می رویم. ما به برنامه هایی نیاز داریم که اشتغال با دستمزد پایدار، حمایت از مشاغل و حقوق بازنشستگی در آن ملزوم باشد. ما برای همه آمریکاییها به آموزش عمومی و با کیفیت نیاز داریم. ما باید زیرساختهای خود را بازسازی کنیم و به هدر دادن منابع خود در جنگ پایان دهیم. باید جلوی غارت شرکتها را بگیریم و وال استریت و شرکتها را به سوی اهداف خودمان بکشانیم. باید با اقدامات رادیکال و فوری برای حفظ محیط زیست تلاش کنیم. ما نیازی به نمایشهای این دو گروه و این دو حزب نداریم. با آنها هیچ دردی از جامعه درمان نمی شود. به خیابانها برویم و خانه شان را بر سرشان خراب کنیم."
نشریه ژاکوبین به قلم فرانکو مارستیک ( BRANKO MARCETIC) نوشته است: "جو بایدن به طور تاریخی به خواست جمهوریخواهان کاملا عمل کرده. او همیشه آماده است که در مقابل آنها کوتاه بیاید."
و ادامه می دهد: "اما باید اینطور بیندیشیم که کمپین سندرز برای این نبود که بتواند چپ را نجات دهد، هدف آغاز آن بود. سوال اصلی این نیست که چرا سندرز در کمپین انتخاباتی برنده نشد. سوال این است که او چگونه تا آنجا رسید."
نشریه گاردین در این مورد می نویسد: "انتخاب سناتور کاملا هریس به عنوان معاون بایدن، یک زن سیاهپوست را در مهمترین مقام در 244 سال تاریخ آمریکا قرار داده است. اگر چه هریس در سمت چپ بایدن قرار دارد، اما این به ما چیز زیادی نمی گوید و قول چندانی نمی دهد. آنچه که پیرامون سابقه وی به عنوان دادستان در کالیفرنیا یادآوری می شود، شبه برانگیز است."
نشریه چپ " کارگران جهان" نیز در سرمقاله خود اعلام کرده است که " فقط ترامپ برود کافی نیست، باید برای خواسته ها در خیابان ماند."
و سرانجام اگر گمان کنیم که فشار خیابان در آمریکا همانند کشور خودمان ایران بر تغییر سیاستهای حاکمیت بی تاثیر است، اشتباه کرده ایم، زیرا جنش "من همینطور" زنان و "زندگی سیاهان مهم است" دستکم یک دستاورد داشت و آنهم انتخاب کاملا هریس است که در صورت برنده شدن جو بایدن شانس ریاست جمهوری او در سال 2024 بسیار زیاد خواهد بود. در تاریخ این کشور همه تحولات مهم با اعتراضات و اعتصابات واقعیت یافته، با وجود آنکه برخلاف ایران، مخالفان و مبارزان در خیابانها در گروههای دهها و صد ها نفری به گلوله بسته نشده اند و یا سالها به اتهامات واهی زندانی و شکنجه نگشته اند.
ریچارد ولف ( Richard D. Wolff ) استاد دانشگاه ماساچوست و نویسنده کتاب "خروجیهای تازه از تئوریهای مارکسیسم" و " دموکراسی در کارکردن، یک راه حل درمانی برای کاپیتالیسم" در مقاله ای منتشر شده در مانتلی ریویو با عنوان " کاپیتالیسم، دموکراسی و انتخابات" اینگونه جمعبندی می کند: "وقتی راه حلهای متعارف به شکست می انجامد و به تعداد افرادی که سیستم را زیر سوال برده و به چالش می کشند، افزوده می شود، سرمایه داری از سرکوب پلیس و ارتش علیه مردم معترض حمایت می کند. هنگامی که این وضعیت به اوج خود می رسد و حاد تر می گردد، گاهی به کودتای نظامی و دیکتاتوری و غیره رو می آورد و آن را با یک انتخابات قلابی به نام "دموکراسی انتخاباتی" پایان می دهد. با این حال نتیجه همین انتخابات نیز حتی در بین سرمایه داران حامی آن دلهره ایجاد می کند. آنها نگرانند که همین هم سبب بروز نارضایتهای طبقه کارگر شود و آنرا به سطح بیاورد. با این حال، چنین انتخاباتی ارزان ترین و کم خطرترین راه برای امنیت بخشیدن به فاصله ای است که سرمایه داری بین خود و دموکراسی واقعی برقرار می کند."

در بخش دوم این نوشته می خوانیم: "سیاست خارجی: دو روش و یک هدف"


منبع: نبردخلق شماره ۴۲۹، سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹ ـ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۰