انتخابات آمریکا؛ سیاست خارجی: یک هدف و دو روش (2) - لیلا جدیدی

برای شناخت و درک روشن تر سیاست خارجی ایالت متحده آمریکا و آنچه که دو کاندید جمهوریخواه و دموکرات، جو بایدن و دونالد ترامپ، در ایالات متحده آمریکا در برنامه خود ارایه می دهند، مفید خواهد بود تا مروری مختصری از تحولات سیاست خارجی این کشور از هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تا کنون داشته باشیم.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 در شرایطی رخ داد که آمریکا به لحاظ سیاسی و اقتصادی جایگاه برتری در جهان داشت. آنچه که ایالات متحده آمریکا برای خرید سلاح هزینه می کرد، از بودجه نظامی کل کشورهای جهان بیشتر بود و به لحاظ اقتصادی نیز بر رقبای خود برتری داشت.

جنگ آمریکا در عراق
در سال 1997 پروژه ای بنام PNAC" (پروژه آمریکایی برای سده جدید) که معماران کلیدی آن نومحافظه کاران بودند تدوین شد. این پروژه راهبرد حکومت فدرال آمریکا را برای قرن جدید در زمینه ‌های دیپلماسی و امنیت ملی در برداشت. این طرح شالوده گزارش انتخاباتی جورج دبلیو بوش به عنوان "استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا " را تشکیل می داد.
در ۳ ژوئن ۱۹۹۷، 20 تن از سیاستمداران آمریکایی بیانیه ‌ای منتشر کردند که در آن از سیاست خارجی بیل کلینتون به شدت انتقاد شده بود. این افراد خواستار افزایش بودجه نظامی، کنار گذاشتن دیپلماسی چند جانبه و سرنگونی صدام حسین در عراق شدند .آنها می گفتند آمریکا برای حفظ موقعیت خود و یک قطبی ماندن باید به حفظ و گسترش موقعیت رهبری جهانی خود اقدام کند: "امروز آمریکا فرصت استراتژیک بی سابقه ای دارد" و "با چالش هیچ قدرت بزرگی مواجه نیست و اگر قدرت نظامی کافی را حفظ نکند، این فرصت از دست خواهد رفت".
حملات تروریستی در نیویورک و واشنگتن دی سی در سال 2001 بهترین فرصت را برای نئوکانها ایجاد کرد. بنا به گزارش یک خبرنگار مجله "نیویورکر"، "کاندولیزا رایس" اعضای شورای امنیت ملی را گرد هم آورد و از آنها خواست تا بیاندیشند، "چگونه روی این واقعه سرمایه گذاری کنند".
"ریچارد پرل" که معاون وزیر دفاع برای روابط استراتژیک جهانی در دوران رونالد ریگان بود و همچنین مشاور اول وزیر دفاع دونالد رامسفلد در دولت بوش را می توان معمار اصلی جنگ عراق دانست. در ماه 2001 او ادعا کرد که صدام حسین دارای سلاح کشتار جمعی است.
در 19 مارس 2003 جنگ آمریکا و اشغال کشور عراق آغاز شد. با این حال برخلاف اینکه تصور شده است در جنگ افغانستان و عراق تنها نئوکانها دست داشته اند، در واقع نزدیک به تمامی نهادها و اعضای طبقه حاکم آمریکا در این اقدام سهیم بودند و بر استدلال PNAC مهر تایید گذاشتند.
پس از آثار اولیه پیروزی در جنگ عراق، رامسفلد متکبرانه شروع به تهدید به جنگهای بعدی کرد و حتی سربازان آمریکایی مستقر در آلمان را برای محاصره روسیه به لهستان، بلغارستان، رومانی و مجارستان کشاند.
اما در مراحل بعدی، دوره قدرت نمایی آمریکا ورق تازه ای خورد. با کشیده شدن جنگ و افزایش شمار کشته شدگان آمریکا، مخالفتها در این کشور آغاز شد. در سال ۲۰۰۵ سرتیپ بازنشسته ارتش، "ویلیام اودوم"، جنگ عراق را "بزرگترین فاجعه استراتژیک تاریخ آمریکا" توصیف کرد.
در این میان جمهوری اسلامی از فرصت جنگ عراق استفاده کرد زیرا هم قدرت منطقه ای صدام حسین از میان برداشته شد و هم عراق تضعیف شده بود. با قدرت گیری جمهوری اسلامی در عراق، نقشه نئوکانها مبنی بر کسب قدرت انحصاری در این کشور و تبدیل آن به سکوی پرش به "خاورمیانه بزرگ" با چالش روبرو شد. این در حالیست که همزمان رقبای آمریکا، چین و روسیه، وارد میدان برای توسعه نفوذ خود شدند، بدون آنکه با مخالفت آمریکا روبرو شوند.

بحران اقتصادی جهانی 2008
روزنامه فایننشال تایمز در تاریخ 2014 در مقاله ای با عنوان "قدرت آمریکا پس از بحران اقتصادی" (American Power after the Financial Crisis)، نوشته تحلیلگر سرشناس "جانتان کریشنر" (JonathanKirshner)، می نویسد: "بحران اقتصادی، قدرت سیاسی آمریکا در سراسر جهان را تضعیف کرد. در سالهای آینده رهبران آمریکا باید یاد بگیرند چگونه در محیطی ناآشنا که در آن فاکتورهای اقتصادی خارجی، سیاست خارجی آمریکا را محدود می کنند، عمل کنند."
در سال 2015 صندوق بین المللی پول گزارش کرد که مناطقی که بیشترین کاهش درجه رشد اقتصادی پس از بحران اقتصادی داشتند، خاورمیانه و اروپا بوده اند ( بین 10 تا 20 در صد کاهش). پس از آن، آمریکای لاتین، آمریکای شمالی و آفریقا با میانگین 8 درصد قرار دارند. اما قابل توجه آنکه آسیا 5 درصد رشد اقتصادی داشته است.

انتخاب اوباما
حمایت قابل توجه طبقه حاکم از باراک اوباما در انتخابات سال ۲۰۰۸، به رسمیت شناختن شکست "دکترین بوش" و یکجانبه گرایی آمریکایی بود. طرح اوباما بر اساس "محوریت به آسیا" تلاشی برای کاهش تلفات آمریکا در خاورمیانه و بازسازی عراق بود. اما ناپایداری مداوم در عراق و قیامهای مردمی در سراسر جهان عرب در سال 2011؛ چنین تغییری را غیرممکن می ساخت.

آرزوهای بر باد رفته آمریکا
می بینم که آمریکا با اشتباه استراتژیک خود در حمله به عراق و بی ثبات کردن این کشور، درگیریهای مذهبی و سیاسی منطقه ای را تحریک کرد و تلاشهای بعدی آن بی اثر ماند. در آسیا نیز دهه ها تلاش آمریکا برای مهار افزایش قدرت چین با شکست مواجه شده است.
اگرچه نمی توانیم بگوییم آمریکا در این زمان قدرت خود را از دست داده زیرا همچنان یک کشور قدرتمند است. با این حال "گوردون آدامز"، پروفسور باز نشسته دانشکده خدمات بین المللی دانشگاه آمریکا، در مقاله ای با عنوان "دنیای جدیدی در حال طلوع است و آمریکا دیگر آن را رهبری نخواهد کرد" می نویسد: "این دیگر کشورهای جهان هستند که اکنون قدرتمند شده اند و تمایل به تاثیرگذاری بر امور جهانی مستقل از خواسته های آمریکا را دارند."
این درست است که آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم نقش مرکزی در ایجاد سازمانهای بین المللی مانند سازمان ملل متحد، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی داشته، اما گوردون آدامز می افزاید که "آن روزها به پایان رسیده" است. این در حالیست که نفوذ سیاسی و اقتصادی چین در آفریقا و آمریکای لاتین در حال پیشروی است و آمریکا نمی تواند مانع آن شود. روسیه نیز قدرت آمریکا را به چالش می کشد و اگرچه ایالات متحده هنوز دارای بزرگترین نیروی نظامی جهان است، اما این نیرو زیاد کارآمد ندارد. از طرفی غیر از این دو، کشورهای دیگری نیز هستند که در تحولات اقتصادی و امنیتی منطقه ای تاثیرگذار شده و می شوند.
گوردون آدامز نیز در این باره می نویسد، چین هم اکنون تقریبا به اندازه آمریکا نقش قدرتمندی در اقتصاد جهانی ایفا می کند. آمریکا نمی تواند رشد اقتصادی چین را کند و "چه آمریکا بخواهد و چه نخواهد، در مقابل خود روسیه را نیز دارد؛ حکومتی که شهروندانش را در خارج از کشور مسموم می کند و مخالفان را در وطن به قتل می رساند. روسیه در حال بازسازی نظامی خود و همچنین نفوذی در انتخابات دیگران است".
اما نقش اروپاییها را هم نباید فراموش کرد؛ آنها که اکنون برای نتایج انتخابات در آمریکا با دلواپسی این پا و آن پا می کنند. واشنگتن تایمز در مقاله ای پس از "کنفرانس جهانی امنیتی" در مونیخ می نویسد: "نظرات و موضوعات گوناگونی مطرح بود، اما مهمترین و پر تمرکزترین آن انتخاب دوباره ترامپ بود. آنها می گفتند یک دور دوباره برای ترامپ به او این قدرت را می دهد که آزادانه مناسبات جهانی را برهم بزند و حتی از ناتو پس از هفتاد سال خارج شود. اما مشکل اروپا در رویارویی با این شرایط این است که هر یک نظرات و منافع خاص خود را دارند و نمی توانند به عنوان قدرت مستقل عمل کنند."
با این همه با ترامپ و بدون ترامپ، سیاست گذاران ایالات متحده اکنون تمایل دارند و یا در این آرزو بسر می برند که جایگاه برتر خود را در جهان باز یابند. در این رابطه سیاستمداران آمریکایی راههای گوناگونی را ارایه داده اند. برای نمونه، سناتور "جان مک کین"، سناتور پرنفوذ جمهوریخواهان خواستار رویارویی با روسیه و تقویت اتحادهای سنتی آمریکا به ویژه ناتو بود. برخی دیگر نیز مانند جان بولتون خواستار تغییر رژیم در ایران هستند. لیبرالها و بسیاری از دموکراتها ترامپ را به دلیل دوری جستن از دوستان سنتی مانند کانادا، فرانسه و آلمان سرزنش می کنند. اینها سیاستمدارانی هستند که منتقد سیاستهای رویارویی بوده اما ترامپ را به دلیل مقابله نکردن با روسیه محکوم می کنند.

تفاوتهای سیاست خارجی ترامپ و بایدن
همانطور که گفته شد، سیاست امپریالیستی آمریکا همواره حفظ قدرت جهانی خود بوده است. اگرچه دو حزب مطرح روشهای متفاوتی را ارایه می دهند، اما هر دو یک هدف واحد دارند. نگاهی می اندازیم به تفاوتهای دو روش

احزاب:
نقش آمریکا در جهان
- ترامپ در انتخابات سال 2016 با شعار" آمریکا نخست" قول می داد که معادلات ناعادلانه تجاری را لغو کند و متحدان آمریکا را وادار کند هزینه بیشتری برای اقدامات دفاعی متقبل شوند.
- جو بایدن می گوید که متعهد می شود که رهبری جهانی ایالات متحده را بازسازی کند و اقدامات مخرب ترامپ را از میان بردارد.
چین
- ترامپ روابط با چین بر سر موضوعات گوناگون را به حداقل آن در تاریخ معاصر رساند. ترامپ می گوید که او اولین رئیس جمهوری است که رودرروی چین ایستاده. کمپین وی معتقد است که بایدن با چین سازش می کند و باعث کاهش اشتغال در مشاغل تولیدی برای کارگران آمریکایی می شود
-بایدن روش ترامپ در مقابله با کوید 19 را "یک افتضاح تاریخی" می داند. وی می گوید، ترامپ پیش از مرحله اول شیوع در ماه ژانویه شروع به جنگ تجاری با چین کرد و درها را برای مذاکرات با پکن بست و فقط از روش چین در مقابله با کرونا شکایت می کند. وی می گوید چین نیز به این دلیل که آمریکا خودش را از متحدانش جدا کرده و از ایفای نقش در نهادهای جهانی کناره گیری کرده، رغبت به همکاری ندارد. بایدن ادعا می کند که وی با ترمیم روابط با متحدان آمریکا می تواند بر چین فشار بیاورد.
ایران
- ترامپ، مزایای مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه به ویژه حمله عراق در سال ۲۰۰۳ را زیر سوال برده است. با این حال پس از افزایش تنشها با رژیم جمهوری اسلامی، او سربازان بیشتری را به منطقه آورد.
وی از توافق هسته ای که در زمان اوباما با جمهوری اسلامی، کشورهای اروپایی و روسیه به دست آمده خارج شده و با فشار حداکثری سعی بر به زانو در آوردن حاکمان جمهوری اسلامی کرده است. ترامپ همچنین در ماه ژانویه دستور کشتن قاسم سلیمانی را داد.
- بایدن می گوید از طریق دیپلماسی با جمهوری اسلامی برخورد می کند و دوباره به برجام وارد می شود. اما این در صورتی خواهد بود که حاکمان تهران به قراردادهای پیشین پایبندی نشان دهند و محدودیتها را رعایت کنند.
بایدن معتقد است کشتن سلیمانی ایران و آمریکا را در دشمنی و تضاد بیشتری قرار داده. او می خواهد که آمریکا برای مبارزه با تروریسم با متحدان آمریکا تنظیم رابطه کند تا نیروی کمتری از آمریکا صرف شود. بایدن همچنین می خواهد به حمایت آمریکا از عربستان سعودی در جنگ در یمن خاتمه دهد. وی ابراز داشته: "ما به متحدانمان برای کاهش تنشها و کمک به پایان دادن به درگیریهای منطقه ای از جمله جنگ فاجعه بار در یمن کمک خواهیم کرد". ترامپ به عکس از عربستان حمایت کرده.
جو بایدن مدعی است راه بهتری برای مقابله با جمهوری اسلامی وجود دارد و او اگر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود،
نخست: "بدون شک برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای متعهد می شود".
دوم "به تهران یک مسیر معتبر برای بازگشت به دیپلماسی پیشنهاد می کند" و اگر جمهوری اسلامی به توافق هسته ای بازگردد، "آمریکا برای تقویت و تمدید مفاد این توافق تلاش خواهد کرد". وی گفته است در عین حال به نگرانیهای دیگر هم می پردازد و این "شامل کارهای جدی برای آزادی آمریکایی هایی که به ناحق بازداشت شده اند" می شود. او می گوید به رژیم به خاطر "نقض مداوم حقوق بشر از جمله اعدام نوید افکاری، کشتی گیر، و زندانیان سیاسی مانند نسرین ستوده، وکیل حقوق بشر، هشدار خواهد داد". بایدن می گوید: "من همچنین گامهایی برمی دارم تا مطمئن شویم تحریمهای آمریکا مانع مبارزه ایران با کوید-۱۹ نمی شود".
تدبیر سوم بایدن "قطع فعالیتهای بی ثبات کننده ایران است که دوستان و شرکای آمریکا در منطقه را تهدید می کند". به گفته او: "امریکا از نزدیک با اسرائیل همکاری خواهد کرد تا اطمینان حاصل کند که می تواند از خود در برابر جمهوری اسلامی و وابستگان آن دفاع کند. ما به استفاده از تحریمهای هدفمند علیه نقض حقوق بشر در ایران، حمایت جمهوری اسلامی از تروریسم و برنامه موشکهای بالستیک آن ادامه خواهیم داد."
بایدن همچنین می گوید: من در همان روز اول، ممنوعیت شرم آور سفر ترامپ را که تعدادی از کشورهای با اکثریت مسلمان را هدف قرار داده، لغو خواهم کرد."
کره شمالی
-ترامپ در تاریخ 2018 و 2019 سه بار با رهبر کره شمالی کیم جونگ اون ملاقات کرد. اما تلاشهایش برای کنار گذاشتن برنامه های هسته ای وی به نتیجه نرسید
- بایدن ترامپ را متهم کرده است که در مقابل رژیم کره شمالی آمریکا را به سطح پایینی نزول داده، بدون اینکه سودی نصیب شود. وی می گوید بدون پیش شرط با کیم ملاقات نخواهد کرد.
ترامپ ادعا کرده است که می خواهد همه سربازان آمریکایی را از افغانستان خارج کند و به جنگ طولانی در افغانستان خاتمه دهد.
در ماه فوریه، دولت ترامپ در مورد کاهشهای مرحله ای نیروی آمریکا با طالبان به توافق رسید، اما بنا به شرط ملاقات و گفتگو. مذاکره کنندگان افغانستان و طالبان اولین مذاکرات مستقیم خود را در ۱۵ سپتامبر انجام دادند.
- بایدن ادعا می کند که اکثریت قریب به اتفاق سربازان آمریکایی را از افغانستان خارج می کند و بر مبارزه با القاعده و داعش متمرکز خواهد شد.
اسراییل
ترامپ نیز مانند روسای جمهور گذشته متعهد شده است که صلح بین اسراییل و فلسطینیها را تامین کند. اما همچون گذشته این هدف به انجام نرسیده است. وی سفارت آمریکا را در سال ۲۰۱۸ به اورشلیم منتقل کرد که نشان حمایت از بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل داشت و بدین وسیله سبب خشم فلسطینیها و هواداران شان گشت. ترامپ حاکمیت اسراییل بر بلندیهای جولان در سوریه را که اسراییل در سال ۱۹۶۷ اشغال کرد، به رسمیت شناخت و تصمیمات و قرارهای دیرینه آمریکا و کشورهای دیگر در این زمینه را تغییر داد.
ترامپ همچنین با میانجی گری، روابط دیپلماتیک بین اسراییل و امارات متحده عربی را عادی کرد و اسرایيل نیز گفت الحاقهای برنامه ريزی شده بخشهایی از کرانه غربی اشغالی را به حال تعلیق در خواهد آورد. بحرین نیز در ماه سپتامبر در موافقت با عادی سازی روابط به امارات پیوست.
- بایدن از این توافقات استقبال کرده و گفته اگر انتخاب شود "این روابط رو به رشد را برای پیشرفت به سمت راه حل "دو کشور، دو ملت" خواهد برد.
محیط زیست
- ترامپ بارها تاثیر فعالیتهای انسان در تخریب محیط زیست و نظرات علمی در این باره را زیر سوال برده. او طرفدار گسترش تولید سوخت فسیلی داخلی است.
- بایدن می گوید تغییرات آب و هوایی "بزرگترین تهدید برای امنیت" آمریکا است. بایدن دوباره به توافق محیط زیست پاریس باز خواهد گشت و اتحادهایی مانند ناتو را تقویت خواهد کرد. وی گفته است، اعمالی که آسیب به رهبری آمریکا و اعتبار آن از سوی ترامپ وارد شده را ترمیم می کند.
تروریسم
- ترامپ خواستار افزایش نظارتهای داخلی، گسترش استفاده از حملات هواپیماهای بدون سرنشین در آفریقا و خاورمیانه و محدودیتهای بیشتر در مهاجرت و پذیرش پناهندگان است.
- بایدن طرفدار یک استراتژی بزرگ علیه تروریسم بوده و آن را "ضد تروریسم به علاوه" نامیده است. این رویکرد بر مبارزه با شبکه های تروریستی در کشورهای خارجی با استفاده از گروههای کوچک نیروهای ویژه آمریکا و حملات هوایی تهاجمی به جای استقرار نیروهای بزرگ تاکید دارد.
ارتش
- ترامپ "قهرمان ارتش" لقب گرفته است، زیرا برای افزایش هزینه های دفاعی، برنامه های بزرگ نظامی، سلاحهای جدید و شاخه جدیدی با تمرکز پروژه های فضایی فشار می آورد.
- بایدن از برخی مداخلات نظامی آمریکا در خارج از کشور حمایت کرده و با برخی مخالفت کرده است. او نسبت به توانایی آمریکا در تغییر شکل جوامع خارجی ( تغییر رژیم) ابراز تردید کرده است. وی با تاکید بر اهمیت دیپلماسی و کار از طریق اتحادها و نهادهای جهانی از تلاشهای یکجانبه بیم دارد.
اتحادها
- ترامپ در ماه ژوئن اعلام کرد که تعداد سربازان آمریکایی در آلمان را حدود ۹۵۰۰ نفر کاهش خواهد داد .
- بایدن و دموکراتها استدلال می کنند که اتحاد آمریکا و آلمان به مقابله با نفوذ روسیه و چین کمک می کند.

نتیجه
با تغییر ریس جمهور، بایدن یا ترامپ، دمکراتها یا جمهوریخواهان، ایالات متحده آمریکا نمی تواند نظم کنونی جهانی را به دوران گذشته بازگرداند. تحولات نظم گذشته را بهم ریخته است. یک سیاست خارجی نومحافظه کار که تکیه بر نیروی نظامی دارد، نتایج عکس در صحنه سیاسی جهان خواهد داشت. رقبا و قدرتهای دیگر هم زیر بار آن دسته که مایل به مراوده و همکاری جهانی هستند، اما خواهان آن هستند که قدرت برتر به حساب بیاید، نمی روند. حتی باراک اوباما نیز که واقعیت در حال تغییر را به رسمیت می شناخت باز هم بر این باور بود که تنها آمریکا می تواند نظام بین المللی را رهبری کند.
روشهای دو حزب تاکنون با تغییر ریاست جمهوری در آمریکا به آزمایش گذاشته شده است. اگرچه برای ما ایرانیها سیاست خارجی روسای انتخابی آینده در آمریکا اهمیت دارد، اما میلیونها رای دهنده آمریکایی توجه چندانی به سیاست خارجی ندارند. آنها نیز مانند مردم بسیاری از کشورهایی که حق رای دارند، برای نان، کار، آزادی، عدالت و رفاه خود و فرزندان خود پای صندوق رای می روند. آنها همچون مردم ایران تمایل به هزینه طبقه حاکمه برای جنگ ندارند. با این حال نسبت به حکومتهایی که دست به ساخت سلاح هسته ای با تلاشهای مخفیانه می زنند حساسیت نشان می دهند. از این رو می بایست توجه ویژه ای به برنامه های اینگونه آنهم در دست رژیمهای استبدادی مانند ایران که حتی برای جان شهروندان خود نیز ارزشی قایل نیستند، مبذول کنند و رهبران خود را در این راه تحت فشار قرار دهند.

(بخشی از تفاوت سیاستهای دو کاندید از گزارشی توسط سیمون لوئیس و مایکل مارتینا منتشر شده در تامسون رویترز، "نهادی که بیطرفانه" اطلاع رسانی می کند، گرفته شده است.)

منبع: نبرد خلق شماره ۴۳۰، پنجشنبه اول آبان ۱۳۹۹ ـ ۲۲ اکتبر ۲۰۲۰