جمهوری اسلامی و انتخابات رياست جمهوری امريکا (قسمت دوم) - سيامند

جمهوری اسلامی و انتخابات رياست جمهوری امريکا (قسمت دوم)
سيامند

حمله‌‏ی امريکا به عراق

پايان جنگ ايران ـ عراق، سرکشيدن جام زهر خمينی و سپس به فاصله‏ ی کوتاهی مرگ خمينی، عراق عميقاً آزرده و ضربه‌‏خورده از جنگی هشت ساله را فقير و ناتوان کرده، اما در مقابله با نظام و حکومتی که عمده ‏ی جهان عرب را در مقابل خود داشت، در موضعِ رهبری قرار داده بود. در حالی که رفسنجانی، طراح اصلیِ سياست «پايان جنگ از طريق حذف صدام»، در اين دوره در مقام رياست جمهوری قرار گرفته و در امريکا جورج بوش، معاون سابق رونالد ريگان را در مقابل داشت، فردی که از همان ابتدا تداوم سياست‏‌های ريگان در منطقه را در پيش گرفته بود.

صدام حسين در مقابل مطالبه‌‏ی کويت برای دريافت بدهی‏‌های خود از عراق طی دوران جنگ ايران و عراق، با پشت‏گرمی به حمايتِ شورویِ فروپاشيده و چراغ سبزِ سفير امريکا در بغداد[۱۸]، از بازپرداخت استنکاف کرده و ادعاهای ارضی پيشين حزب بعث بر کويت را تکرار نمود[۱۹].

ساعت دو بامداد دوم اوت ۱۹۹۰ نيروهای زبده‌ ی گارد ويژه‌ ی رياست جمهوری عراق وارد خاک کويت شدند و پس از چند ساعت درگيری، کاخ امير کويت، شيخ جابرالصلاح و باقی مناطق سوق ‏الجيشی اين اميرنشين به تصرف نيروهای عراق درآمد و بحرانی بين ‏المللی آغاز شد. بحرانی که به ائتلافی بين ‏المللی عليه عراق و صدام حسين انجاميد، چين و شوروی به تحريم تسليحاتی رژيم بعث عراق پيوستند، حکومت عراق بطور کامل منزوی شده و جايگاه رهبری جهانِ عرب را نيز که طی هشت سال جنگ با جمهوری اسلامی به دست آورده بود، به راحتی از کف داد؛ در نهايت کار به بمباران مناطق مختلف عراق توسط نيروهای ائتلاف و بيرون راندن ارتش عراق از کويت در پايان فوريه‏۱۹۹۱ انجاميد.

برنده‏‌ی نهايی اين رخداد، جمهوری اسلامی بود؛ حکومت ايران مدت‌‏های طولانی در مذاکرات آشکار و پنهان با امريکايی ‏ها و به ويژه دولت ريگان بر اقناع جهان به «پايان جنگ در صورت حذف صدام» تاکيد کرده بود، حال به حصول يکی از اهدافِ منطقه ‏ای خود نزديک شده بود. در پيشبرد اين سياست رفسنجانی پيش‏ترها در همان دوران رياست جمهوری ريگان اعلام کرده بود که حتی با عراقی تحت رهبری حزب بعث، اما بدون صدام حسين کنار می ‏آيند. او در مصاحبه با مجله ‏ی «آفريقای جوان» در ژوئن ۸۶ شرط پايان‏‌دهی به جنگ با عراق را منوط به برکناری صدام حسين و شش تن از اطرافيان او کرد؛ و حتی اعلام داشت که حزب بعث هم می‌‏تواند بر سر قدرت بماند. به اين ترتيب صدام‌‏حسين در اقدامی نابخردانه همه‏ ی مقدمات دسترسی جمهوری اسلامی به نتيجه‏ ی مورد نظرش را در اختيار گذاشت. عراق نقش رهبری خود در جهان عرب را بطور کامل از دست داد، عربستان سعودی، کويت، اميرنشين‌‏های خليج فارس و باقی کشورهای عربی منطقه در ائتلاف جنگی عليه عراق در کنار امريکا ايستادند و نيروهای نظامی خود را به منطقه روانه کردند.

در واقع تاثيری که حضور جمهوری اسلامی بر جهانِ عربی گذاشت، ايجاد اختلاف و انشعاب در ميان دولت‌‏های عربی، تضعيفِ جنبشِ انقلابی فلسطين و ايجاد انشقاق در اين جنبش، تا حد جنگِ داخلی ميان نيروهای مختلف اين جنبش بود[۲۰].

بيل کلينتون (حزب دمکرات) ۲۰۰۱ـ ۱۹۹۳

بيل کلينتون در شرايط و موقعيتی وارد کاخ سفيد شد که جمهوری اسلامی در ايران، به همت و همراهی جورج بوش [پدر]، به يکی از مهم‏‌ترين اهدافِ مرحله‌‏ای خود، يعنی تضعيف صدام حسين رسيده بود. در ۱۹۹۴ کلينتون جمهوری اسلامی را دولت سرکش حامی تروريسم معرفی، و در ادامه ‏ی همين روند در مه ۱۹۹۵ کمپانی ‏های نفتی طرف معامله با ايران را شامل تحريمِ کامل کرد، و کمی ديرتر با تصويب کنگره تحريم‌‏های شديدتری را عليه جمهوری اسلامی و ليبی در دستور کار گذاشت.

اما سياست خارجی و «ديپلماسی» جمهوری اسلامی تغييری نکرد و در بر همان پاشنه ‏ی هميشگی چرخيد، «نظام مقدس» خواست‌‏ها و مطالباتِ خود را تنها با زبان بمب ‏گذاری و گروگان‏گيری به جهانيان اعلام می‏‌کرد. هنوز چندی از حضور کلينتون در کاخ سفيد نمی‌‏گذشت که انفجار آميا در بوئنوس آيرس جهان را تکان داد.

انفجار «آميا»، در آرژانتين

روز ۱۸ ژوئيه ۱۹۹۴ بمبی در مقابل ساختمان مرکز همياری يهوديان منفجر شد که مرگ ۸۵ نفر را در پی داشت؛ اين بزرگ‌ترين سوءقصد تاريخ امريکای لاتين بود. در تحقيقات گسترده و پر حادثه‌ی حول اين انفجار، دادگاهی آرژانتينی حکمی برای دستگيری بين‏‌المللی رفسنجانی، خامنه ‏ای، فلاحيان، ولايتی، محسن رضايی و شماری ديگر از «ديپلمات»های جمهوری اسلامی به عنوان آمران اين انفجار و کشتار جمعی ارائه داد. در گزارشاتی که بعدها پليس آرژانتين و قاضیِ مامور به تحقيق[۲۱] دليل بمب‏گذاری در اين محل و کشتار عمومی به اين گونه توضيح داده شد، پس از به تعليق درآوردن قرارداد فروش تکنولوژی هسته ‏ای به جمهوری اسلامی، توسط آرژانتين، واکنش «ديپلماتيک» جمهوری اسلامی کشتار ۸۵ نفر و زخمی و مصدوم شدن صدها نفر بود. اين انفجارات تازه پس از انفجار سفارت اسرائيل در آرژانتين در ۱۷ مارس ۱۹۹۲ که کشتار ۲۹ نفر را در پی داشت، بود. فردای انفجار آميا هواپيمای مسافری ميان شهری در پاناما با انفجاری تروريستی سرنگون شد و ۲۱ نفر کشته شدند؛ مسافران هواپيما عموماً يهودی بودند؛ به فاصله‏‌ی هشت روز پس از انفجار آميا در آرژانتين اين‌‏بار سفارت اسرائيل در لندن هدف حملات تروريستی قرار گرفت، و ساعاتی بعد در همان روز اين بار مرکز يهوديان لندن هدف حملات تروريستی به قصد کشتار قرار گرفت، حملاتی که به مرگ منجر نشدند و شماری از مردم را زخمی و مصدوم کردند.

تحقيقات و بررسی ‏های مرتبط با انفجار آميا، نشان داد که طراحی و انفجار توسط نيروی «قدس» يکی از واحدهای عملياتیِ سپاه پاسداران در محدوده‏ ی خارج از مرزها صورت گرفته؛ فرماندهی اين نيرو در زمان انفجار در اختيار احمد وحيدی (نام واقعی، احمد شاه‏چراغی) بود؛ وحيدی در شرايطی که تحت تعقيب بين ‏المللی بود در دولت محمود احمدی‌‏نژاد به وزارت دفاع برگزيده شد؛ حضور وحيدی طی سفری حکومتی در بوليوی، موجب جنجالی ديپلماتيک شد؛ در اول ژوئن ۲۰۱۱ بوليوی بطور رسمی از دولت آرژانتين عذرخواهی کرد، چرا که احمد وحيدی وزير دفاع جمهوری اسلامی در سفری از پيش اعلام نشده به بوليوی حضور داشت، و دولت بوليوی او را به عنوان عنصر نامطلوب ناچار به خروج از کشور و بازگشت به ايران کرد[۲۲].

در سال ۲۰۰۵ کاردينال خورخه ماريو برگوگليو (در مارس ۲۰۱۳ به عنوان نخستين پاپِ از اهالی امريکای لاتين تعيين شد) نخستين شخصيت اجتماعی بود که امضای خود را زير درخواست‎ نامه ‏ی «عدالت برای آميا» گذاشت و نامه ‏ای را که بعدها ۸۵ امضا برای ۸۵ قربانی نام گرفت، امضا کرد.

طرفه اين‌جا که هر چقدر رژيم صدام حسين در عراق از جانب امريکا زير ضرب و فشار قرار می‌‏گرفت، در عوض نظام جمهوری اسلامی در ايران با تساهل و تسامح بين ‏المللیِ دائمی روبرو بود. امری که شايد می‌‏بايست به تمايل اسرائيل در منطقه ارتباط داد. در سال ۱۹۸۱ در اوجِ جنگِ ايران ـ عراق در ۷ ژوئن اسرائيل به تاسيسات هسته ‏ای عراق حمله کرد، و در عوض شايد ياری ‏رسانی تسليحاتیِ پنهانی به نيروهای نظامی جمهوری اسلامی در جنگ با عراق در همين دوران يکی از نشانه ‏های ترجيحِ اسرائيل ميان جمهوری اسلامی و عراقِ صدام حسين باشد[۲۳]. بنابر ادعای تريتا پارسی، دولت اسرائيل در هنگام حمله به راکتور اتمی عراق، با رژيم تهران به توافق رسيده بود که در صورت نياز هواپيماهای اسرائيلی در پايگاهی در خاک ايران به زمين بنشينند.[۲۴]

کلينتون در سخنرانی سالانه‏ ی خود در کنگره[۲۵] در ۱۹۹۸ خطاب به صدام حسين گفت: «...می‏‌دانم که اين‌جا از جانب همه سخن می‌‏گويم، جمهوريخواه، دمکرات. خطاب به صدام حسين می‏‌گويم، تو نمی‏‌توانی عليه خواست و تمايل جهان بايستی ... تو پيش از اين هم سلاح کشتار جمعی به کار گرفته ‏ای؛ با اين همه ما مصمم ‏ايم که توانايی اين کار را از تو بگيريم.» در اکتبر همين سال کلينتون قانونی تصويب و امضا کرد که نام «اقدام برای آزادی عراق»[۲۶] گرفت. در اين مصوبه آمده بود: «سياست ايالات متحده می‏بايست تشويق و حمايت از تلاش‌‏های جهتِ حذف رژيم تحتِ رياستِ صدام حسين در عراق باشد». در اين مصوبه سخنی از دخالت مستقيم نيامده است، اما کلينتون اعلام کرد«تا زمانی‎که صدام حسين در قدرت باشد، او همچنان تهديدی عليه مردمِ خود، منطقه و جهان خواهد بود».

در شرايطی که دولت کلينتون با عراق چنين سياستی در پيش گرفته بود، در عوض مقابل جمهوری اسلامی نرمش و مدارا پيشه کرده و از سياست «چماق و هويج» استفاده می‌‏کرد. تهديدات و تحرکات جمهوری اسلامی در منطقه و در جهان، با برخی تحريم‌‏ها و قطعنامه ‏های سازمان ملل و اظهار نارضايتی ‏ها و غرولندهای اروپا و امريکا پاسخ داده می‏شد، در حالی‏که امريکا و انگلستان در عراق سياست منطقه‏ ی پرواز ممنوع در پيش گرفته بودند. در ايران و در مقابل رژيمی که کمترين اقدامش اعلام جايزه برای قتل يک نويسنده بود، شمار اقدامات تروريستی ‏اش در اقصی نقاطِ جهان هم‌چنان سير صعودی داشت، با نرمش و غرولند به اظهار نارضايتی اکتفا می‏کردند. در شرايطی که «رهبر» حکومت مستقيماً و به تاکيد بر قتل و کشتار تاکيد داشت:

«هر مسلمانی موظف به مجازات شرعی سلمان رشدی است... بنيادگرايی از نظر ما يعنی پايبندی به اصول و بنيادهای دينی مانند، شرافت، عدالت و عدم خيانت. در اين صورت ما البته بنيادگرائيم و به آن افتخار می‌‏کنيم.» («رهبر انقلاب در ديدار با علما، فضلا و طلاب حوزه‏ های علميه و ائمه جماعات مساجد» کيهان هوايی، ۵ اسفند ۱۳۷۱)

يعنی تقريباً چند هفته ‏ای پس از اين‏که اکيپ آقای کلينتون در کاخ سفيد جای‏گير شده‌اند. در حالی‌‏که در همين دوران، دو سه روزی پيش از «رهبر» اين‏‌بار رئيس‏‌جمهور رژيم، رفسنجانی چنين می‏‌گويد:
«... طی پيامی برای نخست‏‌وزير انگليس سياست ايران برای رهبران جامعه اروپا تشريح شد... در پيام رئيس‏‌جمهور هم‌چنين مخالفت جمهوری اسلامی ايران در استفاده از "زور" در روابط بين‌‏المللی، مخالفت با "تروريسم" در تمامی ابعاد، عدم مداخله در امور داخلی ديگران و احترام به قوانين بين‌‏المللی و مقررات داخل کشورها تاکيد شده است.» (سلام - ۲ اسفند ۱۳۷۱)

بازی موش و گربه ‏ی «رهبر» سخت‌‌سر و «رئيس‌‏جمهور» معتدل به مدت طولانی ادامه دارد، در حالی‏‌که رژيم جمهوری اسلامی به «اقتضای طبيعت» خويش عمليات تروريستی ‏اش در اقصی نقاط جهان را پيگيرانه ادامه می‌‏دهد. در اين دوره سياست عمومی نظام مبتنی بر تداوم خطوط عمومی موسوم به «خط امام» است؛ در اين سياست عمومی هم‌چنان می‌‏بايست ديپلماسی عمومی کشور را بر پايه‏ ی تروريسم بين ‏المللی سامان داد، در عين دلجويی از عربستان سعودی، و تلاش ‏های پيشين جهت راه‏يابی به «شورای همکاری خليج فارس»، اما به «اقتضای طبيعتِ» خود، می‏‌بايست در خُبار عربستان سعودی به انفجار بمب دست زد و ۱۹ نفر از پرسنل نيروی هوايی امريکا، مامور در عربستان سعودی را کشت. [۲۷](۲۵ ژوئن ۱۹۹۶)

دولت کلينتون به هر گونه تلاشی برای راه‏يابی به مسير مذاکره و «عاد‌ی‏‌سازی» احتمالی با رژيم تهران دست زد. در سال ۱۹۹۸ برای نخستين‌‏بار تيم کشتیِ آزاد امريکا به تهران آمد و در مسابقاتِ جهانیِ تهران شرکت کرد. سالِ بعد مادلن آلبرايت وزير خارجه ‏ی دولت کلينتون از کودتای ۲۸ مرداد و نقشِ امريکا در وقوع آن اظهار تاسف کرد. کلينتون پيشنهاد گشايش مسير گفتگوهای مستقيم به قصد عادی‌‏سازی روابط پس از بيست سال را ارائه کرد، در مقابل همه ‏ی اين تلاش‌‏ها، جمهوری اسلامی می‌‏بايست پاسخ می‌‏داد، اگر اعتقادی به «گفتگو» برای حل اختلافات داريد، بالطبع می‏‌بايست گامی پيش بگذاريد، که دولت کلينتون برای گشايش مسير گفتگو و «عادی‌‏سازی» روابط به همه اقدامی و شروطی از جانب جمهوری اسلامی دست زد؛ پس اين‏‌بار خامنه‌‏ای واکنش نشان داده و شروطی جديد و البته غيرقابل دستيابی برای گشايش مسير گفتگو اعلام نمود، از جمله قطع حمايت امريکا از اسرائيل، قطع ۹۵ مورد تحريم‌‏های اعلام شده عليه ايران، عدم اتهام به «ايران» به تلاش برای دستيابی به سلاح هسته‏‌ای، و کناره‌‏گيری از سياست در نظر گرفتن ايران به عنوان «کشور سرکش حامی تروريسم». شروطی که بالطبع قابل دستيابی نبودند، چرا که جمهوری اسلامی حاضر به دست کشيدن از «دشمنی» نبود؛ بدون دشمنی با امريکا، هويت خود را از دست رفته می‏يافت.

سيد محمد خاتمی

در دوم خرداد ۱۳۷۶ (۳ آگوست ۹۷) سيد محمد خاتمی در جنبشی عمومی در سراسر کشور با شعار «اصلاحات» به رياست جمهوری برگزيده شد. انتخاب خاتمی، يکی از نقاط عطف جنبشی بود که مدتی بعد «جنبش اصلاحات» ناميده شد؛ جنبشی اجتماعی که ابتدا از تقابلِ عمومی با تمايل حکومت، آغاز شد و در فرآيند خود به طرح مطالباتی از نوع آزادی مطبوعات، آزادی بيان، حقوق برابر زنان و ... در يک کلام جنبش دمکراسی ‏خواهی اجتماعی فراروئيد. در اين دوران جنبش عمومی در کشور با تصور گذار مسالمت‌‏آميز به ايران «دمکراتيک» با زعامت خاتمی و گروهِ موسوم به «اصلاح‌‏طلبان» حکومتی عمده‌ی همتِ خود را متوجه انتخابات دور ششم مجلس کرد، تا به زعم خود با در اختيار گرفتن دو قوه ‏ی مجريه و مقننه، جناح مقابل را ناچار به عقب‏نشينی نموده و مسير «اصلاحات» را هموار سازد. در خرداد ۱۳۷۹ جريان موسوم به «اصلاح‌‏طلب» با اکثريت آرا کرسی‌‏های اصلی مجلس ششم را به خود اختصاص داد و به اين طريق دو قوه‏ ی مقننه و مجريه در اختيار اين گرايش حکومتی قرار گرفت. حاصل اين امر تقريباً دو سالی پس از آغاز کار مجلس ششم در نامه ‏ی محرمانه ‏ای از سوی شماری بزرگ از نمايندگان «اصلاح‌‏طلب» مجلس به خامنه ‏ای آمد، نامه ‏ای که سريعاً علنی شده و نامه ‏ی جامِ زهر[۲۸] ناميده‌شد.

محمد خاتمی عمده‌ی تلاش خود را متوجه سياست «تنش ‏زدايی» بين‌المللی به روش جمهوری اسلامی کرد و کوشيد چهره ‏ی «اعتدالی»تری از جمهوری اسلامی در جهان به نمايش بگذارد. در سخنرانیِ رهبرانِ کشورهای عضو سازمان ملل در مجمع عمومی اين سازمان در سال ۱۳۷۷، طرح «گفتگوی تمدن‌‏ها» را ارائه نمود و به اين طريق کوشيد جمهوری اسلامی را در جرگه ‏ی حکومت‌‏های خواستارِ حلِ اختلافات از طريق «گفتگو» قرار دهد، اما از بختِ بد پروژه ‏ای را که جمهوری اسلامی سال‌‏های متوالی مخفيانه و دور از چشم جهانيان پيش برده بود، به ناگهان افشا شد و دولت خاتمی چاره‏ ای جز پذيرش امر در مقابل نديد. در ۱۴ اوت ۲۰۰۲ سخنگوی شورای ملی مقاومتِ منسوب به مجاهدين خلق در واشنگتن طی يک کنفرانس خبری، از دو "سايت" هسته‌‏ای پنهانی جمهوری اسلامی و تلاش برای دستيابی به سلاح هسته ‏ای در نطنز و اراک آگاهی داد.[۲۹]

ماجراجويی هسته‌ای

درست پس از «افشاگری» مجاهدين خلق از تلاش‏‌های هسته‌ای پنهانیِ جمهوری اسلامی، جهان گويی از خوابی ناغافل بيدار شده باشد، توجه خود را معطوف به يافتن ابعادِ «برنامه‌‏ی هسته‌ی» جمهوری اسلامی کرد. به فاصله‏ ی چند هفته پس از افشاگری مجاهدين خلق، کنفرانسِ عمومی آژانس بين‏‌المللی انرژی اتمی در سپتامبر همان سال، رئيس آژانس محمدالبرادعی را مأمور به سفر به تهران در اکتبر همان سال و دريافت اطلاعات از دو "سايت" مورد نظر کرد؛ اين سفر توسط مقاماتِ تهران تا فوريه ‏ی سالِ بعد (۵ ماهِ بعد) به تأخير انداخته شد. تا يک سال بعد از افشای ماجراجويی ‏های اتمی جمهوری اسلامی (يعنی اوت ۲۰۰۳)، آژانس در تلاش بود که بتواند "سايت"های جمهوری اسلامی را مورد بازديد و بازرسی قرار دهد، تا اين‏که وقتی در اوت ۲۰۰۳ بالاخره رژيم اجازه ‏ی بازرسی و نمونه ‏برداری از کارخانه ‏ی «کالای الکتريک»[۳۰] را داد، بازرسان با ساختمانی جديد و حتی تازه رنگ شده مواجه شدند. انگلستان، فرانسه، آلمان با تهران وارد گفتگو شده، و جمهوری اسلامی در اکتبر ۲۰۰۳ پذيرفت که اجازه‌ی ی ورود و بازرسی به بازرسان آژانس بدهد؛ در مقابل هفته ‏ای بعد خامنه‌‏ای در سخنرانی برای پاسداران و اعضای دولت از زياده‌‏خواهی ‏های خارجی ‏ها شکوه و شکايت کرد و عملاً توافقات روزهای قبل را زير سئوال برد[۳۱]؛ در ماه مارس ۲۰۰۴ جمهوری اسلامی دسترسی و بازديد از سايت ‏ها را برای بازرسان آژانس محدود کرد، شش عمارتِ بزرگِ «مرکز تحقيقات» در لويزان، که برخی از آن‏‌ها در سالِ گذشته بازسازی شده بودند، به ناگاه از صفحه‏ ی روزگار محو شده و لايه‌‏ی بسيار ضخيمی به عمقِ دو متر از خاکِ زير عمارات هم برداشته شده بود... اين بازیِ «موش و گربه» سال‏‌ها ميان جمهوری اسلامی و آژانس بين ‏المللی انرژی اتمی ادامه دارد؛ اگر تا کنونِ «ديپلماسی» و سياستِ خارجیِ جمهوری اسلامی بر محور تهديد به ترور و گروگان ‏گيری پيش می‌‏رفت، اين‏بار «تهديد هسته‌ای» جايگزينِ محملِ «ديپلماتيک» جمهوری اسلامی شد، به محض هر اختلافِ نظری، اولين تهديد رژيم «از سرگيریِ غنی ‏سازی» بود، چيزی که طی توافقاتِ متوالی و هر بار با کسبِ امتيازاتی به تعليق درآورده بودند، و البته به روشی پنهانی و در خفا همچنان ادامه می‌‏دادند[۳۲]؛ طی دوران «مذاکرات» هسته‌ای با طرفين اروپايی، تهران همواره بر يک امر تاکيد نمود و می ‏نمايد، جمهوری اسلامی به روشی مبهم در مذاکرات خود با غرب تاکيد بر دريافت «تضمين امنيتی[۳۳]» دارد. ماجرای هسته ‏ای محدود به دوره‌‏ی خاصی از تاريخِ جمهوری اسلامی نبود و از پسِ از افشایِ پنهان‏کاری اين نظام در اختفای اين امر، به محور اصلیِ سياست‏‌های رژيم تا همين امروز تبديل شد.
جورج دبليو بوش [پسر] (۲۰۰۸-۲۰۰۱)

هنوز چند ماهی از حضور جورج بوش [پسر] در کاخ سفيد نمی‌‏گذشت که حمله ‏ی تروريستی به برج‌‏های دوقلوی تجارت جهانی در نيويورک رخ داد و امريکای شمالی بزرگ‌ترين واقعه‏ ی تروريستیِ قرن را در قلبِ خاکِ خود تجربه کرد. چندی نگذشت که بوش در سخنرانیِ سالانه‏ ی خود خطاب به کنگره جمهوری اسلامی را در کنار عراق و کره شمالی در «محور شر» جای داد و اين حکومت‌‏ها را به تلاش برای دستيابی به سلاح کشتارِ جمعی و حمايت از تروريسم متهم کرد[۳۴]. به فاصله‌ی کوتاهی پس از روشن شدن نقش القاعده در واقعه‏ ی ۱۱ سپتامبر و حضور اسامه بن‌‏لادن تحتِ حمايتِ طالبان در افغانستان، روشن بود که دولت بوش در صدد انتقام‏ گيری و لشکرکشی به افغانستان است، گلبدين حکمتيار[۳۵] «مبارزِ آزادی» نام گرفته توسط ريگان، پس از اشغال کابل توسط طالبان در ۱۹۹۶ مخفيانه به ايران رفته و در پناه حمايتِ جمهوری اسلامی، و به اتفاق بعضی از آيت‌اله‌های سرشناسِ «آستان قدس» در کار مال ‏اندوزی از طريق قاچاق و ترانزيت ترياک بود،، اما در هنگامی که زمزمه‏ های لشکرکشی امريکا به افغانستان به گوش می ‏رسيد به نفع طالبان و عليه امريکا به موضع‏گيری پرداخت و نيروهای مسلح تحتِ امر خود در حزب اسلامی را به مبارزه عليه امريکا فراخواند. دولت جورج بوش به فوريت درخواستِ استرداد حکمتيار را به جمهوری اسلامی داد، اما دولت خاتمی با آماده‌کردن مقدماتِ خروج حکمتيار از ايران و بازگشت او به افغانستان اعلام بی ‏خبری از حضور او در ايران کرد! تهديداتِ بوش برای استرداد حکمتيار، و از سوی ديگر «اشتراک منافع» مقطعیِ جمهوری اسلامی با امريکا در زمينه ‏ی سرکوبِ طالبان در افغانستان، موجب شکل ‏گيریِ برخی «همکاری»ها ميان دو دولت در اين زمينه نيز شد، همکاری ‏هايی که مسئولين حکومت تهران همواره بر آن تاکيد کردند و دولت امريکا عموماً سکوت.

پس از تهديدات بوش با طرحِ «محور شر» و آرايشِ نظامی ‏ای که دولت بوش در رابطه با خاورميانه گرفته بود و هر از چندگاهی صحبت از «تهديد نظامی» و «خطر جنگ» می ‏شد، خاتمی با نگاهی حسرت‌‏بار به گذشته و گام‏‌هايی که توسط دولت کلينتون برای زدايش تنش و حتی اعلام خطایِ دولت امريکا در شرکت در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توسط مادلن آلبرايت وزير خارجه‌‏ی وقت شده بود، در يکی از گفتارهای خود تلويحاً سخن از «ترجيح» دولتِ پيشين امريکا به دولت کنونی (بوش) گفت، اما خامنه‌ای فرصت هضمِ کلامِ خاتمی را نداد و به فاصله‌ی يکی دو روز با گردآوردن «جمعی از ايثارگران و خانواده‌ی شهدا» به گرد خود، خاتمی را «بی ‏غيرت» خواند و آب پاکی را روی دستش ريخت:

«... کسانی که دم از مذاکره با امريکا می‌‏زنند، يا از الفبای سياست چيزی نمی‌‏دانند، يا الفبای غيرت را بلد نيستند؛ يکی از اين دوتاست. در حالی‌‏که دشمن اين‌طور اخم می‏‌کند، اين‌‏طور متکبرانه حرف می‌‏زند، اين‌‏طور به ملت ايران اهانت می‌‏کند، تصريح هم می‌‏نمايد که می‏‌خواهد عليه اين نظام و اين کشور و منافع آن اقدام کند، عده‌ای در اين‌جا ذليلانه و زبونانه می‏‌گويند؛ چکار کنيم، برويم، نرويم، نزديک شويم ، با آن‌ها صحبت کنيم، درخواست کنيم، خواهش کنيم؟! اين اهانت به غيرت و عزت مردم ايران است؛ اين نشانه بی ‏غيرتی است؛ اين سياستمداری نيست.» (خامنه ‏ای در ديدار با جمعی از ايثارگران و خانواده شهدا، ۱ خرداد ۱۳۸۱- ۲۲ می ۲۰۰۲)

ماه مارس ۲۰۰۳، مصادف با نوروز دولت جورج بوش با توجيه نابودسازی سلاح کشتار جمعیِ عراق، همه ‏ی آمال و آرزوهای تاريخیِ ملاهای تهران و قم را يک‏‌جا در حمله به عراق به‏‌جا آورد[۳۶]. در نوروز اين سال دولت جورج بوش به اتفاق متحدين خود و با چراغ سبز شورای امنيت سازمان ملل متحد به عراق حمله کرد و به فاصله ‏ی کوتاهی بغداد را به تسخير سربازانِ ائتلاف بين ‏المللی درآورد؛ جستجوهای بی ‏شمار نظاميان و غيرنظاميانِ ائتلافِ بين ‏المللی برای يافتن «سلاح کشتار جمعی» و آثاری از سلاح ‏های غيرمتعارف و «هسته ‏ای» رژيم بعث عراق بی ‏نتيجه ماند. اما صدام حسين سرنگون و به رژيم بعث عراق پايان داده شد؛ دولت اشغالگر جورج بوش، پل برمر را به عنوان «فرماندار» عراق تعيين نمود تا متولیِ استقرار «دمکراسی» در عراقِ اشغالی باشد؛ نتيجه ‏ی اين امر، ساختارِ حکومت سکولار عقب رانده شد و ساختار قومی، مذهبی عراق، مبنای شکل‌‏گيری حکومت نوين شد؛ در اين ساختار بر پايه ‏ی اکثريتِ جمعيتیِ شيعه مذهب، حکومت بالطبع در اختيار شيعيان قرار گرفت، يعنی ساختاری که جمهوری اسلامی از دهه ‏ای پيش با پايه ‎‏افکندن و سپس حمايت مادی گسترده، «حزب ‏الدعوه» و «مجلسِ اعلای انقلاب اسلامی عراق»، پيشاپيش آماده کرده بود! تشکيل گروه‏ های فشار، سپاه المهدی، جيش ‏الشعبی و گسترشِ حوزه ‏ی عملِ «سپاه قدس» به سراسر عراق و از اين مسير سوريه و لبنان و ... به اين طريق با سهولت هرچه بيشتری مواجه شد.

در ماه می ۲۰۰۳ دولت سويس نامه‌ای بدون سربرگ و غيررسمی تحتِ عنوان «راهبرد» به وزارت خارجه‌ی امريکا ارسال کرد که نامه‌ای از جانبِ تيم گلديمن ديپلمات سويسی به همراه داشت. در نامه‌‏ی «راهبرد» که به گفته ‏ی گلديمن طی گفتگو با صادق خرازی سفير جمهوری اسلامی در پاريس تهيه شده و خامنه ‏ای با ۸۵% تا ۹۰% آن اعلام موافقت نموده، شرح وظايفی برای جمهوری اسلامی و شرح وظايفی برای امريکا آمده بود، که با انجام اين اقدامات راهبردی، می‏‌توان به سوی عادی ‏سازی روابط ميان دو کشور اقدام کرد، در شرح اقدامات جمهوری اسلامی آمده بود: «پذيرش ايده‌ی دو دولت در مناقشه ‏ی فلسطين ـ اسرائيل، پايانِ حمايت و کمک ‏رسانی مادی به سازمان ‏های معارض فلسطينی از خاکِ ايران، تبديلِ حزب‌اله به سازمانی مطلقاً سياسی و اجتماعی در لبنان، حمايت و کمک به روند استقرار ثبات سياسی و نهادهای دمکراتيک در عراق، اتخاذ تصميمات و اقداماتِ جدی عليه تروريسم و در رأس همه القاعده در خاک ايران و همکاری و معاضدتِ کامل با آژانسِ بين‏‌المللی انرژی اتمی به قصد تضمين و روشن نمودنِ اين‌‏که ايران قصد دستيابی به سلاح کشتار جمعی ندارد.

در مقابل در شرحِ اقداماتِ دولت امريکا موارد زير طرح شده بودند: خاتمه‏‌ی تلاش‌‏های امريکا به قصد تغيير رژيم سياسی در ايران، حذف و لغو همه‏ ی تحريم ‏های اعمال شده عليه جمهوری اسلامی، اتخاذِ تصميمات و اقدامات جدی امريکا عليه سازمان مجاهدين خلق، پذيرش دغدغه ‏های امنيتی جمهوری اسلامی در منطقه و پذيرش دسترسی ايران به انرژی صلح ‏آميز هسته‌ای، بيوتکنولوژی و تکنولوژی شيميايی[۳۷].

منبع و پيشنهاد دهنده‌ی اين طرح «راهبرد» هرگز معلوم نشد، اما صادق خرازی که نامِ او از طريق ديپلمات سويسی در اين موضوع طرح شد، در اين دوران سفير جمهوری اسلامی در پاريس بود، عموی او کمال خرازی وزير امور خارجه‌‏ی جمهوری اسلامی و خواهرِ او عروس خامنه‌ای بود، در کنار اين امر محمد جواد ظريف (سفيرِ وقتِ جمهوری اسلامی در سازمان ملل)، در متن ای ‏ميلی که در مارس ۲۰۰۶ با تريتا پارسی رد و بدل کرد، گفت: «گفتارها و ادعاهای متقابل در رابطه با منبع و انگيزه ‏های فردِ واسطِ از نظر من هم‌چنان اسرارآميز و پر راز و رمز است. آن‌چه که از نظر من اهميت دارد اين واقعيت است که ايران کاملاً آماده [پذيرش مواد پيش‏گفته] بود.»[۳۸]

از طرح‏‎های ديگری که در دوران رياست جمهوری بوش می‏‌توان مورد اشاره قرار داد، و در سپتامبر ۲۰۰۸ توسط گاردين علنی شد، طرحِ دولت ايهود اولمرت نخست وزيرِ وقتِ اسرائيل، به قصد بمباران تاسيسات هسته ‏ای جمهوری اسلامی بود، که توسط دولت بوش وتو و متوقف شد[۳۹].

ادامه دارد.............

------------
پانویس:

[۱۸] - آپريل گلاسپی در همه‌ی دوران رياست جمهوری ريگان، و بخشی از دوران رياست جمهوری جورج بوش سفير امريکا در عراق بود (۱۹۸۹ - ۱۹۸۰)؛ گلسپی پس از مشاهده‏ی اختلافات ميان عراق و کويت و احتمال بالا گرفتن اختلافات در ملاقات با صدام و طارق عزيز گفت: «ما در اختلافات داخلی اعراب نظر و موضعی نداريم».
[۱۹] - حزب بعث عراق هرگز توافقات سايکس ـ پيکو در سال‏های ۱۹۱۶ـ ۱۹۱۵ و تقسيم خاورميانه به مناطق تحت‏الحمايه انگلستان و فرانسه را نپذيرفت، و تقسيم‏بندی‏های جغرافيايی منجر به شکل‏گيریِ اميرنشين کويت را مورد تائيد قرار نداد. حزب بعث همواره کويت را به عنوان بخشی از عراق در نظر گرفت، همانطور که بطور مثال حزب بعث سوريه هرگز لبنان را به عنوان کشوری مستقل به حساب نياورده و همواره به لبنان به‌‏مثابه بخشی از سوريه نظر داشته است.
[۲۰] - سازمان آزاديبخش فلسطين که طی دهه‌‏های طولانی نماد مقاومت و مبارزه‏ی ملتِ سرکوب شده‏ی فلسطين بود و از شناسايیِ بين‏المللی برخوردار شده بود، به ناگاه در ۱۹۸۷ با شکل‏گيری جريان حماس مواجه شد، که در درجه‌‏ی اول دشمنی خود را متوجه سازمان آزاديبخش و اجزای آن کرده بود. حماس که از حمايت کاملِ جمهوری اسلامی برخوردار بود، جنبش فلسطين را که از اعتبار و شناسايی بين‌‏المللی برخوردار شده و در مجمع عمومی سازمان ملل متحد صاحب کرسی شده بود، به جريانی تروريستی تقليل داد، که امروزه حتی در مراجع بين‏‌المللی حمايتِ بين‏‌المللی خود را به مراتب از دست داده است.
[۲۱] - آلبرتو نيسمان، که در اين تحقيقات به مدارک بسياری در رابطه با فساد درون حکومتی آرژانتين و رشوه‌‏های پرداخت شده به کارلوس منم رئيس جمهور وقت آرژانتين (۱۰ ميليون دلار) و ارقام رشوه‌های ديگری پرداخت شده به مقامات پليس و سيستم قضايی آرژانتين برای از ميان بردن اسناد و گواهی‌‏ها دست يافته و در حکم خود مورد اشاره قرار داده بود، در پی افشای مدارکی جديد در سال ۲۰۱۵ در خانه‌‏ی مسکونی‌‏اش به شکل مشکوکی کشته شد.
[22] - Robin Yapp (1 June 2011). "Iran defence minister forced to leave Bolivia over 1994 Argentine bombing. The Daily Telegraph

[۲۳] - در ۳۰ سپتامبر ۱۹۸۰، چند روزی پس از آغاز جنگ ايران ـ عراق نيروی هوايیِ ايران، در عملياتی تحت نامِ «شمشيرِ سوزان» با چهار فروند فانتوم و بمب‏های سبک MK82 (تهيه و تحويل داده شده توسط اسرائيل) حمله‏ای به همين تاسيسات انجام داده و صدماتی به آن وارد نموده بود.
[24] - Parsi, Trita. Treacherous Alliance: The Secret Dealings of Israel, Iran, and the United States. Yale University Press. (2007)
[25] - State of the Union
[26] - Iraq Liberation Act of 1998
[27] - Chulov, Martin (2011-07-28). “Qassem Suleimani: the Iranian general secretly running Iraq. The Guardian.
مطابق برآوردهای مختلف شبه ‏نظاميان وابسته به جمهوری اسلامی بيش از ۱۱۰۰ امريکايی را در عراق کشته ‏اند.
[۲۸] - اين نامه‏ی محرمانه در ارديبهشت ۱۳۸۱ از جانب ۱۲۷ تن از نمايندگان مجلس ششم خطاب به خامنه ‏ای نوشته شد، اما به فاصله‏‏ ی چند روز علنی شده و محتوای آن در دسترس قرار گرفت: «هنوز فضای سياسی کشور ... از ياد نبرده‌ايم که به دلايل گوناگون در عرصه سياست خارجی، ايران در انزوای کامل و حتی کشور در معرض تهديد نظامی خارجی قرار داشت و متأسفانه وضعيت انفعال بر فضای سياسی کشور حاکم بود اما دوم خرداد همه اين تهديدها را از بين برد … اما هنوز دو سال از اين نعمت بزرگ الهی نگذشته بود که جريانهايی که تا مدتی در بهت و حيرت ناشی از رأی مردم در دوم خرداد به سر می‌بردند، با برنامه‌ای حساب شده،..، به منظور بازگرداندن اوضاع به وضعيت قبل از دوم خرداد، فعال شدند سياهه اقدامات تخريبی آن‌ها طولانی و مکرر و اندوه‌بار است ... از آن جمله است قتل‌های زنجيره‌ای، جنايت کوی دانشگاه، تعطيلی مطبوعات و رسانه‌ها، دستگيری فعالان سياسی، سرکوب دانشجويان و دانشگاهيان، اجرای علنی احکام قضايی بسيار کم سابقه، خنثی کردن تصميمات مجلس و دولت و انتقال قدرت از آن‌ها به نهادهايی مانند شورای نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت، شورای انقلاب فرهنگی و حتی برتری دادن اساسنامه کميته امداد و آئين‌نامه فروش وسائل اسقاطی نيروی انتظامی بر قوانين مصوب مجلس! بی‌اختيار و بی‌اراده کردن مديران و مسؤولان اجرايی با پرونده‌سازی‌ها، مچ‏گيری‌ها و تبليغات سياه، برخورد با نهادهای مستقل مدنی مانند احزاب، کانون وکلا، سازمان‌های علمی و پژوهشی و مؤسسات فرهنگی و نتيجه خواسته و ناخواسته اين همه، جز اين نبود که به مردم ايران و جهان نشان داده شود در ايران هيچ تغييری اتفاق نيفتاده و نخواهد افتاد و ثابت شود رأی مردمی که خواست اصلی آن‌ها تغيير در روش‌ها و بينش‌ها بوده‌است، هيچ اثری ندارد و اعلام گردد که نهادهای مظهر اراده ملت قدرتی ندارند و آشکار شود که نهادهايی که بايد کانون حل منازعه و مظهر حاکميت ملی و جايگاه اجماع و وحدت ملی باشند، به دست تندترين نيروهای مخالف اصلاحات سپرده می‌شود، تا در نهايت رأی مردم بلاموضوع گردد … اگر جام زهری بايد نوشيد قبل از آنکه کيان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تماميت ارضی کشور در مخاطره قرار گيرد بايد نوشيده شود.»
[29] - L’Iran, la bombe et la démission des nations, Thérèse Delpech, Edition Autrement, 2006

[۳۰] - اين واحد توليدی که گويا به ساعت‏سازی اختصاص داشته، پيش‏برنده‏ی پروژه‏ی پيلوت ساخت سانتريفوژ بود.
[۳۱] - در ادبيات پليسی، عموماً تصويری از «پليس خوب»، «پليس بد» ارائه می‏شود، پليسِ خوب، عموماً با پند و اندرز و رفتاری معقول در تلاشِ گرفتنِ اطلاعات و به «اعتراف» واداشتنِ «متهم» است، و پليس بد، عموماً با رفتاری نخراشيده، فشار روحی و جسمی در پیِ حصول همين هدف است. تاکتيکِ بسيار قديمیِ ساختارِ حکومتیِ جمهوری اسلامی از ابتدا در داخل و البته در مراوداتِ «ديپلماتيک» با جهانِ خارج همين‎گونه بوده است. گروهی گروگان می‏گيرند و بمب‏گذاری می‏کنند و گروهی ديگر در مقابلِ کسبِ امتيازاتِ دولتِ طرفِ گفتگو، می‏کوشند تسهيلاتی جهتِ آزادیِ گروگان‏‌ها فراهم کنند. اين نقشِ «اعتدالی» مدت‏‌ها در اختيار رفسنجانی و گروهِ او بود، سپس در دوره‌‏های بعدی متوليانِ ديگری پيدا کرد.
[۳۲] - حسن روحانی سرپرست هيئتِ مذاکره‏کنندگانِ جمهوری اسلامی، در حالی‏که در توافقِ ماه نوامبر ۲۰۰۴ پذيرفته بود که روند غنی‏سازی متوقف خواهد شد، در ماه‏های بعد از «پيروزی بزرگ» سخن گفت که طی اين مدت، همچنان به غنی‏سازی ادامه داده و «...هرگز از اين امر دست نخواهد کشيد».
[۳۳] - «تضمين امنيتی» نامِ ديگری بر درخواستِ همواره‌‏ی جمهوری اسلامی از غرب است، «اپوزيسيون» و جريان برانداز هيچگاه از حمايتِ احتمالیِ غرب برخوردار نشود؛ اين مطالبه‏ی اصلی و هميشگیِ حکومت جمهوری اسلامی در جريان «مذاکرات» و گفتگوهايش با غرب بوده است، جمهوری اسلامی اين مطالبه‏ی هميشگی را «تضمين امنيتی» ناميده است!

[۳۴] - سخنرانی بوش در کنگره به تاريخ ۲۹ ژانويه ۲۰۰۲
[۳۵] - رهبر حزب اسلامی افغانستان، حزب اسلامی او در دوران اشغال افغانستان برای مبارزه عليه دولت افغانستان توسط سيا تامين مالی و توسط سازمان اطلاعات نظامی پاکستان آموزش می‏ديد.
[۳۶] - از دوران صفويه بدين‏سو، روحانيت شيعه در تلاش دائمی برای دسترسی به «ارض» مقدس نجف و «کرب و بلا» بوده است. در همه‏ی اين دوران همواره دو محل بسيار مقدسِ روحانيت شيعه تحتِ سلطه‏‌ی امپراطوریِ سنی مذهبِ عثمانی بوده و روحانيت شيعه در سرزمين و ارضی که همواره خود را به آن متعلق می‏دانسته، از هيچ اقتدار و توانايی‏ای برخوردار نبوده است، حسرت دسترسی به کربلا، نجف و سامره و باقی مقابرِ امامان شيعه از دوران صفويه بر جانِ روحانيت شيعه در ايران بوده است. با سرنگونی حکومت بعث در عراق و تشکيل ساختاری حکومتی مبتنی بر مذاهب و سپردن قدرت حکومتی به سازمان‏ها و احزابی که توسط روحانيت ايران ساخته و پرداخته شده‏اند، از جمله حزب‏الدعوه و مجلسِ اعلای انقلاب اسلامی عراق، روحانيت شيعه در ايران به آرزو و آمال چند صد ساله‏ی خود رسيد؛ امری که روحانيت شيعه‏ی ايران به جورج بوش مديون و طلبکار است!
[37] - Kessler, Glenn (2013-12-09). "Fact Checker: Kerry's claim that Iran offered Bush a nuclear deal in 2003". The Washington Post.
[38] - "Parsi's collaboration with Iranian ambassador to UN". Iranian American Forum. Retrieved 2016-04-01
[39] - Steele, Jonathan (2008-09-25). "Israel asked US for green light to bomb nuclear sites in Iran". The Guardian.