یادداشت کارگری پیرامون وضعیت پرستاران در دو بخش- امیرجواهری لنگرودی

(بخش اول)
پرستاران می‌گویند: «جهنم همین‌جاست؛
همین لحظه، همین اکنون، درست زیر پاهایمان!»
امیرجواهری لنگرودی
a.javaher99@gmail.com

می‌گویند: کار یک کارگر ساختمانی یا معدن‌کار، هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی، در زمره سخت‌ترین و زیان‌آورترین مشاغل جهان قرار دارد. من اضافه می‌کنم: حرفه‌ی پرستاری در ایران، با وجود نقش حیاتی و انکارناپذیر آن در نظام سلامت، عملاً در شمار مشاغل سخت قرار گرفته است؛ حرفه‌ای که با فشار کاری سنگین، کمبود نیروی انسانی، دستمزد و مزایای نامتناسب با حجم کار، اضافه‌کاری‌های اجباری، فرسودگی جسمی و روانی و ناامنی شغلی روبه‌روست.
این وضعیت پدیده‌ی تازه‌ای نیست. پرستاران و کادر درمان طی سال‌های گذشته بارها برای بهبود شرایط کار و زندگی خود دست به اعتراض، تجمع، اعتصاب و طرح مطالبات صنفی زده‌اند. از این رو، امروز بیش از هر زمان دیگری باید صدای اعتراض پرستاران و کادر درمانی بیمارستان‌ها را شنید و آن را از یاد نبرد.
طی سال‌های گذشته، مطالبات عموم پرستاران و کادر درمان حول چند محور اساسی شکل گرفته است: «اجرای درست تعرفه‌های خدمات پرستاری و رعایت حقوق مادی و معنوی آنان»؛ «اعتراض به فشارهای سنگین جسمی و روانی ناشی از کار»؛ «اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، دستمزدهای پایین و تأخیر در پرداخت معوقات» و «اعتراض به بی‌توجهی به شرایط سخت و فرساینده کار».
یکی از پیامدهای همین وضعیت، افزایش مهاجرت پرستاران بوده است. آنان بارها نسبت به اجرا نشدن قوانین، پرداخت نشدن یا تأخیر در پرداخت مطالبات، فشار بالای کاری و کمبود نیروی انسانی اعتراض کرده‌اند. در بسیاری موارد، پرستاران ناچار به اضافه‌کاری شده‌اند و حتی برای شیفت‌های عصر و شب، در بهترین حالت، مبالغی ناچیز و با ماه‌ها تأخیر دریافت کرده‌اند. فشار کاری در مواردی چنان سنگین شده که سلامت و حتی جان آنان را تهدید می‌کند.
در کنار این مشکلات، اشکال گوناگون قرارداد نیز به یکی دیگر از جلوه‌های تبعیض در محیط کار تبدیل شده است: پرستاران ۸۹ روزه، شرکتی، تبصره ۳، تبصره ۴، پیمانی، قراردادی، رسمی و... در حالی که بخش بزرگی از آنان کار و مسئولیتی مشابه بر عهده دارند، از مزد و مزایای یکسان برخوردار نیستند. به این ترتیب، نوع قرارداد به عاملی برای ایجاد شکاف میان نیروی کاری تبدیل شده که وظیفه‌ی واحدی بر دوش دارد.
با چنین زمینه‌ای، طبیعی است که پرستاران بارها حول همین خواسته‌ها به خیابان آمده و اجتماعات اعتراضی برپا کنند. اما مسئله امروز فقط فهرست مطالبات آنان نیست؛ پرسش اساسی این است: چرا با وجود سال‌ها اعتراض، بخش مهمی از این مطالبات همچنان بی‌پاسخ مانده و اعتراض‌ها بارها یا فرسوده شده، یا پراکنده مانده و یا بدون دستیابی به دستاوردی پایدار پایان یافته است؟

دو رخداد اجتماعی؛ دو ضربه سنگین بر پیکر پرستاری:
در این میان، دو رخداد اجتماعی ضربه بزرگی به پرستاران و کادر درمان وارد کرد.
یکم: همه‌گیری کووید-۱۹ و پیامدهای آن:
بحران ناشی از کووید-۱۹ فشار مضاعفی بر پرستاران وارد کرد. بیش از صد تن از آنان جان باختند و شمار زیادی نیز با پیامدهای جسمی و روانی ناشی از آن دوران روبه‌رو شدند. معلوم نیست مسولیت این جان‌های گرانبها با کیست؟ در همین زمینه، «آفتاب‌نیوز» با استناد به نتیجه یک مرور نظام‌مند و فراتحلیل گزارش کرده است که شیوع کلی افسردگی در میان پرستاران ایرانی حدود ۲۳ درصد بوده است و نوشت: «شیوع کلی افسردگی در میان پرستاران ایرانی حدود ۲۳ درصد بوده است. به بیان ساده، این نتیجه نشان می‌دهد که تقریباً از هر چهار تا پنج پرستار، یک نفر در مطالعات بررسی‌شده با افسردگی روبه‌رو بوده است....» (۱)
اما همین دوران، سویه دیگری نیز داشت: پرستاران در سخت‌ترین شرایط، با وجود کمبود تجهیزات و فشارهای سنگین جسمی و روانی، بخش مهمی از بار نظام سلامت را بر دوش کشیدند. آنان در آن دوره فقط نیروی ارائه‌دهنده خدمات درمانی نبودند؛ بلکه یکی از پایه‌های اصلی تاب‌آوری جامعه در برابر بحران بودند.

دوم: دو جنگ و پیامدهای اجتماعی و انسانی آن:
با وقوع جنگ‌های دوازده‌روزه و چهل‌روزه در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، بار دیگری بر دوش جامعه و از جمله بر دوش پرستاران و کادر درمان قرار گرفت. بیمارستان‌ها و مراکز درمانی در شرایطی فعالیت کردند که جامعه با پیامدهای مستقیم جنگ، مجروحان، آوارگی، اضطراب و فشارهای مضاعف اجتماعی و اقتصادی روبه‌رو بود.
در همین دوره، مسئله دیگری نیز بیش از پیش خود را نشان داد: مسئله ماندگاری نیروی پرستاری بود. در بهمن ۱۴۰۴، معاون پرستاری وزارت بهداشت اعلام کرد که طی چهار سال گذشته بیش از ۲۱۵۰ پرستار ترک خدمت کرده‌اند و کمبود نیروی انسانی و ماندگاری پرستاران را از چالش‌های اصلی این حوزه دانست. حتی رسانه‌ها از قول عباس عبدی اعلام داشتند: «طی سه تا چهار سال گذشته بیش از ۲۱۵۰ نفر از پرستاران به دلایل فشار کاری، فرسودگی شغلی و نابرابری در توزیع نیرو، سیستم درمانی کشور را ترک کرده‌اند.» (۲)
پرسش اینجاست: چرا در شرایطی که نظام درمان کشور با کمبود نیروی پرستار روبه‌روست، بخشی از پرستاران از چرخه کار خارج می‌شوند یا راه مهاجرت را در پیش می‌گیرند؟ آیا می‌توان این مسئله را صرفاً به انتخاب فردی پرستاران نسبت داد؟ یا باید ریشه‌های آن را در ساختار شرایط کار، دستمزد، فرسودگی شغلی، کمبود نیرو و نحوه اداره نظام درمان جست‌وجو کرد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در کنار کمبود نیروی پرستاری، شاهد بسیج نیروی انسانی برای مأموریت‌های دیگر نیز هستیم. برای نمونه، سازمان بسیج جامعه پزشکی در تیرماه ۱۴۰۵ از برنامه اعزام نیروی انسانی به اربعین را سازمان داد. روزنامه همشهری در این رابطه نوشت: «سازمان بسیج جامعه پزشکی با اعلام برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده برای ارائه خدمات در اربعین ۱۴۰۵ از برپایی ۱۸۸ موکب درمانی و اعزام ۱۱ هزار نیروی سلامت به این رویداد خبر داد.» (۳)
مسئله در اینجا مقایسه‌ی ساده اعزام نیروی انسانی و این مأموریت نیست؛ مسئله این است که در شرایط کمبود نیروی انسانی در بیمارستان‌ها، سیاست‌گذاری درباره‌ی نیروی سلامت و نحوه تخصیص آن چگونه انجام می‌شود و اولویت‌های نظام سلامت بر چه اساسی تعیین می‌گردد؟

بازگشت اعتراض؛ این بار پس از جنگ:
امروز، پس از پشت سر گذاشتن دو جنگ، صدای اعتراض پرستاران و کادر درمان بار دیگر از نقاط مختلف کشور شنیده می‌شود. روزشمار کارگری ماه‌های تیر، مرداد و شهریور ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که اعتراضات پرستاران و کارکنان حوزه سلامت در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی گوناگون ادامه یافته است؛ از «بیمارستان فیاض‌بخش تهران» و بیمارستان «خمینی ایلام» گرفته تا بیمارستان «امام خمینی تهران»، بیمارستان «حکیم نیشابور»، مراکز بهداشت «استان همدان»، دانشگاه «علوم پزشکی نیشابور»، پزشکان خانواده شهری «استان فارس»، مرکز بهداشت و سلامت «قصرقند»، کادر سلامت «فسا»، نیروهای اورژانس ۱۱۵ دانشگاه «علوم پزشکی زاهدان»، پرستاران و کارکنان «بیمارستان کرمانشاه» و کارکنان حوزه بهداشت دانشگاه «علوم پزشکی شیراز».
این گستره‌ی جغرافیایی و تنوع محل‌های اعتراض، یک واقعیت را به ما یادآوری می‌کند: اعتراض در میان پرستاران و کادر درمان نه یک رویداد مقطعی است و نه واکنشی محدود به یک بیمارستان یا یک شهر؛ بلکه نشانه بحران عمیق و انباشته‌ای است که سال‌هاست این بخش مهم و زحمتکش جامعه با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند.
ازمنظرمن، حدّت اعتراضات دوره اخیر نشان می‌دهد که مسئله پرستاران نه‌تنها حل نشده، بلکه در بسیاری عرصه‌ها همچنان بر همان مدار پیشین می‌چرخد. جنگ، بخشی از زندگی عادی جامعه را مختل کرد؛ اما مطالبات انباشته‌شده پرستاران را از میان نبرد. با بازگشت جامعه به شرایط پس از جنگ، همان پرسش‌ها دوباره سر برآوردند.

اینجاست که پرسش اساسی‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد: جنگ چه چیزی را در زندگی و کار پرستاران متوقف یا دگرگون کرد؟ حاکمیت در فضای جنگی چه آسیبی به این نیروی کار وارد کرد؟ و پس از جنگ، کدام مطالبات دوباره به میدان آمدند؟
چرا این دور باطل ادامه دارد؟
یکی از محورهای اصلی اعتراضات دوره‌ی گذشته، تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری بود. اگرچه در رسانه‌ها از افزایش پرداخت‌ها و اجرای قانون تعرفه‌گذاری سخن گفته شد، اما تجربه‌ی میدانی پرستاران نشان می‌دهد که این سیاست نتوانسته تغییر پایدار و محسوسی در وضعیت آنان ایجاد کند. فاصله‌ی میان وعده و اجرا، تأخیر در پرداخت مطالبات و تداوم فشار کاری، همچنان بخش مهمی از اعتراضات را تشکیل می‌دهد.
از همین‌جاست که می‌توان بحران پرستاری و کادر درمان را در چند مؤلفه اصلی دید:
• فرسودگی شغلی و فشار کاری؛
• کمبود نیروی انسانی و اضافه‌کاری اجباری؛
• مسئله تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری و نحوه اجرای آن؛
• مهاجرت و ترک خدمت پرستاران؛
• استعفا و اعتراض‌های جمعی؛
• آسیب‌های روانی و موارد خودکشی در میان پرستاران و رزیدنت‌ها؛
• بی‌توجهی ساختاری به مطالبات؛
• دستمزدهای نامتناسب با تورم و هزینه زندگی؛
• تبعیض در نظام پرداخت و ضرورت ایجاد یک نظام پرداخت منصفانه؛
• و اعتراض به برخوردهای امنیتی و اداری با پرستاران در محیط کار.
اما در پس این فهرست بلند، یک مسئله بنیادی‌تر قرار دارد: مسئله سازمان‌یابی.
به باور من، بخشی از دشواری برون‌رفت پرستاران از وضعیت موجود را باید در فقدان تشکل مستقل و واقعی آنان جست‌وجو کرد؛ تشکلی که بتواند بدون دخالت نهادهای دولتی، اداری و ساختارهای حرفه‌ای مسلط بر نظام سلامت، مطالبات صنفی و طبقاتی پرستاران را نمایندگی، سازمان‌دهی و پیگیری کند.
اگر فصل مشترک اعتراضات سراسری پرستاران را در نظر بگیریم، راه برون‌رفت را باید در همبستگی آگاهانه، سازمان‌یابی و ایجاد تشکل مستقل آنان جست‌وجو کرد؛ تا اعتراض‌های پراکنده بتواند از سطح اعتراض‌های موردی عبور کند و به نیروی جمعی و اقدام سراسری بدل شود.
در اساس، مسئله امروز فقط این نیست که پرستاران چه می‌خواهند. مسئله این است که چه نیرویی می‌تواند این خواسته‌ها را از سطح مطالبه به نیروی سازمان‌یافته تبدیل کند؟

پس از جنگ؛ بازگشت همان پرسش‌های قدیمی:
امروز، جدا از پاسخ‌گو نبودن مسئولان بخش دولتی و خصوصی در برابر مطالبات پرستاران، باید پرسید چرا بحران پرستاری در ایران همچنان بازتولید می‌شود.
بسیاری از کشورها درگیر بهبود کیفیت خدمات و توسعه جایگاه حرفه‌ای پرستاری‌اند؛ اما در ایران، بحران پرستاری در پیوند با مجموعه‌ای از مسائل ساختاری، از کمبود نیرو و فشار کاری گرفته تا دستمزد، تبعیض در پرداخت، مهاجرت و ضعف سازمان‌یابی، شکل حادتری پیدا کرده است.
از این منظر، مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند.
به همین دلیل، وقتی پرستارمی‌گوید: «جهنم همین‌جاست؛ همین لحظه، همین اکنون، درست زیر پاهایمان!»
این جمله را نباید تنها یک تعبیر احساسی دانست. پشت این روایت میدانی، سال‌ها فشار کاری، دستمزد ناکافی، کمبود نیرو، تبعیض قراردادی، مهاجرت، فرسودگی و مطالبات بی‌پاسخ قرار دارد.
و شاید پرسش اصلی همین باشد:
چگونه می‌توان این «جهنم» را از یک وضعیت فردی و پراکنده، به مسئله‌ای جمعی تبدیل کرد و برای تغییر آن نیرویی جمعی ساخت؟
ادامه بحث، به‌ویژه بررسی مطالبات و خواست‌های مرحله اخیر اعتراضات پرستاران و کادر درمان، در بخش دوم این نوشته خواهد آمد. ادامه دارد...
چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶
منابع:
۱) آفتاب‌نیوز، «افسردگی ۲۳ درصد پرستاران ایرانی پس از دوران کرونا»، ۲۲ شهریور ۱۴۰۵.
https://aftabnews.ir/fa/news/1065769
۲) توسعه ایرانی، «ترک خدمت بیش از۲۱۵۰ پرستارطی ۴ سال گذشته»، ۲۶ بهمن ۱۴۰۴.
https://www.toseeirani.ir/fa/tiny/news-87818
۳) همشهری، «اعزام ۱۱هزارنیروی سلامت به اربعین ۱۴۰۵»، تیر ۱۴۰۵.
https://hamshahrionline.ir/xbY82




یادداشت کارگری( بخش دوم )
پرستاران در متن بحران‌های عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات
امیرجواهری لنگرودی
a.javaher99@gmail.com


پیشتردربخش اول یادداشتم پیرامون پرستاران آوردم: «طی سال‌های گذشته، مطالبات عموم پرستاران و کادر درمان حول چند محور اساسی شکل گرفته است. این‌ها عمده‌ترین وجوه این حرفه است: «اجرای درست تعرفه‌های خدمات پرستاری و رعایت حقوق مادی و معنوی آنان»؛ «اعتراض به فشارهای سنگین جسمی و روانی ناشی از کار»؛ «اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، دستمزدهای پایین و تأخیر در پرداخت معوقات» و «اعتراض به بی‌توجهی به شرایط سخت و فرساینده کار.» و در ادامه آوردم: «امروز پرسش اساسی‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد. جنگ چه چیزی را در زندگی و کار پرستاران متوقف یا دگرگون کرد؟ حاکمیت در فضای جنگی چه آسیبی به این نیروی کار وارد کرد؟ و پس از جنگ، کدام مطالبات دوباره به میدان آمدند؟» و تأکید داشتم: «مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند.» (۱)
برپایه‌ی نکات فوق،دربخش دوم این نوشته تلاشم این خواهد بود که نشان دهم صورت‌بندی موج جدید اعتراضات در دی‌ماه ۱۴۰۴، سرکوب فاجعه‌آمیز، ضدانسانی و تلخ، و آنچه در بطن دو جنگ و تجاوز به ایران در برابر سیاست های کاسبان جنگ و تحریم در ایران و سپس درشرایط پساجنگ رخ داد، چگونه ما را با این سطح وسیع از اعتراضات پرستاران و کادر درمانی بیمارستان‌ها روبه‌رو کرده است.
به باورمن، سلامت مهم‌ترین نیازشهروندان جامعه امروز ایران است و البته بخش بزرگی از این سلامت، نیازمند نیروهای انسانی، تجهیزات پزشکی و امکانات بیمارستانی است. وقتی این پیش‌نیازها موجود نباشد، سلامت شهروندان نیز دچار خلل جدّی خواهد شد. در ایران، پرستاران یکی از بارزترین مصادیق این نیروهای کلیدی هستند؛ بخشی از طبقه اجتماعی شاغل در حوزه خدمات که نه صرفاً به واسطه‌ی دانش و تخصص، بلکه به دلیل برخورداری از سرمایه‌ی اجتماعی و اخلاقی، در بحران‌ها نقش‌آفرین بوده‌اند.
لازم است با صراحت نوشت: بازپرداختن به زندگی پرستاران، خاصه بعد از قتل‌عام فاجعه‌بار دی‌ماه ۱۴۰۴ و دو جنگ دوازده و چهل‌روزه و ورودمان به سال ۱۴۰۵، از آن رو برای من اهمیت دوباره یافته است که نگاه عمومی جامعه را از خیابان و بیمارستان‌ها به سوی دیگری کشاند و حتی نگاه جامعه جهانی را کمتر متوجه آنچه بر دختران و پسران در خیابان‌ها، بیماران و کادر درمان در بیمارستان‌ها و خانواده‌ها گذشت، کرد. از این رو، بازنگری در وضعیت پرستاران، این نیروی تلاشگر جامعه، بار دیگر برای من به یک ضرورت بدل شد.
در این دوره، با وارسی سرکوب پرستاران و کادر درمان در سال ۱۴۰۴ و در برابر بازداشت برخی کادرهای درمانی، با مضمون انتشار بیانیه رسمی «سازمان بهداشت جهانی»، گزارش‌ها حاکی از آن است که در جریان سرکوب اعتراضات سراسری ۱۴۰۴، پزشکان، پرستاران و امدادگران در محل کار خود مورد حمله قرار گرفته، بازداشت شده و تحت ارعاب قرار گرفته‌اند.به‌طوری‌که در سطح رسانه‌های خبری آمده است؛ «تدروس آدهانوم گبریسوس»، مدیرکل سازمان جهانی بهداشت (WHO)،نهاد بین‌المللی، در پیام خود نوشت: «ازگزارش‌های متعدد درباره تأثیر ناامنی‌های اخیر بر کارکنان سلامت و مراکز درمانی عمیقاً نگران هستم. گزارش‌ها نشان می‌دهد این افراد و مراکز درمانی از ارائه خدمات حیاتی به کسانی که نیازمند مراقبت هستند، بازمانده‌اند.»او همچنین افزود: «گزارش‌هایی به سازمان رسیده است که نشان می‌دهد حداقل پنج پزشک درحالی که مشغول درمان بیماران مجروح اعتراضات سراسری بوده‌اند، بازداشت شده‌اند.» او افزود: «ما تأیید کرده‌ایم که در هفته‌های اخیر چندین مرکز درمانی در سراسر کشور آسیب دیده‌اند، از جمله ده پایگاه اورژانس پیش‌بیمارستانی که در آن‌ها بیش از پنجاه امدادگر زخمی شده‌اند و بیش از دویست دستگاه آمبولانس آسیب دیده است. حتی در یک بیمارستان بزرگ در تهران نیز از گاز اشک‌آور برای عقب راندن تجمع‌کنندگان استفاده شده که به‌طور مستقیم بر روند ارائه خدمات درمانی تأثیر گذاشته است.» همچنین مدیرکل تأکید می‌دارد: «برای تضمین دسترسی همه افرادی که به خدمات درمانی نیاز دارند، به‌ویژه در زمان بحران، کاملاً اساسی است. خدمات درمانی هرگز نباید هدف قرار گیرد.» تدروس آدهانوم در پیام خود آورده است: «هیچ انسانی نباید به‌خاطر ارائه مراقبت‌های حیاتی به بیماران، مورد حمله قرار گیرد یا از آزادی و امنیت حرفه‌ای خود محروم شود.» (۲)
برایم جای پرسش است: پرستارانی که سال‌ها پیش، زیر فشار مشکلات اقتصادی، بی‌عدالتی‌ها و فرسودگی روانی از نظام سلامت فاصله گرفته بودند، امروز بی‌هیچ فراخوان رسمی، داوطلبانه آمادگی خود را برای بازگشت به صحنه رویارویی اعلام می‌کنند. این پدیده، صرفاً یک رفتار فردی یا احساسی نیست؛ بلکه بازتاب یک سرمایه‌ی اجتماعی کم‌نظیراست. جامعه‌ای که در بزنگاه‌ها، دوباره با تکیه بر وجدان حرفه‌ای و حس تعلق ملی، نیروهایش را بسیج می‌کند.پرستارانی که با ندای وظیفه اخلاقی، نه دستور اداری، به صحنه بازمی‌گردند، بدون اینکه به ناسیونالیسم ایرانشهری بیفتیم، باید گفت: اینان به بیانی نماد بلوغ اجتماعی و به نوعی نشانه انسجام ملی‌اند.
فراترازآنچه دریادداشت بخش اول از وضعیت تبعیض پرستاران در سال‌های گذشته صحبت به میان آوردم و امروز قابل طرح است، حرفه پرستاری در بیرون از حوزه کاری، همواره با این تصور روبه‌رو بوده که پرستاران عموماً زنان‌اند. در حالی که این حرفه نوعی روابط تک‌جنسیتی را صرفاً نمایندگی نمی‌کند. به عبارتی، حرفه پرستاری هم زنان و هم مردان را شامل می‌شود؛ ولی آنچه در این میان برجسته می‌نماید، برشماری موقعیت تبعیض‌ها، خاصه در بازه زمانی کار و موضوع وارسی تبعیض جنسیتی این حرفه است که در اساس، هراس‌افکنی نسبت به این نیروی انسانی صرفاً به دلیل زن بودن را در حین کار، به هر شکلی دوچندان بروز می‌دهد.
علی‌رغم این‌که پرستاری در ایران زنانه است و طبق آمار وزارت بهداشت حدود ۹۰ درصد نیروی پرستاری بیمارستان‌های ایران را زنان تشکیل می‌دهند، بازهم مانند همه مشاغل دیگر درایران،زنان نه تنها ازتبعیض مزدی، بلکه زنان پرستار از تبعیض جنسیتی نیز رنج می‌برند. به عنوان مثال، درتحقیقاتی که در سال ۲۰۲۴ از بررسی تجربه ۱۷ پرستار زن در مراقبت از بیماران مرد منتشر شده، چهار مضمون اصلی بدین شکل استخراج شد: «نگرانی پرستاران زن هنگام مراقبت از مردان»؛ «احساسات ناخوشایند در برخی موقعیت‌های مراقبتی»؛ «نادیده گرفته شدن شأن و کرامت پرستار زن»؛ «تلاش برای اجتناب از موقعیت‌های ناخوشایند». این شرایط با توجه به عوامل فرهنگی، مذهبی، هنجارهای مربوط به حجاب و تماس بدنی با جنس مخالف و نگرش‌های اجتماعی نسبت به زنان پرستار، می‌تواند محیط بیمارستان را برای پرستاران زن پراسترس کند و حتی در برخی موارد به ترک شغل منجر شود.
موضوع قابل ملاحظه و جالب این است که تبعیض جنسیتی در پرستاری ایران یک‌طرفه نیست. یک مطالعه کیفی درباره ۲۰ پرستار مرد ایرانی نشان داد که آنها هنگام مراقبت از بیماران زن با دو دسته مشکل روبه‌رو هستند: «محدودیت‌های مذهبی ـ فرهنگی» و «مشکلات سازمانی». این محدودیت‌ها، خصوصاً در مراقبت‌های جسمی و خصوصی از بیماران زن، هم برای پرستار مرد و هم برای بیمار زن می‌تواند تنش ایجاد کند. بنابراین، نظام جنسیتی حاکم بر محیط درمان، هم زنان و هم مردان پرستار را به شکل‌های متفاوت محدود می‌کند. (۳)
حال پرسش اساسی این است که چه مجموعه مسائلی تحرکات این دوره پرستاران را بعد از شرایط پساجنگ به صحنه کشاند؟ آیا سرریز شدن همان خواسته‌های قدیمی است یا خواسته‌ها و مطالبات جدیدی در رویکرد اعتراضی دوره اخیر در حال بروز است؟ به گمان من، تنوع مطالبات مطرح‌شده در این سطح از اعتراضات از وجوه متنوعی برخوردار است.
اگربخواهیم ازبیمارستان فیاض‌بخش آغاز کنیم، پرستاران می‌گویند:«ما درآغازاعتراض، خواسته‌هامون را حول اضافه‌کاری اجباری، پایین بودن دستمزد، کمبود نیروی انسانی و افزایش تعداد شیفت‌ها مطرح کردیم؛ مجموعه‌ای از مشکلات بود که ما را واداشت در قالب یک نامه، رفع آنها را از مسئولان سازمان تأمین اجتماعی بخواهیم.» درنهایت نیز با توجه به شرایط جنگی، پیگیری مطالبات برای مدتی متوقف شد. پس از آتش‌بس و آرام شدن شرایط کشور، پرستاران بیمارستان فیاض‌بخش باردیگر پیگیر نامه مطالباتی خود شدند؛ اما از ابتدای دی‌ماه سال ۱۴۰۴، همکاران ما با برخی مشکلات شغلی و معیشتی معترض‌اند، چرا که اکنون عده‌ای از پرستاران و کادر درمان با احضار به دادگاه مواجه شده‌اند.
آنچه با درخواست برای بهبود شرایط کاری و معیشتی این دوره آغاز شد، اکنون برای شماری ازآنها به لغو قرارداد، احضارهای انضباطی و تشکیل پرونده قضایی با اتهام «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» انجامیده است. به گفته پرستاران معترض، این رخدادها با ماهیت شغلی ـ معیشتی اعتراض‌هایشان فاصله دارد.اما آنچه در این میان اهمیت ویژه دارد، فقط برخورد حراستی با پرستاران نیست. در اینجا با پدیده‌ای تازه‌تر روبه‌رو هستیم: ورود نهاد امنیتی به یک اعتراض صنفی، نه فقط از مسیر حراست بیمارستان یا حضور مستقیم نیروهای امنیتی، بلکه در هیکل سازمان تأمین اجتماعی. به بیان دیگر، آنچه ابتدا یک اعتراض مشخص صنفی و معیشتی بود، در ادامه چهره‌ای امنیتی پیدا می‌کند و پای نهاد اطلاعاتی را در ساختار «تأمین اجتماعی» به بیمارستان باز می‌کند.
واکنش پرستاران درگروه مجازی‌شان، دیگربارموضوع پیگیری مطالبات را مطرح کرد. این‌بار نامه‌ای با عنوان «استعفای دسته‌جمعی» تهیه و به بیمارستان ارائه شد. اگرچه تعداد دقیق امضاکنندگان این نامه مشخص نیست، اما براساس روایت برخی پرستاران، بیش از ۱۰۰نفرازکارکنان باپیامدهای مختلف این اعتراض‌ها روبرو هستند،ممکن است با لغو قرارداد، جابه‌جایی محل خدمت و ارجاع به کمیته‌های انضباطی مواجه شوند. درادامه‌ی این وضعیت، یک تن از کارکنان از کار اخراج می‌شود و سازمان تأمین اجتماعی ازتعدادی ازکارکنانی که قراردادشان لغوشده بود،خواست برای ادامه‌ی همکاری تعهدنامه‌ای ارائه کنند. درمتن این تعهدنامه‌ها موضوعاتی مانند ابرازندامت وپشیمانی ازانتشار کلیپ‌هایی که به گفته سازمان درشبکه‌های خارج ازکشورمنتشر شده بود و تعهد به رعایت قوانین سازمان مطرح شد.
درمقابل این تعهدنامه نیزبا انتقادپرستاران معترض مواجه شد. یکی ازآنها می‌گوید: «همکاران ما این روایت را قبول ندارند، چرا که مطالبات ما صرفاً شغلی ـ معیشتی بوده وارتباطی با رسانه‌ها یا شبکه‌های معاند نداشته است. درنتیجه،درمتن تعهدنامه توضیحاتی درباره ماهیت اعتراض خود اضافه کردند.» دراین شرایط، ابلاغیه دادگاه برای پنج پرستار معترض صادر شد. باوجود بازگشت برخی کارکنان به محل کار،وضعیت قراردادهمه آنها به‌طور قطعی مشخص نشده است. موضوع ادامه همکاری تعدادی از پرستاران نیز به کمیته بررسی ارجاع شده است.
حاصل جمع اینکه اعتراض «پرستاران فیاض‌بخش» ابتدا با مطالبات مشخصی مانند کمبود نیرو، اضافه‌کاری اجباری، دستمزد پایین و افزایش فشار کاری آغاز شد، اما در ادامه به پرونده‌ای پیچیده‌تر تبدیل شد؛ پرونده‌ای که اکنون بخشی از آن در مسیر اداری و انضباطی و بخش دیگری از آن در مسیر قضایی پیگیری می‌شود. اهمیت این تجربه در آن است که نشان می‌دهد چگونه یک اعتراض صنفی و معیشتی می‌تواند در مسیر برخوردهای امنیتی قرارگیردواین برخورد، این با نه صرفاً در قالب حراست بیمارستان، بلکه درساختارسازمان تأمین اجتماعی نیزخود را نشان دهد.
درهمین دوره،«عزیزطاهائی‌مطلق»، کارشناس اقتصاد سلامت، از تأخیر طولانی در پرداخت حقوق ودستمزد کادر درمان خبر می‌دهد و می‌گوید: «اگرچه در ظاهر موضوعی مالی و اداری به نظر می‌رسد، اما پیامدهای آن می‌تواند بسیار فراتر از مسائل مالی باشد و بر رضایت شغلی، انگیزه ادامه فعالیت، تمایل به مهاجرت و در نهایت آینده تأمین نیروی متخصص نظام سلامت اثر بگذارد.» اوهمچنین به تأخیرهای طولانی در پرداخت کارانه اشاره می‌کند و می‌گوید: «این مشکل تنها به رزیدنت‌ها محدود نیست و پزشکان عمومی، پزشکان طرحی، متخصصان و به‌ویژه متخصصان جوان نیز ممکن است با آن مواجه باشند. در برخی دانشگاه‌ها فاصله میان زمان ارائه خدمت و پرداخت کارانه به چند ماه و حتی حدود یک سال می‌رسد.» اوبا اشاره به نمونه‌هایی از وضعیت پرداخت‌ها می‌گوید: «براساس اطلاعات به‌دست‌آمده، زمان پرداخت کارانه در برخی دانشگاه‌ها با ماه‌های بسیارعقب‌تراززمان فعلی فاصله دارد. در اهواز کارانه اردیبهشت ۱۴۰۴ پرداخت شده، دریاسوج آخرین پرداخت مربوط به شهریور ۱۴۰۴ و در کرمانشاه مربوط به آبان سال گذشته بوده است. در شهرکرد و کاشان نیز کارانه آذر ۱۴۰۴ پرداخت شده و در قم با وجود تأخیر شش‌ماهه، کارانه اسفند سال گذشته پرداخت شده است....» او می‌افزاید: «در مورد برخی متخصصان در قم، این تأخیربه حدود یک سال می‌رسد ودراصفهان نیزمیان زمان پرداخت کارانه برخی کارکنان و متخصصان اختلاف قابل توجهی وجود دارد.» (۴)
به باورم، ازحاصل کلام این کارشناس اقتصاد سلامت می‌توان نتیجه گرفت که با توجه به رشد تورم و گرانی درسطح جامعه، تأخیر طولانی در پرداخت در شرایط اقتصادی فعلی به هیچ عنوان یک تأخیر ساده محسوب نمی‌شود. پزشک جوان و کادر درمانی که خدمت خود را امروز ارائه کرده، ممکن است دستمزد آن را یک سال بعد دریافت کند؛ در این فاصله، تورم ارزش واقعی مبلغ را کاهش داده است. بنابراین، زمان پرداخت، بخشی از ارزش واقعی درآمد محسوب می‌شود که از سفره آنها کم می‌گردد.
سطح اعتراضات در بیمارستان‌ها و مؤسسات آموزشی، به نشانه مشکلات نقدینگی، تأخیر بیمه‌ها و محدودیت منابع بیمارستانی، بدون تردید در وضعیت مالی دانشگاه‌ها مؤثرند؛ اما مدیریت نقدینگی و نحوه اولویت‌بندی پرداخت‌ها نیز نسبت به پرسنل یا کادر آموزشی باید مورد ارزیابی قرار گیرد. در این میان، چه چیزی در مختصات زندگی پرستاران و کادر درمانی و خاصه بین گروه‌های مختلفی از پزشکان و کارکنان درمانی، از جمله پزشکان عمومی، پزشکان طرحی، رزیدنت‌ها، متخصصان و متخصصان جوان و پرستاران، قابل ارزیابی است؟ آن هم بیشتر از این زاویه که فشار ناشی از تأخیر پرداخت برای همه گروه‌های یادشده یکسان نیست و معمولاً پزشکان عمومی، رزیدنت‌ها و متخصصان جوان آسیب بیشتری می‌بینند. پزشکان جوان در آغاز مسیر حرفه‌ای خود با هزینه‌هایی مانند مسکن، ازدواج، فرزند و تشکیل زندگی مواجه‌اند و دریافت حقوق محدود همراه با انتظار طولانی برای کارانه می‌تواند فشار اقتصادی قابل توجهی به وجود آورد. تأکید می‌کنم پرداخت به‌موقع حقوق و کارانه و ایجاد شرایط مناسب برای ماندگاری پزشکان و پرستاران در مناطق کمتر برخوردار و جلوگیری از مهاجرت، می‌تواند یکی از کم‌هزینه‌ترین راه‌های حفظ سرمایه انسانی نظام سلامت باشد.
حاصل کلام اینکه، همان‌طور که پیشتر هم آوردم: مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا به یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند. به زبانی دیگر، مسئله کاملاً ساختاری و عمیق‌تر از این حرف‌هاست.
چرا که خود این مجموعه عوامل، مضمون اعتراضات دوره اخیر، بعد از سرریز شدن اعتراضات دی‌ماه و آن سلسله جنایات فاجعه‌بار، ضدانسانی و تلخِ حادث‌شده در هیجدهم (۱۸) و نوزدهم (۱۹) دی‌ماه ۱۴۰۴ و بحران‌های اقتصادی سرریز شده بعد از دو جنگ را وسعت می‌بخشد و پرسش‌های جدیدی را در برابرمان قرار می‌دهد که در ادامه «یادداشت کارگری» بدان‌ها اشاره خواهم داشت.ادامه دارد...
سه شنبه ۳۱ شهريور ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶
منابع:
۱)) - امیرجواهری لنگرودی، یادداشت کارگری (بخش اول)؛ «پرستاران می‌گویند: «جهنم همین‌جاست؛ همین لحظه، همین اکنون، درست زیرپاهایمان»، چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ )
http://andishegbg.blogspot.com/2026/09/blog-post_17.html
۲)) - سایت اندیشه نو، «هشدار سازمان جهانی بهداشت درمورد بازداشت کادر درمان ایران در اعتراض‌های سراسری ۱۴۰۴)
https://andisheh-nou.org/?p=74880
۳)) - یک مطالعه کیفی: چالش‌های پرستاران زن ایرانی در مراقبت از بیماران مرد)
The Challenges of Iranian Female Nurses Caring for Male Patients: A Qualitative Study - PubMed
۴)) - روزنامه شرق، «تأخیر یک‌ساله در پرداخت کارانه کادر درمان»، چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵)
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1128291