غزه، شلوار من و شازده کوچولو - دیما دلول/ ترجمۀ حماد شیبانی

خرید برای من معمولاً به معنای انتخاب لباسهای راحت جدید بود که رفتن به بازار را ایجاب می کرد و اجازه می داد نفسی بکشم. من لباسهای خانگی را ترجیح می دادم، به جای لباس برای بیرون رفتن و ملاقات با مردم. من معتقدم که راحت بودن در خانه بهتر از لباس پوشیدن برای دیگران است.
تلاش زیادی برای انتخاب نوع مناسب پارچه، به ویژه در تابستان، انجام شد، زیرا پشه ها بخاطر سخاوت گروه خونی من جذب می شوند. وقتی پنج سال پیش فهمیدم که گروه خونی من "O منفی" است، عصبانی شدم و به مادرم گفتم که "من برای عزیزانم فداکاری زیادی می کنم، اما نمی خواهم این امر همیشگی باشد". O منفی نوع خونی است که می تواند به تمام گروه های خونی دیگر داده شود اما فقط از نوع خودش می تواند دریافت کند. بنابراین، تا زمانی که من در سلامت هستم، می توانم مطمئن باشم که هیچکس در خانوادۀ من از پیدا نکردن خون مناسب، در صورت لزوم، رنج نمی برد.
من مجبور شدم کسی را با همان گروه خونی خودم پیدا کنم، تا اگر شرایط اضطراری رخ دهد کمک کند. برادرم بالاخره وظیفه اش را انجام داد، چون گروه خونی او مثل من بود. تنها زمانی که این را کشف کردم، احساس راحتی کردم از این که زندگی ام دیگر در معرض خطر نیست.
بازگشت به موضوع اصلی لباس، من موفق به پیدا کردن فروشگاهی شدم که لباسهای خوبی می فروخت. توانستم از بهترین پارچه برای تابستان، چهار لباس بخرم و منتظر فرصت استفاده از آنها باشم.
جنگ شروع شد و مجبور شدم شلوار جدیدم را با دست بشویم. من ماشین لباسشویی را برای تمیز کردن لباسها بهترین وسیله می دانم - دستهای من به اندازۀ کافی تجربه و قدرت ندارند. مجبور شدم مقدار زیادی مواد شوینده را مصرف کنم با فرض این که ترفند تمیز کردن را انجام دهد. این رضایت بخش نبود، مجبور شدم مقداری کلرید مصرف کنم، برای کشتن هر میکروبی که زنده مانده باشد.
بعد از شستن شلوار آن را به طبقۀ بالا بردم و روی طناب پهن کردم تا خشک شود. روز بعد متوجه شدم شلوارم رنگ دیگری دارد و به رنگ اصلی نیست، بلکه یک لایۀ زشت جدید آن را پوشانده است. این کلرید بود، شاهکار من، که شلوار را برای همیشه لکه لکه کرد.
اگر این اشتباه را مادرم انجام داده بود، بسیار ناامید می شدم و شروع به استفاده از آن شلوار به عنوان پارچۀ تمیزکنندۀ خانه می کردم. اما، از آنجا که من خودم شلوار را با دقت انتخاب کردم و خریدم و آن را با دقت شستم، نمی توانستم به راحتی رهایش کنم. همانطور که روباه یک بار به شازده کوچولو گفت: "اگر مرا رام کنی، یعنی این که ما به یکدیگر نیاز داریم. برای من، تو در تمام جهان منحصر به فرد خواهی بود. برای تو هم، من در تمام جهان منحصر به فرد خواهم بود..." و شازده کوچولو در نهایت متوجه می شود که گل او مانند هیچ گل دیگری نیست، زیرا این اوست که آن را آبیاری می کند، این اوست که آن را در پشت محفظۀ شیشه ای پناه داده است، و این اوست که به حرفهایش گوش داده است زمانی که غرولند می کند یا به خود می بالد یا چیزی نمی گوید. چون گل رز اوست.
تابستان دوباره آمد و جنگ هنوز تمام نشده است. من هنوز شلوارم را می پوشم، با لکه های جدید و زشت آن. اگر نمی توانم شلواری را که کمتر از یک سال پیش خریده ام رها کنم، چگونه دنیا می تواند از من انتظار داشته باشد که زادگاهم، مردمم و تاریخم را رها کنم؟ هر جا که می روم با من هستند. وقتی غروب و طلوع خورشید را می بینم، یاد کسانی که در غزه هستند مرا زنده می کند. وقتی هوای تازۀ دریا را تنفس می کنم، همیشه آن را با دریای غزه مقایسه می کنم. خیابانها، تجمعات و درختان همیشه از آنچه در غزه هست تقلید می کنند، اما هرگز با آن یکسان نخواهند بود. آنها هرگز به اندازۀ غزه واقعی نیستند و همیشه مثل یک کپی در گوشه ای خواهند بود. چون غزه، جایی است که من به عنوان یک بچه در آن دوچرخه سواری می کردم، جایی است که همیشه از خواب بیدار می شدم، و جایی است که چیزهای تلخ شیرین می شود. چون غزۀ من است.
23 آوریل 2024
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـ نقاشی بالای داستان: "استقامت" اثر هنرمند فلسطینی سلیمان منصور.
ـ دربارۀ نویسنده: Deema Dalloul نویسنده ای 20 ساله از غزه است. او که تلاش می کند جایگاه خود را در این جهان پیدا کند، در رشتۀ مدیریت کسب و کار تحصیل می کرد و به عنوان یک بازاریاب دیجیتال مشغول کار بود، اما، در حال حاضر، تلاش می کند تا از گرسنگی و جنگ در غزه جان سالم به در ببرد.
غزه، شلوار من و شازده کوچولو | مؤسسۀ مطالعات فلسطین (palestine-studies.org)