دادگاه حمید نوری در استکهلم! (جلسات 16/17/18) - بهرام رحمانی

شانزدهمین دادگاه حمید نوری در استکهلم!

بهرام رحمانی
bahram.rehmani@gmail.com

شانزدهمين جلسه رسیدگی به اتهامات حميد نوری، داديار پيشين زندان گوهردشت كرج و از متهمان اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در ایران، روز پنج‌‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰ - ۱۶سپتامبر ۲۰۲۱ در استکهلم سوئد، ادامه یافت.
مهدی اسحاقی، زندانی سیاسی سابق، درباره نقش این عنصر جمهوری اسلامی در اعدام‌های دهه شصت جان سالم بدر برده، وضعیت زندان و زندانیان گوهردشت و برگزاری دادگاه‌های مرگ شهادت داد.
در شانزدهمین جلسه رسیدگی به اتهامات او مهدی اسحاقی اعلام کرد که حمید نوری را شناسایی کرده است.
مهدی اسحاقی، در جلسه روز پنج‌شنبه ضمن معرفی خود گفت که در سال ۱۳۶۱ زمانی که دانش‌آموز چهارم دبیرستان بوده بازداشت و ۱۰ سال بعد آزاد شده است.
محسن اسحاقی، برادر او پیش از این، در چهاردهمین جلسه رسیدگی به اتهامات حمید نوری شهادت داده و برادر دیگر او به‌نام منوچهر نیز قرار است در جلسات بعدی شهادت بدهد.
اسحاقی از جمله شاهدانی است که حکم کتبی دادگاه انقلاب را به دادگاه استکهلم ارائه داده و گفته است که این حکم را سال‌ها در دسته ساک خود جاسازی کرده و به عنوان مدرک به همراه داشته است.
اسحاقی شهادت داد که دو بار توسط حمید نوری مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود؛ یک بار به دلیل تمسخر شعری منسوب به آیت‌الله خمینی که از رادیو پخش شد. اسحاقی گفت، طی این اتفاق، کارت شناسایی حمید نوری از جیب او به زمین افتاد و او متوجه درج اسم حمید عباسی به جای حمید نوری بر روی کارت شناسایی شد.
شاهد گفت، او را به‌دلیل تمسخر شعر آیت‌الله خمینی حدود پنج ماه در سلول انفرادی حبس کردند. وی هم‌چنین افزود که در طول سال‌های زندان سه بار به «اتاق گاز» برده شد.
شاهد درباره ویژگی زندان‌ها در ایران گفت زندان باز، زندان بسته، و زندان نیمه بسته وجود دارد.
اسحاقی از قزل‌حصار به‌عنوان «زندان باز» و از زندان گوهردشت به‌عنوان «زندان بسته» نام برد؛ زندانی که فضای محدودی برای هواخوری دارد و به گفته او «ممکن است حتی یک کلاغ هم از فراز آن عبور نکند.»
مهدی اسحاقی که به ۱۰ سال حبس محکوم شده بود، یک بار اواسط مرداد ۶۷ در برابر هیات مرگ به ریاست حسینعلی نیری قرار گرفت. او با نوشتن انزجارنامه نسبت به سازمان مجاهدین و قبول مصاحبه از اعدام رهایی یافت.
شاهد در برابر این سئوال دادستان که چرا انزجارنامه را امضاء کردید؟ پاسخ داد: «برای این که می‌خواستم زنده بمانم. برای این که خودم را دوست داشتم. برای چه باید کشته می‌شدم؟»
زمانی که اسحاقی در بخشی از شهادتش از آیت‌الله خمینی به‌عنوان «جلاد و خون‌خوار» نام برد، حمید نوری با اعتراض واکنش نشان داد و گفت: «توهین نکنید.» به دنبال این موضوع بود که قاضی از شاهد خواست از کلمات نامناسب استفاده نکند، اما درخواست او با تذکر بندگت هسل بری، وکیل اسحاقی، مواجه شد. او به قاضی گفت شاهدان دادگاه باید در بیان شهادت‌شان آزاد باشند. قاضی نیز این تذکر را پذیرفت.
وکیل مدافع شاهد یک‌بار هم به حمید نوری تذکر داد که به شاهدان خیره نشود. این تذکر با واکنش توماس سودرکویست، وکیل مدافع نوری، همراه بود. او گفت قاضی اجازه چنین کاری را به نوری داده است.
از آغاز شهادت‌ها در دادگاه تاکنون تقریبا تمامی شاهدان اشاره کرده اند که حمید نوری در جریان شهادت، چشم در چشم به آن‌ها خیره می‌شود و گاهی چشمک می‌زند. آن‌ها معتقدند متهم سعی می‌کند با چنین کارهایی آن‌ها را وادار به عکس‌العمل کند.
شاهد درباره احساس خود در مواجه با حمید نوری در دادگاه گفت: «من هنوز هم که هنوز است باورم نمی‌شود که جای ما عوض شده است و او است که دارد محاکمه می‌شود. من هیچ وقت تصور این را نمی‌کردم، و من در جایی نشسته‌ام که همه دوست دارند بشینند. من از خشونت و انتقام متنفرم؛ ولی اعتقاد دارم که هر چه قدر می‌کارید باید همان‌قدر هم درو کنید.»
شاهد که اکنون به عنوان «درمان‌گر اجتماعی» در آلمان کار می‌کند، به دلیل آسیب‌های روحی زندان به مدت ۱۸ ماه هر هفته به مشاور و روان‌پزشک مراجعه می‌کرد.
او از ارائه کتبی احکام به زندانیان به‌عنوان «خطایی» نام برده که دادگاه انقلاب اوایل انجام می‌داده و بعدتر تلاش کرده که از زندانیان پس بگیرد.
اسحاقی در ادامه به جریان انتقالش از زندان قزل‌حصار به زندان گوهردشت اشاره کرد و از این زندان به‌عنوان زندان «بسته» نام برد: «زندانی در سلولش هیچ راهی به بیرون ندارد، در هواخوری هم فضای محدودی در اختیار اوست و حتی یک کلاغ هم ممکن است از فراز سرش نگذرد.»
اسحاقی به اعتراض تعدادی از زندانیان به وضعیت زندان گوهردشت اشاره کرد و گفت که محمد مقیسه، معروف به ناصریان در واکنش گفته بود که «هر کس ناراحت است بیاید بیرون.»
اسحاقی در ادامه گفت که حدود ۶۵ نفر رفتند توی صف ایستادند که خیلی‌هایشان اعدام شدند.
محمد مقیسه یکی از قضات بدنام جمهوری اسلامی است که به صدور احکام اعدام و حبس طولانی‌مدت برای فعالان مدنی و سیاسی مشهور است.
اسحاقی در شرح برگزاری جلسه دادگاه خود نیز گفت که پس از آن که با چشم‌بند وارد جلسه شده، محمد مقیسه حضور داشته و مانند زمان بازجویی سئوالاتی از او پرسیده شده از جمله این که از چه زمانی «منافق» شده است.
اسحاقی ادامه داد وقتی در پاسخ به این پرسش گفته که هیچ وقت «منافق» نبوده، یک نفر دیگر که در جلسه حضور داشته، گفته است: «این‌ها منافق نیستند، سگ‌منافقند.»
در ادبیات جمهوری اسلامی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران به عنوان منافق یاد می‌شود.
این زندانی سیاسی درباره ادامه روند دادگاه گفت که پس از آن که تعهد کلامی داده که ندامت‌نامه بنویسد و در صورت درخواست دادگاه، حاضر به مصاحبه با مسجد محله، هم‌محلی‌ها و صدا‌و‌سیما شود، به وی ندامت‌نامه‌ای داده‌اند که امضاء کند.
اسحاقی هم‌چنین درباره برخورد با حمید نوری گفت که او را در «راهروی مرگ» دیده و می‌گوید که ناصریان اولین بار با نوری آمده و او را به‌عنوان یکی از افراد مسئول در دادیاری به زندانیان معرفی کرده است.
وکیل حمید نوری مدعی است که موکلش در زمان اعدام‌ها در مرداد و شهریور سال ۱۳۶۷ به خاطر تولد فرزندش در مرخصی بوده است.

بخش‌هایی از سخنان مهدی اسحاقی در دادگاه محاکمه حمید نوری:
حمید نوری اوایل جلسه قرآن می‌خواند و با تذکر قاضی به این کار اقدام خود ادامه می‌دهد. امروز اواخر دادگاه قرار بود به زندان برگرد فریاد زد این دادگاه ساختگی است.
نوری از گفتن این که شاکی گفته خمینی جلاد بود ناراحت شد. و از شاکی مجددا پرسیدند گفته‌اش را تکرار کند.
مهدی: خمینی دستور کشتار را داد و برای همین من او را جلاد خطاب کردم. زیرا واژه دیگری پیدا نمی‌کنم.
قاضی: چه جوری متوجه شدید اسم رسمی حمید عباسی حمید نوری است. از سلول بیرون آمدی برای کسی تعریف کردی؟
مهدی: نه؟
قاضی: چرا نه؟
مهدی: برای این که برای من یک راز بود و می‌دانستم وقتش نیست. دلیلی هم نداشت برای کسی تعریف کنم. تا این که از زندان بیرذون بیرون آمدم.
قاضی: اون موقع برای کی‌ها تعریف کردی بعد از زندان
مهدی: در آلمان بودم که مصداقی شروع به نوشتن درباره زندان کرد. اومدم به سوئد و ایرج را ملاقات کردم و گفتم می‌دانید حمیدی عباسی کیست؟ گفت نمی‌دانم. گفتم حمید نوری می‌شناسم و برای وی تعریف کردم.
قاضی: یادتان می‌آید از نظر زمانی کی بود؟
مهدی: شاید ۲۰۰۴ . اصرای بر تاریخش ندارم.
قاضی: به‌غیر از ایرج به کسی دیگری گفتید؟
مهدی: نه به اعضای خانواده‌ام گفتم.
قاضی: چرا برای دیگران تعریف نکردید؟
مهدی: دلیلی برای تعریف نداشت. به ایرج گفتم چون که وی درباره زندان می‌نوشت. البته ایرج به من گفت چرا خودت نمی‌نویسی؟ گفتم توانایی‌اش را ندارم.
قاضی: این همان حمید عباسی است که در گوهردشت دیدید؟
مهدی: بلی.
قاضی: از کجا این‌قدر مطمئن بودید؟
مهدی: ما سال‌ها در کنار هم بودیم. کس دیگری در کنار ما غیر از زندانی و زندان‌بان و دادیار نبود. شاید خواب‌های ما هم شبیه هم باشند.
قاضی: اولین بار کی متوجه شدید در سوئد تحقیقاتی مقدماتی درباره نوری انجام می‌گیرد؟
مهدی: ۲۰۱۹
قاضی: چه‌طوری؟
مهدی: من یک‌بار باز هم به سوئد آمدم و ایرج را در یک مهمانی دیدم. وی به من گفت که مردم یک جوری به شما بدهکارند. من به ایرج گفتم منظور چیست؟ گفت صدایش بعدا در می‌آید. همسر مصداقی گفت: ایرج بهش بگو. ایرج گفت نه الان وقتش نیست. من هم کنجکاوی نکردم. تا این که چند هفته بعد ایرج با من تماس گرفت و گفت یک خبر خوش: گرفتیم. گفتم: کی را گرفتیم؟ گفت: حمید عباسی و حمید نوری را. من باورم نمی‌شد. من با شنیدن این خبر شادی و غم و درد را یک‌جا حس کردم. تمام آن تصاویر زشت دیوار به ذهنم آمد. احساسی که نام برایش پیدا نمی‌کنم. برادر من پرسید قیافه عباسی یادت است؟ برادرم عکسی از واتساپ پیدا کرد و به من فرستاد. من آن را شناختم و به برادرم گفتم من ایشان را می‌شناسم. گفت کیه؟ گفتم حمید نوری.
قاضی: چه عکسی بود؟
مهدی: فقط از صورت نوری بود.
قاضی: باز هم دیدید؟
مهدی: نه
قاضی: من دیدم موقع حرف زدن به نوری نگاه می‌کنید؟
مهدی: این حس را نمی‌توان توصیف کرد. من باورم نمی‌شود که جای من عوض شده است. او محاکمه می‌شود. من جایی نشسته‌ام که حمید دوست دارد این‌جا بنشیند. من از انتقام متفرم. اما به این مسئله باور دادم که هر کس جزای خود را خواهد کشید.
قاضی: مهدید بازجویی از شما تمام شد تشکر می‌کنیم که آمدید این‌جا و شهادت دادید.
مهدی: من هم از شما تشکر می‌کنم.
فردا جمعه ساعت ۹ به جلسه ادامه می‌دهیم.
وکلای مدافع حمید نوری مانند جلسات قبلی دادگاه تلاش کردند با مقایسه موارد شهادت امروز شاهد در دادگاه با روایت هایش در بازپرسی‌های پلیس، از جمله زمان و محل وقوع حوادث در زندان، نظر دادگاه را به موارد اختلاف بین روایت ها جلب کنند.

در حالی که دادگاه حمید نوری در استکهلم در جریان است سازمان عفو بین‌الملل، روز چهارشنبه ۲۴ شهریور‌-‌۱۵ سپتامبر، در یک بیانیه مطبوعاتی، مقامات جمهوری اسلامی ایران را نسبت به عدم پاسخ‌گویی درباره مرگ دست‌کم ۷۲ فردی که از ژانویه ۲۰۱۰ در بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی ایران جان خود را از دست دادند، مورد انتقاد قرار داد. در این بیانیه به مرگ یاسر منگوری، جوان ۳۱ ساله، که در روز ۱۷ شهریور توسط مسئولان وزارت اطلاعات در ارومیه به خانواده وی گزارش شد، به‌عنوان تازه‌ترین شاهد اشاره شده است.
عفو بین‌الملل، نهاد جهانی مدافع حقوق بشر، در بیانیه‌ای، فهرستی از اسامی افرادی که در حین بازداشت در بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی ایران جان خود را از دست دادند، منتشر کرده است.
در این بیانیه تاکید شده است: این نهاد جهانی مدافع حقوق بشر، به اسامی دست‌کم ۷۲ فردی که از ژانویه ۲۰۱۰ در بازداشتگاه‌های ایران جان خود را از دست دادند، دسترسی دارد.
در بیانیه عفو بین‌الملل، ضمن انتقاد از عدم پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری مقامات جمهوری اسلامی ایران در مورد مرگ دست‌کم ۷۲ نفر در حین بازداشت، از ژانویه ۲۰۱۰، آمده است: «یک دهه مرگ در حین بازداشت بی‌عقوبت مانده است.»
عفو بین‌الملل با تاکید بر «استمرار مصونیت سازمان‌یافته برای مرتکبان شکنجه از هرگونه عقوبت و مجازات»، نسبت به مواردی از «گزارش‌های موثق درباره شکنجه یا سایر بدرفتاری‌ها، استفاده مرگبار از سلاح گرم و گاز اشک‌آور توسط مقامات جمهوری اسلامی ایران در ارتباط با افراد بازداشت شده»، تصریح کرده است.
در این گزارش آمده است: ده‌ها مورد مرگ در بازداشت که گمان می‌رود با محرومیت از مراقبت‌های پزشکی در ارتباط هستند، شامل این فهرست نمی‌شود و عفو بین‌الملل در حال بررسی آن دسته از موارد مرگ است که در حین بازداشت رخ داده است.
عفو بین‌الملل در نموداری آمار مرگ‌های حین بازداشت به تفکیک فاصله بین زمان دستگیری و مرگ را ترسیم کرده و تصریح می‌کند: از ۴۶ مورد مرگ در بازداشت که با گزارش‌های شکنجه فیزیکی یا بدرفتاری‌های دیگر فیزیکی در ارتباط هستند، دست‌کم ۳۶ مورد در مرحله تحقیقات میدانی رخ داده‌اند.
در بیانه عفو بین‌الملل یادآوری شده است: «از آن زمان تاکنون حتی یک نفر از مقامات یا ماموران به خاطر این مرگ‌ها مسئول شناخته نشده و این امر نشان‌دهنده سابقه دیرینه جمهوری اسلامی ایران در مصون نگاه‌داشتن مرتکبان قتل از مجازات است.»
در اطلاعات ارائه شده از سوی عفو بین‌الملل به سن دقیق یا تقریبی افراد جان‌باخته در بازداشت اشاره شده و آمده است: اطلاعاتی در مورد سن دقیق یا تقریبی ۳۶ نفر از ۴۶ زندانی که ادعا شده تحت شکنجه یا سایر بدرفتاری‌ها جان باخته‌اند، در دسترس است.
بر اساس اطلاعات سازمان عفو بین‌الملل، «۱۶ نفر در دهه بیست زندگی، ۱۲ نفر در دهه ۳۰ زندگی و سه نفر در سنین ۱۸ تا ۲۰ سال» جان خود را بر اثر اعمال شکنجه یا سوءرفتار در دوران بازداشت از دست داده‌اند.
این گزارش می‌افزاید: اکثر جانباختگان،‌ بعبارتی ۲۸ نفر از این افراد، تنها چند روز پس از دستگیری جان خود را از دست دادند. یک نفر نیز بلافاصله پس از دستگیری و پیش از انتقال به بازداشتگاه جان باخته است.
همین گزارش به موارد مرگ بر اثر تفکیک مکان‌های بازداشت اشاره کرده و آورده است: بر اساس گزارش‌ها، ۹ نفر در بازداشتگاه‌های پلیس آگاهی، ۱۱ نفر در بازداشتگاه‌های وزارت اطلاعات، ۲ نفر در بازداشتگاه‌های کلانتری، دو نفر در اردوگاه‌ها یا پاسگاه‌های مرزی، یک نفر در بازداشتگاه‌های پلیس فتا و یک نفر نیز در بازداشتگاه‌های تحت کنترل سازمان اطلاعات سپاه پاسداران جان خود را از دست دادند.
این نهاد مدافع حقوق بشری، به انتشار تصاویر ویدیویی از بدرفتاری در زندان اوین نیز اشاره کرده و یادآوری کرده است: «تنها چند هفته پیش بود که فیلم ویدئویی که از زندان بدنام اوین فاش شد، که شواهد نگران‌کننده‌ای از ضرب و شتم، آزار جنسی و سایر بدرفتاری‌های زندانیان توسط مقامات زندان را به‌ دست داد.»
مرگ یاسر منگوری، جوان ۳۱ ساله که توسط مسئولان وزارت اطلاعات در ارومیه به خانواده وی در روز ۱۷ شهریور گزارش شده است، بنا بر اعلام سازمان عفو بین‌الملل تازه‌ترین مورد ثبت شده است که بیش از پیش افشا می‌کند در شرایط مشکوک، چگونه فضای حاکم مصونیت از مجازات، نیروهای امنیتی را بیش از پیش، نسبت به عدم پاسخگویی و ترس از عواقب نقض حقوق زندانیان، تشجیع می‌کند.
هبا مورایف، مدیر دفتر خاورمیانه و شمال آفریقا در عفو بین‌الملل درباره مرگ یاسر منگوری گفته است: «اخبار دیروز در مورد مرگ یاسر منگوری در شرایط مشکوک بار دیگر نشان می‌دهد که چگونه جو مصونیت از مجازات دست نیروهای امنیتی را باز گذاشته تا حق حیات زندانیان را بدون ترس از عقوبت نقض کنند.»
این مقام سازمان عفو بین‌الملل، «امتناع سیستماتیک مقامات از انجام هرگونه تحقیقات مستقل در مورد مرگ‌های حین بازداشت» را «نشانه تلخی از عادی‌سازی نقض خودسرانه حق زندگی توسط مقامات حکومتی» برشمرده است.

از سوی دیگر روز پنج‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰، سید ابراهیم رئیسی، عضو هیات مرگ پیش از ترک تهران به مقصد دوشنبه در فرودگاه مهرآباد گفت: «سفر تاجیکستان به دعوت آقای رحمان برای شرکت در اجلاس شانگهای صورت می‌گیرد.» رئیسی در ادامه افزود: «ما برای همکاری‌های منطقه‌ای اهمیت زیادی قائل هستیم. ما با تاجیکستان ارتباطات سیاسی و اقتصادی داشته و داریم اما این روند دچار وقفه‌ای شد که ما در این سفر فصل جدیدی را رقم خواهیم زد. قراردادهایی در این سفر از جمله قراردادهای حقوقی و اقتصادی امضا خواهد شد.» قرار بود در حاشیه اجلاس شانگهای رئیسی با پوتین هم دیدار و گفت‌وگو کند اما رییس جمهوری روسیه قرنطینه را بهانه کرد و از دیدار با رئیسی سر باز زد. پوتین پیش از این از دیدار با محمد باقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی هم خودداری کرده بود.

هفدهمین جلسه دادگاه حمید نوری جمعه ۲۶ شهریور با شهادت علی‌اکبر بندلی، زندانی پیشین و از هواداران سازمان مجاهدین خلق، برگزار خواهد شد.


هفدهمین جلسه دادگاه حمید نوری در استکهلم!

بهرام رحمانی
bahram.rehmani@gmail.com

هفدهمين جلسه رسیدگی به اتهامات حميد نوری، داديار پيشين زندان گوهردشت كرج و از متهمان اعدام دسته‌جمعی زندانیان سیاسی در ایران، روز پنج‌‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۰ - ۱۶سپتامبر ۲۰۲۱ در استکهلم سوئد، ادامه یافت.

مراحل رسیدگی به پرونده حمید نوری، با برگزاری هفدهمین جلسه دادگاه و شهادت علی‌اکبر بندلی، یکی از شاهدان و جان‌به‌دربردگان آن واقعه، ادامه یافت.
علی‌اکبر بندلی، پس از گذشت ۱۸ ماه از زمان دستگیری‌اش در مرداد ۱۳۶۰ در یک دادگاه پنج دقیقه‌ای، به جرم «هواداری و پخش نشریه سازمان مجاهدین خلق» به ۱۵ سال زندان محکوم شد.
به گفته این زندانی سیاسی سابق او در یک دادگاه «پنج دقیقه‌ای» به ریاست «یونسی» محاکمه شده است.
وی که در تابستان ۱۳۶۵ از زندان قزل حصار به زندان گوهردشت منتقل شد و حمید نوری را از سال ۱۳۶۶ به‌عنوان دستیار دادیار زندان گوهردشت بارها دیده است، او را نفر دوم زندان معرفی کرد.
در هفدهمین جلسه از دادگاه حمید نوری، علی‌اکبر بندلی، زندانی سیاسی سابق، گفت که اجساد اعدام‌شدگان سال ۶۷ را از آشپزخانه زندان در کامیون می‌ریختند و از زندان خارج می‌کردند.
علی‌اکبر بندلی در سال ۶۰، زمانی که سرباز بود به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق بازداشت شد.
علی‌اکبر بندلی ۲۵ مرداد به راهرو مرگ رفت، اما هرگز در برابر هیات مرگ قرار نگرفت. او با نوشتن برائت از سازمان مجاهدین و قبول مصاحبه‌ای که هرگز انجام نشد، از اعدام نجات یافت. حکم ۱۵ سال زندان او که به هشت سال کاهش یافته بود، بعدا لغو شد.
بندلی گفت: «یک روز در هفته دوم اعدام‌ها در بند باز شد و حمید نوری ظاهر شد و نام کسی را برد که ما گفتیم که او را قبلا برده‌اید. عباسی دست محمد فرمانی را که مسئول غذای بند بود و جلوی در ایستاده بود، گرفت و گفت بیا برویم.»
این زندانی سیاسی سابق در ادامه گفت که محمد فرمانی آن روز اعدام نشد و به بند برگشت، اما فردای آن روز گفته بود «من حرف‌های دیروزم را قبول ندارم و مجاهدین خلق را قبول دارم» و بعد از آن او را بردند و اعدام کردند.
بندلی در این جلسه دادگاه هم‌چنین به موضوع انتقال اجساد اعدام‌شدگان از زندان اشاره کرد و گفت: «یک شب، کامیونی که می‌رفت ترمز کرد و دنده عقب گرفت، آمد جلوی آشپزخانه زیر یک چراغ ایستاد. پاسداری بالای کامیون ایستاده بود و ما اجساد بچه‌ها را دیدیم که می‌ریزند توی کامیون، چنان سکوتی حاکم شد که ما صدای زدن قلب همدیگر را می‌شنیدیم. من حالم خیلی بد شده بود. از ناراحتی داشتم منفجر می‌شدم. شب که می‌خواستم بخوابم پتویم را انداختم روی صورت و آن‌قدر «مرگ بر خمینی» گفتم تا خوابم ببرد.»
علی‌اکبر بندلی در ادامه شهادتش گفت که پس از موج اول و دوم اعدام‌ها، زندانبانان از زندانی‌ها می‌خواستند که هم‌بندی‌هایشان را به عنوان «مجاهد» لو بدهند که به گفته او این وضعیت «بسیار ترسناک» و «آزاردهنده‌ای» برای زندانیان بوده است.
هفدهمین جلسه رسیدگی به اتهامات حميد نوری، در فضایی متشنج پیگیری و در جلسه بعدازظهر متوقف شد.
این جلسه به شنیدن شهادت علی‌اکبر بندلی، زندانی سیاسی و از جان‌به‌در‌بردگان اعدام‌های سال ۱۳۶۷ به‌عنوان شاکی و شاهد پرونده نوری اختصاص یافته بود که با توصیف شاکی از روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به «فریب‌کار»، «دجال» و «شیطان مکار» به اعتراض چند باره نوری منجر و روند دادگاه ابتدا برای دقایقی متوقف شد.
وی گفت که از تابستان ۶۶ در زندان گوهردشت بوده و در این زندان به تکرار از بندی به بند دیگر منتقل شده است. بندلی تاکید کرد که در زمان اعدام‌ها در «بند دو» زندان گوهردشت بوده و از آنجا روند اعدام‌ها را دیده است.
بندلی در بخش دیگری از شهادتش در پاسخ به سئوال دا‌دستان گفت که زندانیانی از جمله نصرالله مرندی، محمود رویایی و… را می‌شناسد.
در ادامه جلسه، دادستان از بندلی خواست که به شرح روایت و شهادتش بپردازد. او گفت که با توجه به دسته‌بندی و طبقه‌بندی زندانیان از پیش از سال ۶۷ و بر اساس برخی خبرها از جمله از حمید عباسی شنیده که «اعدام‌ها از قبل برنامه‌ریزی شده بوده» و ربطی به «عملیات فروغ جا‌ویدان» نداشته است.
بندلی در ادامه گفت: «غروب ششم مرداد آمدند آمار گرفتند و هفتم مرداد آمدند تلویزیون بند را بردند. شرایط عجیبی بود. من با رضا زند در انتهای بند نشسته بودم. رضا گفت که با توجه به شرایط حاکم فکر می‌کند همه را خواهند کشت. او گفت که پس چه خوب است که سرودخوان برویم و کشته شویم. او شروع کرد به خواندن سرود که آمدند و هشت نفر از جمله او را صدا زدند و بردند...»
او در بخش دیگری از شهادتش گفت: «یک شب، کامیونی که می‌رفت ترمز کرد و دنده عقب گرفت، آمد جلوی آشپزخانه زیر یک چراغ ایستاد. پاسداری بالای کامیون ایستاده بود و ما اجساد بچه‌ها را دیدیم که می‌ریزند توی کامیون …. چنان سکوتی حاکم شد که ما صدای زدن قلب همدیگر را می‌شنیدیم. من حالم خیلی بد شده بود. از ناراحتی داشتم منفجر می‌شدم. شب که می‌خواستم بخوابم پتویم را انداختم روی صورت و آن‌قدر «مرگ بر خمینی» گفتم تا خوابم ببرد.»
بندلی در بخش دیگری افزود که پس از موج اول و دوم اعدام‌ها، زندان‌بانان از زندانی‌ها خواستند که هم‌بندی‌هایشان را به عنوان «مجاهد» لو بدهند که به گفته او این وضعیت «بسیار ترسناک» و «آزاردهنده‌» بوده است.
وی با اشاره به پایان اعدام مجاهدین در ۲۵ مرداد و آغاز اعدام مارکسیست‌ها از ۵ شهریور ۶۷ گفت که در همان روزها وقتی در اتاق «هیات مرگ» بود، شاهد بوده که تلفن زنگ خورده و سپس اعضای هیات از اتاق خارج شدند.
در همان زمان محمد مقیسه معروف به ناصریان و حمید نوری خطاب به حسینعلی نیری گفته بودند که «حاج آقا کاش تکلیف این‌ها را هم روشن می‌کردید و بعد می‌رفتید.» نیری در جواب گفته است که «نمی‌شود، حاج احمد‌(احمد خمینی) زنگ زده که برویم پیش او و ما باید برویم.»
دادستان از بندلی پرسید که از کجا آگاه شد که نوری در سوئد بازداشت شده است. در پاسخ گفت: «دختر برادرم با من تماس گرفت و گفت کسی به نام حمید نوری در سوئد بازداشت شده که گویا دهه ۶۰ در زندان‌ها کار می‌کرده. من گفتم ما در زندان حمید نوری نداشتیم، حمید عباسی داشتیم. بعد زنگ زدم به یکی از دوستان و از او پرسیدم ماجرا چیست. او گفت که نوری همان حمید عباسی است. بعد هم که عکس پاسپورت او را دیدم، شناختمش. در عکس او کمی چاق شده اما عکس پاسپورتش همان بود که من می‌شناختم...»
علی‌اکبر بندلی در سال ۱۳۶۰، زمانی که «سرباز وظیفه» بود به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق بازداشت شد. وی دوران حبس خود را در زندان‌های گوهردشت، قزل حصار و اوین سپری کرده است.
وی در سال ۱۳۷۳ پس از تحمل ۱۳ سال حبس، از زندان اوین آزاد شده بود.
حمید نوری توسط شاهدان پرونده به‌عنوان دادیار زندان گوهردشت کرج و یکی از هشت عضو «هیات اعدام» در این زندان در جریان اعدام جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ شناسایی شده است. در این هیات ابراهیم رئیسی، رییس‌جمهور جدید جمهوری اسلامی ایران نیز عضویت داشته است.


هجدهمین جلسه دادگاه حمید نوری در استکهلم!

بهرام رحمانی
bahram.rehmani@gmail.com

روز دوشنبه ۲۹ شهریور ‌۱۴۰۰‌-‌‌۲۰ سپتامبر ۲۰۲۱ در ادامه جلسات برگزار شده از محاکمه حمید نوری دادیار سابق قوه قضاییه با شهادت نصرالله مرندی که پیش‌تر در جلسه دهم دادگاه شهادت داده بود امروز نیز مجددا در دادگاه حاضر شد و عمدتا به سئوالات وکلای حمید نوری جواب داد.
مسعود اشرف سمنانی که قرار بود روز ۳۱ آگوست در دادگاه شهادت بدهد و به‌دلایلی این امکان فراهم نشده بود امروز در هجدهمین جلسه دادگاه شهادت داد.
مسعود اشرف سمنانی در سال ۱۳۶۲ و زمانی که دانشجوی رشته مهندسی بود به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق ایران، شرکت در تظاهرات ۳۰ خرداد ۶۰ و کمک مالی به سازمان تا پیش از ۳۰ خرداد ۶۰ بازداشت شد.

ادامه بازجویی از نصرالله مرندی:
اگر دادستان‌ها سئوالی ندارند نوبت وکلای مدافع است.
وکیل نوری: سلام نصرالله اسم من دانیل مارکوس است. وکیل حمیدی نوری هستم و وکیل دیگرش هم توماس سودر کویست است. چند هفته پیش دادستان از شما بازجویی کرد. همین‌طور که می‌دانید مدتی گذشته اما من یادداشت کردم. ممکنه من اشتباه نوشته باشم اگر اشتباه بود تصحیح کنید. چون مدت زمانی گذشته مجبورم تکرار کنم و شما هم کمی صبور باشید. سئوال اولم این است که آیا همه دادگاه را گوش کردید؟
مرندی: تقریبا بلی.
وکیل: سه چهار روز اول دادستان تفهیم اتهام می‌کرد حضور داشتید؟
مرندی: عمدتا بودم.
وکیل: سئوال من درباره تحقیقات مقدماتی پلیس از شماست. اگر درست یادداشت کرده باشم شما این‌ها را گفتید: شما در اینترنت دیدید شخصی دستگیر شده و نقشی در وقایع سال ۱۹۸۸ ایران داشت. ولی چند روز بعد از این دستگیری اسمش را فهمیدید و عکسش را دیدید. این‌طور است؟
مرندی: من دربازجویی پلیس گفتم. نوری نهم نوامبر دستگیر ۲۰۱۹ شد و شاید من نام او را چند روز فهیمیدم. ما بین آن چند روز من اسمش را نمی‌دانستم تا این که در اینترنت دیدیم.
وکیل: شما خودتان در بازجویی پلیس اشاره کردید بعدا به آن برمی‌گردیم. گفتید چند روز بعد متوجه شدید درسته؟
مرندی: بلی نخست نمی‌دانستم اما بعدا فهمیدم این شخص حمید نوری است.
وکیل: یعنی شما این اطلاعات را نهم نوامبر نگرفتید؟
مرندی: من دو بار توضیح دادم.
وکیل: یادت می‌آید به پلیس چی گفتید؟
مرندی: همین حرف‌هایی که الان توضیح دادم به پلیس هم گفتم.
وکیل: صفحه ۸ در پروتکل ۲۴ ژانویه ۲۰۲۰ بود. بند دوم از بالا و سه بند بعد از آن. نظر من این است که حرف‌هایت فرق می‌کند.
مرندی: شما پرسید: اسم این شخص را کی فهمیدید؟ شنبه شب با کاوه موسوی مصاحبه کردند او این اسم را گفت. گفت: حمید نوری را دستگیر کردند به نام حمید عباسی.
وکیل: من گفتم موکل ما روز نهم دستگیر شد و شما همان شب فهمیدید. جواب دادی آیا درسته؟
مرندی: من فکر می‌کنم خودتان متوجه نمی‌شوید من از قول کاوه موسوی گفتم.
وکیل: این را خواندم کاوه موسوی درست است.
مرندی: بلی مصاحبه او در شبکه «شورای گذار» است.
وکیل: در بازجویی‌تان گفته‌اید اولین تماس‌تان با حمید نوری بهار ۱۳۳۶ بود. درسته؟
مرندی: بلی
وکیل: گفتید او توی بند اومد و خودش را معرفی کرد و گفت من دادیار هستم. درسته؟
مرندی: تقریبا من کامل‌تر گفتم. می‌خواهید من دوباره توضیح دهم؟
وکیل: حالا برمی‌گردم سئوالم را بپرسم. می‌گویید حمید عباسی لباس خاصی داشت؟
مرندی: لباس شخصی داشت. اما پس از ۳۳ سال چه می‌دانم. اما می‌دانم که لباس شخصی داشت.
وکیل: منظور تان از لباس شخصی چیست؟
مرندی: لباس معمولی تنش بود نه لباس پاسداری. اگر لباس پاسداری داشت ذهنم را بیش‌تر می‌گرفت. اما لباس پاسداری نداشت.
وکیل: کفش‌هایش را دقت کردید؟
مرندی: من یادم نیست چه کفشی داشتم. چرا باید کفش‌های حمید عباسی را بدانم.
وکیل: آیا یادت می‌آید برای پلیس درباره کفشش چی گفتید؟
مرندی: نه یادم نیست.
وکیل: با اجازه دادگاه می‌خوانم. صفحه ۳۴: علایم خاصی داشت مثلا در مورد حرکت کردن. پلیس پرسید. شما گفتید: بلی. گفتید: همیشه کفش‌های ورزشی پایش بود. گفتید: دمپایی مانند بود. پشت کفش‌هایش را تا کرده بود. برداشت من این است که شما درباره کفشش توضیح داده بودید اما امروز می‌گویید نمی‌دانید؟
مرندی: همه حرف‌ها را گفتم نه روز اول. پلیس پرسید درباره نوری توضیح دهید من توضیح دادم. نه روز اول که شما از من سئوال کردید.
وکیل: شاید سوء تفاهم شده. ولی درسته پشت کفشش را می‌خواباند؟
مرندی: بلی درست است.
وکیل: اسم عرب را شنیدید. گفتی من نام عرب را شنیده بودم اما هرگز ندیده بودم. درسته؟
مرندی: بلی من عرب را ندیده بودم فقط درباره‌اش شینده بودم.
وکیل: چیزی که برای من مشخص نشده بود این است که او کدام زندان کار می‌کرده؟
مرندی: گوهر دشت و اوین.
وکیل: این جور که من متوجه شدم شما در بند ۲ بودید. عباسی و ناصریان ۱۰ مرداد آمدند سئوال و جواب کردند. درسته؟
مرندی: ۱۰ مرداد لشکری ما را از بند بیرون برد سپس ناصریان و عباسی از ما بازجویی کردند.
وکیل: پس دهم مرداد لشکری شما را بیرون برد؟
مرندی: بلی.
وکیل: یعنی می‌برد پیش عباسی و ناصریان؟
بلی: ناصریان و عباسی در بیرون بازحویی می‌کردند.
وکیل: چه جوری بازحویی می‌کردند؟
مرندی: با یک فاصله‌ای ناصریان و عباسی از من سئوال کردند.
وکیل: ایرج مصداقی را می‌شناسید؟
مرندی: بلی بند ۲ بود.
وکیل: ۱۰ مرداد وقتی که از شما بازجویی می‌کنند شاهدی وجود داشت؟
مرندی: پس از بازجوییمرا بردند به انفردادی. من دیگه کسی را ندیدم. ولی زمانی که ما را می‌بردند آن‌هایی که بیش از ده سال حبس داشتند بیرون بردند.
وکیل: شما در نزد پلیس از کسانی نام بردید؟
مرندی: نه خیر من ۱۰ مرداد نام کسی را نبردم.
وکیل: آیا شما به پلیس گفتید کسی شما را در بازجویی دیده است؟
مرندی: بلی من ۱۵ مرداد را گفتم نه دهم مرداد را.
وکیل: وکیل فعلا دهم است. اسم‌هایی که در نزد پلیس بردید چرا این‌جا نمی‌گویید؟
مرندی: من اسم‌ها را نگفتم تاریخ را گفتم.
وکیل: ۱۰ مرداد چه کسی شما را بازجویی می‌کرد؟
مرندی: بالای ده سال حبس گرفته‌ها همه بیرون بودیم. الان کسی یادم نیست.
وکیل: رضا فلاح را می‌شناسید؟
مرندی: بلی او را می‌شناسم.
وکیل: محمد خدابنده‌لویی را هم می‌شناسید؟
مرندی: بلی اسمش را آوردم. اما وی ربطی به تاریخ ۱۰ مرداد ندارد.
وکیل: خدابنده‌لویی چی؟
مرندی: وی اوین بود نه گوهردشت. من گفتم او کور شده بود.
وکیل: شما را دهم مرداد می‌برند به سلول انفرادی. تا آن‌جا که من ‌فهمیدم شما از دهم تا دوازدهم در سلول انفرادی بودید؟
مرندی: بلی از دهم تا ۱۳ مرداد.
وکیل: بعد می‌برند فرعی.
مرندی: بلی.
وکیل: بعد شما را می‌برند به کریدور مرگ؟
مرندی: بلی درسته.
وکیل: ۱۵ مرداد شما هم به کریدور مرگ میری و هم هیات مرگ؟
مرندی: بلی
وکیل: لوکال دادگاه کجا بود؟ آیا همیشه آن‌جا دادگاه بود یا قبلا لاکال دیگری بود؟
مرندی: کمیته مرگ طبقه اول گوهر دشت قرار دارد. زندانیان را به آن کریدور می‌آوردند و نزدیک دادگاه می‌نشاندند. ما به آن‌جا می‌گفتیم سمت راست. این هیات مرگ در جایی نشسته بود که دو اتاق داشت: یکی بزرگ و دیگری کوچک بود. افراد را از کریدور می‌بردند به اتاق مرگ. بعد از چند دقیقه بیرون می‌آوردند اگر اعدامی بود سمت چپ کریدور و اگر اعدامی نبودند سمت راست می‌نشاندند. گروه‌های ۱۰ تا ۱۲ نفری را می‌بردند ته کریدور و سپس برای اعدام به حسینیه می‌بردند. تقریبا وسط‌های زندان بود اما من دقیقا آشنایی به نقشه آن‌جا ندارم. من فقط این‌ها را دیدم.
وکیل: بحث من درباره لوکال دادگاه است. آیا این لوکال همیشه به‌عنوان سالن دادگاه بود یا مصرف دیگه‌ای هم داشت؟
مرندی: من یک بار آن‌جا رفتن و نمی‌دانم. بیش‌ترش را از حمید نوری بپرسید.
وکیل: در پلیس چه گفتید؟
مرندی: من گفتم این‌جا دست پاسدارها بود. بیش‌تر را نمی‌دانم.
وکیل: در ص ۷۲ بازجویی شما در پلیس آمده است: ما را یک طبقه پایین بردند. آن بخش را عوض کرده بودند و یک بخش آن را دادگاه کرده بودند.
مرندی: الان هم می‌گویم دو اتاق داشت و مانند یک آپارتمان کوچک بود و توالت هم داشت.
وکیل: بحث این است که شما چشم‌بند داشتید با این حال لشکری و عباسی و ناصریان را دیده‌اید. از مدیریت زندان کس دیگری را هم دیدید؟
مرندی: من در بازپرسی و هم در دادگاه گفتم من این سه نفر در دوره اعدام‌ها را دیدم. پاسدارهای دیگر هم بودند.
وکیل: آیا از مدیریت زندان کس دیگری را هم دیدید؟
مرندی: من این سه نفر را دیدیم اما نمی‌دانم کس دیگری هم بود یانه. شما منظورتان چیست؟
وکیل: منظور این است که آیا شما کس دیگری را هم دیدید که پست رده بالا داشته باشد؟
مرندی: من این سه نفر را می‌شناختم.
وکیل: دفعه قبل اسم حاجی محمود را بردید؟
مرندی: من در جواب دادستان از حاجی محمود اسم بردم. شما درباره کریدور مرگ می‌گویید در حالی که من ایشان را آن‌جا ندیدم.
وکیل: شما در نزد پلیس اسمی از جاجی محمود نیاوردید؟
مرندی: شاید آورده باشم اما در چه جایی و چه شرایطی؟ اما آن روزها این سه نفر خیلی فعال بودند.
وکیل: آیا آن روز صدای حاجی محمود را شنیدید؟
مرندی: من یادم نمی‌آید به پلیس چی گفتم باشم. اما آن روز همه پرسنل زندان فعال بودند.
وکیل: حاجی محمود دارای چه سمتی بود؟
مرندی: ‌من شنیدم فرمانده پاسدارها بود. من این‌طوری شنیدم.
وکیل: من باید صفحه ۷۲ را بخوانم چون حرف‌های مرندی ضد و نقیض است. این‌طور گفتید که من نشسته بودم کلی آدم بود ناصریان صدای قوی داشت و حمید نوری نیز نقش فعال داشت و داوود لشکری هم رییس زندان بود. نفر چهارم هم حاجی محمود بود که مسئول امنیت زندان بود.
مرندی: بلی گفتم این‌ها هر روز پست و مقام دیگری برای خود درست می‌کردند.
وکیل: هنوز ۱۶ مرداد هستیم. شما چشم‌بند هم داشتید. بعد توضیح دادید با وجود چشم‌بند مشاهداتی داشتید. پیش پلیس کروکی کشیدید. حال سئوال من این این است که شما کجا نشسته‌اید. ۵ فوریه ۲۰۲۰ در بازجویی پلیس این کروکی را کشیده‌اید. یادت می‌آید؟
مرندی: بلی.
وکیل: تو هم راهرو «آ» نشستید و هم «ب» نشستید؟
مرندی: توصیح بدهم. از این سمت می‌آیید می‌گویند سمت راست. این خط‌هایی که من کشیده‌ام زندانی‌ها می‌نشستند. آن‌ها را از این‌جا می‌بردند به اتاق مرگ. از این‌جا که بیرون می‌آوردند اعدامی بودید می‌بردند سمت چپ کریدور. این انتها هم حسنیه مرگ است. من به پلیس گفتم من این‌جا نشسته بودم و «آ» به معنی این نبود که من آن‌جا نشسته بودم. ما را بیرون آوردند من و طاهر وضع‌مان روشن نبود این‌جا نشسته بودیم. طاهر ۱۵ مرداد اعدام شد.
وکیل: طرف «ب» اعدام می‌شدند؟
مرندی: بلی.
وکیل: شما سمت «ب» بودید اما اعدام نشدید؟
مرندی: من نمی‌دانم چرا مرا آن‌جا نشانده بودند. شاید بلاتکلیف بودم.
وکیل: شما حمید عباسی را دیدید؟
مرندی: گفتم صدایش را شنیدیم و دیدم. من همین را به پلیس گفتم و هم به دادگاه.
وکیل: ص ۱۱۲ در بازجویی پلیس گفته‌اید: دو بار صدای حمید نوری را شنیده‌اید. او اسامی کسانی را می‌خواند. در صفحه ۱۳۳ پلیس می‌پرسد: شما فقط صدایش را شنیدید. گفتید: بلی...
مرندی: من به صدای حمید عباسی تاکید کردم چون که دو سال قبل از آن حمید عباسی را می‌شناختم. اما از زیر چشم‌بند همه بدن او را ندیدم فقط بخشی از بدنش را دیدم.
وکیل: آیا درباره اعدام چیزی می‌دانستید؟
مرندی: من چیزهایی که دیدم و شنیدم فقط گفتن این که مجاهد است آن‌ها تصمیم خود را می‌گرفتند. این‌ها را از کسانی شنیدم که اعدام کردند. خمینی هنگامی که حکم مرگ مجاهدین را داد آن چیزی که من می‌دانم دوستان من به‌خاطر نام مجاهدین اعدام شدند. من از تصمیمات کمیته مرگ خبر ندارم.

دادستان‌: وکلا سئوال دیگری ندارند. بازجویی تمام شد. نصرالله مرندی تشکر که به این جلسه دادگاه آمدید.
مرندی: تشکر می‌کنم فرصتی شد حرف‌هایم را بزنم.

دادستان: اکنون مسعود اشرف سمنانی شاکی بعدی است.
دادستان: پس از سئوالات دادستان وکلای مدافع هم سئوال می‌کنند.
دادستان: وکیل شاکی یان مارشون شروع می‌کند.
یان مارشون: وی از بازماندگان کشتار دهه شصت است. از اولین نفرهاست که پلیس از وی بازجویی کرده. ۱۹۸۲ دستگیر شده به‌دلیل هواداری از مجاهدین. پس از ۵ دقیقه دادگاه به ۷ سال زندان محکوم شد و در سال ۱۹۸۹ آزاد شد. در قزل حصار و گوهردشت زندانی بود. تقریبا شش ماه قبل از کشتارها به قزل‌حصار فرستادند. خودش درباره حمید نوری قبل از اعدام‌ها و بعد از اعدام‌ها دیده است. دو بار به هیات مرگ بردند.
اشرف سمنانی گفت: ما ۳۰ نفر بودیم به یک سالن دیگر بردند که طبقه هم کف بود. سپس منتقل کردند به بند فرعی. تا زمان اعدام‌ها ما آن جا بودیم. در این دوره من دو سه بار حمید نوری را با ناصریان دیدم و...
مسعود اشرف سمنانی در این جلسه محاکمه گفت که بدون چشم‌بند، حسینعلی نیری، مرتضی اشراقی و اسماعیل شوشتری را در هیات مرگ دیده است.
او هم‌چنین تایید کرد که در جریان مصاحبه تلویزیونی که شرط آزادی بود ناصریان‌(محمد مقیسه) و حمید عباسی‌(حمید نوری) را نیز بدون چشم‌بند دیده است.
به‌گفته مسعود اشرف سمنانی، در جریان مصاحبه و اعتراف‌گیری از زندانیان که در حسینیه زندان گوهردشت انجام می‌شد حمید عباسی حضور داشته و زندانیان دیگری روی زمین می‌نشستند: «می‌خواستند ما ببینیم که یک زندانی چه‌طور مواضع گروهش را زیر سئوال می‌برد.»
مسعود اشرف سمنانی در طراحی و ترسیم نقشه‌های زندان گوهردشت که در کتاب «ایرج مصداقی» منتشر شده و در بخشی از بررسی جرایم حمید نوری در دادگاه به آن‌ها استناد می‌شود، نقشی موثر داشته است.
این زندانی سیاسی سابق که در حال حاضر در سوئد زندگی می‌کند و تابعیت این کشور را دارد، از اتفاق‌های رخ داده در سال‌های زندان به شدت آسیب روحی دیده و چنان‌چه وکیل مشاورش می‌گوید، هم‌چنان نزد روان‌شناس می‌رود.
مسعود اشرف سلمانی در خصوص انتقال به زندان گوهردشت به دادستان گفت: «من در بهمن‌۱۳۶۶ به زندان گوهردشت منتقل شدم. علت انتقال‌مان هم این بود که در بند۳ زندان اوین در اعتراض به شرایط و وضعیت‌مان دست به اعتصاب غذا زدیم.»
این زندانی سیاسی سابق گفت در بدو ورود به زندان گوهردشت کرج، در صورتی که اتهام خود را مجاهدین بیان می‌کردند، به‌شدت کابل می‌خوردند: «کابل را روی پا می‌زدند چون ما دمپایی به پا داشتیم. من اتهامم را هواداری گفتم و وقتی گفتند هواداری چی؟ گفتم هواداری از منافقین. برای همین هم کابل نخوردم و به بند برگشتم.»
مسعود اشرف سمنانی در خصوص اولین مواجهه خود با هیات مرگ در زندان گوهردشت این‌چنین روایت کرد: «دو سه ساعت بعد از بازگشتن به بند، ناصریان آمد و من را به اتاق هیات مرگ برد. من را روی یک صندلی نشاند و من که چشم‌بندم را برداشتم، در درجه اول سه نفر را رو‌به‌روی خودم دیدم؛ اشراقی که دادستان بود، نیری که ملا بود و وسط نشسته بود و کسان دیگری هم بودند، از جمله شوشتری...»
به گفته مسعود، نیری در هیات مرگ از او پرسیده بود چه اتهامی دارد و او تکرار کرده بود هواداری از سازمان: «او گفت کدام سازمان؟ گفتم خودتان که می‌دانید. اما آخر سر گفتم منافقین. گفت تقاضای عفو می‌کنی؟ حاضری مصاحبه تلویزیونی بکنی؟ گفتم بله و بعد نیری به من گفت برو یک متن بنویس برای مصاحبه.»
مسعود اشرف سمنانی گفت تعبیر او از واژه عفو این بود که آزاد می‌شود درحالی که عفو به‌معنای این بود که اعدام نخواهند شد.
مسعود گفت هنگام خروج از اتاق هیات مرگ، حمید نوری را دیده بود که در حال خواندن اسامی برخی زندانیان بوده که برای اعدام برده می‌شدند.
این زندانی سیاسی سابق در دومین نوبت حضورش در برابر هیات مرگ، متنی دو سه خطی به‌همراه برده که در آن سازمان مجاهدین خلق را محکوم کرده بود: «برگه را دادم و نیری خواند. پوزخندی زد که آقایان ببینید چی نوشته است و آن چه را من نوشته بودم، بلند خواند. بعد به من گفت که این به درد نمی‌خورد. من گفتم خب شما بگویید چه بنویسم. دیگر داشتم بلند می‌شدم تا بروم که نیری به ناصریان گفت حاج‌آقا یک برگه بدهید بنویسد.»
مسعود اشرف سمنانی گفت هنگامی که می‌خواسته متن پیشنهادی هیات مرگ را بنویسد، چشم‌بندش را کمی بالا زده و یک بار دیگر حمید نوری را دیده که گروهی از زندانیان را به صف کرده و برای اعدام می‌برده است.
وی هم‌چنین گفت که در طول دو سه ساعتی که در راهروی مرگ نشسته بود، شاهد رفت‌وآمد ناصریان، حمید عباسی و دیگر پاسدارها بوده تا این که ناصریان که امروز با نام قاضی محمد مقیسه شناخته می‌شود، به دنبال او آمده است: «اول فکر کردم که من را هم برای اعدام می‌برد اما از راه‌پله رفتیم و من را برد به یک انفرادی. آن‌جا ناصریان من را کتک زد … مشت، لگد … بعد هم گفت که حتما فردا باید بروی و مصاحبه کنی.»
مسعود اشرف سمنانی گفت در حدود یک ماه و نیم در آن سلول انفرادی زندانی بوده و از بیرون خبر نداشته است.»
او از افرادی نام برد که بر اثر شکنجه و ضربات کابل بدن‌شان کبود شده بود و در نهایت وقتی به سالن دو زندان کرج منتقل شده بودند، حدود شاید ۱۰۰ تا ۱۵۰ نفر از جان‌به‌در بردگان از اعدام‌ها را آن‌جا دیده بود.
مسعود اشرف سمنانی چندین بار در طول ادای شهادت خود گفت از اجرای اعدام‌ها مطلع بوده و به همین دلیل هم نسبت به اتفاقات پیرامونش توجه نشان می‌داده است: «فضا شلوغ بود و شمار زیادی زندانی این‌جا، این‌جا و این‌جا‌(روی نقشه نشان می‌دهد) در راهرو نشسته بودند. این که ناصریان و عباسی چه می‌کردند را من وقتی خودم را بردند پیش هیات مرگ فهمیدم. ناصریان من را برد اما آن جا چیزی نگفت. درباره هیات هم من از قبل از طریق مورس فهمیده بودم که ملایشان نیری است و پورمحمدی هم هست. به‌همین خاطر هم می‌توانستم حدس بزنم با چه کسانی روبه‌رو هستم.»
او گفت شاهد بوده که در دست پاسدارها کیسه‌های کوچکی حاوی ساعت، انگشتر و کاغذ تا شده بوده است: « فهمیدم این‌ها باید برای کسانی باشند که اعدام شده‌اند.»
مسعود در پاسخ به سئوال دادستان پرسید چه‌طور چنین نتیجه‌ای گرفته است، گفت: «قبلش به ما خبر داده بودند و بعد هم که این بچه‌ها را می‌بردند، دیگر نبودند و ما هیچ خبری از آن‌ها نداشتیم و هیچ‌وقت هم خبری از آن‌ها نشد.»
وی اما بعد از اعدام‌ها و آزادی از زندان هم حمید نوری را دیده است. او در پاسخ به سئوال دادستان در این زمینه گفت: «بعد از اعدام‌ها من به زندان اوین منتقل شدم. آن زمان شرط آزادی، انجام مصاحبه ویدیویی بود اما وقتی آزاد شدم، نمی‌دانم به چه دلیلی این مصاحبه انجام نشد. بعد زنگ زدند که برای انجام مصاحبه بیا و وقتی من رفتم اوین، برای اولین بار بدون چشم‌بند وارد شدم و ناصریان‌(محمد مقیسه) من را تحویل حمید عباسی‌(حمید نوری) داد. او مرا برد به حسینیه و مصاحبه در آن‌جا انجام شد.»
به‌گفته مسعود اشرف سمنانی، در جریان مصاحبه و اعتراف‌گیری از زندانیان که در حسینیه زندان گوهردشت انجام می‌شد حمید عباسی حضور داشته و زندانیان دیگری روی زمین به تماشا می‌نشستند: «می‌خواستند ما ببینیم که یک زندانی چه‌طور مواضع گروهش را زیر سئوال می‌برد.»
اشرف سمنانی می‌گوید که دو بار به هیات مرگ برده شده است: «ناصریان‌(محمد مقیسه) مرا به اتاق هیات مرگ برد. چشم‌بندم را برداشتم و سه نفر را رو‌به‌روی خودم دیدم. اشراقی که دادستان بود، نیری که ملا بود و وسط نشسته بود و کسان دیگری هم بودند از جمله شوشتری. نیری از من پرسید که هوادار چه گروهی هستی؟ من گفتم هوادار سازمان. او گفت کدام سازمان؟ گفتم خودتان که می‌دانید اما آخر سر گفتم منافقین. گفت تقاضای عفو می‌کنی؟ می‌دانستم اعدام‌ها در جریان است. گفتم که چیزی از حکمم نمانده و تا شما کارهای اداری‌اش را بکنید آزاد می‌شوم. او گفت که حالا شاید زودتر آزاد شدی. من گفتم اگر این‌طور است بله.بعد گفت حاضری مصاحبه بکنی با تلویزیون؟ گفتم بله. نیری به من گفت برو یک متن بنویس برای مصاحبه.»
او سپس از مرتضی اشراقی و نقش او در هیات مرگ گفت: «اشراقی به من گفت که تو اگر با منافقین نیستی بگو که چه کسانی در زندان سر موضع هستند؟ گفتم من مریضم که واقعا هم بودم. گفتم میگرن دارم، معده‌ام مریض است و خیلی در جریان نیستم که در زندان چه می‌گذرد. اشراقی رو کرد به نیری و گفت که حاج‌آقا این سگ‌ منافق است.»
مسعود اشرف سمنانی هنگام خروج از اتاق هم، حمید عباسی را «مشغول خواندن نام برخی زندانیان که برای اعدام برده می‌شدند» دیده است.
او می‌گوید که در راهروی مرگ برای نوشتن آن برگه، چشم‌بندش را کمی بالا زده و خیلی چیزها را دیده است: «دو سه ساعتی آن‌جا بودم و رفت و آمد ناصریان (محمد مقیسه)، حمید عباسی(حمید نوری) و دیگر پاسدارها را می‌دیدم. ناصریان آمد دنبالم و من را برد به یک انفرادی. ناصریان مرا کتک زد، مشت، لگد زد و گفت که حتما فردا باید بروی و مصاحبه کنی. برو و متن مصاحبه‌‌ات را بنویس.»
ابراهیم رئیسی، ریيس‌جمهوری اسلامی ایران، در پرونده‌ اعدام هزاران زندانی در تابستان سال ۱۳۶۷ یکی از اعضای هیات مرگ بود که احکام اعدام را صادر می‌کردند.
حمید نوری تاکنون اتهامات مطرح شده را رد کرده است. به‌گفته وکیل او، موضع حمید نوری این است که «این اعدام‌ها هرگز رخ نداده است و نمی‌تواند اتهامات را بپذیرد.»

نوزدهمین جلسه این دادگاه، روز چهارشنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۱، ادامه خواهد یافت.