نامه هایی که هرگز پست نشد ( نامه دوم)


جات خالی ، تموم تابستونو در نمایشگاه بین المللی به شغل شریف فعلگی روز مزد مشغول بودم از قرار روزی 5 تومن از 7 صبح تا شش بعد ازظهر. مهندس صالحی متوجه شد گوشم رو کشید و برد قسمت برق و شدم برقکار درجه دو. بازم فعلگی بود. خلاصه سرت درد نیاد دو غرفه آماده کردیم برا نمایشگاه هنرهای دستی استان لرستان . روز موعود مقام پیپ و عصا هم تشریف آوردند برای افتتاح . ما فعله جماعت هم که از بوق سگ تا دو بعد از ظهر یه لنگه پا وایساده بودیم زیر محبت خورشید و عرق می ریختیم از چاک کون و له له می زدیم مثه سگ .
هر چی هم که می گفتیم بابا جزغاله شدیم زیر خورشید لامصب، گوش شنوا نبود که نبود . برا خر کردنمون می گفتن : صدر اعظم عاشق بوی تن شماکارگراست بخصوص وقتی بو گند عرق گرفته باشه. خلاصه بگم برات: ما برگ چغندر ها هم وایسادیم مثه چنار و له له زدیم مثه توله سگ تا وقتی که بوی مبارک پیپ همراه با طوفان پنکه هلی کوپتر مقام عصا چنان حالی به حالیمون کرد که بیا و به بین.
وقتی ایشون سان دیدن و گپ با حضار را آغاز فرمودن به خودم گفت وقتی نوبت من شد بهش می گم: جناب هویدا شنفتم عاشق بوی تن مایی ، لاکردار ما هم عاشق بوی پیپ شومائیم ، تشریف بیارید این زیر بغل ما و مرحمت کنین پیپ چاق شدتون رو . اون وقته که دوتایی حال و حول می کنیم و می شیم یر به یر .
همینجوری با خودم در گیر بگم نگم بودم که یهو ناغافلی مقام شامخ سر خر رو کج کرد و رفت طرف هلی کوپتر. فکر کنم شاش شون بد جوری تند شده بود .
بعدشم بساط پخش سکه بود و اسکناس . البته نوبه ما که شد کفگیر سکه ها کف دیگ خورده بود و اسکناسای چاق و چله و خوش رنگ و بو رفته بود تو جیب ازما بهترون . سهم حاجیتم تو اون هاگیر و واگیر شد یه ده تومنی کج و کوله مزین به جمال جمیل اعلیحضرت! پسرِ پدر ایران نوین.
حین برگشت و همینطوری که از خوشحالی تو کونم عروسی بود فکر کردم اگه ننجون متوجه بشه گیر می ده که باز لقمه حروم آوردی تو خونه و چه و چه و چه.
گفتم. یعنی با خودم گفتم که باس پول حروم رو صرف کار حروم کرد . از سر کوچه مسجد حوض ، حسین خیکی و عبدالله دیوونه رو برداشتم، رفتیم دکه یعقوب قاراپت و نشستیم به حروم خوری .حالا بخور و کی نخور که عبدالله دیوونه گفت : می دونین چیه؟ وقتی برای افتتاح ده تومن می ده برا رای گیری حتما پنجاه تو من می ده تازه یه زیدی هم می گفت : چلوکباب و کوبیده اضافی که رد خور نداره و رو شاخشه .
دیدیم عقل این دیوونه از ما بیشتره . قرار شد موقع انتخابات بریم رای بدیم . هم یه سورچرونی مفت و مجانی نصیبمون می شه و هم سر جمع صد و پنجاه تومن عایدی. منم شر ط کردم که باس با اون پول بیزبون واسه عبدالله گاری بخریم تا بتونه تابستونا گوجه سبز و چاقاله بفروشه و زمستونا لبو و باقالی پخته. سودشم شریک. که مقبول جمع شدیم و زدیم قدش. البته بدون تف تو کف دس . هیچوقت خدا نفهمیدم که تو چه مشکلی با تف تو کف دس داری؟
صبر کن..... صبرکن.... اخم در نکش . به جون خودم .... اصلا به جون ننجون که می خوام اگه نباشه دنیا هم نباشه، زورشون نکردم . خب سود داشت واسشون دیگه! دروغ چرا خب برا منم سود داره. خدا رو چه دیدی شاید کسبش پر رونق بشه و بتونم پیش کرایه یه اتاق فسقلی رو برات روبرا کنم تا اینقده خونه بدوشی نکشی.
نگو دارم عوضی می شم. جون من نگو. ولی تا دوماه دیگه که بریم وطن فروشی ، هر چی خواستی فحش بده و بد و بیراه نثارم کن.
عزت زیاد و سایه ات مستدام .
نامه هایی که هرگز پست نشد. ف.ک