نامه هایی که هرگز پست نشد( نامه بیست و نهم)

اثری از: فتح الله کیائیها
صورتگر: محمد رضا( رامک شیرانی)

نامه بیست و نهم
مهدی کچل هیجان زده و هراسون خودشو چپوند تو جمع ما؛ که سر کوچه علوی و رو پله پست برق فشار قوی نشسته بودیم و گل می گفتیم و گل می شنفتیم، و شتابزده و هن و هن کنون پرسید: دیشب آقا رو تو ماه دیدین؟
عبداله دیونه پوست آفتابگردونا رو از تو دهنش پف کرد رو زمین و پرسید: کی رو می گی؟ نیل آمسترنانگ ؟ که حسین خیکی پرید و سط حرفش و گفت: دیوونه نیل آمستر نانگ دیگه کدوم خریه ؟ نیل آرمسترانگ درسه.
عبدالله با عصبانیت در جوابش گفت : خب منم همینو گفتم دیگه و رو به من پرسید: همینو نگفتم؟ با بی حوصله گی جواب دادم آره بابا همینو گفتی. احمد که تا حالا ساکت بود رشته بحثو کشوند پای صحبت اصلی و رو به مهدی ازش پرسید: کی رو تو ماه دیدیم؟ آقا دیگه کدوم کون نشوریه؟
مهدی کچل با عصبانیت گفت : احمق! آقا خمینی رو می گم.
جواد پاکباخته پرسید: با چشای خودت دیدی ؟
نه من دیر رسیدم خونه ولی بچه ها شنیدن که رادیو بی بی سی داشته با ملت مصاحبه می کرده . یعنی همون جماعتی که با چشای خودشون آقا رو تو ماه دیدن. ووقتی متوجه نگاه سرد و ناباور ما شد گفت به همین سوی چراغ .
عبدالله در جوابش پرسید کدوم سوی چراغ و با انگشتش به تیر چراغ برق کنار خیابون اشاره کرد و ادامه داد این که دیگه سو نداره چن روز پیش« علی جنگجو» با تیر کمون زد و نا کارش کرد و بعد با بیخیالی ادامه داد: نیگا دیگه هیچ سویی نداره.
احمد شاشو پوزخندی زد و گفت : بیخیال بابا! اگه موشک ساتورن پنج رو هم تو ماتحتش کرده بودن و فیتیله شو روشن می کردن با این سرعت به ماه نمی رسید و سپس رو به حسین خیکی کرد و پرسید این یا رو نیل چی چی بود که می گفتی؟ و بی آنکه منتظر جواب بمونه ادامه داد: گمونم همون آمریکائیه «نیل چی چی» اسهال داشته و اونجا ریده .
مهدی کچل که ترش کرده بود و با عصبانیت جمع رو ترک می کرد فریاد زد وگفت : گور بابای همتون ، فقط حلال زاده ها می بیننش. عبدالله پرسید کی رو می گی؟ سنده ی خشک شده نیل آمستر تانگ یا خمینی رو؟
وقتی مهدی قهر کرد و رفت، هیشکی متوجه نشد که احد بروس لی و امیر لنگ دراز هم با قهر رفته اند. اونم بدون خداحافظی.
مهربون من! مثه اینکه همه چیزمونو از دست دادیم. این دره چقده عمیقه و این سقوط چه بی انتها.
چی بگم برات که از اون روز به بعد هر روز جمعمون کوچیک تر می شه و هر کی با یه بهونه من دراوردی راه خودشو پیش می گیره و دبرو که رفتی . کم کم هوای محل داره ابری می شه و بفهمی نفهمی سرد . البته خیالی نیست. این تازه اول ماجراس.
هر چی پیش بیاد برات می نویسم .