دو شعر: ریشه و باد/ در گرداب - م. وحیدی (م. صبح)

ریشه و باد
م. وحیدی (م. صبح)

در میهمانی ارغوانها
بلندترین شاخه ها
به تماشا نشسته اند
آنجا
که باد
امیدهای مرا
با خود
به پشت مرزهای زمان می برد
و پرواز
درچشمهایم
مرور می شود
این منم
گشوده بال
آویخته بر
صلیبی تراش خورده
بی تاریخ و زمان
اکنون
بر نقش دیوارها
مرا ببین!
تا کتابها
از نو نوشته شوند
و دره ها
همراهی مان کنند

***

در گرداب
م. وحیدی (م. صبح)

برف می بارد
برف
بر محبس تنگ
لحظه هایم
پرشده ست
از سپیدی زمینی
که گیاهانش
گور مرا می کاوند
با ساقه هایی
از تند باد
که صدای زندگانی ست
نسیم خاک تو
در تلاطم بیشه
می میرد
باید رفت
با قطره های جوشان رفتن و
خونشعله های شب بوها
تا جهان
پوست آورد
و از برف عبور کنیم

منبع: نبرد خلق شماره ۴۴۵، چهار شنبه ۱ دی ۱۴۰۰ - ۲۲ دسامبر ۲۰۲۱
http://www.iran-nabard.com/N445/sher01%20445.htm