پاسخ ۱۰۰درصدی در راه است - منصور امان



هرگاه دیپلُماتها از "گُفتُگوهای مُثبت"، "پیشرفت در مُذاکرات" یا "گُفتُگوهای سازنده" سُخن می گویند بدون آنکه فاکت مُشخصی برای خوشبینی خود ارائه کنند، باید فرض را بر این گذاشت که هنوز راه درازی در پیش است و انتها نامعلوم. مُذاکرات وین در حال حاضر روی همین مدار در گردش است.

سیاست دوگانه حاکمیت
در حقیقت نیز دیدارها در پایتخت اُتریش زیر سایه تحولاتی انجام می شود که در مسیر عکس یک توافُق درازمُدت یا دستیابی به راه حلی مُسالمت آمیز حرکت می کند. در محور اختلاف هسته ای، حاکمان ج.ا به گونه سلسله وار نشانه های قوی تری از سمتگیری نظامی ارسال می کنند. اقدامات نگران کننده آنها که تا مُدتی پیش از این به بهانه خودداری اُروپا از "دور زدن" تحریمهای آمریکا صورت می گرفت، اکنون دامنه خطرناک تری یافته است و رژیم ولایت فقیه ماسک "مصارف پزشکی" و "فتوای مذهبی" را کنار زده و نمای مُشخصی به ابعاد نظامی پروژه هسته ای خویش می دهد.
زمان کوتاهی پس از آنکه ج.ا اعلام کرد دست به غنی سازی ۶۰ درصدی می زند، رییس جمهور مُلاها، آقای حسن روحانی، یک قدم جلوتر گذاشت و دست به آماده سازی مُحیط سیاسی برای گام بعدی در این جهت زد. وی گفت: "اگر بخواهیم همین امروز هم می توانیم غنی سازی ۹۰ درصدی انجام بدهیم."
درحالی که رژیم ولایت فقیه توانایی علمی و تکنولوژیک استفاده از این سطح از اورانیوم غنی شده در مصارف غیرنظامی را ندارد، تنها گُزینه کاربُردی که باقی می ماند، استفاده از آن برای ساخت جنگ افزار اتُمی است. این واقعیتی است که حتی طرفهای اُروپایی مُلاها نیز که سالهاست با چشم بند "انشاء الله گُربه است" کورمال می روند، در بیانیه روز چهارشنبه ۲۵ فروردین/ ۱۴ آوریل خود شرمسارانه به آن اعتراف کرده اند: "تولید اورانیوم با غلظت بالا، گامی مهم در راستای تولید سلاح هسته ‌ای به شمار می ‌آید" و "ایران هیچ نیاز غیرنظامی قابل توجیهی برای غنی سازی در این سطح ندارد."
بنابراین با نگاه به جهتگیری اصلی در سیاست ثبات رژیم مُلاها و اُفقی که بدین منظور گام به گام به سمت آن در حرکت است، شگفت آور نیست اگر خُروجی گُفتُگوهای کُنونی در وین در ابری مه آلود فرو رفته باشد. علت این ابهام در رویکرد دوگانه حاکمیت به این ابتکار بین المللی است.
از نگاه آقای خامنه ای و کارگُزارانش، مُذاکرات کُنونی از آن رو مُفید و لازم است که بتواند طرفهای خارجی را آن سوی نرده نگه دارد، عقب نشینیهای کم اهمیت و تاکتیکی را گران بفروشد و به این ترتیب برای برداشتن گام آخر زمان بخرد. از این زاویه وقتی آقای خامنه ای تاکید دارد که "سیاست کشور مُذاکره است"، به همین جنبه از مُعادله تکیه دارد و از یک امر قطعی سُخن می گوید. در مُقابل، گفته او پیرامون "کش ندادن مُذاکره" یک حُکم نسبی است و باید آن را تابعی از زمانبندی استراتژی بُمب شناخت.

زیر پوشش مُذاکره و توافُق
رویکرد کُنونی رژیم ولایت فقیه سیاست جدیدی نیست. در دوره اخیر، مُذاکراتی که به توافُق "برجام" ختم شد، شاهد گویایی از برخورد فریبکارانه آن به مُذاکره و توافَق است. آنگونه که اینک آشکار گردیده، در همان حال که گروه ۱+۵ و ج.ا در وین مشغول مُذاکره بر سر توافُق برای حل مُسالمت آمیز بُحران هسته ای بودند، حاکمان ج.ا در خفا برنامه شرارت بار هسته ای شان را جلو می بردند و هیچ امکانی را برای تکمیل پروژه بدون استفاده باقی نمی گذاشتند. رییس سازمان انرژی اتُمی مُلاها، آقای علی اکبر صالحی در تاریخ ۱۰ بهمن ۱۳۹۷ در این باره می گوید: "درحالیکه مذاکره می ‌کردیم، غنی ‌سازی ۲۰درصدی می‌ کردیم و نمی‌ گفتیم که داریم این کار را می ‌کنیم."
مقام حراف حُکومتی در نمونه دیگری از فریبکاری رژیم مُلاها پوزخند زنان، ساخت مخفیانه سالن مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته در طول مُذاکرات و به دستور مُستقیم آقای خامنه ای را اینگونه پُز می دهد: "بنا‌ به توصیه ایشون ما بالاخره آمادگی لازم را برای ۱۹۰هزار سو ایجاد کردیم. یکی از اقداماتی که بایستی انجام می ‌دادیم، این بود که بایستی یک سالن مونتاژ مدرن سانتریفیوژ داشته باشیم که بشه سانتریفیوژهای نسل جدید را تویش مونتاژ کرد، با تجهیزات و وسایل اندازه ‌گیری مدرن. خب ما در طول مذاکرات این سالن را داشتیم می ‌ساختیم و تجهیزات مورد نظر را خریداری کردیم."
حتی توافُق هسته ای وین تغییری در تلاش حاکمیت برای دستیابی به جنگ افزار هسته ای یا دستکم دستیابی به توانایی ساخت آن نداد، فقط آن را به نُقطه مبدا خود، یعنی زیرزمین برد. آقای صالحی در همان تاریخ پیرامون پنهان کردن تجهیزات ممنوعه مرکز اتُمی اراک گفت: "ما مشابه لوله ‌هایی که سوختها میره توی آن را هم خریده بودیم، ولی من آن زمان نمی‌ توانستم اعلام بکنم. فقط یک نفر در ایران می ‌دانست: بالاترین مقام ارشد نظام. کسی دیگری نمی ‌دانست ... حضرت آقا فرموده بودند که مواظب باشید اینها بدعهد و بدقول هستند. خب ما بایستی با فراست و هوشمندی کارمان را انجام می‌ دادیم."
شاهد گویای دیگری که حاکمان ایران به تازگی ارائه کرده اند، اعلام غنی سازی ۶۰درصدی بی درنگ پس از انفجار نطنز است. اگرچه آنها و دستگاه تبلیغاتی شان همه تلاش خود را به کار گرفتند تا این اقدام را واکُنشی به انفجار مزبور جلوه دهند و بین این دو یک خط ربط مُستقیم ترسیم کنند، اما روشن است که سه برابر سازی سطح غنی سازی اقدامی نیست که در فاصله دو روز کاری، بین یکشنبه و سه شنبه (۲۲ – ۲۴ فروردین) بتوان بدان دست یافت، مگر آنکه از پیش برای آن طرح ریزی شده باشد، ابزار و تجهیزاتش فراهم گشته باشد و سرانجام پروسه غنی سازی اورانیوم به ۶۰ درصد، از قبل راه دراز حرکت از ۲۰ درصد را پُشت سر گذاشته باشد.
از آنجا که توضیح حاکمیت پیرامون سبز شدن یکباره اورانیوم با غنای ۶۰ درصد فُکاهی تر از آن ست که بتوان جدی اش دانست، بنابراین می توان نتیجه گرفت که روی این گام از مُدتها پیش فعالیت مُتمرکزی صورت می گرفته و آنچه که امروز اعلام می شود، در حقیقت فرآورده یک کار پنهانی درازمُدت است. این یافته به یک حقیقت جانبی دیگر راه می برد که توضیح می دهد مردُم ایران و طرفهای خارجی حاکمیت، در نگاه به آن بخشی که رژیم مُلاها در باره فعالیتهای اتُمی خود آشکار می سازد، همواره با نوک کوه یخی روبرو هستند که بخش عُمده و سنگین وزن تر آن زیر آب و به عبارتی زیر زمین است.
یافته ای که این تجربه در دوره مُذاکرات اخیر و نیز اعترافات آقای صالحی در دوره مُذاکرات "برجام" در اختیار می گذارد، حاکی از حرکت رژیم ولایت فقیه به سمت جنگ افزار هسته ای یا دستکم کسب توانایی ساخت آن از مسیرهای مُوازی است. وُجود یک یا چند طرح شبیه سازی شده مُوازی این امکان را به رژیم مُلاها می دهد در همان حال که زیر فشار طرفهای خارجی ناچار به تخریب یا توقُف یک برنامه می شود، در گوشه ای دیگر به فعالیتهای خود ادامه دهد. این امر دلیل کانونی بودن امر پنهانکاری در پروژه هسته ای آن را فهم پذیر می کند.

سود و زیان با مُحاسبه چه کسی؟
اگرچه در جامعه امروز ایران کمتر کسی را می توان پیدا کرد که ماجراجویی هسته ای حاکمان کشور را پروژه ای برای "ساخت داروی ضد سرطان" یا "تولید برق" بداند، اما روشنگری اخیر آنها در این باره به وسیله بالا زدن پُشت پرده برنامه اتُمی و جار زدن غنی سازی ۶۰ و ۹۰ درصدی و ساخت فلز اورانیوم بر سر کوچه و بازار، تصویر به مراتب روشن تری از این برنامه ضد ملی و مردُمی ارائه کرده است.
در خلال نزدیک به دو دهه که از بُحران هسته ای رژیم ولایت فقیه می گذرد، هزینه اصلی و تاوان آن را مردُم ایران پرداخته اند. در طی این مُدت حتی اگر سودی نیز از این پروژه نصیب مردُم و کشور می شد - که نشد -، در مُقایسه با آسیبهای سنگینی که به همه بخشهای حیات اجتماعی زده و زیانهای هنگُفتی که برای وسیعترین طبقات و بخشهای جامعه به بار آورده، دارای هیچ ارزشی نیست. در این ترکیب، حساب ضرر – فایده چندان نابرابر و اختلاف آنگونه فاحش است که در حقیقت باید از دو صورت مساله مُتفاوت سُخن گفت: نخُست جمع و تفریق حاکمیت که در آن زیان و فایده با پارامترها و مصداقهای دیگری مُحاسبه می شود و سپس، حساب جامعه و کشور که با کار، معیشت، آسایش، شادی، پیشرفت و سربُلندی بسته می شود.
مردُم برای آنکه دریابند یک طرح ملی و مردُمی است یا نه، نیازی به تجزیه و تحلیل داده های مُجرد ندارند؛ زندگی واقعی و روزمره به آنها نشان می دهد که بادی که به بادبان می وزد، آنان را به سمت ساحل می برد یا به سوی اُقیانوس پُرتلاطُم و بی رحم. خودآگاهی توده ارزش قُربانیهایی که از او گرفته می شود و هزینه ای که بر دوشش نهاده می شود را با عیار تجربه و عینیت ملموس می سنجد.
عربده های اتُمی امروز حاکمیت، با صراحت بیشتری به جامعه به ریاضت کشانده شده توضیح می دهد که او چرا بیکار می شود، دستمُزدش پرداخت نمی شود، در صف مُرغ باید بایستد، پوشک و شیرخُشک از کودکش دریغ می شود، بسترش را در قبر و خودرو و پُشت بام و سفره اش را در سطل زُباله می گُسترد و اعتراضش با گُلوله و دستبند پاسُخ می گیرد.
سیاست جُنون آمیز حاکمان ج.ا در تمامی پهنه های درگیری و بُحران، فقط یک هدف را تعقیب می کند و آن حفظ تاج سروری و نگه داشتن قُدرتی است که به آنها امکان انباشت ثروت و زندگی در بهشت زمینی خود را داده است. از نگاه آنها آنچه که در این تقلای مرگبار بر سر توده می آید، خسارتی اجتناب ناپذیر و حجم و گُستره اش قابل قبول است، از جُمله به این دلیل که خود نه تنها از پیامدهای خسارت بار رویکردهای شان برکنار می مانند، بلکه حتی از مُصیبتهایی که بر جامعه نازل می کنند، سود مُضاعف می برند.
ناسزای "کاسبان تحریم" که باندهای حُکومتی یکدیگر را با آن می خوانند را مردُم و مُخالفان ابداع نکرده اند؛ این آنها نیستند که در اوج فلاکت اجتماعی و رکود اقتصادی، پرونده غارت صدها و هزاران میلیاردی شان سر هر کوی و برزن ورق می خورد. آنکه که "ارز ترجیحی" می گیرد و به خاطر برکت "دور زدن تحریم"، دور تحریم طواف می کند، کارگر هفت تپه نیست.
رژیم ولایت فقیه توازُن ناعادلانه ای را بر مردُم ایران تحمیل کرده که در یک سوی آن اُلیگارشی حاکم به همراه خانواده، بستگان و وابستگانش قرار دارند، در حالی که ثروت و داراییهای کشور را در چنگ گرفته اند و به مدد زور و خُشونت، خود را مُختار می دانند که برای پاسداری از این مُتصرفات، جامعه و کشور را به هر گردابی بیاندازند. در سوی دیگر جامعه قرار دارد که مخارج و تاوان نقشه و تدبیرهای یکجانبه آنها از کیسه زندگی و سعادت امروز و امنیت و اطمینان به فردایش با جبر و قهر برداشته می شود.

برآمد
خیزشهای دی و آبان نشان داد که توازُن یاد شده آماج نوسانهای توفانی و شدیدی گردیده که از تحرُک بی پیشینه طبقات و قشرهای خسارت دیده و چپاول شده ناشی می شود. خیزشها و اعتراضها هزینه ای است که جامعه به نوبه خود به حاکمیت تحمیل می کند و منافعی که از ادامه شرایط موجود نصیبش می شود را زیر ضرب می برد. اما این تنها تاثیر مُقاومت فعال توده نیست؛ به میزانی که منافع طبقه حاکم آسیب می بیند، شکافهای موجود درون آن عمیق تر و شکافهای جدید بر سر راهکارهای حفظ و تامین منافع پا به پهنه وجود می گذارد.
تشدید بُحران هسته ای راه حل حاکمیت برای حفظ تعادُل خویش است که با توجُه به شوریدن جامعه علیه وضعیت فاجعه بار خویش، در حقیقت چیزی جُز اعلام جنگ "فرادستان" به توده های به تنگدستی و دُشواری کشیده شده نیست. "نظام" حساب ۶۰ و ۹۰ درصدی اش را بدون مُحاسبه مُبارزه و مُقاومتی که در سطح و عُمق جامعه جریان دارد، بسته است. پاسُخ ۱۰۰درصدی از این قُطب در راه است.


منبع: نبرد خلق شماره 437، چهار شنبه اول اردیبهشت ۱۴۰۰ – ۲1 آوریل ۲۰۲۱