نه به معرکۀ خامنه ای پلید، آری به سرنگونی،آری به انقلاب و جمهوری دمکراتیک - هوشنگ اسدیان(پگاه)


4 خرداد 1400

طبق معمول هر چهار سال یکبار کمدی مضحک و مشمئز کنندۀ مثلا انتخابات به شکلی تهوع آورو از طریق آیت الپشکل های رژیم آخوندی خامنه ای برای بقاء ننگین و قانونی جلوه دادن و مشروعیت خود! برگزار می کنند. نیز بر این طبل میان تهی چندین هیئت زنجیر زنی و قمه زنی، بر سر و گردۀ خود می کوبند و سینه و دهان درانی می نمایند، از جمله اصلاح طلبانی مثل تاج زاده که مبلغ خارج از کشور آن فرخ نگهدار و ملیحه محمدی از سازمان فداییان اکثریت هستند و معتقدند که باید در انتخابات شرکت کرد و برای کاندیداتوری تاج زاده تبلیغ می کنند و اگر هم ایشان رد صلاحیت شد؛ به کاندیدای بعدی که نظرات تاج زاده را پیش ببرد رای خواهند داد که البته آن دومی با اجازه بزرگترها هنوز نامعلوم است!!!
هئیت بعدی نامۀ 231 نفر تحریم کننده گان انتخابات و با جنجالهای بادکنکی طبرزدی و امثالهم هستند وهئیتی دیگردنب و دنبالچه های بچۀ شاه هستند که از تحریم کننده گان انتخابات می باشند ولی طنز تلخ اینجاست که علیرغم تمام هلرت و پورتهای شان و بحثها و مناظراتشان چه با همدیگر و چه با رسانه های با بُرد زیاد! در یک نکته به هم می رسند و کاملا مشترک القول هستند و آنهم " خشونت پرهیز" بودن تمام موضعیگیری هایشان می باشند. تا اینجای کار این نیروها وجنجالها ی خشونت پرهیزشان همه برای سلامتی سیاسی رژیم خامنه ای پلید مفید و در این شرایط به این موضع گیری ها هم اتفاقا نیازمند است ، ضمن اینکه فیس و افادۀ آزادی سیاسی را هم از این بابت خامنه ای در کرده است.
از این نگاه و منظر و هر گونه چرخیدن در این میدانِ سردر گُمی؛ باید عرض کنم هنگامیکه شبکۀ مافیایی ولایی به نام اصطبل شورای نگهبان که متشکل از 12 دایناسور عهد کهنه است که 6 راس آنها را که فقیه! هستند، خامنه ای انتخاب می کند و 6 راس دیگر که حقوقدان! هستند را رئیس قوۀ قضائیۀ آدمکش انتخاب می کند؛ خود بخوان بقیۀ حدیث مفصل را که این 12 راس یابو در شورای نگهبان حالا می خواهند، هم اعضای مجلس خبره گان هم رئیس جمهور و هم نماینده گان مجلس را تائید صلاحیت کنند و تمامی این دوازده جانور موزی و سمی زیر نظر خامنه ای پلید است که به شکل مطلق تمام امور باید به تائید این سر دستۀ وحوش برسد. حالا در این مضحکۀ انتصابات کدام تفکر و و جدان پلید و ضد انسانی است که در عرصۀ کنونی و میدان سیاست یا پای صندوق رای برود و یا از زاویۀ نه به انتخابات؛ سیاست خشونت پرهیز را تبلیغ و ترویج کند و در هر صورت به تداوم و اتفاقا خشونت طلبی رژیم آخوندی صحه بگذارد.
هر کس و به هر شیوه ای که بخواهند وجاهتی به انتخابات و رفتن به پای صندوق رای را تبلیغ کند؛ نه این سوی و نه آن سوی معادله ، بلکه مستقیم جنایت کاری بیش نیست و صد درصد چه مستقیم و چه غیر مستقیم این رژیم قرون وسطایی را تائید کرده و در بقاء این همه جرم و جنایت مقصر است و در دو فردای آزادی ایران باید جوابگوی این همه ظلم و ستمگری باشند.
طبیعتا آخوند های مکار و کار کشتۀ دستگاه آدم کشی و بربریت راهکارهای مشمئز کننده ای را حتما از آخور شورای نگهبان بیرون خواهند کشید و عده ای را هم چون گوسفند دوان دوان به پای صندوق رای می کشانند.
نکته ای که حائز اهمیت است، این یابوهای چموشِ شورای نگهبان بار پهن به بارگاره خلیفۀ ارتجاع خامنه ای پلید می برند. آنها ضمن ارائۀ سیستم فیلترینگ یعنی اینکه راس های شرکت کننده باید:
مدرک تحصیلی فوق لیسانس، شرط سنی 40 تا 75 سال، سوابق کاری در دستگاه های دولتی قضایی،
قانون گذاری، نظامی و نداشتن سوء پیشینه، همچنین نداشتن ارتباطات با اتفاقات آبان 98 ، نیز اضافه کرده اند چنانچه افراد انتخاب شده از سوی شورای نگهبان که مثلا صلاحیت دارند در مباحثات انتصاباتی، بحثهای مورد قبول شورای نگهبان (بخوان خامنه ای) را پیش نبرند، رد صلاحیت خواهند شد. یعنی همان افراد از قبل دوشیده شده و انتصابی هستند که به انضمام معرکۀ همیشکی برای گرم کردن تنور انتخاباتی که سوخت آن هم از همان پهن هایی است که بار این یابوهای ولایتی، خر مقلد و گزمگانِ بی چون و چرای ولایت کرده اند. یعنی تا آخر این معرکه، ترکۀ تَر بر گردۀ چرکینِ این منتصبین توسط شورای نگهبان نواخته خواهد شد که نکند ناگهانی اَفسار گسیخته یواشکی جفتکی بر پهلوی مبارکِ (آغا) بزنند. وانگهی طبق گفتۀ شورای نگهبان خامنه ای دستورات لازم را به آنها داده که " رجُل سیاسی مذهبی" را از این روزنه های متعفن مثل موش بیرون بکشند. باید اضافه کرد نیمی از شهروندان ایرانِ به گروگان گرفته شده که (رجل) نیستند یعنی زنان تحت ستم را اصلا به حساب نمی آورند و حساب شان را جدا کرده اند. همچنین این رجل سیاسی باید مذهبی و شیعه هم باشند، یعنی تمام کسانی که از نظر این جنایت کاران تاریخ در آن چارچوب چند ماده ای شورای نگهبان نباشند هم اکنون و بدون چون و چرا حذف هستند. الباقی می ماند تعدای خر پیر و خر مهره های ولایت مدار که معتقد به ولی فقیه و مقلد و غلام حلقه به گوش جلاد اعظم باشند.
با این تفاسیر کلیت مردم ایران اعم از کارگران و زحمتکشان ، زنان، دیگر ادیان، سایر اقشار اجتماعی و بی دین و سکولار و دگر اندیش؛ هیچ حق و حقوقی از نظر این حکومت فاسد و جنایت پیشه ندارند و به برده، رعیت، نیروی استثمارِ ولایت قفیه تبدیل شده اند. بنابراین اگر این رژیم را نظام برده داری (برده داران و بردگان) یا فئودالی (ارباب و رعیت) و یا بورژوازی (استثمارگر و استثمار شونده و یا سرمایه دار و کارگر) حساب کنیم؛ در هر صورت ممکن چونکه در هر دوره ای از این فرماسیونها و یا صورت بندی های اقتصادی اجتماعی بین این دو نیرو جنگ طبقاتی و آزادی خواهانه وجود داشته است، طبیعتا و بر حسب ضرورت تاریخ باید این نبرد طبقاتی و اجتماعی عمیق تر شود و به انقلاب منجر گردد. یعنی تنها راه نجات این توده های کار و زحمت، زنان، و تمام اقشار دیگر اجتماعی در ایران فقط و فقط انقلاب قهر آمیز بر علیه این نظام قرون وسطایی است و بس؛ و تا به اکنون دیده ایم که هیچ راهکار دیگری عمل نکرده است. به قول لنین کبیر" انقلاب خشونت نیست؛ انقلاب در هم شکستن توحش و خشونت سازمان یافتۀ موجود است" آری خطاب به تمام نیروی( خشونت پرهیز) در بر خورد مشخص با رژیم بد نام ولایت فقیه، برای زدودن خشونت باید آتش انقلاب را گدازان تر و شعله ور تر نمود تا اینکه دشمنان طبقاتی و دشمنان تمام نیروهای زحمتکش و ستم دیده را متلاشی نمود. تئوری انقلاب از دل تجربۀ تاریخ بیرون می آید و پایه و اساس آن هم کار و زندگی و آزادی های به یغما رفته است. در مسیر این زندگی مبارزات توده های مردمی زحمتکش و تحت ستم جریان داشته است که حاوی تجربیات فراوانی می باشد که برای آزادی و برابری و عدالت اجتماعی توده های تحت سیطرۀ نظامهای بورژوازی و مذهبی یعنی ادغام دین و دولت و یا دولت دینی شکل گرفته و ریشه های عمیقی پیدا کرده است. ما اگر نقبی کوتاه به 42 سال حکمیت دین و دولت و یا دولت دینی و ارتجاع در ایران بزنیم و پروسۀ کار و تلاش و مبارزات توده های کار و زحمت و آزادیخواهان را در نظر گرفته، فراز و فرودهای آنرا ارزیابی کنیم، حاصل آن چیزی است که هم اکنون به آن موقعیت انقلابی گفته می شود که رویکردی به انقلاب دمکراتیک بر علیه مناسبات استثمارگرایانه و دولت دینی و ارتجاع استنتاج می شود. شرایط کنونی زندگی در ایران سرشار از تناقض و نابرابری و ستم، رشوه خواری و اعدام و تجاوز به جان و مال و ناموس مردم، فقر و گرسنگی و تحقیر توده های مردم و اختلافات عمیق طبقاتی و سرکوب وحشتناک و تن فروشی، کودکان کار و بیکاری گسترده و نبود هیچ گونه آزادی و صدها و صدها تضادهای آنتاگونیستی یعنی آشتی ناپذیر بین قدرت حاکمه و زندگی روزمرۀ توده های مردم ایران است؛ مگر راهی دیگر به غیر از انقلاب را در پیشاروی متصور می کند؟ هیچ تئوری دیگری در حال حاضر نه تنها نمی تواند جلوی انقلاب پیشاروی در ایران را بگیرد بلکه در برابر آن نمی توان مقاومت و ایستادگی کرد. چرا؟ زیرا هیچ زمینه ای برای دیگر تئوریها و طرح های من درآوریِ مدنی و صندوق رای واعتراضات خشونت پرهیز و عبور و گذار و هزار کوفت و زهرمارهای این چنینی به غیر از انقلاب قهر آمیز بر علیه این جلادان تاریخ محلی از اعراب ندارد.
برای بقاء رژیم جمهوری اسلامی آخوندی و جلو گیری از انقلاب خلقی ایران، تنها سلاحی که کاربرد داشته است ؛ فقط زور و قدرت سرکوب و شکنجه و تجاوز و ستمگری وحشیانۀ رژیم ارتجاعی ولایت فقیه و همکاری و مماشات آنها با دوول جنایتکار امپریالیستی و ارتجاعی بین المللی و منطقه ای بوده است. در برابر این رژیم هیچ راه دیگری وجود ندارد و فقط انقلاب و جنگ مسلحانه تعیین کننده است. به قول انگلس کبیر" قدرت فقط از لولۀ توپ بیرون می آید"
در ایران بحران عمومی و کل تضادهای اجتماعی لاینحل شده است، اعتراضات عمومی همه جانبه شده است و مستقیم به کل رژیم و حاکمیت آن نه می گویند؛. برای به راه انداختن قیامهای مسلحانه موتور با کیفیت عالی را می طلبد و رویکرد تسلیح کردن آن هم به سوی جوانان وتمام ستم دیده گان از دست این رژیم آخوندی است و بر فراز آن رهبری داهیانه با سازماندهی قدرت مند و با تجربه و آزموده باید یاشد که خوشبختانه کانونهای شورشی این زمینه ها را به سرعت دارند فراهم می کنند و به ارتش آزادی بخش منجر خواند شد. تا کور شود هر که در او غش باشد. در هر شکل ممکن ارتش آزادی ستان به همراهی توده های مردم، این رژیم عهد عتیق را متلاشی خواهند کرد و بند از بند آن را خواهند گسست و فقط روسیاهیش می ماند به تمام مماشات گران داخلی و خارجی.
انقلاب حق خلقهای تحت ستم است. الباقی می ماند آلترناتیو آن که ابتدا سرنگونی رژیم آخوندی از طریق انقلاب وسپس تاسیس جمهوری دمکراتیک که بر کاکل آن می درخشد.