جنگ روانی ناکام "اصلاح طلبان" علیه جبهه تحریم - منصور امان

موج تحریم نمایش انتخابات ریاست جمهوری مُلاها سراسر کشور را درنوردید و رژیم ولایت فقیه را در برابر یک جبهه مُتحد و گُسترده توده ای قرار داد که از اشکال مُعینی از سازماندهی نیز برخوردار است. برای نخُستین بار در تاریخ رژیم ولایت فقیه، تحریم انتخابات آن به یک جُنبش عُمومی تبدیل گردید که از دل خیزشهای اعتراضی، اعتصابات و اعتراضات شهری و روستایی بیرون می آید و بدین سبب مضمون جهتگیری اش سرنگونی طلبی و شکل مبارزه اش رادیکال است. ناگفته پیداست آنچه که در این کشاکش از هر دوسو تعیین تکلیف شد، پُست ریاست جمهوری نیست، بلکه ساختاری است که این نهاد در دل آن جا گرفته. با توجه به این صف آرایی، شگفت آور نخواهد بود اگر نیروهایی که بیرون از مُناسبات موجود آینده ای نه از نظر سیاسی و نه از نظر اقتصادی برای خود می بینند، با هر میزان از انتقاد یا مُخالفت با پروژه یکدست سازی باند حاکم، در انتها در جنگ بقا در کنار رُقبای خود و در برابر جامعه آرایش بگیرند.

انتقاد
آنچه که انتقاد نیروهای یاد شده از انتخابات رُسوای کُنونی را از نقد جبهه مردُم مُتمایز می کند، صورت مساله ای است که برای آن می چینند. از نگاه آنها مُشکل، دستکاری باند حاکم در سازوکارها است، در حالیکه از نگاه جامعه مُشکل، ساختارها است. بدیهی ست که نقد اینان از جراحی شورای نگهبان به همین سبب از محدوده تنظیمات دستگاه قدرت فراتر نمی رود، در همان حال که از ساختارها دفاع می کنند و تعریف ساختگی "نظام" از "جمهوریت" را به پرچم نقد خود از بدعهدی رُقبای شان بدل می سازند.
در میان انتقادهای درون حُکومتی که به پروژه یکدست سازی قُدرت ابراز می شود، عوامفریبانه ترین و همزمان بی مایه ترین آنها، شکوه از "حذف جُمهوریت نظام" است. گفته می شود باند حاکم در پی حذف نهادهای انتخابی و بی موضوع کردن رای مردُم است. باندها و دسته بندیهای جراحی شده آنگونه جلوه می دهند که گویا تا پیش از این رای "جُمهور مردم" در ساختار کنونی به رسمیت شناخته می شده و در تعیین سیاستها و مُجریان آن نقش تعیین کننده داشته است. باندهای مغلوب، جامعه را به دفاع از این تصویر ساختگی فرا خوانده و از فردایی هولناک بدون پیشوند "جُمهوری" می هراسانند. آنها هنگام حماسه سرایی در باره "جمهوریت نظام"، از کنار این واقعیت می گذرند که نامزد آنان و برنده انتخابات ریاست جمهوری نزدیک به ۱۱ سال است که در حصر خانگی بسر می برد.
اینان برای به تصویر کشیدن مُناسبات "تک حزبی" و "اقتدارگرایانه"، "دهه ۶۰" را مثال می زنند و نسبت به "بازگشت" به این دوره هُشدار می دهند. این در حالی است که همانها در مُناسبتهای دیگر برای اثبات "مردُمسالار" بودن "نظام" و "حاکم بودن قانون" در آن، همین دوره را شاهد می گیرند و از آن به عُنوان "دوران طلایی" نام می برند.
از سوی دیگر، عزای سر بُریده ی "رای" را از جُمله کسانی گرفته اند که از سال ۱۳۸۸ تاکُنون، در تمامی دوره های تشریفات رای گیری مجلس و ریاست جمهوری به تناوب از "مُهندسی انتخابات"، "تقلُب"، "رد صلاحیتها"، "پیگرد نامزدها"، "جلوگیری از تبلیغ" و سایر مواردی که هریک به تنهایی برای زیر سووال بردن مشروعیت انتخابات کفایت می کند، می نالند و شکایت می کنند. با این حال "خودیها"ی "اصلاح طلب" در تمام طول این دوره نگران "حذف جُمهوریت" نبودند، چون قُدرت حقیقی براساس مصالح خویش آنها را به بازی می گرفت. چند کُرسی تزیینی در مجلس که با امکان برخورداری از رانتهای دولتی همراه بود، جایی برای بروز دلشوره "اصلاح طلبانه" در این باره باقی نمی گذاشت. آنها برپایه این منافع، فعالانه "تنور انتخابات" باند حاکم را گرم کرده اند و کوشیده اند در هر دوره سُموم بازی "بد" و "بدتر" را به جامعه تزریق کرده و آن را به سطح سیاهی لشکر آرزوها و جاه طلبیهای آقای خامنه ای به زیر بکشند. بیهوده نیست که آقای وحید حقانیان، معاون اجرایی دربار خامنه ای، حُضور نامزد آنها در نمایش انتخابات اخیر را "امداد الهی" توصیف کرد که به "واقعی" جلوه دادن این صحنه سازی خدمت شایانی رسانده است.
فاصله جناح میانه حُکومت از تریبون دلواپسی برای "جمهوریت" از این هم بیشتر بود. اینان حتی هنگامی که در خیز اول باند رقیب برای یکدست سازی در سال ۱۳۸۴ ترکش خوردند، اما در دایره قُدرت باقی ماندند و پس از شکست رُسوایی بار این پروژه، به مقام کارگُزار باند حاکم در عقب نشینی هسته ای ارتقاء درجه یافتند. بدیهی است که در طول دوره شراکت در قُدرت و ثروت، کم یا زیاد، آنها نیز از "جمهوریت" برخوردار بودند و از این نمایش تک نفره نه تنها دلخسته و پژمُرده نمی شدند، بلکه لذت وافری می بردند.

رویکرد مستقل
کارکرد این ادعا اما فقط موضعگیری در برابر جراحی خویش و سازمان دادن نظری و تشکیلاتی به آن نیست، بلکه به مُوازات آن کوششی است برای جلوگیری از سازماندهی نظری و تشکیلاتی خیل بی قُدرتان و بی حُقوقها که به بازی تاج و تخت حاکمان راه ندارند و اینک به گونه تهدید آمیزی جبهه ای سراسری علیه آن تشکیل داده اند. وانمود می شود که در جیفه نظم "آقایان" گوهر ارزشمندی وجود دارد که به هر قیمت باید آن را حفظ کرد و زیر پرچم آن جمع شد؛ حلال مُشکلاتی هست که اگر نه دیروز یا امروز، ولی به حتم فردا یا شاید پس فردا گره از کار جامعه خواهد گشود. پس "قهر با صندوق" راه حل نیست، به جای بیراهه تحریم باید روی ریل "جمهوریت" به سوی آینده اصلاح شده حرکت کرد، در باغ سبز را نشانه گرفت و به طرف باغ رضوان روان گردید.
کابوس "اصلاحات" و "اعتدال"، رویکرد مُستقل جامعه و پس زدن راه حلهای درون سیستمی است. اینان به خوبی می دانند که عملکرد و کارنامه شان جای خوش بینی زیادی نسبت به قرار گرفتن در چاره جوییهای اکثریت مردُم به جا نمی گذارد. درک مادی که توده را به سوی پروراندن گُزینه های خود رهنمون گردیده، نمایندگان نظم موجود را با هر پسوند و پیشوند از این دایره بیرون رانده. در این چارچوب، "جمهوریت" نقش خر دجال را برای باندهای مغلوب حُکومتی ایفا می کند که وظیفه کشاندن مردُم به زمین بازی خود را دارد تا در همان حال که آنها را از رویکرد خودفرمان و سرنگونی طلبانه باز دارد، همزمان به عنوان اهرُم فشار برای به هراس افکندن باند غالب و اخاذی سهم از آن استفاده کند.
اگر ارجاع به "جُمهوریت" بخش نظری این پروژه دانسته شود، بخش عملی آن اپوزیسیون نمایی و ظاهر شدن در قالب مُنتقد وضع موجود است. گزافه گوییهای آقای همتی در مُناظره تلویزیونی تصادُفی نیست، همانگونه که درگیری کلامی آقای روحانی با نامزدهای باند غالب در سالهای ۹۲ و ۹۶ فی البداهه و از سر اتفاق نبود. این انتقادات و حمله ها کارکرد نردبانی را دارد که باید آنها را از دیوار اعتراضات و نارضایتی جامعه بالا ببرد و بر بام آن بنشاند. هر دوی آنها به این انتقادات به چشم توری برای صید جامعه، مُردد ساختن و از همه مُهمتر، مُنحرف کردن ذهن آن از ریشه مُشکلاتش و تنزُل دادنش به سطح این یا آن جناح یا فرد می نگرند.
مُضحک اینجاست که در این میان تاکتیک مزبور از سوی باند حاکم هم به گونه سخاوتمندانه ای علیه باند رقیب به کار گرفته می شود و در جریان مُناظرات تلویزیونی آش آن چندان شور شد که آقای روحانی از این "بی اخلاقی" به فغان آمد و خشمگینانه اعضای دولتش را موظف به پاسُخگویی کرد. انتقاد وی از عوامفریبی نامزدها در حقیقت انتقاد از ترفندی است که خود بکار برد، ابتذال کلامی و معنایی مناظره ها و تولید هیجان کاذب با پرده دری شخصی از سوی همریشان رقیب، همان متُدی است که در دوره قبل با همین شکل و مضمون بر صحنه نمایش انتخابات ج.ا حاکم بود، با این تفاوت که مُنتقدان امروزی، نقش آفرینان دیروزی بودند و نه تنها با ابتذال آن مُشکلی نداشتند، بلکه آن را "شُجاعت" توصیف می کردند.
این طیف پدیدار شدن در نقش سُخنگو و همراه مردُم را یک بازی بُرد – بُرد می پندارد که از یکسو قادر است مُطالبات و نارضایتی اجتماعی را به کانال حُکومتی هدایت کند و از سوی دیگر، به آن اهرُمی برای چانه زنی با باند غالب بدهد. از این زاویه وعده ها و سوگندهای باندهای مغلوب فقط یک عوامفریبی سطحی نیست، بلکه برنامه ای سیاسی و مُحاسبه شده است که شیشه عُمر این جریانها بوده و هست و دستکم برای دو دهه حُضور آنها در دستگاه قُدرت را تضمین کرده است.

هم چوب و هم پیاز
پاسُخ جامعه به این تناقُضات و دغلکاری آشکار، سیاه بر سفید در نتیجه ی انتخابات حک شد. نامزد باند "اصلاح طلب" حتی از دلقک دائمی این سیرک، پاسدار مُحسن رضایی، هم آرای کمتری به دست آورد. کسب این رُتبه ی خجالت آور وقتی با معنا تر می شود که در نظر گرفته شود مُنجی "جُمهوریت" این طیف (آقای همتی) به گرد پای کسی نرسیده که کاندیداتوری او حتی از جانب همریشان "اُصولگرا"یش جدی گرفته نمی شود و در جامعه اسباب تفریح همگانی ست.
"اصلاح طلبان" همه سرمایه سیاسی خود را خرج انتخابات ریاست جمهوری کردند و به هر ترفندی برای ترساندن جامعه و مردُم-پناه مُعرفی کردن خود مُتوسل شدند. روزی هراسناک خبر از "حُکومت نظامیان" دادند و کمی بعدتر این هیولا را به کُلی از یاد برده و این بار با ژست نگران در باب "حذف جُمهوریت" نماز وحشت خواندند. اما جامعه نشان داد که این جنگ روانی در آن بی تاثیر است، تبلیغات و جست و خیز صاحبانش راهی به ذهنیت و داوری او ندارد؛ راه خود را می رود و این حواشی چیزی جُز یک پاسُخ دندان شکن و تحقیرآمیز از او دریافت نخواهند کرد.
افلاس سیاسی این جریان که در "تکرار" افتضاح دوره ای اش و اعلام شرکت در بازی خامنه ای - جنتی خود را به نمایش گذاشت، بُحران برنامه ای آن را به شکاف و فروپاشی تشکیلاتی فراز داد. با اعلام نتایج معرکه انتخاباتی آشکار گردید که "اصلاح طلبان" هم چوب را خورده اند و هم پیاز را: از یکسو از جانب جامعه به گونه قطعی طرد شده اند و از جانب دیگر، از سهام قُدرت و ثروت نیز بی نصیب مانده اند. این بیلان که با یک ورشکستگی همه جانبه برابری می کند، نزاع داخلی باند مزبور را تشدید کرده و سرکردگان آن را با شرایط سختی روبرو خواهد ساخت. آقایان خاتمی، نبوی، مرعشی، کرباسچی و جُز آنها - نه فقط در این دوره از انتخابات - نشان داده اند که میهن سیاسی آنها "زیر خیمه نظام" و اگر توفیق دست نداد، پُشت درب آن است. از آنجا که هیچ نُقطه واسط دیگری بین "خیمه" و خیابان نیست، بنابراین نقد "اصلاحات" حُکومتی و نمایندگان آن بدون قرار گرفتن در جبهه روبروی "نظام"، نه باور پذیر و نه چاره ساز است.

برآمد
نمایش انتخابات ریاست جمهوری به روشن ترین صورت مُمکن نشان داد که صحنه سیاسی – اجتماعی امروز با رقابت و دسته بندیهای درون ساختار قُدرت مُتمایز نمی شود؛ قُطب بندی واقعی بیرون از این معرکه شکل گرفته است و در هیات مُطالبات و خواسته های دموکراتیک گُسترده ترین بخشهای جامعه در یکسو و مُقاومت "نظام" با همه دسته بندیها و گرایشهای داخلی اش در برابر آن مادی گردیده. نیروی همبسته تحریم، رمق از نمایش انتخاباتی رژیم ج.ا گرفت و کراهت معمول آن را دوچندان آشکار ساخت. فشار قُطب بندی بین "بالا" و "پایین"، پروژه ویرانگر یکدست سازی را به "نظام" تحمیل و تابوت مشاطه گرانش را میخ کوبی کرد.
جامعه به معرکه رُسوای آقای خامنه ای و مُشتریانش پُشت کرد تا یک گام بُزُرگ به اُفق جمع کردن بساط همگی آنها نزدیکتر شود.

منبع: نبرد خلق شماره 439، سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰ – ۲۲ ژوئن ۲۰۲۱