پرومته (نماد انسان تفکر گرا) در زنجیر - فتح الله کیائیها

«جاذبهِ علم در آینه که در هر جواب هزاران سوال دیگه پیدا می کنه، خوب می دونه که در این دایره به هیچ قطعیتی نمی رسه ولی کنجکاوه که این حلقه رو سراسر طی کنه، به پایان رسیدن، براش یک جورایی مُردنه، زندگی در تکاپو معنی می ده و دانش راه واقعی این تکاپوست.
من برای همه کسانی که در این راه جان باختند، ارزش و احترام ویژه ای قایلم. آنها رهروان طریقتی بودند که به انتها رسیدن مطلوب نظرشان نبود، آنها چالشها را با آغوش باز می پذیرفتند و برای یافتن سوالهایی در دل هر پاسخ به تکاپو و شور و شوق می رسیدند.
اگر قرار است که تسلیم سرنوشت شویم، همان مرگ بهتر است، اما شور و شوق یافتن و طی طریق دو صد راه طی نشده، تمرد بشر است.
پرومته در زنجیر سرنوشت بشر است در یافتن سوالهای بیشتر، نه تسلیم شدن در پذیرش یک پاسخ ساده، بچه گانه و سرشار از مکر و فریب.»
(قطعه کوتاهی از داستان «آری من یک جلادم» که بزودی منتشر خواهد شد)

گفته اند که او را فرمان به مهیا سازی همه چیز برای انسان بود جز آتش که سمبل روشنایی و دانش است و روزنه ای به خروج از تاریکی، سیاهی، ادبار و اسارت. گفته اند بر زندگی زمینی عاشق شد و شعله برفروخت و تاریکی غار خرافه را از هم دراند و مغضوب خدایان شد؛ پای در زنجیر بر فراز بلندترین قله ها و عقابی جگر خوار که هر روز به خوردن جگرش پرواز اختیار کرده و او را هر شب جگری تازه، پای به رشد بر نهاده.
خدایان خوب اندیشیده بودند به عذابی دردناک و مداوم، بدون هیچ چشم اندازی به پایان. اما او فریاد کرده بود که: روزی خواهد آمد که پادشاهی و خدائیت از میان برود.
این روایت تراژیک «هزیود» است که نسب نامه ای از خدایان جابر را در قالب افسانه ای اینگونه تکان دهنده بیان می کند. اما آنچه در دل این سطور عامداً و عاملاً و معما گونه پنهان شده، تلاش انسانی است که بی وقفه برای رهایی خود از قید و بندهای مذهب و خدایان پوشالی و نمایندگان جنایتکارش بر زمین می کوشد.
تاریکی و سیاهی پرورشگاه اوهام و خرافه و ترس و جهل است که نتیجه اش بردگی انسان می شود و استثمار بی حد و مرزش. پس هزیود با رندی و مکاری چراغی (سرقت آتش) به دست پرومته (خدای گردنکش بارگاه زئوس) قرار می دهد تا (فروغ دانش و تعقل) را به آدمی بیاموزد. او با توسل بر خدایان به جنگ خدایان می رود چرا که خوب می داند درگیر شدن با چنین قدرت و ثروت و جنایتکاری که در دستان دولت/ مذهب و خدایان وجود دارد، تهی دستی تهیدستان کارساز نیست. او سیاستمدارانه پرومته را به جنگ زئوس می برد نه با شمشیر و نیزه های سم اندود که در فروغ آتش و روشنایی که هم سیاهی را پس می زند و هم گرما بخش شبهای سرد و بی پناه تهی دستان می شود.
او قرار نیست قهرمان بیابد یا قهرمان بپرورد، او راه قهرمانی را نشان می دهد و اینکه آگاهی جمعی، قدرت برتر و قهرمانی فوق تصور است که می تواند سپاه خدایان تاریک اندیش را به زانو در آورد و بدین سان است که از زبان این خدای مرتد فریاد می کشد: روزی خواهد آمد که پادشاهی و خدائیت از میان برود.
طولی نمی کشد که پیش بینی او به حقیقت می پیوندد و هرکول (نماد انسان قدرتمند شده در سایه علم) عقاب را می کشد و بند از دست و پای پرومته (انسان در بند ولی متمرد و عاصی) بر می گسلد.
فروغ آتش تاریکی خدایان دروغ را پس می زند و خورشید رنسانس بر چهرهِ زمین رنگ و بوی دیگری می دهد. رنسانسی که بیگمان و به زودی زود طومار سلطنت جنایتکاران بر بساط ایران زمین را در هم خواهد کوبید و فروغ آگاهی و آزادی از خاوران خونین، زنجیر از پای پرومته های ایران زمین و سراسر منطقه خاورمیانه بر خواهد چید.
اما این تازه اول راه است. توقف ممکن نیست. این پرومته باید و باید هر شب و روز به شکار دانش بیشتر به پردازد. او یک شکارچی است. شکارچی آگاهی. پس (پرومته ای) می شود که عذاب الهی را به روزنه ای برای آگاهی بیشتر تبدیل می کند. او می تواند که عقاب را رام خود کند و از جگر خواریش بهره ها بر گیرد.
در رمان بلند «آری من یک جلادم» انسان را پرومته ای یافته ام که هنوز هم شوق رهایی در سایه علم و آگاهی را دنبال می کند. او می داند که تا انسان باقی است مبارزه با سیاهیها و تاریکیها وظیفه اوست پس آگاهانه و خدای گونه عقاب (تفکر و تجدد خواهی اش) را مامور می کند که: جگرِ (افکار، اندیشه ها و یافته های) کهنه شده اش را از هم بدرد تا هر شامگاه افکار و اندیشه و یافته های جدید تری را جایگزین کند. او می داند که «هرکول» اش هر روز قوی تر و قوی تر خواهد شد و بدینسان است که او خدای حاکم بر سرنوشتش می شود.


منبع: نبرد خلق شماره 441، دوشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۰ - ۲۳ اوت ۲۰۲۱