بیاد جانباختگان ۲۵ نوامبر! - اسماعیل مولودی

برابری زن و مرد امر مبارزه پیگیر طبقه کارگر سوسیالیست است !

۲۰ نوامبر ۲۰۲۱

در آستانه ۲۵ نوامبر قرار داریم؛ ۲۵ نوامبرروز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان در جامعه است. تاریخچه این روز بر میگردد به شصت سال پیش که در ۲۵ نوامبر در جمهوری دومینیکن(سال ۱۹۶۱) در زمان حاکمیت فاشیستی بنام رافائل توریجلو ، سه خواهر مبارز (بنام خواهران میرابل “مینرا، ماریا و ترزا” در شهر سالسیدو در دومینیکن) که برای سرنگونی رژیم فاشیستی رافائل مبارزه میکردند دستگیر و بعد از ماهها شکنجه اعدام شدند. در سال ۱۹۸۱ جمعی از کشور های آمریکای لاتین و کارائب روز اعدام خواهران میرابل را به روز مبارزه علیه خشونت بر زنان برسمیت شناختند. در سال ۱۹۹۹ سازمان ملل رسما روز ۲۵ نوامبر را بنام روز جهانی علیه خشونت بر زنان را اعلام کرد. اکنون از سال ۱۹۹۹ هر ساله مراسمی بعنوان روزمبارزه علیه خشونت بر زنان در سراسر جهان برگزار میشود که در سال ۲۰۰۰ این روز بنام روز صلح و امنیت در جامعه نام کذاری شده.
علیرغم این هنوز در جامعه فاسد سرمایه داری هر روز بنوعی حقوق و حرمت انسان لگدمال میشود. در طول یکو نیم سال اخیربا توجه به پاندمی کووید ۱۹ مسله خشونت خانگی علیه زنان در کل دنیا بالا رفت و جامعه فاسد در این مورد اقدامی جدی بخرج نداده و هنوز نمیدهند. همه ما واقف و آگاهیم که اکثریت خشونتها علیه زنان از جانب نزدیکان اوست(همسر، والدین، دوست پسر یا برادر و مردان طایفه است) خشونت در خانواده یکی از غیر انسانی ترین و موذی ترین روش تربیتی است که ریشه در جهل خرافه و برسمیت نشناختن حقوق انسانی فرد دارد. این سنت و روش غیر انسانی فرهنگ مردسالار و سنت قرون وسطی است که حکومتهای دیکتاتور، مذهبی آنرا پاس میدارند ، برای اینکه حرمت انسانهارا لکه دار کنند. مثلا رژیم اسلامی در ایران در پناه فرهنگ مرد سالار، خرافات مذهبی، سنت عقب افتاده و قرون وسطی و نیز مزدوران مسلح خود آپارتاید جنسییتی را قانونی کرده و نیمه جامعه انسانی در ایران را به انسانهای درجه دوم تبدیل کرده است. در ماههای اخیر شاهدیم که وحوش طالبان در افغانستان و حاکمیت فاشیست اسلامی سرمایه در ایران، حمله به حقوق زنان را در دستور روزانه خود گنجانده اند. طالبان در بازار آزاد و در جلو چشم جامعه متمدن دنیا فروش دختران جوان را قانونی اعلام کرده و نیز رژیم فاسد ایران تحت نام مشکل جمعیت بار مصیبت حاکمیت فاسد خودرا بر دوش زنان میگذارد و آنها بهر وسیله میخواهد به کنج خانه و به بچه داری تشویق کند..
روانشناسی خشونت!.
از نظر روان شناسی اجتماعی خشونت ابزاری است برای کنترل، تحکم کردن بر دیگری و جلوگیری از ابراز نظر مخالف بکار گرفته میشود. اساسا رسمیت دادن به خشونت و اشاعه فرهنگ خشونت از طرف حاکمان این است تا جامعه را مریض کنند و افراد جامعه را به خشونت عادت دهند. بدلیل اینکه اکثر حاکمان امروز دنیا خود با خشونت سرکار آمدن و یا با خشونت حاکمیت خودرا نگهداشته اند. زیرا کسی که مورد تعدی و خشونت قرار میگیرد یاد میگیرد که برای زندگی خود به دیگران تجاوز و تعدی کند. در این فرهنگ مجددا به شخص یاد داده میشود؛ بکش تا کشته نشوی. این سنت و فرهنگ اساسا حرمت و عزت نفس را در آدمها کم ارزش میکند و همین راهی میشود برای اداره خانواده، اداره جامعه و نیز جزیی از تربیت اجتماعی در جامعه شده و میشود. در خشونت انواع و اقسام و روشهای مختلفی دارد. مثلا درجوامعی که خشونتهای ناموسی در دو دهه اخیر برقرار شده، نشان از برگشتی وحشتناک به عقب با وجود سرکار آمدن مذهب و قدرت گرفتن آن در خاور میانه خشونت را بر زنان صد چندان کرده است. .
مبارزه آدمها برای آزادی و برابری جزو دستاوردهای بشر مدرن است که در نتیجه توانسته ارتقا سطح دانش، تکنیک و ارتباطات را تا آن حدی پیش ببرد که امروز دنیا به یک دهکده تبدیل شده است که آدمها در هر جای دنیا براحتی میتوانند با هم در ارتباط و تماس باشند. آنچه که مورد توجه است و نباید از کنارش گذشت شیوه و روش زندگی آدمهاست که متاسفانه هنوز از فرهنگ ضد بشری مردسالار، خرافات و اعتقادات قرون وسطی، قوانین ضد بشری مذهب، رنج میبرد. متاسفانه هنوز در ورای این همه پیشرفت تکنیک و ارتباطات باز این اخلاق و روش عقب افتاده است که مانع این است بشر از این دستاوردها بصورتی برابر استفاده نماید. مثلا در جامعه های مثل ایران، افغانستان، پاکستان، هند، آمریکای لاتین و آفریقا نیمه جامعه انسانی از حقوق و امتیازات پایینی در جامعه برخوردارند..
خشونت در جوامع!
بهمین دلیل است که خشونت در جامعه تابعی است از ضدبشری بودن دستگاه حاکمه و نیز نابرابربودن وشکل گرفتن آن. بنابراین در دولتهای دیکتاتور و مذهبی خشونت علیه زنان جزو هویت آنهاست. خشونت علیه زنان یکی از غیر انسانی ترین خشونت هاست که دختر، زن یا مرد جوان در خانواده و جامعه قربانی آن هستند. خشونت ناموسی پای مردان جوان را هم میگیرد (که بزور کسی را به عقدش در میآورند و یا اگر تمایلاتی غیر معمول مثل همجنسگرایی داشته باشد) در خشونت ناموسی افرادی که دوستشان داری و یا دوستت میداشتند، را دشمن میکند. والدینی که تصمیم میگیرند فرزند خودرا بکشند، برادری که همراه عموها و دایی ها تصمیم میگیرند ترا بکشند؟؟؟ اینها جزو غیر انسانی ترین رفتار است، که انسان میتواند و یا بخود جرئت بدهد بهش فکر کند.
خشونت های ناموسی تنها علیه فردی نیست که سنت را زیر پا گذاشته بلکه تلاشی است برای بقا و تداوم دادن به یک روش غیر انسانی است. در جوامعی که خشونتهای ناموسی علیه زنان و دختران و پسران جوان اجرا میشود. در اصل تجاوزی است به حرمت انسان ونیز باز سازی دوباره فرهنگ مرد سالار که در دهه های زیادی به یمن مبارزات آزادیخواهانه زنان و مردان برابری طلب به عقب رانده شده بود. در این جوامع که عموما مذهب دست بالا را دارد و یا در حاکمیت است نصف جامعه که زنان باشند رسما و قانونا از حقوق انسانی خود محروم اند و دولتها با تقویت فرهنگ غیر انسانی مرد سالار جامعه را به محیطی برای اجرای قوانین آپارتاید جنسی تبدیل میکنند. در قوانین آپارتاید جنسی لازم نیست هر روز آنرا برایت دیکته کنند بلکه اساسا آنرا در سنتها و روش زندگی اجتماعی وارد میکنند که آدمها خود همدیگر را کنترل کنند. خشونت ناموسی گذشته از عواقب جسمی ناراحتی های روانی و روحی را در جامعه گسترش میدهد. خودسوزی، خودکشی با مصرف دارو یا انواع وسایل دیگر از عواقب بارز خشونتهای ناموسی در جامعه است زیرا شخصی که به خودسوزی فکر میکند و یا کسی که به خودکشی فکر میاندیشد نشان میدهد که از زندگیش سیر شده و حرمت و کرامت شخصی اش ازش گرفته شده است. کسی که از نظر روانی بیمار نباشد به نابودی فیزیکی و جسمی خود فکر نخواهد کرد ویا نشان میدهد که فشار از اطراف و نیز تهدید و تحقیر شخص را به دامان خودکشی سوق میدهند. این نوع برخورد با جسم و روان، خود ریشه در رفتار، منش و برخورد جامعه دارد. جامعه ای که افرادش چنین افکاری دارند و یا خود در رواج چنین افکاری تلاش میکند مریض و ناسالم است. مثلا در نظر بگیر” دختر جوانی میخواهد زندگی جوانیش را خوش بگذراند و بر زندگی خود دخالت داشته باشد. اما اطرافیانش به انواع و اقسام روش مانع او میشوند. مثلا اول نصیحتش میکنند همراه با تهدید، تحقیرش میکنند، از جمع و اطرافیان خود دورش میکنند تا ایزوله و تنها شود. در جامعه هم مکانی نیست که پناه بگیرد، پس نا امیدانه به نابودی جسمی و روحی خود فکر میکند. همه اینها نتیجه فرهنگ ضد انسانی است که آزادی و حقوقش را برسمیت نمیشناسند. عواقبی که خشونت دارد تاثیر جدی بر تربیت نسل آینده میگذارد و نیز همین باعث تداوم خشونت در جامعه خواهد شد. زیرا نسل آینده از اطراف و اکناف زندگی خود یاد گرفته اند و خشونت را بعوان یک پارامتر جدی در زندگی خود به رسمیت میشناسند. فکر کن که نسلی جوان نابودی و آزار روحی و جسمی را برای خود برسمیت بشناسد چه سر نوشتی در انتظارش خواهد بود. عواقب خشونت تنها جامعه حال را در بر نمیگیرد بلکه بصورت سیستمایتک جامعه و زندگی اجتماعی را برای نسلهای آینده دچار انواع و اقسام بیماری ها و ناهنجاری های روحی و روانی خواهد کرد.
برای خلاصی از این وضعیت باید به ریشه اساسی آن که خود اخلاق و منش جامعه سرمایه داریست و مسئله مالکیت بر زنان و کودکان را در بر دارد، دست برد. این امر مبارزه پیگیر طبقه کارگر آگاه است. شاید این سوال پیش بیاید آیا نمیتوان امروز کاری کرد؟
چرا میتوان علیه خشونت بیشتر حرف زد و آگاهی داد تا وضع کمی بهتر شود ولی برای ریشه کن کردن آن نابودی سیستم فاسد سرمایه داری که هر روزه به انواع و شیوه های مختلف خشونت و بی حقوقی انسان را در جامعه باز تولید میکند.بهمین خاطر است که طبقه کارگر آگاه و مبارزاتش میتواند به این مسئله اساسی خاتمه دهد با سر نگونی نظام استثمار انسان از انسان.