در فرآیند قیام آبان چه آموختم؟ - عباد عموزاد

اعتراضات ۱۳۹۸ ایران یا آبان خونین مجموعه اعتراضات مردمی و ضد حکومتی در سراسر ایران بود. این اعتراضات به‌ دنبال انجام مجدد سهمیه ‌بندی بنزین در ایران و افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین در ۲۴ آبان ۱۳۹۸ آغاز شد. این اعتراضات که عمدتاً در محلات کارگری و فقیرنشین شهری متمرکز و در ابتدا نسبتاً مسالمت ‌آمیز بود، به تدریج به یک قیام و شورش علیه رژیم حاکم تبدیل شد اما آنچه از مشاهدات و دیده های خود در خیابان و اخبارهای حاصله با توجه به موازنه حاکم در رژیم، آموختم در قلمرو سیاست و بطور مشخص در رویاروئی با رژیم جنایت کار، وقتی آزادی هدف می شود، وضعیت مناسب تحقق می یابد با بکار بردن روش های زیر:
وقتی آزادی هدف می شود، پندارها و گفتارها و کردارهای یکایک شرکت کنندگان در قیام می باید از خشونت خالی شوند. شعارهای گویای زندگی در آزادی می باید جانشین شعارهای گویای مرگ (مرگ بر...) ها شوند. نه تنها به این دلیل که «مرگ بر» خشونت و بیانگر ادامه نظام سیاسی مبتنی بر میراندن است بلکه به این دلیل نیز که مرگ بر ابراز انزجار و خشم و کینه است و زنده باد آزادی و استقلال و ولایت جمهور مردم، اظهار عزم به بنای جامعه باز و تحول پذیر، جامعه انسان های مستقل و آزاد است. بدین قرار، شعارها می باید بیانگر حقوقی باشند که تمامی مردم ایران از آنها بر خور می شوند. برای مثال، «ولایت جمهور مردم آری، ولایت فقیه نه» و یا «استقلال، آزادی، جمهوری ایران» و یا «رشد بر میزان عدالت اجتماعی آری و ویرانگری بر میزان ستم گستری نه» و یا عدالت اجتماعی آری (برخورداری زنان از منزلت و کارگران و دیگر اقشار، هم حقوق خود بعنوان انسان و هم از منزلت و امکان برابر بر کار و حاصل آن و هر قوم از حقوق فرهنگی و غیر آن) و ستم گستری نه.
غنی و شفاف کردن هرچه بیشتر وجدان علمی (خالی کردن شعور همگانی از غیر عقلانی ها و سرشار کردن آن از دانش ها و فنون که کاری که در عهده اندیشمندان است) و وجدان همگانی با بیان آزادی بمثابه اندیشه راهنما از راه قابل فهم کردن این بیان برای همگان (غنی و شفاف کردن وجدان عمومی که کار دانشگاهیان و دانشجویان است) به ترتیبی که جمهور مردم شرکت خود را در اداره امور جامعه و کشور خود، حق یکایک خود شناسند و در قیام همگانی تا بازیافت استقلال و آزادی، شرکت کنند.
غنا بخشیدن به وجدان اخلاقی با تبلیغ سامانه ارزش های بیانگر استقلال و آزادی و عمل کردن به این ارزش ها و برانگیختن همگان به عمل به آنها و حساس کردن وجدان اخلاقی به ترتیبی که هر اقدام سرکوبگرانه رژیم، تمامی ملت را در برابر آن قرار دهد.
خشونت زدائی بقصد از کار انداختن قوای سرکوب رژیم از راه:
● افشای جنایت ها و فسادهای رژیم و مافیاهای نظامی – مالی،
● سلب مشروعیت دینی و اخلاقی از روش های سرکوبگرانه،
● شرکت دادن جهانیان در مبارزه با خشونت های رژیم، مانند اعدام و شکنجه و شکستن شخصیت انسان و...
شناسائی تبعیض ها ( تبعیض به زیان زنان و کارگران و... و تبعیض ها بسود روحانیان دولتی و سرکوبگران و مافیاها) و مبارزه با این تبعیض ها به ترتیبی که موانع شرکت در قیام همگانی، در سطح جامعه، از میان برداشته شوند.
برقرار کردن سامانه امداد، به ترتیبی که قربانیان سرکوب ها، تا جائی که ممکن است یاری شوند. احراز هویت قربانیان سرکوب و در اختیار سازمان های مدافع حقوق بشر گذاشتنش نیز، کار سامانه امداد است.
مبارزه با ضد اطلاعات رژیم (دروغ سازی ها و دروغ پراکنی ها) که با موفقیت نسبی در حال انجام است. این مبارزه وقتی موفقیت کامل پیدا می کند که مبارزان، خود به ضد اطلاعات نپردازند. یعنی حقیقت را با دروغ در نیامیزند و خلاف حقیقت را نسازند و انتشار ندهند.
مبارزه با سانسورها که هم اکنون با موفقیت انجام می گیرد. این مبارزه نیز وقتی پیروزی قیام همگانی را تضمین می کند که حقیقت درباره هیچ کس، قربانی مصلحت نشود. و جریان آزاد اندیشه ها و اطلاعات برقرار شوند به ترتیبی که جامعه هم اندیشه را بشنود و بخواند و همه اطلاع ها را در دسترس خود بیابد.
تشکیل پرونده جنائی برای آمران و مأموران سرکوب گری ها. با توجه به اهمیتی که نقش جامعه جهانی و افکار عمومی جهانی بدست آورده است، تشکیل پرونده جنائی قابل ارائه به دادگاه جنائی بین المللی، کاری بسیار بزرگ و سخت تعیین کننده است. در حال حاضر، دولت های خارجی در پی جستن و بکار بردن این و آن دست آویز فشار و تهدید هستند. اما وقتی مردم ایران خواستار تعقیب جنائی استبدادیان می شوند:
الف - این رژیم است که از حامیان خود محروم می شود.
ب – مردم ایران هستند که از تحریم های اقتصادی و تهدید به جنگ و دیگر فشارها که متوجه زندگی روزمره آنها است، می رهند.
با توجه به اهمیت تعیین کننده کادرها در مدیریت امور کشور، بسط قیام به دستگاه اداری کشور، از توان سرکوبگری رژیم بسیار می کاهد. حمایت از کارمندان درست کار و نیز افراد نیروهای مسلح که تن به سرکوبگری نمی دهند و بسا مورد غضب رژیم می شوند، در وضعیت کنونی، خشونت زدائی سخت کارآمدی است.
برانگیختن کادرهای اداری و بسا نظامی به ایستادگی در برابر سرکوبگری، با تضمین آینده آنها، از جمله با از کردن راه ابراز پشیمانی و عفو شدن، انجام می گیرد. در انقلاب ایران، این تضمین داده شد اما صد افسوس که آقای خمینی تضمین کتبی (خطاب به سران ارتش) و شفاهی خود را رعایت نکرد و سرکوبگری را با اعدام ها آغاز کرد. در افریقای جنوبی این روش با موفقیت بکار رفت.
مبارزه با نابسامانی ها و آسیب های اجتماعی (انواع جرم ها و جنایت ها و خود و دیگر تخریب کردن ها). در سطح جامعه و با مشارکت مردم، این مبارزه موفق می شود. زیرا جامعه وقتی مصمم می شود نظام اجتماعی خود را باز و تحول پذیر کند، همزمان، به خود نقش پزشک و پرستار و درمانگاه و پناهگاه را می دهد. قدرت، جوان را بمثابه نیروی محرکه یا مأمور ویرانگری می کند و یا خود آن را ویران می کند. اکثریت بزرگی به مخدرها و یا بکار گرفتن زور روی می آورند زیرا این نوع کارها را نوعی دهن کجی و حتی مبارزه با قدرتمدارها گمان می برند. از این رو، مبارزه با «فکرهای جمعی جبار» که خود و دیگر تخریبی بمثابه مبارزه، بدترین نمونه ها آنها است، ضرورت تمام دارد. به همان اندازه که میزان تخریب در جامعه کاهش می پذیرد، از عمر رژیم نیز کاسته می شود. بسا به نسبت بیشتری کاسته می شود. زیرا از توان سرکوبش کم می شود.
رها شدن و رها کردن از ترس ها که می باید با بیرون آمدن از مدارهای بسته بد و بدتر همراه باشد مهمترین خشونت زدائی و کارآمد ترین روش همگانی کردن قیام و ادامه آن تا پیروزی است: مدار بسته بد و بدتر، (رژیم و ترس از بدتر از رژیم و...) و مدار بسته خشونت ( اگر نکشم کشته می شوم، پس بهتر که وارد میدان نشوم) و مدار بسته روابط قوا در زندگی روزمره (اگر دست بالا را نگیرم، زبون و زیر دست می شوم) و... مدارهائی هستند که می باید از آنها بیرون آمد تا قیام همگانی بگردد.
در رویاروئی با قوای سرکوب که از هیچ جنایتی روی گردان نیستند، خشونت زدائی های زیر در ایران و در کشورهای دیگر، با موفقیت اجرا شده اند و پیشنهاد می شود:
انتقال حق رهبری به دیگری، برده کردن خویش و خود را تسلیم ویرانگر ترین خشونت ها کردن است. در حقیقت، برده کسی است که دیگری «ولی مطلق» او است. او از استقلال رأی محروم است. حتی اگر صاحب با او خشونت بکار نبرد، محرومیت از استقلال، زور ویرانگری است که او را از درون ویران می کند. از این رو، شکوفائی انسان در گرو استقلال رأی و آزادی او است. بدین قرار، کارآمدترین روش های خشونت زدائی، نه گفتن به ولایت فقیه (که بی کم و کاست نظام برده داری است) و آری گفتن به ولایت جمهور مردم است. هر ایرانی می باید بداند که تا وقتی استقلال رأی نجوید، ممکن نیست رشد کند و تا جامعه ایرانی از ولایت جمهور مردم برخوردار نشود، جامعه مستقل و آزاد و در رشد بر میزان عدالت اجتماعی نمی گردد.
بر هر ایرانی است که از آزادی و حقوق دیگر خود بطور کامل برخوردار شود. کسی که از حق کار خود بطور کامل برخوردار نیست، نیاز به رژیم ندارد، خود خویشتن را تخریب می کند. برای مثال، کسی که بیکار است و یا در روز، به یکی دو ساعتی کار با مزدی ناچیز تن می دهد، تخریب می شود. کسی که نمی تواند نظر خود را اظهار کند، تخریب می شود و برخورداری از همه حقوق، نیازمند خلاصی از رژیم سرکوبگر نیست. بسا از میان برخاستن این رژیم، نتیجه برخورداری کامل از حقوق است. توضیح این که در خانواده، وقتی رابطه ها بر میزان حقوق برقرار می شوند، بخش بزرگی از خشونت ویرانگری از میان می رود که جامعه ایرانی را رنجور ساخته است. تنها این یک خشونت زدائی از قلمرو مداخله رژیم و بنا بر این از توانائی سرکوبش بسیار می کاهد.
بقصد برانگیختن ایرانیان به برخوداری از حقوق و تن ندادن به جزئی از حقوق، این واقعیت را به آنها خاطر نشان می کنم: شما مردم از جامعه مدنی بسیار شنیده اید. اما لازم است بدانید این جامعه را دولت بوجود نمی آورد بلکه این ملت است که با عمل به حقوق و تصدی امور خویش، قلمرو دولت را محدود و توان سرکوب را از آن می ستاند. یک جامعه مدنی کامل جامعه ایست که امکانات لازم را برای برخوداری اعضای خود از حقوق خویش ایجاد می کند. بنا بر این، در خانه، در مدرسه، در دانشگاه، در بازار، در محله، در روستا، (سندیکاه ها و اتحادیه ها و...) حتی در سازمان های اداری، می توان دست بکار بنای جامعه مدنی و بنا بر این، خشونت زدائی شد. در دراز مدت، جامعه مستقل و آزاد ساخته می شود و دولت حقوق مدار و تابع ملت می گردد. اما در کوتاه مدت نیز، سبب تقابل روز مره رژیم زورمدار با مردم حقوق مدار می شود و هر روز، بیشتر از روز پیش، توان سرکوبگری را از دولت زورمدار می ستاند.
مقام اول امر دهنده، می باید بعنوان مجرم اصلی معرفی و مدارک در باره مجرمیت او و دستیارانش جمع آوری شوند.
اما از آنجا که مأموران جنایت پیشه هستند که سبب می شوند آمرانشان جنایت را روش حکومت گری کنند، شناسائی و تعیین هویت آنها نیز کاری ضرور است. با توجه به تحول قوانین و رفتارهای قضائی در جهان، این شناسائی ها امکان می دهند که آمران و مأموران جنایت در هیچ کجای جهان نتوانند خود را پنهان کنند و از تعقیب قضائی بگریزند.
قیام کنندگان می باید از قاعده مسئولیت گروه در برابر اعضای خود پیروی کنند. یعنی
الف – هیچ فردی از گروه دور نشود و
ب – نسبت گروه به قوای سرکوب تا ممکن است بزرگ باشد.
ج – بهنگام حمله گروه های سرکوب، هرگاه خنثی کردن حمله بدون بکار بردن خشونت ممکن باشد، می باید از بکار بردن خشونت اجتناب کرد. تا ممکن است سرکوب گران را می باید به ترک خشونت فراخواند.
د – اما وقتی یک عضو گروه در چنگ قوای سرکوب افتاد، اصل اینست که می باید او را از چنگ آنها رها کرد. در قیام آبان کنونی، در مواردی، این روش با موفقیت بکار رفته است.
قیام کنندگان همواره می باید عمل باشند و هیچگاه نباید واکنش آمران و مأموران سرکوب شوند. نه وقتی رژیم خشونت تمام عیار می شود و نه زمانی که در باغ سبز نشان می دهد. (چنان که احتمال بسیار است که یک چند از دستیاران آقای خامنه ای را در سرکوب های سبعانه، کنار بگذارند). این مأموران سرکوب در خیابانها هستند که همواره می باید عکس العمل قیام کنندگان شوند. قیام کنندگانی که ابتکار عمل را از دست دهند و با زورگو فصل مشترک پیدا کنند، رژیم سرکوبگر را برخود مسلط کرده اند.
یاد آور می شود که قیام کنندگان هیچگاه نباید استقلال قوه رهبرى خود را از دست بدهند. انسان‏هاى آزاد، وقتى در محاصره آتش زور هستند، هر يك بايد نفس خويش را مكلف بداند. اگر بر حق استوار بمانند و عقل آزاد خویش را به ابتکار برانگیزند، راه بیرون رفتن از حصار آتش را می یابند. اگرنه، هيزم آتش زور مدارى شده و خاكستر مى‏شوند. بدين قرار، در مقام مقابله با قوای سرکوب رژیم، استقلال قوه رهبرى، «آزادى از» همه صفت ‏هایی است كه زور را، در شكلى از اشكال آن، در آدمى مؤثر مى‏كند. علامت بارز استقلال رهبرى، يكى جهت ويرانگر ندادن به نيرو است.
عمل به حق و دفاع از حق به ترتیبی که این دفاع شامل متجاوز وقتی به حقوقش تجاوز می شود، نیز بگردد. بهوش باید بود که هر سخن دروغی درباره زورگو، او را به این نتیجه می رساند که قیام کنندگان نیز از قماش او هستند و می خواهند به زور جانشین او در قدرت شوند. دفاع از حق می باید عام باشد و فرهنگ آزادی را بنا بنهد که در آن، برخورداری هر انسانی از حقوق خود، پذیرفته همگان در پندار و گفتار و کردار است.
قیام کنندگان گرفتار خشونت مأموران «ولی جائر» نمی شوند اگر اختیار زمان و مکان را از دست ندهند. در حقیقت، اگر آدمى خود اين اختيار را از دست ندهد، هيچ قدرتى نمى‏تواند آن را از دست او بستاند. توضيح اينكه مكان و زمان قدرت (= زور)، هم اينجا و هم اكنون، است. اما زمان انسانی که آزادی را هدف می کند، زمان بى نهايت و مكان او بى كران لااكراه (= هر جاى جهان كه با قرارگرفتن در آن بتوان خشونت زدائى را تا انحلال قدرت ادامه داد) است. شرط پيروزى روش آزادى بر روش قدرت، يكى اينست كه انسان آزاد، زمان و مكان روش زور پرستان را نپذیرد. زنهار! تن دادن به زمان و مكان زورپرستان، پپروزى ندارد. بر فرض كه كسى بتواند از حصار زور، با غلبه بر زور پرستان، بيرون آيد، شكست خورده‏ است. زيرا به قدرت اصالت بخشيده و روش او راپذيرفته و بكار برده ‏است.
قیام کنندگان نمی باید از علائم مرگ رژیم غافل شوند. قدرت از تخریب پدید می آید و به ویرانگری خود، بیمن استقامت استقامت کنندگان، از پای در می آید. یادآور می شوم که خالی شدن اندیشه راهنما (فقه ) از محتوا و پر شدنش از زور، آشکار ترین علامت ها است. از جمله، خالی شدن فقه دولتی از حقوق انسان و حقوق جمعی مردم، علامت مرگ رژیم است. پس هرگاه ایرانیان، از زن و مرد، پیر و جوان کارگر و دهقان، بازاری و اداری، حقوق خویش را بشناسند و برای بازیافت این حقوق به قیام درآیند، تقابل رژیم با مردم، تقابل زور با حق می شود. توانائی بکار بردن قوای سرکوبش بازهم کمتر می شود و با شتاب بیشتری به تحلیل می رود. بدین سان، هر رژیمی را به مرامش می باید سنجید و با نشان دادن خالی شدن مرامش از محتوای اولیه و پر شدنش از زور، می باید نزدیک شدنش را به مرگ معلوم به اطلاع مردم رساند. تا هم جامعه اطمینان پیدا می کند که رژیم مردنی است و هم قوای سرکوب رژیم در بکار بردن خشونت با مردم، سست شوند.
از این دید که بنگری، می بینی ناتوانی نسبی رژیم حاصل بیش از 40 سال افشای خیانت ها و جنایت ها و فسادهای رژیم و بکار بردن علامت های مرگ رژیم در شتاب بخشیدن به انحطاط و انحلال آنست. بدین ترتیب، مجموعه ای از روش ها در اختیار نسل امروز ایران، قرار گرفت. بکار بردن این روش ها قیام همگانی را ممکن می کند و مداومت این قیام تا پیروزی را تضمین می کند.


عباد عموزاد ـ آبان 1400