حامیان شرمنده قدرت خجولانه هنوز امید به راه حلی دارند - سیمین محمدزاده

کانون مدافعان حقوق کارگر

سالها قبل از انقلاب مشروطیت زمزمه زیر زبان عدالتخواهان‌ این بود. “گسترده شود در همه جا فرش عدالت”.
چرا عدالتخواهان هیچ حرفی از کسانی که در پایداری قدرت نقشی داشته اند را نمی توانند ببپذیرند؟
حتی امروز بازانتشارچاپ نامه ای که در آبان ۱۳۸۴ حسین منتظری به همسر یکی از زندانیان سیاسی می نویسد پخش می شود که درآن اشاره شده است، “اینجانب به عنوان کسی که در پیروزی انقلاب نقش داشته، از ظلمی که در این جمهوری به شما و امثال شما می‎شود احساس شرمندگی می‎کنم” در تلگرام(فقیه دوراندیش)دیگر تاثیری بر مردم ندارد. امروز یاران دیروز قدرت در کنار نشسته اند و در حال پند و اندرز هستند و گاه نگران اند که این انقلابی که همانند آتش شعله ور شده است را نه باران و نه زمان نمی تواند خاموش کند. اگر در مقابل این مایوسان قدرت، دارندگان قدرت درحال نسق کشیدن هستند و مردم را با دشنه و سر نیزه می ترسانند یادشان هست که کسانی که با آنچنان اعتماد بنفسی حتی رئیس جمهورها را تهدید می کردند تنها انگشت دستشان پیدا شد.
دیگر این شور مبارزات با شعور فراوانی در راه قدم زدن های استواری است که به مادیت تبدیل شده است و این شعور حتی نشان داده تا به امروز یک مرکز اجتماعی تخریب نشده است.
سرکوبگر از تخریب دانشگاه تا گلستان و مزار عزیزان و ربودن کشته شدگان ، سر به نیست کردن تظاهرات کنندگان در برنامه اشان هست ولی سرکوب شده آگاهانه عمل می کند، می داند تهدید کننده امکان عملی کردن حمام خون را دارد و برای به راه انداختن حمام خون نیازی به دستور کسی نداردولی مجریان پایینی دیگر امیدی به پیروزی ندارند. مجریان بالایی از کشتارهای دهه شصت تا هزاروچهارصد را یادآوری می کنند و با تکنولوژی امنیتی چینی سر شماری می کنند و کمیت را داد می زنند ولی جامعه می داند آن کشتارها تنها مربوط به بخشی از جامعه بوده است ولی امروز کل جامعه در خیابان و با خیابان است. امروز در اقصا نقاط دنیا مردم در خیابان هستند. امروز کم رنگ کردن این مبارزه جز تحقیر برای مدعیان این کم رنگی نتیجه ای ندارد. امروز بسیاری از حامیان رنگارنگ و پای سفره ای ها نظام در اقصا نقاط دنیا رنگ عوض کرده اند و خودشان یک‌ پای برگزارکنندگان تظاهرات های حامی مردم ایران شده اند. البته بخشی از مخارج این نوع برنامه ها را همان کسانی می دهند که از سفره انقلاب برده اند و امروز دیگر حامی شاید نباشند اما یاران عاشورا و تاسوعا هستند.
در خارج از کشور این گزاره شکل گرفته و سروش مسئول سرکوب دانشگاه‌ها در سخنرانی آخرش اعلام می کند که ما هیچ دستاوردی نداشته ایم و مردم ضد مذهبی شدند، در حالیکه دست اندکاران و مدعیان حامی بلوک شرق سابق و یاران چین و روسیه امروز در کنار اصلاح طلبان داخل قرار گرفته اند و این مبارزات را شورش کور می نامند وبه آن اغتشاش می گویند واقعیت این است که ماهیت این دوتفکر وابسته به موقعیت جغرافیایی نیست و بنا به ضرورت و نیازهای اقتصادی - سیاسی واکنش نشان می دهند.یعنی بستگی به منافع ایدلوئولوژی، اقتصادی و سیاسی شان در دوران گذار دموکراتیک دارد.
این قشر رانده شده از قدرت که بهزاد نبوی و دیگران آن را نمایندگی می کنند بخوبی آگاه هستند که هر تغییر دموکراتیکی در آینده آنها را پاسخگو می کند مانند پرو روسها وپرو چین. باید درک کرد که در داخل کشور بعلت همزیستی اجباری در یک مناسبات اجتماعی مرزبندی ها بسیار روشن است چون مردم بدرستی شناخت کافی از این گرایشها و جریانهای فکری دارند اما در خارج نیروهای اجتماعی حامی اعتراضات مردمی در مقاطع متفاوت بدلیل عدم تماس مستقیم و شناخت جامعه، مردم ایران و اپوزیسیون قلابی به همراه ابن الوقتهای فرصت طلب احساسی و با جریان هدایت شده نامحسوس این گرایشها مواجه می شوند .

در این برهه از تاریخ مبارزاتی مردم ایران جریانات سیاسی و اقتصادی حامیان خجول درقدرت سابق(اصلاح طلبان) که تشکلاتشان بر خلاف نامشان نه سازندگی و نه سبز بود را مردم به کنار زده و آن رابخشی از قدرت حاکم که طی سالها به مردم ستم کرده و در پایداری این ستم نقش بسیار موثری داشته اند بحساب می آورند و آنها نیز پس از پیروزی مردم باید جوابگو باشند.
اکنون زمانی است که تمام تشکلات مردمی، کارگری، دانشجویی و دانش آموزی مترقی، زنان و تمامی مردمی که خواهان عبور از نظام سیاسی و اقتصاد مافیایی موجود هستند و خواهان جامعه ای دموکراتیک، برابر، عاری از هر گونه تبعیض، مستقل، برخوردار ازحق آزادی بیان و ایجاد تشکلات صنفی، سیاسی و احزاب سیاسی ابتکار عمل را بدست گرفته و مطالبات، و برنامه های خود را که تاکنون برای آن مبارزه کرده اند را اعلام می کنند.
امروز مرزها روشن است. امروز در سطح سراسری مبارزه حادی جاری است که صدها فشافویه برای اسیر کردن این مردم کفایت نمی کند. یک سنگر سرکوب می شود ده سنگر دیگر ساخته می شود. یک‌ دانشگاه تسخیر می شود ده دانشگاه بلند می شود. سرکوبگر نه می تواند انقلاب فرهنگی دیگر راه بیاندازد تا دانشگاه را ببندد و نه می تواند گلستان ها را مانند خاوران ببندد تا مردم از جنایات آنها آگاه نشوند. پس شعر دایه دایه در خرم آباد را همه زمزمه می کنند چون سلامی می دهند به پایان یک سیاهی برای سیاهکلی دیگر، از خاکستر این آتش ققنوس دیگری برخاسته است.

سیمین محمدزاده
آبان ۱۴۰۱
کانون مدافعان حقوق کارگر