شوی ثابتی؛ پُشت و رو شدن سکه سلطنت - منصور امان

گویی برای آقای پرویز ثابتی، سر شکنجه گر مشهور ساواک، زمان مُتوقف شده است. او پس از سالها پنهان شدن از دید همگان، بر صفحه یک تلویزیون ماهواره ای دست راستی پدیدار شده و نمایشی که چهار دهه پیش اجرا می کرد را با همان سناریو و با همان ادبیات نه چندان اشتها آور دوباره روی صحنه برده است. او همچون خواننده کم استعدادی که در تمام طول عُمر هنری اش فقط با یک ترانه شناخته می شود، بیتهای کُهنه و تکراری اش را پُشت میکروفُن آواز کرده بدون آنکه حتی قادر به تغییر بسته بندی آن باشد. از این زاویه آنچه که «مقام امنیتی» سابق به زبان آورده فقط به طور محدود ارزش بررسی دارد. آقای ثابتی در شوی چهار ساعته اش به طور عُمده به موضوعاتی مربوط به گذشته و کارنامه اش پرداخت که تنها محل واقعی برخورد به آن، یک دادگاه صلاحیت دار با حُضور قربانیان وی و همدستانش و خانواده های کُشته شدگان به دست ساواک است. به همین جهت، این نوشته جُدا از موضوع مُستقل علت آفتابی شدن آقای ثابتی، به آن دسته از سُخنان وی می پردازد که به موضوعات و تحولات روز ربط پیدا می کند. شایان توجُه است که در فاصله چهل سالی که سرشکنجه گر رژیم شاه در هراس از مواجه شدن با پیگرد قضایی و روبرو شدن با شاهدان و قربانیان مخفی شده بود، روشنگریهای بسیاری در قالب کتاب، مقاله، مُصاحبه، فیلم و اسناد پیرامون دستگاه امنیتی شاه، متُدها، شکنجه گاهها، زندانها و جنایتهای ارتکابی اش صورت گرفته که بی وقفه همچنان ادامه دارد.

علت آفتابی شدن
به راستی چه اتفاقی رخ داده که به یک سرشکنجه گر بدنام جسارت می دهد که پس از چهل سال زندگی زیر زمینی اینک از حُفره اش به بیرون سرک بکشد، با گُستاخی از گُذشته خونبار و تبهکارانه اش دفاع کرده و مُهملات شرم آوری را به عُنوان خاطره گویی چاشنی آن کند؟ آنچه که به آقای ثابتی چنین وقاحت شگفت آوری بخشیده، جنایاتی است که جانشین رژیم سلطنتی مُرتکب می شود.
راست افراطی سلطنت طلب اعمال نفرت آور ساواک و سرکوب خشن دوره گُذشته را در ترازوی خیال خود با ژرفا و گُستره همان کردار و رفتار تحت رژیم ج.ا اندازه می گیرد و از سنگینی کفه رژیم مُلاها به وجد می آید. این جریان گُمان می کند به کلید سحرآمیزی برای مشروع نمایاندن دیکتاتوری شاه و کارنامه خونبار و چرکین آن در برخورد به مُخالفان و مُنتقدان دست یافته.
به راستی نیز جنایاتی که ج.ا در زندانها، شکنجه گاه ها و کوچه و خیابان مُرتکب می شود، بسا فجیع تر و تکان دهنده تر از جنایات رژیم شاه است. این واقعیتی است که حتی قائم مقام برپا کننده ج.ا، آقای مُنتظری، نیز بدان اشاره دارد. آقای مُنتظری در نامه ای به آخوند روح الله خُمینی می نویسد: «شنیده شده فرموده‌ اید فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند. البته حضرتعالی را شاه فرض نمی‌ کنم، ولی جنایات اطلاعات شما و زندانهای شما روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است، من این جمله را با اطلاع عمیق می گویم.»
برای دانستن ابعاد تبهکاری ج.ا باید توجُه داشت که این مُقایسه را آقای مُنتظری زمانی کرده که هنوز «نظام» در یک قلم در آبان ۹۸، ۱۵۰۰ تن از مردان، زنان و جوانان کشور را در خیابانها قتل عام نکرده بود، کهریزکی وجود نداشت و زیر چتر رژیم ولایت فقیه کور کردن و مُثله کردن مردُم عادی باب نشده بود.
با این حال اگر بنا به وزن کشی جنایات باشد، این مدال سیاه ننگین فقط به دیکتاتوری پهلوی نمی رسد. یک صف طولانی از دیکتاتورهای قصاب و مُستبدان خونریز دیگر نیز مُستحق دریافت آن هستند. چه، رژیم ج.ا در بربریت، بیرحمی و بی پروایی در کاربُرد خُشونت از بسیاری از هم سنخهایش در سه قاره سبقت گرفته. رژیمهای ضدانسانی کسانی مانند یحیی جامع (گامبیا)، خورخه رافائل ویدلا (آرژانتین) یا یحیی خان (پاکستان) با کارنامه ای مملو از جنایت، خونریزی و پایمالی خشن حُقوق شهروندان نیز می توانستند با هم سنجی خود با حاکمان فعلی ایران، مُدعی اعتدال شده و خویشتن را از اتهاماتی که به آنها وارد است، تبرئه بپندارند.
اما بیرون از جهان سفسطه، در دُنیای واقعی، یک جنایت بُزُرگ به یک جنایت کوچکتر مشروعیت نمی بخشد. معیار داوری در باره جایگاه اخلاقی و انسانی جنایت، طول و عرض آن نیست، بلکه حیطه ای است که بدان تجاوُز می کند و مرزی است که در قلمرو حُقوق ذاتی انسان و حُقوق شهروندی اش از یکطرف و حُقوق بشر صراحت یافته در منشور سازمان ملل از طرف دیگر، پُشت سر می گذارد.
در منطق حُکمرانی راست افراطی سلطنت طلب اما نه حُقوق بشر جای دارد و نه حُقوق ذاتی انسانها. شُعار اینان «خُدا، شاه، میهن» است و «انسان» را صورتی در حاشیه این سه گانه و در خدمت دربار کبریایی آن می پندارند. نگاه استبدادی و تمامیت خواهانه چندان در اینان مُزمن است و بدان خو گرفته اند که حتی آنگاه که در قُدرت نیستند، مُخالفان شان را به بستن و کُشتن تهدید می کنند، چُماق می کشند، با سخیف ترین ادبیات و رکیک ترین کلمات به کسانی که با آنها هم نظر نیستند حمله می برند و از آزار جنسی فیزیکی و کلامی دیگران پروایی ندارند. از خاستگاه این چارچوب نظری، تنها نتیجه ای که دریای خون رژیم ج.ا به دست می دهد، موج سواری روی آن است؛ یک پرتگاه انسانی که طیف یاد شده از اعماق آن به این ادراک می رسد که حقانیت دارد چون اعمال همردیف اش در آن سوی میدان، هولناک تر و نفرت برانگیز تر از آنچه است که خود مُرتکب شده.

ترکیب سمساری و سیاست
آنچه که گفته شد، پایه سیاسی و گُفتمانی ترتیب دادن یک شوی تلویزیونی برای سرشکنجه گر بدنام ساواک را تشکیل می دهد، اما همه هدفی که در پس آن است را در بر نمی گیرد. ممکن است ظاهر شدن آقای ثابتی در تلویزیونی که مضمون بخش غالب برنامه هایش را ساخت و پرداخت یک نوستالژی ساختگی از دوره پهلوی تشکیل می دهد، چندان پیچیده به نظر نرسد.
در نگاه اول اینگونه می نماید که «من و تو» او را همچون یک جنس جور در قفسه عتیقه جات اش که برای نمایش شکوه و دریغ یک دوران سپری شده به تماشا می گذارد، جاگذاری کرده تا در کنار بُریده فیلمهای سیاه و سفید، اُتوبوس دوطبقه و جلد مجله های دهه پنجاه بدرخشد. با این حال، از آنجا که از پرده بیرون آمدن آقای ثابتی در متن تحوُلات سیاسی ای به بُزُرگی جُنبش انقلابی شهریور صورت گرفته، بنابراین می توان یقین داشت که شوی «مقام امنیتی» در کنار تلاش برای رونق دادن به سمساری نوستالژیک نشان «من و تو»، کوششی برای جانداختن یک روایت مُشخص پیرامون چند موضوع روز هم هست.

تصفیه حساب با دموکراسی
او در روایت سازی اش از علتهای سرنگونی سلطنت پهلوی، به گونه پیاپی به ضعف و تزلزُل شخصیتی رووسای ساواک، ناپیگیری در سرکوب، بها دادن سیستم به انتقادها از خارج و بی توجُهی تصمیم گیران و شخص شاه به گُزارشهایش اشاره کرده است. چکیده انتقادات او این است که رژیم شاه سرنگون شد، زیرا در برابر مُخالفان و مُنتقدان عقب نشینی کرد، در برخی از سیاستهای سخت گیرانه اش تجدید نظر کرد و درب را به روی انعکاس نظرات مُتفاوت نیمه باز گذاشت.
مشکل از نظر آقای ثابتی شبه فضای بازی است که شاه تحت فشار رییس جمهور وقت آمریکا، جیمی کارتر، و شُعار حقوق بشر وی ناچار به ایجاد آن شد و از جُمله به صلیب سُرخ اجازه داد از سیاهچالهایش بازدید کند. «مقام امنیتی» سابق از این اقدام نیز به شدت انتقاد کرده و به تمسخُر آن را «تبدیل زندان به هُتل» توصیف می کند. اگرچه سیاست و رویکردی که او مُدافع آن است را در نُکات مورد انتقادش می توان دریافت، با این حال وی ناپرهیزی کرده و یک جا به بدیل مُشخصی که در آن دوره ارایه کرده بود هم اشاره می کند که شامل طرحی برای دستگیری پنج هزار نفر است. او می گوید در صورت اجرای این طرح، «غائله تمام می شد».
آقای ثابتی را نمی توان آنقدر ساده لوح با پرت از واقعیت تصور کرد که گمان کرده باشد با دستگیری چند هزار نفر یک قیام میلیونی را می توان سرکوب کرد. بی تردید دستگاه امنیتی شاه طرحهای تکمیلی دیگری را نیز برای سرکوب در دست داشت که اکنون آقای ثابتی صلاح نمی بیند از آنها یاد کند و ترجیح داده - به خیال خود – کم حساسیت برانگیزترین شان را لو بدهد.
مُمکن است اینگونه به گوش برسد که آقای ثابتی با این سُخنان قصد تبرئه خود و افکندن گُناه سُقوط سلطنت به دوش دیگران را دارد. دلایل برای ایجاد چنین فرضیه ای کم نیست. در هر حال او به عُنوان رییس مُهمترین دایره ساواک یعنی، اداره سوم که مسوولیت امنیت داخلی کشور را به عُهده داشت، به گونه مُفتضحانه ای در تامین امنیت و بقای رژیم شکست خورد و بازی را واگذار کرد. - به لحاظ شخصی - از این هم بدتر، رییس مُقتدر اداره سوم جُزو نخُستین کسانی بود که میدان را خالی کرد و پا به فرار گذاشت. او در کارنامه اش لکه سیاهی دارد که گُواهی می دهد از ترس جان و مال به رژیمی که مُدعی بود وفادار است و از آن حفاظت می کند، پُشت کرده است.

«پروژه ثابتی»
«پروژه ثابتی» اما از این فراتر می رود، ترجُمان روایت او از سُقوط شاه، تصفیه حساب با گرایشهایی در میان طیف سلطنت طلب است که برای جذب نیرو و پایگاه اجتماعی، ویرایشی نرم تر از دوران پیشین را تبلیغ می کنند. پیام او به طیف مزبور این است که نقاب را کنار بیاندازند و به صراحت پرچم «خُدا شاه میهن» را بدون واسطه های بدسابقه ای همچون «حُقوق بشر» و «ایران دموکراتیک» به دست بگیرند. آقای رضا پهلوی که شاخص ترین چهره این گرایش بوده است، یک بازی نه چندان ماهرانه را در این راستا پیش برده است. ژست دموکرات مآبی وی گاهی حتی به جُمهوریخواهی می رسد، در همان حال که فعالانه مشغول جا انداختن خود به عُنوان پادشاه آینده و جمع آوری هواخواهان آن است.
با شُروع خیزش شهریور با مضمون، شُعارها و سویه های قوی دموکراتیک، مونارشیسم آقای رضا پهلوی نیز برابر با مُقتضیات زمان، رنگ و لُعاب دموکراتیک پُر رنگ تری خورد. او وارد ائتلافی با چند شخصیت اجتماعی و سیاسی شد و در رکاب «اُتوبوس مجانی»، مُسافران را دعوت به سوار شدن کرد. بازی روی صحنه اما مانع نشد که راست افراطی سلطنت طلب در پُشت صحنه دست از اوباش گری حقیقی و مجازی بکشد. چندی بعد «شاهزاده» نیز از اُتوبوس پیاده شد و تریبون را به همسرش سپرد تا به نمایندگی از پُشت صحنه وارد بازی علنی شود.
فُروکش قیام شهریور نقش مُهمی در این تغییر نقش بازی می کرد و همچنان نیز می کند. راست سلطنت طلب بر این گمان است که اکنون در سایه این تحوُل می تواند آماجها و برنامه های خود را به جُنبشهای کنونی و بعد از این دیکته کند و خواستها و مُطالبات دموکراتیک را کنار بزند. جریان یاد شده تصوُر می کند که زمین بازی عوض شده و دیگر جایی برای ایفای نقش دوگانه وجود ندارد و حال زمان جانداختن خود و روایتهایش است. برای این هدف، راست سلطنت طلب در درجه نخُست به انسجام درونی نیاز دارد؛ امری که مشروط به انسجام برنامه ای از طریق ارایه تصویر واحد از برنامه ها، هدفها و گُزینه ها می شود. پروژه آقای ثابتی در خدمت تقویت این روند و شتاب دادن به آن و کنار زدن توهُماتی است که تحرُکات دوره شهریور در بخشهایی از این طیف مُمکن است دامن زده باشد.
رژه زوج پرویز – یاسمین در پیشاپیش جریان سلطنت طلب، آینده طیف مشروطه خواه را نیز روشن کرده است. پُشت و رو شدن سکه پادشاهی از خط به شیر، نشان داد کسانی که برای مشروط کردن سلطنت و جُدایی آن از حُکومت به دربار مُحمدعلیشاه مُتوسل می شوند، ره به جایی نمی برند و اسباب فریب مردُم اند. مُهر مشروطه را ستارخان، سردار اسعد بختیاری، یپرم خان و مریم خان بختیاری بر سلطنت مُطلقه کوبیدند و «عدالتخانه» را نه سیاست کُرنش و تعظیم مُقابل دربار، بلکه دیدگاه شفاف و قاطعانه در باره «استبداد» و «حُکومت قانون» مُمکن ساخت.

برآمد
طیف پادشاهی روی جنایتهای رژیم ج.ا پایکوبی می کند و به تغذیه سیاسی از آن پرداخته. این یک دادو ستد دوطرفه با آن است، نه فقط به این دلیل که سازنده و کارگردان شوی تلویزیونی آقای ثابتی یک فرنگی کار و صادراتی شناخته شده است، بلکه بیشتر به خاطر همسویی و منافعی که دو طرف در افترا زنی و لجن پراکنی سرشکنجه گر ساواک علیه نیروهای چپ و دموکرات و به ویژه فداییان و مُجاهدین دارند. از سوی دیگر، آقای ثابتی با حمله به سیاست تلطیف مُشت آهنین در برابر مُخالفان، سیاست حاکمان جنایتکار ج.ا را در رد هر گونه عقب نشینی در برابر جامعه و کاهش فشار مرگبار خود بر آن تقویت کرده و برای آن بُرهان می آورد.
از این زاویه تحرُکاتی از جنس شوی «من و تو» یا کیش کردن همسر «شاهزاده» علیه دیگران، به میزان زیادی اهمیت خود را در نظر به بررسی موقعیت طیف سلطنت و تحولات داخلی آن و نیز چگونگی بهره برداری رژیم ج.ا از آن علیه جُنبش انقلابی کسب می کند و نه بیشتر.



منبع: نبرد خلق شماره ۴۷۲، یکشنبه یکم بهمن ۱۴۰۲ - ۲۱ ژانویه ۲۰۲۴
http://www.iran-nabard.com/N472/sar%20472.htm